X
تبلیغات
درخت سفید - تعریف عرفان وتصوف قسمت اول

تعریف عرفان وتصوف:

«عرفان یامعرفت به معنی شناخت است ودر اصطلاح،معرفت قلبی است که ازطریق کشف وشهود حاصل می شود»(انصاری،قاسم، مبانی عرفان وتصوف،ص9) کسی راکه واجدمقام عرفان است، عارف می گویند ودانشی راکهمبتنی برعرفان است،معرفت می خوانند. تصوف به معنی پشمینه پوشی ومتصوف کسی راگویندکه پشمینه پوش وپیروراه صوفیان باشد.

ازبرای تسمیه صوفی به این نام وجوهی چندذکرکرده اند: برخی عقیده دارندصوفی کسی است که صفای دل داشته باشد ونتیجه اینکه«تصوف» رامشتق از«صفا» می دانند. عده ایی این کلمه را از«صفه» مشتق دانسته اندوصوفیان را دراعمال با«اصحاب صفه» مرتبط می دانند که گروهی از فقرای مسلمان بودند که بهامر رسول اکرم(ص) در صفّه مسجدالنبی سکونت داشتند. گروهیگفته اند این کلنه مشتق از«صفّ» است وصوفیان کسانی هستند که در پیشگاه خداوندصف اول باشند((جمعی برآنندکه صوفی منسوب به«صوفانه»است وآن گیاه نازک وکوتاهی است که فقرای بیابانگرد درآن رامی خورده اند)) (انصاری،قاسم، مبانی عرفان وتصوف،ص10)،الترف،21.

«عده ای دیگر براین عقیده اند که صوفی معّرب «سوفی» یونانی است و«تئوسوفیا»(خدادوستی یاخداشناسی) باتصوف به نحوی پیوند دارد.» (انصاری،قاسم، مبانی عرفان وتصوف،ص10) یا عبدالرحمن بدوی. کلمه ی صوفی رامشتق ازصَفو(برگزیده) دانسته اندوجمعی نیز صوفی رابه صوفه(غوشابن مر)نسبت داده اند که خودوفرزندانش (بنی صوفه) در دوره ی جاهلیت خدمتگزارکعبه بودند.

سرانجام باید گفت که نسبت صوفی به«صوف،یاپشمینه،به حقیقت نزدیکتر است،اگرچهغیرصوفیان هم پشمینه ی پوشیده اند.ازحضرت رسول(ص)روایت است که: برشمابادجامه ی پشمین تاحلاوت ایمان را دریابیدونیز: هرکه لباس پشمینه پوشه نرم دل شود.»

تاریخ استعمال کلمه ی صوفی به روشنی معلوم نیست وآراءِ محققان دراین موردمتفاوت است.به زعم بسیاری

از مورخان تصوف،نخستین کسی که صوفی خواندع شده، ابوهاشم صوفی است که تااواسط قرن دوم حیات داشته وباسفیان کشوری (وفات161ه)معاصربوده است.

برخی دیگربراین عقیده اند که کاربرد کلمه صوفی به اوایل قرن دوم هجری مربوط می شود. سّراج ازحسن بصری(متوفی110ه) نقل میکندکه گفته است«درطواف صوفی دیدم وچیزی به اودادم ولی نپذیرفت» (انصاری،قاسم، مبانی عرفان وتصوف،ص11)

عرفان عملی: «جاودانه ترین کمال مطلوب ووالاترین اشتیاق روحانی درحیات دینی است.» (انصاری،قاسم، مبانی عرفان وتصوف،ص11) عرفان عملی روابط ووظایف انسان رابا خودوبااجتماع وباخدابیان می کند ومانند علم اخلاق است وسالک باید مقامات ومنازلی را طی کند تابه قلّه رفیع انسانیت برسد. وبایدبداند که وصول به این درجه به عقل واندیشه نیست وکارِدل وحاصل مجاهده وتهذیب نفس است یعنی سالک متحرک وپویاست واز هرچه بیاغاز(باید به خداوندانجامد: «انالله واناالیه راجعون»؟(    ) ما ازخدائیم وبه اوبازمی گردیم. درعرفان عملی، کوشش بی وقفه ی سالک برای بازگردانیدن کثرت به وحدت وگذشتن از وجودممکن وفانی در رسیدن به وجودمتعالی است.

عرفان نظری(علم به خداوجهان هستی):مانندفلسفه الهی به تفسیرهستی متوجه است وبافلسفه تفاوتهایی دارد.

الف: فلسفه در استدلالات خودبه مبادی واصول عقلی تکیه دارد وعرفان به اصول ومبادی کشفی وقلبی.

ب: درفلسفه خداوجزااصالت دارندومستقل هستند، درعرفان وجودمطلق وهستی اصیل خداست وغیراواسماءِ ووی هستند واستقلال ندارند.

ج: فیلسوف کمال انسانیت رادرآن می داند که جهان عقلی بشود،مانندجهان عینی وجهان راچنانکه هست باعقل خوددریابد. عارف آرزوی آن دارد کهبافناوریخوددرحق، بقای ابدیابدوقطره واربه دریای بی کران حقیقت بپیوندد تادریاشود، عرفان نظری، اندیشه درباره ی چگونگی صدورکثرت ازوحدت است. باخمه این تفاوتها عرفان عارف می شود.

عارفان راه وصول به شناخت عالم ومعرفت حق راازطریق (1)شریعت 2)طریقت 3)حقیقت، ممکن می دانند. می گویندانسان با طی این مراحل، خودرامهذّب کرده، مستعد فیض الهی می شود. ازجهل به علم وازعلم بهکعرفت می رسد وکمال می یابد.(علم الیقین، عین الیقین وحق الیقین)

شریعت برای اصلاح ظاهر، طریقت برای اصلاح ضمایر وحقیقت برای اصلاح سرایراست. شریعتف عمل است. حقیقت، وصول الی ال.. مولانا(ف 672ه) می گوید:«شریعت همچون شمع است ره می نماید ولی بی آنکه شمع به دست آوری، راه رفته نشودوچون درره آمدی رفتن توطریقت است وچون رسیدی به مقصود، آن حقیقت است.»  (انصاری،قاسم، مبانی عرفان وتصوف،ص13)به هرحال عرفان درجنبه نظری، کشف معرفت سرّی وغالباً شخصی است که به اعتقاد پیروان آن انسان راازمحدووهی خودی رهایی می دهد به وجودی که ورای عالم محدود خودی است مجال اتصال می بخشد چنانکه جنبه عملی آن سعی در رسیدن به مرتبه ای از تصفیه وتکامل است که اتصال بی واسطه با وجودنامحدودومتعالی را برای انسان محدود متناهی وفانی ممکن سازد.

«جنبه نظری تصوف: سلامی، تردمین القضاه همدانی وابن عربی وشبستری وجنبه عملی آن تردغزالی وشیخ شهاب الدین سهروردی ومولوی به عالی ترین صورت تقریر می شودواحوال ومقامات امثال بایزید وشبلی وذوالنون وبوسعید لطایف تجربی آن را نشان می دهد.» (انصاری،قاسم، مبانی عرفان وتصوف،ص14)

راههای وصول به حقیقت: محققان رسیدن به حقیقت راچهارطریق یاد کرده اند.

1-حکمت مشایی: (چون ارسطوقافله سالار این مکتب، عقاید خودرادرحین راه رفتن برای شاگردان خودبیان می کردبعدها پیروان این مکتب در جهان اسلامی، به مشّائیان مشهورشدند.) درحکمت مشّایی اصل داوری باعقل واستدلال است. ازجمله مشائیان ارسطو(ف322ق)، بنیانگذارن این حکمت وتدوین کننده ومؤلف منطق نظری است وبه وسیله ابن سینا (ف438ه) است که این مکتب درجهان اسلام وقلمرواسلامی رواج یافت.

2-ازراه مباحث کلامی درعلم کلام معمولاً نسبت مذهبی وعقل واستدلال، راهنمای طالب معرفت است. بزرگانی چون شیخ طوسی، امام الحرمین حونی، شیخ مفیدوخواجه نصیرالدین طوسی بدین غلم شهرت دارند.

3-ازراه حکمت اشراقی ائوس این مکتب شیخ شهاب الدین سهروردی مؤلف حکمه الدشراق است. پیروان این مکتب معتقدند که وصول به حقیقت، علاوه برعقل واستدلال، ازطریق اشراق امکان پذیر است.یعنی علاوه برداوری عقل بایدجوینده ی حقیقت، ازاشراقات غیبی هم برخوردار باشدتاعقل در داوری خطانکنند. این شیوه استدلال به گمان بیشتر مورخان فلسفه از شیوه ی تفکرحکمای ایران باستان اخذ شده است؛ درحقیقت عرفان اشراقی واکنش فکرآریایی درمقابل اندیشه ی اسلامی وافلاطونی تراشراقی است.

4-ازراه حکمت عرفانی: در این حکمت رسیدن به حقیقت از طریق علم غیرممکن است وعقل جزئی وحسابگررادرآن راهی نیست. سالک تنها راه رسیدن به حقیقت راکشف وشهودمی شماردونزدیکترین راه برای رسیدن به خداوندرااشراقان قلبی می داند.

تصوف جنبه ی عملی عرفان است وصوفی باسیروسلوک .کسب مقامات ونیل به احوال می شود که به مشاهدی رسد وحق رابه دیده دل ببیند. روزبهان بقلی براین عقیده است که: «عرفان سّرلاهوت رادرسرامی ناسوت آورده اند وبه جان لاهوت در زبان ناسوت سخن گفتند، خود گفتند،ازخودگفتندویاخودگفتند.» (انصاری،قاسم، مبانی عرفان وتصوف،ص16)

الف)نسب وشاهان

مؤسس این سلسه شاه اسماعیل صفوی است. نسبت اوبه شیخ صفی الدین اردبیلی می رسد که درسال650ه به دنیاآمده است. شیخ صفی الدین از مشایخ قرن هفتم واوایل هشتم هجری است که میان مردم نفوذ فراوان داشت.صفی الدین به محضر شیخ زاهد گیلانی رسید وشیخ باآن که خود دارای فرزندانی صالح بود، صفی الدین رابه جانشینی خود انتخاب کرد واورابه دامادی برگزید.پس ازوفات شیخ زاهد در700هجری صفی الدین جای اونشست وباکیاستی که داشت به مریدان آموخت که طریقت راباشریعت توأم نمایند وظواهررانگه دارند.

منبع: انصاری،قاسم، مبانی عرفان وتصوف،ص16-9

صفویه(907-1135ه/1148ه)

بعدازدرگذشت شیخ صفی الدین در735ه.پسرش صدرالدین دومی به جای اونشست وبعداز وی سلطان خواجه علی تا830ه. ارشاد مریدان راعهده دارشد.پس ازخواجه علی پسرش صدرالدین ابراهیم به خانقاه اردبیل رفت وبررونق وشهرت آن افزود. پس ازاوپسرش جنیدبرمسندارشاد نشست. درزمان اوقدرت خانقاه صفوی افزونترشد.پس ازکشته شدن جنیددرسال860ه.براثرترس جهانشاه قراتویونلوبرسلطنت خود،(پسرش سلطان حیدردرسنین کودکی برمسندارشاد قرارگرفت) اونیزمانندجدش به ارشاد مردم پرداخت وجهاد راآغاز کرد ودراثنای جهادغنائم فراوانی رابه دست آورد وبراثرتندرویترکان آق قویونلورانسبت به خودظنین ساخت ودرسال893به قتل رسید.

بعدازوی پسرش اماعیل پیشی سادات قوامی گیلان اقامت گزید وبا اینکه سیزده سال بیش نداشت، به ریاست صفویان رسید وبه همراهی گروهی معدودبه خونخواهی پدربرخاست. مردم از اسماعیل پیروی کردندواورامرشدخودمی دانستند. اسماعیل به تدریج برتعداد مریدان خود افزودف حتّی اهل تشیّع ازآسیای صغیر به یاری اوشتافتند. اسماعیل درسال907ه.درتبریزتاجگذاری کردوآن شهررابهپایتختی برگزید وشاه اسماعیل خوانده شد. اومذهب شیعه اثنی عشری رامذهب رسمی قرار داد، سلسله آق قویونلورابرانداخت، عراق عجم، فارس وکرمان راگرفت وشکیب خان ازبک راازپای ئرآورد. درحدودسی وپنچ سالگی درسال930ه. به بیماری حصبه درگذشت. پس ازوی دهتنازخاندان اوبرتخت سلطنت صفویه نشستند.

ب) اوضاع اجتماعی عصرصفوی:

صفویه قریب دوقرن ونیم سلطنت کرده اند ودراین مّدت به سبب ثبات قدرت وجلوگیری از--- اقوام مختلف به ایران، توانستندمایه گسترش آبادانی باشند. اردبیل زیاتگاه شد. تشکیل دولت صفوی ورسمیت یافتن آیین تشیّع، درواقع ضربه ای بودکه بردولت قدرتمندعثمانی ازجانب شرق وارد.

حکومت صفوی متکی به نیروی مذهب بودوشاه اسماعیل وجانشینانش خودرامظهر خدایی می دانستند، واین نوع اعتقاد خاص نسبت به شاه بودکه قبایل مختلف ترک راوادارکرد ازهیچ کوششی وجانبداری درراه تقویت واستواری حکومت صفوی دریغ نورزید. پادشاهان صفوی اندوخته های مالی بسیاری فراهم می کردندوایجاد قشون باعث شدند که شاهان به جمع آوری خزانه پرداختندوخودبه صورت سرمایه داران بزرگدرآمدند.البته دراواخرعصرصفوی وضع بدین منوال باقی نماند.

طبقه ی امراوحکبام رادردوره ی شاه تهماسب بدین گونه برشمرده اند که هرمرتبه اول قبایل ترک قرارداشتند، وبعدطوایف ایرانی وکوه نشینان جای گرفتند.بعددوطایفه ی شیخی وندکه منتسب به خاندان صفوی بودند، به ترتیب جای داشتن، وفرماندهان عالی وامرا ازمیان این طبقات برگزیده می شدند.

مهم ترین رقم صادرات دراین عهدابریشم بود.دسته مهمّی ازکارگزاران آنان بودند که _ _ سلطنتی به کار اشتغال داشتند. این کارگزاران درتمام مدّت زندگی خودبرسرخدمت بودندودرپیری نیز حقوق می گرفتند. کشاورزان زمین نداشتندواستفاده آنان از زمین یابه طریق شرکت بامالک بوده یاازراه اجاره زمین ها، نوع دیگری ازکشاورزی هم بوده که ازطریق مضاربه انجام می شده است. درعهدصفویه اروپییان به ایران راه یافته که ازمعروفترین آنها برادران شرلی، شاردن وتارونیه رامی توان نام برد. شاه عباس به راهها اهمیت می داد وبه تجارت وآبادانی می رسید چون خودبه سیاحت می پرداخت، خوداوبهترین نگهبان راه ها بود.

درسرتاسرصفوی خونریزی ها، شگنجه ها وانواع کارهای وحشیانه ادامه دااشته است. باید گفت: یکی ازعامل های مؤثردرضعف خاندان صفوی، همین کشتن بستگان وفرزندان بود. شرب خمرومشورت بااهل حرمسراازکارهای مشایخ عصرضفوی بود. علاوه برشرب خمراستعمال افیون وتریاک نیزدرایندوره رواج داشت.

ج) اوضاع هنری وادبی عصر صفوی

نیمه اوّل عصرصفوی یکی ازبارورترین اعصار هنرایرانی در دوره ی اسلامی است. شاخه های گوناگون هنر، ازقبیل نقاشی، معماری، منبت کاری، خوشنویسی، جلدسازی، قالیبافی ونساجی همه دراین دوره ازکمال لطافت برخورداراست.

نقاشی عصرصفوی اوج نقاشی درتاریخ ایران اسلامی است.ازخصایص نقاشی این عهدهماهنگی رنگ هاست. دراین عصرنقاشی چون بهزاد،قاسم علی چهره گشا،میرمصوری،سلطان محمد،شیخ محمد،آقارضا ورضای عباسی می زیسته اند. قالیبافانی دراین عصربیش ازهمه دوران هاترقی کرده است. پادشاهان صفوی ازصرف مال درتشویق هنرمندان دریغ نمی کردند. نساجی وتهیه سجاده نیز ازمظاهرهنرعهدصفوی است. تذهیب ومصّورسازی کتاب ها دراین عهدازکمال برخورداراست. انواع خطوط نیزدراینعهدیادگاربرجسته وارجمندی دارند که درتاریخ خطوط اسلامی حایز اهمیت است.

به دنبال به رسمیت یافتن آیین تشیع نشرفرهنگ عربی هم ازویژگی های این عصراست.دراین عهداصفهان، شیرازومشهدمدارس متعددی نباشدکه بسیاری ازآنهادردوره قاجاریه وبعدازآن بازسازی شده اند. ازدیگرخصوصیات این دوره رواج زبان ترکی است.پادشاهان صفوی فارسی میدانستند وبه فارسی شعری ساختند،امافرمان هایی که می بایست به قزلباشان صادرکنندخواه ناخواه به زبان ترکی بود. شاه اسماعیل، مؤسس این سلسه به زبان ترکی شعری گفت وخطایی تخلص می کرد.

تصوف دراین عهدوضع نابسامان داشت وصونیه درحالی نامطلوب به سرمی بردنداین امرناشی ازدوسبب بود،

یکی غلبه ی صوفیان ودیگرتسلطعلمای قشری.

درنیمه اول عهدصفویه درمیان عالمان دین کسانی یافت می شدند که گاه درگفتارونوشته های آنان،جذبه های ازعرفان دیده می شد. شیخ بهایی، ملاصدرا،ازآن زمره بودند، اماطبقه ای که بلافاصله بعدازاین دسته آمدند، شریعت، طریقت وحکمت راباهم جمع داشتند و چون تعصب اوج گرفته بود،گروهی به آرای آنان ایراد    می گرفتند.

عهدصفوی ازلحاظ عملی دنباله انحطاطی است که ازچندقرن قبل شروع شده بود،اماازنظرفلسفه دراین عهد چهرهایی دیده می شوند که آثارشان قابل توجه است. آثارعمده این عهدرنگ تشیّع داردواکثرعلمای این دوره آیین تشیع دارنددراین عهدزبان فارسی دردرجه دوم اهمیت قرار داشت، بیشترکتب به زبان عربی نوشته می شدوکتب فارسی بیشترترجمه کتاب های اساسی شیعه برای استفاده عامه مردم ایران بود.

دردوره صفویه به دوسبب گروهی ازاهل ادب وذوق مهاجرت رابه ماندن درایران ترجیح دادندوبیشتر آنان به هندوستان رفتند: یکی سختگیری متعصّبانه ی دولت وفقها موجب شدتاگروهی راه هندراپیش گیرندوچون ازترکان دل خوشی نداشتند ودراستانبول هم خودرابامتعصّبی ازنوع دیگر مواجه می دیدندخاک عثمانی رابه عنوان موطن جدید برنگزیدند.

دیگرطمع موجوددرایران که برخی همه چیزرابرای خودمی خواستند وبرای دیگران اجازه ی معیشت نمی دادند.

به سبب مراجعه شاعران به آثارپیشینیان، زبان شعر، پاکیزه تراززبان نثربود، این همه زبان معاصردرشعر نیز اثرگذاشت وبه رغم بی رونقی بازارشعرگروهی ازپادشاهان وشاهزادگان صفوی شعری می گفتندمانندسام میرزا، القاص میرزا وبهرام میرزا، شاه عباس اوّل هم شعری گفت: دربارهای هندوعثمانی ازکراکزعمده ی رواج شعروزبان فارسی بودند. گورکانیان هندوپادشاه بعضی درتشویق شاعران مبالغه می کردند. درمیان شاعران این عهدتخلّص های شاعرانه متشابهی به کاررفته است. چنانکه چندتن ازآنان صوفی، چند تن

شعوریوفیضی و. . . خوانده شده اند.مهم ترین گروه ازمیان شاعران این عصرشعرای وابسته به دربارها بودندکه همه غزل می ساختند، قصیده راهم درموردمدح به کار می بردند ومثنوی رابرای ابزار قدرت تقلید خود ازشاعران سلف می سرودند.(1)

شعرای دربارصفوی وسبک هندی

اظهاربی نیازی که سلاطین صفوی درتوایل ظهور آن دولت درمورد مدیحه سرایی شعراکردند تاحدزیادی درهمان اوان موجب رکودبازار قصیده پردازان حرفه ای شد. چنانکه مخالف فقها وتشرعه شیعه باطریقه صونیه وسلسله های اهل خانقاه، بررغم آن که سلطان صفوی خودصوفی اعظم خوانده می شد ونایب اوخلیفه سلطان، دستگاه مرادی ومریدی اخلاف شیخ صفی رااز جانب صوفی اعظم اراده می کرد، رسم تصوف خانقاهیان راتقریباً برانداخت. معهذا مدیحه سرایان باآن که قسمتی ازقصاید خودراصرف مناقب ومراثی ائمه هدی کردند، ازنظم قصاید درمدح حکام وامرای عصروحتی سلاطین وملوک مهم به کلی منصرف نشدند وخودطهماسب هم درمقابل وسوسه ی این تملق گوییها سرانجام تسلیم شد.

معانی شعری ومضامین عرفانی متداول دراقوال وآثارصونیه ومشایخ هم باآن که مدعیان شیخی وداعیه داران ارشاددراین دوره غالباً مستوریامتواری بودند،همچنان دراشعارمربوطبه زهدوتحقیق باقی ماندواشعاربعضی ازفقها وحکمای عصرمثل شیخ بهایی،میرداماد،میر---،ملاعبدالرزاق لاهیجی وملامحسن فیضغالباً برمعانی ومضامین صوفیه وعرفامتضمن ماند.

بی اعتنایی نخستین سلاطین صفوی نسبت به شعرقاعده ای مستمرنماند، خودآنها تدریجاً چنان که طبیعت اهل قدرت است، تملق گویان ومدیحه-پردازان حرفه یی رابه بهانه های مختلف گردخودجمع کردند ومجالس آنها تدریجاً میعادگاه قوالان، مطربان، غرلسرایان، هجوگویان، مسخرگان وکسانی که عادت به عشرت جویی داشتندشد. ازاین روشعروشاعریهرچنددردستگاه آنهامارابه اندازه ی درگاه بابریان هند،با تشویق مواجه نبود،اندک اندکمخصوصاً ازعهدعباسی اول وبعدازآن،درتردآنهاتاحدی موردتوجه شدوازهمین جهت  بسیاری ازشعراکه فرصتوتوفیق مسافرت به هندرانیافتندبه نحوی دردستگاه صفویه یاحکام وامرای آنهاراه پیداکردند.بعضی هم که زندگی درغربت هندراموافق طبع نمی یافتندبه ایران بازگشتند.

منبع:سبانی، توفیق، تاریخ ادبیات ایران،ص358-350

حکام وامراوحتی ملک زادگان صفوی هم ازهمان اوایل، تاحدی بدان سبب که پرورده ی میط میرزایان تیموری وترکان آق قویونلوبودند. نسبت به شعروسایرانواع هنرعلاقه نشان می دادند. غزل ومعمّاومثنویات بزمی درتردآنهامثل آنچه دراواخرعهدتیموریان رایج بودباشوق وعلاقه تلقی می شد.

دربین امرای صفوی نیزکسانی بودندکه خودازقریحه شاعری بهره داشتندونام تعدادی ازآنها درتحفه سامی وتذکره ی نصرآبادیوتاریخ عالم آرای عباسی هست. طرفه آن است که شاه عباس به سائقه ذوق شخصی وتاحدی نیز به تقلیدبابریان هندکه گاه به تربیت وتشویق شعراهم علاقه نشان می دادچنان که زمانی شانی تکلوشاعروندیم خودراظاهراً به خاطریک نمایش مصلحتی وتبلیغاتی به زرکشید. شاه عباس دربارگاه خودبعضی اوقات مجالس مشاعره ترتیب می دادوگویندگان رابه مناظره وبدیهه سرایی تشویق می کرد ومخصوصاً بذله گویان واهل هزلوطنزرادوست می داشت. درحق بعضی شاعران احترام وعلاقه هم نشان می دادچنانکه حکیم شفایی اصفهانی راملک والشعراو--- ایران لقب داد ودرکاشان یک بارسه روزمهمان رکناشد.

بعدازویفرمانروایان صفوی که دولت آنها باشورش افاغنه انقراض یافت، ازگرفتاریهای داخلی واختلافات امراحتی فرصت وحوصله ی آن راهم نیافتندکه به قدروی- ازروی هوس هم باشد-به شعروشاعری علاقه زیادی نشان دهند.چنان که شاه سلیمان حتی به صائب هم که ملک الشعرای دربارش بودعلاقه ای نشان نمی داد. معهذا بی اعتنایی آنها به شعروادب هم موجب آن نشدکه درمسیرشعر، وقفه ورکودی حاصل آیدچراکه شکل عامیانه آن درقهوه خانه ها ومجالس وعظ به حیات خودادامه داد وشکل سنتّی آن درنزد طلاب ومدرسان وتجارومستوفیان ادامه یافت.

بدون شک این که عده ای ازشعرای ایران درتمام دوران صفوی باناخرسندیها که بوددرسرزمین خودباقی ماندند ویا باوجودآسایشی که هندبه عنوان سرزمین فرصتها به آنها عرضه میکرد به اقامت درآن جارغبت نشان ندادندواگرهم بدانجاسفرکردند، دوباره به دیاربارخویش گشتند تاحدی همین نکته بود. واگرآنچه درغزل فارسی، سبک هندی خوانده می شود، درایران مدتها درتمام دوران صفوی بیش ازهرسبک دیگرمرغوب تلقی گشت موجب عمده اش همین نکته بودکه شعردراین دوره ناچارشده بودازدرگاه ملوک به بازار تجارپناه جویدوجزمعدودی ازشعرافرصت آن پیدانکردندکه اسالیب قدمارادرشعردنبال نمایند.

شاعران سبک هندی

دربین شاعران اوایل عهدصفوی غیرازهاتفی فرجردی(وفات927) که دراواخرعمرشاهدطلوع این دولت شد، ذکری ازدوشاعرمعروف دیگرکه درآغاز دوران صفوی وارث سنتهای گذشته ی شعرماقبل صفوی بوده اندضرورت دارد: هلالی جفتایی واهلی شیرازی.

شیوه غزل هلالی مثل کلام افغانی، طلوع سبک وقوع رانشان می دهد ومثنویاتش نیز که گاه ازلطف وحالی خالی نیست. اهلی شیرازیدرمتون بدیع وسایل عروض وقافیه تبحرداشت به تجنیس ومعماهم علاقه می ورزید. که گاه قصاید ورباعیات مصنوع مثل انواع صنایع بدیع ، می گفت: مثنویی ذوبحرین وذوقافیتین هم به نام سحر--- به وجودآورد. معهذاغزلش لطف ورقّتی دارد که ازهرگونه صنعت دورست وحاکی ازدرد واحساس واقعی می باشد.

ازسایرشعرای معروف اوایل عهدصفوی امیدی رازی هم وارث سنتهای گذشته ی شعرمحسوب است اما اولین  سنتها راازتربیت وتهذیب ذوقی خویش حاصل کرد، آن رامدیدن محیط شعروادب هرات یادستگاه ترکانان شیرازنبود.

ضمیری اصفهانی (وفات بعداز984)،نامش کمال الدین حسین، ازنام آورانشعرای عهدصفوی محسوب است. وی که برحسب آنجه ازنجوای تحفه سامی برمی آید، درجوانی باوجودفضیلت بسیاربه غایت دردمند وبی قید به نظرمی رسیده است. گویند وقتی درمجلس اوازامیرخسرودهلوی سخن به میان آمدگفت: امیر خسروونادرگویی هم تردماست ازآن پس اوراخسروثانی خواندند.بااین همه اهل ذوق اورادرلین استادی مسلم نمی دانستندچنانکه ولی دشت بیاضی(وفات1000)که درقزوین اورابامحتشم وجمعی دیگرازشعراملاقات کرده بوددعوی اورادرقصیده سرایی ظاهراًتأیید نمی کردند.

مولاناوحشی معروف به وحشی بافقی(وفات991)نامدارترین شاعرعهدصفوی درایران، درعهدفرمانروایی طهماسب اول دریزدشهرت وآوازه ای بسیاریافت. وی به یک روایت شمس الدین محمدوبه روایت دیگرکمال الدین نام داشت ودراوایل عمریک چند درکاشان به مکتبداری اوقات می گذراند.مؤلف ریاض الشعراءِ درباره ی وی می گوید: متبتع روش بابا--- بوده است ولیکن شوخی کلام رادرطرزوی افزوده وتغییری درطوربابای مرحوم داده است که بعضی بسیارشیرین ونمکین وبعضی دیگرسست وکمرتبه واقع شده است.

ازسایرآثاروحشی چندترکیب بندمسمّط گونه ای اورامی توان نام بردکه سوز ودردی واقعی دارد امابه شعرعامیانه می ماند. مثنویی ناتمام هم به نام فرهاد وشیرین ازاوباقی است که بعدها وصال شیرازی آن رابا استادی بی مانندی به پایان رسانیده است. غزلهای وحشی موصوف به تتازگی مضمون وسادگی بیان است واکثرویژگیهای زبان وقوع درآنها دیده می شود. درسراسر این غزلها عشقی پرشور، واقعی وآمیخته به درد ونومیدی موج می زند که خواننده رابه احساس همدردی وامی دارد.

محتشم کاشانی، شاعراوایل عهدصفوی ازمحترفه ی اهل بازار بوده است ودرکاشان به بزازی اشتغال است. مدیحه ای که برای طهماسب اوّل، مقارن جلوس اوفرستاد، سلطان راواداشت تاشعرارابه ترک مدیحه سرایی توصیه کندوآنهارابه نظم مراثی ومناقب ائمه اطهار ترغیب نماید. محتشم به سبب مرثیه ای که درباب واقعه ای کربلا گفته است وبه دوازه بند معروف است وهمچنین به سبب مرثیه ای که درسوگ برادرجوان خودموسوم به عبدالغنی گفته است درمرثیه سرایی شهرت بسیاردارد.

قصاید وغزلیات محتشم درعین حال حاکی ازتتبع اودراسلوب قدماست وبعضی شاعران عصر،وی ارازاستادان شعرمحسوب می داشته اند.درقصیده سرایی شیوه ی قدماراتتبع می کرد، خودراکه گاه همتای انوری می شمرد وبعضی منتقدان عصرش اوراخاقانی ثانی می خواندندواین البته مبالغه ای آشکاربود.مجموعه ی غزلیاتش به نام جلدیه که شامل اشعارعاشقانه ی اوست لطف وشورکم نظیری دارد.

علینقی کمره ای معروف به نقی، شاعرغزلسرای معروف این عصردر953به دنیا آمدودراوایل عمردرکاشان به کسب دانش پرداخت. دراوایل فرمانروایی عباس اول به اصفهان آمدوباآن که درعلوم شرعی تبحّرداشت وبه تعالیم میرداماد علاقه می ورزید بیشتراوقات خودراصرف شعروشاعری می کرد.نقی درقصیده سرایی به تتبع طرز امثال انوری وظهیر وخاقلنی علاقه نشان می دادودرغزل باوجودتوجه به شیوه ی حافظ به طرز وقوع علاقه می ورزیدودرمیان احوال وآدم شخصی قدرت قابل ملاحظه ای داشت.

زلالی خوانساری معروف به حکیم زلالی(وفات حدود1031)شاعرمثنوی سرای عهدصفوی است که مخصوصاًمثنوی محمودوایاز اوشهرت بسیاردارد.شش مثنوی دیگرمثل که جمعا سبعه ی سیاره ی زلالی راتشکیل می دهند عبارتند از:آذروسمندر، شعله دیدار، ذره وخورشید، میخانه، سلیمان نامه وجن و---.

این مجموعهراظاهراً ازحدود1001هجری آغاز کرده است وتاپایان عمردراصلاح آنها کوشیده است. وی بابسیاری ازشعرای مهم عصردرقهوه خانه ها مصاحبت ومجالست داشته است. نصرآبادی خاطرنشان می کندکه شعرش شست وبلنددارداماادبیات بلندش اعجاز است. ابداع ترکیبات تازه وتعبیرات بی سابقه که ازمختصات کلام اوست، شایدیک عامل عمده درپیدا شدن پست وبلنددرشعرش باشد که این گونه ترکیبات که گاه آن رابه شدت دچارابهام کرده است.

زلالی خوانساری غیرازمثنوی، قصایدی هم دارد که درمدح اکابرعصریاائمه هدی است امااوج کلامش درمثنویات عاشقانه است ودربعضی ادبیات آنها گرمی وتپش خاصی است که نظیرآن درکلام سایرگویندگان عصربسیارنیست.

حکیم شفایی، نامش شرف الدین حسین، معروف به شفایی اصفهانی، طبیب وعارف این دوره در عین حال

معروفترین شاعرهجوسرای عصرمحسوب می شود. اودرتتبع خسرو وشیرین ومخزن الاسرار نظامی برحسب اشارت فرمانروای وقت آزمایشی کردکه چندان موفق نبود. درغزلسرایی هم شیوه ی مطلوب باین اماشهرتش بیشتر به سبب هجوهای لطیف ونیشداری اوست که دراین شیوه استادی وی مسلم محسوب می شد. به علاوه ذوق هزل وهجوراهم باعرفان آمیخته بودوازاین حیث به حکیم سنایی شباهت داشت. منظومه ای هم به نام نمکدان حقیقت دارد که بربک و وزن حدیقه وگه گاه یادآوری آن است.

شاپورطهرانی معروف به آقاشاپور(وفات1048)، ظاهراً بعدازخویشاوندخودامیدی رازی مشهورترین شاعرقصیده سرای عصرصفوی است. آقا شاپوردردیدن مفصلی داردکه شامل مثنوی وغزل هم هست اما شهرت ومزیت اوبیشتربه جهت قصاید اوست. درآغازحال --- تخلص می کرد وظاهراً بعدازسفرهندتخلص ازنام خودگرفت. درغزل شیوه بابا فغانی راتتبع کرده است وازاین جهت توفیق قابل ملاحظه ای به دست نیاورده است. اما درقصیده سرایی ازاستادان مهم عصرمحسوب می شود ودیدن سنایی که دراوان جوانی یک چند به همراه تقی الدین اوحدی به مقابله آن اشتغال داشته است درشیوه ی شعراوبی شک تأثیر قابل ملاحظه ای به جای گذاشته است.

غزلسرای معروف عصر، جلال اسیراست که گه گاه اوراازاقران صائب خوانده اند ودرواقع،هم جلال ازصائب به تکریم یاد می کندوهم صائب ازتتبع سخن اوبه خودمی بالد. باآن قصاید جلال درمناقب ائمه هدی خالی ازلطف نیست، اهمیت اوبیشتر به خاطر غزلیات اوست که خیالبندی ومضمون پردازی، طرزتازه ایی رانشان می دهد وبه قبول مؤلف مخزن الغرایب دربین متأخران وی بانی بنیادخیالبندی محسوب است.

شاعرمعروف دیگردراین عصررکن الدین مسعود کاشانی، متخلص به مسیح ومعروف به حکیم رکنا (وفات 1066) است که مثل پدرش نظام الدین علی کاشی شاعری راباحرفه ی طبابت جمع می داشت وبا وجوداشتغال به طب وحکمت درعصرخودشاعرپرآوازه ای محسوب می شد. حکیم رکنا درجوانی درهنرخط وصنعت شعرتبحریافت ودرعین حال رساله ای به نام ضابطه العلاج درطب تضعیف کردکه با وجودمعاندان ومدعیان ازشهرت وقبول بی بهره نماند.

رکنا ازآغاز جوانی با وجود اشتغال به طبابت با اهل ذوق وادب مجالست دایم داشت. قسمت عمده ای از اوقاتش رادرباده ساری وخوشباشی گذراند. بااین حال درهمان اوقات به مطالعه ی دیوانهای شعراعلاقه ای جدی داشت. درهمان احوال به تتبع دیوان بابافغانی پرداخت ودرشیوه وقوع ذوق وقریحه ی فوق العاده نشان داد. با آن که تاپایان عمرغالباً اکثرویژگیهایی سبک وقوع رادارد دربعضی مواردقوت واستحکام غزل قدمادرآن انعکاس پیدامی کند.قصایداونیز غالباً آهنگ کلام قدمارادارد ودروقوع شعرامخصوصاً دراواخرعمرازسبک معمول عصرفاصله پیدامی کند وتاحدی بازگشت به سبک قدماست.

میرزامحمئ علی صائب معروف به صائب، خاتم شعرای بزرگ عهد صفویه وازبسیاری جهات تردمتأخران – سعدی وحافظ محسوب است. صائب علاوه برتحصیل کمالات معمول، مخصوصا، خطدرشعروادب ازحکیم شفایی تربیت یافت ودرشعروشاعری قریحه فوق العاده نشان داد.

درایران ظاهراً بعدازوفات ملک،شرقی، ازجانب عباس ثانی عنوان ملک الشعرایی خوداو وابیات شاعران دیگر.

امانه مثنویهایی که به نام قندهارنامه ومحمودایازساخته است اهمیت داردنه قصایدی که درستایش بزرگان عصرگفته است.

شاهکارهای اوغزلهای اوست که درواقع تنها غزل نیست،عرفان وحکمت هم هست. بعضی ازابیات این غزلها شاهکارذوق واندیشه است وپاره ای ازآنها مثل امثال سایرزبان عامه است . صائب آفریننده ی مصنونهای تازه است واین ازمختصات شیوه ی اوست چراکه هرچندآنچه سبک هندی خوانده می شود برهمین ویژگیها مبتنی است. درواقع شعر صائب، باعرفان متعادل وحکمت تجربی که درآن هست اوج جلوه ی شیوه ای است که درشعرفارسی سبک هندی نام دارد و ویژگی عمده ی شعرعهد صفوی محسوب می شود.(1)

ویژگیهای شعروتحول آن درعهدصفوی

1)تنوع سبک ها: شعراین دوره به سبب گستردگی منطقه جغرافیایی به شیوه های گوناگون سروده شده است. سبک هندی است، اماهمه شاعران این دوره را پیروسبک هندی نمی توان نامید، بین گویندگان شعرتفاوت های عمده ای درشیوه ی بیان مطلب به چشم میخورد. بعضی شاعران دراشعارخودبه بعضی بیش ازلفظ عنایت نشان می دادند.

شیوه ای که برخی شاعران اواخرقرن نهم واوخرقرن دهم پدیدآوردند بین خود شاعران وشعرخوانان آن روزگارطرز نو نام گرفته است.بعضی از ا شعار به سبک شعر پیش از قرن دهم هجری سروده شده اند. به طوریکه در شعرحماسی از فردوسی درقصیده ازخاقانی ، انوری،ظهیرالدین فاریابی وکمالالدین اسماعیل ودرغزل ازبابافغانی شیرازی، سعدی،امیرخسرودهلوی وحافظ ودرمثنوی ازنظامی سرمشق گرفته اند وبایدافزودکه سروده های آنان ازلحاظ لفظ ومعنی شباهتی به آثارنام برده اند.

2)تشخیص) موجودات بی جان دراشعاردوره صفوی، دارای حیات اندوشعراین دوره سرشارازمفاهیم تشخیص است واین برمیزان تخیّلی بودن شعراین دوره می افزاید:

   زان چهره ی گل به دامن اندیشه می کنم             خورشیدمی فشارم ودرشیشه می کنم

3)کاربردتمثیل وارسال المثل) درشعرشاعران این عصرارسال المثل که نوعی تمثیل است به کاررفته است. این صفت ازآنجاسرچشمه می گیردکه مضامین ازمحیط زندگی ورویدادهای روزمره ی آن وارد شعرشده است:

1-زرین کوب، عبدالحسین، گذشته ادبی ایران،صص437-422

آشنایی کهنه چون گردید بی لذّت بود           (کوزه اویک دوروزی سرودارد آب را)

3)رواج تک بیت:درشعراین عصرگاه تک بیت هایی می توان یافت که مثل نیستندولی حکم مثل سایریافته اند. گویی که همه اشعاری که مثلا درقالب غزلی سروده شده. تنهایکی دوبیت مورد پسندیده بودودیگرابیات آن به بوته فراموشی سپرده شده است:

  کمی غم دندان خوردآن کس که نانی نیستش               برفقیران منت پیری نباشد ناگوار

5)سادگی لفظ وتازگی زبان: درشعراین دوره ازمحدوده ی زبان ادبی دیرین بیرون آمدوبسیاری ازلغات وترکیبات آن دوره درشعرانعکاس یافت. این خصیصه شعررابه سطح ذوق وادراک عام نزدیک ساخت ونقیصه ابهام راتاحدّزیادی جبران کرد:

عشقی که(رفته رفته)جنون آرد چه سود                   دیوانه گشتن ازنگه اوهمین خوشست

6)افراط درکاربرد صورخیال: درشعرصفوی استعمال مجاز، تشبیه واستعاره به حدّ افراط رواج پیداکرده است. مجاز ، کنایه واسعاره ازملزومات سخن شاعرانه است، امادراین عصرزیاده روی دراین امرنکته قابل تکیه ای است. هرچه به پایان دوره صفوی نزدیک تر می شویم، کاربرد صورخیال بیشتربه چشم می خوردکه درک مضمون را دشوار ساخته است: زسیرباغ وزندان برنیاید کام سوداایم     نه شاخ سنبلی برسرنه زنجیریست درپایم. عشق رابه کام سودا تعبیر کرده است

7)رواج سبک هندی: دراین عهدشیوه ای رایج شد که تخیّل دقیق،الفاظ ساده،کثرت صورخیال،آوردن مثل ازویژگی های عمده ی آن است که آن راترجیحاً فارسی آن شیوه رادرهندرواج داده اند. اگرچه درکاربرد هندی شایدمنطقه ی جغرافیایی موردتوجّه نباشد.

8)چیرگی لفظ برمعنی: بین لفظ ومعنی توازنی وجودندارد. اگرلفظرادریک کفّه  ترازوومعنی رادرکفّه ی دیگرقراردهیم، اگرچه دراصل بایدموازنه ای برقرار باشد، می بینیم کفّه ی معنی می چربد ولفظ قدرت تحمل معانی وسیع ودقیق رادرقالب بیتی وحتّی مصراعی بگنجانند. آنان شعررامجموعه ای می دانستندکه عناصرخیال درآن گردآمده است. ایجاز شعری دراشعارشاعرانه توانای این عصرایجاز حذف است. اما بصورتی که لفظ کم است ومعنی بسیار.

امادرشعرشاعران درجه دوم کم نتوانسته اندخیالبافی خود رادرقالب بیت بگنجانند غالباً ایجازنحلّ راه یافته است.

10)ایجاز)درسواد خامی من گفت وگوی سهل نیست     زین نیستان نعره ی شیرانه می آیدبرون

خامه(قلم)راازنی ساخته شده است، نی راازنیستان بریده اند، فتحطی ازنیستانی که شیرانه درآن ساکنند.

11)ایجازنحّل) دل آسوده ای دارم چه می پرسی زآرامم   نگین رادرفلاخن می نهد ---بی نامم

شاعری می گویدگردسرهرکوهی که گشتم برایم ارزشی قائل نشد وچون سنگ فلاخن مراز خود دورکرد.

12)تکرارقافیه: از ویژگی های شعرسده یازدهم ودوازدهم تکرار قافیه است. مثلاً اگردرعربی کلمات شایان،گریان ودرمان قافیه باشند، هریک معناب خاصی رابرمی انگیزد. گاه شاعربرای یک یادوکلمه برای قافیه برگزیده، چند مضمون ازذهن می گذراند وچند بیت راباهمان قافیه یاقوا— می سرودویادداشت می کرد:

میم بازبیگانه ی شدست                       تبسّم غریب دیارلبت

عروس غمست این که برخاطرم            زبان دردهانیست وبرلب لبت

می عشق درساغر ماغریب                 چوموبرکف واستخوان برلبست

13)قالب شعر)  درشعردوره ی صفویه، غزل ومثنوی بیش ازسایر قوالب شعر-خاصه قصیده- دیده می شود. ابیات غزل در این دوره متنوّع است وموضوعات گوناگونی نظیر: عشق،فراق،امید،یأس وگاه اندیشه های حکمی وعرفانی درآن مطرح شده است. دربعضی ازغزلهای این عهداندیشه های عرفانی هندی-ایرانی واسلامی به هم آمیخته است.

گاهی دربعضی غزل ها، یاچندبیت درغزلی موضوع واحدی طرح شده است،چنانکه می توان عنوان مشخصّی به آن غزل یاقسمتی ازابیات یک غزل داد امااین نوع نادراست. گاه غزل هاکمتراز5بیت وبعضاً بیشترازبیست بیت دارند. دراین دوره قصیده سرایی هم رایج است. اکثرقصاید درمدح رسول اکرم(ص)وائمه اطهار(ع)است. زبان قصیده وشیوه ی نظم آن درآغاز عصرصفوی بیشترتمایل به شیوه ی قصیده های شاعران پایان سده هشتم است. ازخصایص قصاید این عهدبلندی وتفصیل آنهاست واین امرباعث می شودکه شاعرموضوع سخن خودراتغییردهدومسائل مختلفی رامطرح کند.

14)ابهام: شاعران پیشین اگرچه آرایه های لفظی ومعنوی به کارمی بردند،امّادرنهایت مقصودخودرابدون پیچیدگی ودرقالب سخنی زودیاب وقابل نهم ابلاغ می کردند. مفهوم اصلی اشعارساده است، اما شاعرکوشش داردکه درطرز بیان پیچ وتاب وقالب ایجاد کند وخواننده رامستقیماً به معنی راهنمایی نمی کند.

دیدارمی نمایی وپرهیز می کنی     بازار خویش وآتش ماتیز می کنی

15)مضمون تراشی: شاعران دوره چنان دقت نظری دریافتن مضمون به خرج می دهدکه گاهی خواننده دچارحیرت می شود.این خصیصه ازخصایص عمده سبک هندی می باشد.

گربه سرمه اثرکردصنعت طالع من    که بی عصانتواند به چشم یاررسید.  عاشق ازبدی زمین گیرشده ودستش به دامن معشوق نرسیده است. آیاسرمه هم که به یاری میل به چشم معشوق می رسد، ناتوان است که نمی تواند بدون یاری عصاره راه برود؟

16)وجودتناسب میان کلمات شعر(مراعات النظیر) درشعراین دوره مخصوصاً درسبک هندی اغلب میان شعرالفت وارتباط وتناسبی وجود دارد. بدین ترتیب که ممکن است کلمات یک بیت گذشته ازافاده ی معنی اصلی ازنظر ارتباطی باموضوعات دیگرداردمعانی دیگری به خاطرخواننده آوردوازاجتماع آنها صنعتی درشعرایجاد کند.

زخاک افسرده ترازبادسرگردان ترم صائب     علاج دردمن ازآب آتش فعل می آید.

میان خاک،باد، آب وآتش مراعات النظیراست.

(منبع تاریخ ادبیات سبحانی367-359)

 

ویژگیهای شاعران عهد صفوی:

1-مضمون یابی: شاعران این عهددربندآن بودندکه مضمونی بیابندتادرشعربگنجانند وعرضه کنند که آن مضمون هم خیال انگیزی باشد وهم درشنونده شگفتی بیافریند وهم دهان به دهان بگرددوزودبه حافظه سپرده

شود: ازازپیش کهرباگذردبرگ کاه راست   گیرایی کمندمحبت نمانده است

منظوراین است که دراین روزگار دیگرمهرومحبتی باقی نمانده است. برای بیان این مضمون می گوی:که گاه به آسانی ازپیش کهرباردمی شودبی آنکه کهرباآن به خودجذب کند.

2)پیروی ازخیال: شاعراین عهدازخیال پیروی کندوتخیّل خودراجامه ی عبارت می پوشاند وبه تعبیرخودآنان به خیال بندی می پردازد ومبنای سخن خودرابرخیال بندی نهاده است واین شیوه راتازه گویی هم خوانده اند.

3)پیراستگی)به مرورزمان درپیروی ازخیال وتصویروخیال بندی وتازه گویی تحولی پیدامی شودوتخّیل سامان یافته به یاری الفاظ پیراسته ودرقالب شعرریخته می شود هرچه ازثنایی مشهدی بهصائب نزدیکترمی شویم زبان شعراازنقص عاری می شودوبه همواری می گراید، گویی که سیرعمده ی شعروتحول آن مقدمه ای برای ظهورصائب تبریزی است.

4)هندی سرایی یامکتب هندی)شاعران درخیال بندی ازصائب پیروی می کردند.اکثراین شاعران ازهند برخاسته اندوپرچمداران واقعی سبک هندی شمرده می شوند. اگرچه این شاعران ازصائب واسیراصفهانی پیروی کردند، امادرمضمون یابی وتازه گویی راهی دورودراز درپیش گرفتند وبه پیچ وتاب افتادند.

5)مقاومت)شاعران باپیروی ازسرمشق هایی که دردست داشتندآموخته بودند که تا می توانن مضامین کوتاه و ظریف ودست نیافتنی رادر—کوتاه جای دهند.

6)کاربردتشخیص درتمثیل) درچنین موردی شاعرنخست مطلبی رادرباره موضوعی ادّعامی کندوآن گاه مثالی روشن و واضح می آورد که دلیلی برای ادّعای شاعری به حساب می آیدبانظیرآن تلقی می شود.

7)تازه یابی)شاعران این عصراصراردارندکه درشعرخودمعانی ومضامین الفاظ به کاربردند.این اصراردرنتیجه ی خستگی شاعران ازتکراراندیشه اوگفته های پیشینیان است درطول سده یازدهم هجری این ادعاوبحث ودعوت به تازه یابی ادامه داشت.

8)تقلیدازپیشینیان)باآن که شاعران مدّعی بودندکه هرگزدست به مضامین شعرای پیش ازخوددرازنمی کند اماتقلیدازآثارپیشینیان نیزدراین عهدرواج داشت. هرشاعردرهرزمینه ای که مهارت داشت به تقلید پرداخت. چنان که دیوان حافظ وخمسه نظامی موردتقلید واقع شد.

9)لغزش درکاربردالفاظ)دراین عهدآوردن مضامین نوونکته های دقیق باساده گویی پیش ازحدّمعمول شد، شاعران تنهابه آوردن مضامین دقیق ونواکتفانکردند،بلکه کوشیدندتامضامین خیال انگیزتری بیابندکه به مهارت واستادی نیازداردوبه مرورزمان خیال پردازی تونیزوسخن آرایی ضعیف ترشدوبسیاری ازشرط های شاعری ازبین رفت.

10)گرایش به محیط)یعنی شاعران مضمون ونکته راازدوربرخودمی گیرندوشاعران این عهدبه شیوه ی نویسندگان  سبک رمانتیسم اروپاسخن می گویندبه عبارتی دیگر،به عالم دوروبرخودبااحساسی که خوددارند می نگرندوازتأثیرطبیعت درسخن خودمی گویند.

11)مضمون ربایی)درعصرصفوی تأثیرازمضامین شعرای دیگریامضمون ربایی رواج داشت. شاعران ادعاداشتندکه مضمون خودراحتّی دوباره تکرارنمی کنداما وقتی ازشاعرمضمون ونکته بخواهندشاعرناگزیر بودبه دیوان دیگرشاعران دست دراز نمایدوازگفته های آنهای آنهابهره برد.

12)بازی باکلمه)ازهنرهای شاعران عهدصفوی استفاده ازمعانی گوناگون یک کلمه یابه قول مشهوربازی باکلمه است. اگرشاعری این هنررابااستفاده ازصفت جناس وابهام بکارمی برد مضامین جایی رامی آفرید.

منبع: بحانی، توفیق، تاریخ ادبیات، صص373-368


موضوعات شعروانواع آن:

1)حماسه های تاریخی: درعهدصفوی نظم داستان های ملی هرگزمطرح نبود، اما نظم منظومه های تاریخی در بحرمتقارب متمّن مقصوریامحذون دربیان حال بزرگان دین رواج داشت وگویندگان آنها معمولاً به شاهنامه ی فردوسی نظرداشتند. مانندشاهنامه عباسی ازکمالی سبزواری.

2-حماسه های دینی: ازاوایل این عهدحماسه های دینی دربیان مناقب، معجزه هاوپیروزی های پیامبراسلام وبزرگان مذهب شیعه رواج پیداکرده. این منظومه هاازهمه ی اخباروروایات اعّم ازتاریخی وداستانی استفاده می شودتارونقی به منظومه هاببخشد. اماتقریباً همه آنهافاقدارزش ادبی ودرشمارمثنوی های متوسط حماسی وقهرمانی می آیند. مانندصاحبقران نامه، منظومه وقهرمانی که شاعران معلوم نیست.

3-داستان سرایی: دراین عهدنظم داستانهای عاشقانه موردشاعران توجه بوده وویژگی این داستان هاسادگی وکوتاهی آنهاست فقط برایرفع تکلیف واطاعت ازامرسفارش دهنده ی آن سروده است. بعضی ازاین مثنوی هاناتمامانده است. دراین داستان ها نفوذنظامی، امیرخسرودهلوی، جامی وهاتفی مشهوراست.

4-قصیده گویی ومدیحه سرایی: دوره موردبحث مادوره غزلسرایی است، اماقصیده سرایی هم رواج داشته است. شاعرانی چون لسانی، نظیری وظهوری همان گونه که درساختن غزل شوری درسرداشتن به ساختن قصیده هم پرداختند. شاعران قصیده گوی ضمن ابرازهنرشاعری، نخست ازمزاحم کردن سازوسامان زندگی ودوم کسب اجراخروی بوده است. قصاید درمدح رسول اکرم(ص) وامامان شیعه(ع) --- مدایح پادشاهان، سرداران هم دراین دوره رواج داشت.

قرابت قصیده به غزل درنحوه کلام خلاصه نمی شود بلکه جهت آفریدن معانی وجنبه ی فکری وذوقی هم همین این دوقالب هماهنگی وجود داشت. ازخصوصیات قصایداین عهدبلندی وتفصیل آنهاست واین امرباعث می شد که شاعرموضوع سخن خودراتغییردهدومسائل مختلفی رامطرح کند.

5)قصایدمصنوع: دراین عهدگروهی به ساختن قصاید مصنوع پرداختند.اهلی شیرازی وعیشی هروی به پیروی ازسلمان ساوجی وسیدذوالفقارشروانی قصیده ساخته اند.

6)منظومه های حکمی وعرفانی: دراین دوره به تقلیدازمخزن الاسرارنظامی، حجدیقه الحقیقه سنایی ومثنوی جلال الدین رومی منظومه هایی سروده شده است. دراین منظومه هااندیشه ی تازه ای دیده نمی شودوهدف گویندگان ازسرودن منظومه هاتقلید وابراز قدرت وتوانایی درشاعری است ودرآنها تأثیر استادانی که مورد تقلیدقرار گرفته اند، دیده می شود.

بعضی از این منظومه ها تنها جنبه دینی دارند. وحشی بافقی، خلد برین رانظم کرده وفیضی فیاضی، مرکزادواررابه نظم کشیده است.

7)ساقی نامه ها:درعهدصفوی سرودن ساقی نامه هاهم رواج داشت.موضوع ساقی نامه هاناپایداری دنیا، بیهودگی جهان وهستی آن، عاقبت دردانگیز فرزندان آدم، پناه بردن به عالم هستی وبی خبری و . . . رامطمح نظرداشت. بعضی ازاین ساقی نامه ها به مدح پایان می پذیرد، مدح یکی ازامامان وبیشترمدح حضرت علی(ع) وگاه مدح پادشاهان.

8)ستایش ومرثیه ودیگراشعارمذهبی: دراین دوره کمترشاعری رامی توان یافت که قصیده یاترکیب بندیاترجیع بندی درستایش پیامبر(ص) وائمه اطهار(ع)سروده باشدوالبته سرودن این نوع شعردردوره های قبل هم بودامّا گویی شاعران این عهدآن رابه عنوان زکات طبع وقریحه خودبه حساب می آورده اند. رواج تشیّع ورسمی شدن آن دراین باده مؤثربوده است.

دراین زمینه کارمحتشم دردوازده بندشهرتی فراوان کسب کردوهنوز هم مؤثرترین مرثیه ای است که شهرت خودراحفظ کرده است.

9)معّماسازی: ازسد هشتم تادهم به معمابه اهمیت فراوان می دادند، مهم ترین کتب معمّاوشرح آن دراین دوره ها تدوین شده اند.

10)ساختن داده تاریخ که دوسه قرن پیش ازاین عهدساختن ماده تاریخ معمول شده بود. همه شاعران به مناسبتهای گوناگون به حساب ابجدی قطعاتی سروده اند، آنان مخصوصاً باساختن ماده تاریخ دروفات شعرای معاصرخوددرتعیین دقیق تاریخ فوت آن خدمتی به تاریخ ادبّیات فارسی کرده اند. بعضی ازاین ماده تاریخ هادرباره سرودن منظومه ها، پاره ای درزادروزها وبعضی دربنای کاخ ها وجزآنهاست.

11)طنز وهزل وهجو: درعصرصفوی هزل وهجووطنز مانن دوره های پیشین رواج داشته است. دردوره صفوی هزل وهجوپسندیده نبود، بااین حال بسیاری ازشاعران عصرصفوی درساختن هجوشهرتی داشته اند.

12)شهرآشوب: درقرن نهم ودهم شهرآشوب بسیاررواج داشت.برری این اشعارازنظرجامعهشناسی وشناختن حرفه ها اهمیت فراوان دارد.درمیان شهرآشوب ها بعضی هجوآمیز است وبرای سرایندگان انها مایه ی آزارشده است.

ویژگیهای عمده شعرکلیم کاشانی، صایب تبریزی وبیدل دهلوی

ویژگی های عمده ی کلیم کاشانی: -معنی آفرینی وخیالبافی:

       حدیث بحر فراموش شدکه دورازتو                  زبس گریسته ام آب برد دریارا

دراین شعراغراق است ولی ازنظرتخیّل ومضمون آفرینی، زیبایی خاصی درآن است.

2-تمثیل: دراشعاردوره های پیش تمثیل اندک است. گویی کلیم،صائب وغنی ان راصفت خاصّ قراردادند. این سه تن مدّت هادرکشمیرباهم همدم وهم قدم بودندومشاعره می کردند. کلیم این شیوه رابسیاربکاربرده است.     درمحفلی که تازه درآیی گرفته باش   (اوّل به باغچه گره برجین زند)

3-تخیّل: اگرشاعری، کاربرد تخیّل باشد، کلیم به تمام معنی شاعراست،زیرااکثرابیات اومنظری ازتخیل است.

بعدازاین تاریکی شب هابه خودخوش کن کلیم               شکوه کم کن درچراغ اختران روغن نماند

شب های تاریک وپریشانی رادرخیال چنان می بیندکه روغن چراغ ستارگان تمام شده است.

4-استدلال زبان محاوره: کلیم درعین نازکی خیال، ازیادنبرده است که ازلفاظ روزمره نیز بهره گیرد.

یک زیانم من ونمی گویم    سختی راکه(پشت ورو)دارد.    پشت ورو: ظاهروباطن

ویژگی هی شعرصائب تبریزی:

1-تمثیل: شاید بتوان گفت که احساس طرز نودرشعرصائب، تمثیل است. صائب تمثیل رادرهرموردی به کاربرده است. غزلی دردیوان صائب نتوان یافت که چندین تمثیل درآن نقل شده باشد.

عیب پاکان زودبرمردم هویدامی شود     درمیان شیرخالص موی رسوا می شود

2- نازکی اندیشه: درشعراندیشه ای بایدنهفته باشدکه ان راجز بادقت وتعمق نتوان یافت. صائب معتقداست که معانی نازک رابه آسانی نمی توان به چنگ آورد، برای یافتن ان رنج وکوشش لازم است.

3-جوینده زیبایی درغرابت: درادب فارسی، غرابت رانحّل مضاحت می دانند،اگرکسی همرنگ جماعت نباشد رسوامی شود. جست وجوی زیبایی درغرابت نکته ی قابل توجهی است.

زیبایی معیارهای خاصی داردمثلاً چشم کبود درادب عربی وفارسی نشان خبث طینت است، اماصائب به این رسم معتقداست نیست ومی گوید:

  دل خراب مردجودآسمان کم بود                          که چشم شوخ توظالم هم آسان گون شد

علی رغم معیارهای یادشده،یاری رامعرفی می کند که چشمان آبی دارد.

4-کاربرد صورخیالکدرشعرهای صائب موج تنها کفی بردهان دریانیست، بلکه نمونه ای ازجنب وجوش وناآرامی هم هست:

موجیم که آسودگی ماعدم ماست           مازنده ازآنیم که آرام نگیریم.

5-تشخیص: زبی تابی چنان سررشته ی تدبیرگم کردم        که ازسیماب می گیرم سراغ آرمیدن را

ازسیماب(جیوه) سراغ می گیرد که آرامش راچگونه توان یافت.

6-کاربرد غزل درهرزمینه: صائب غزل رادرباره ی توصیف طبیعت، عشقبازی، پندواندرز وزمینه های دیگرقالب شعری قرار داده است.

7-همه جانبگیک درشعرصائب درزمینه ی هرمضوعی ابیات متعدد می توان یافت. صائب درهرموردی مثل هایی دارد.درتواضع می گوید:ازتنورآمدبرون طوفان وعالمگیرشد    خاکساری راغمی باید به دست کم گرفت

8- شاعرتک بیت ها:برزیامن اهل ادب درهرموردبیتی ازصائب جاری می شود، شاید کسی نتوان یافت که غزلی ازصائب راازابتداتاانتهابخواند. درهرغزل صائب ابیاتی می توان یافت که برجسته ازدیگرابیات آن غزل است.

ویژگهای شعربیدل: اگرچه درشعربیدل همه ویژگی ها ی سبک هندی را می توان یافت، امادرشعراوبازهمخصوصیاتی به چشم می خوردکه مختصّ خود اوست یا بحوبارزتری درشعراوآن ویژگی راسراغ می توان گرفت.

1-ترکیب های خاص:ازویژگی های شعربیدل بافت ها وترکیبات خاصی است که اورااستخدام کرده است.

2-انتخاب اوزان خاص عروضی واظهار علاقه به آن

3-کاربردردیف های شکل

4-حس آمیزی ابیانه وتعبیر طوری است که حاصل آن آمیخته شدن روق به یکدیگراست.

5-تصویرهای متناقضک تصویری است که دوروی ترکیب ازلحاظ مفهوم یکدیگررانقض می کنند.

6-مصراع دوم به عنوان کلید: درغزل بیدل وسبک هندی بیشترمصراع دوم کلیدمعنایی بیت راتشکیل می دهد.

ماوتوخراب اعتقادیم              بت کاربه کفرودین ندارد

منبع: سبحانی، توفیق، تاریخ ادبیات ایران،ج صص 423-408

   نثرفارسی درعهدصفویه:

درعصرصفوی نثرفارسی منطقه جغرافیایی وسیعی رادربرمی گیردوازایران وهندگرفته تاآسیای صغیر (ترکیه امروزی)راتحت سیطره خوددرمی آورد. برای تدوین موضوع های گوناگون به کارمی رود، امادراکثرآنها موازین --- ولغوی رعایت نمی شود.

اگربه ساده نویسی گرایش پیدامی کند، ازلغات وتعبیرات عامیانه مدد می گیرد واگربه تصنیع می گراید، ازلغات متکلفانه وسجع بهره مند می شود. دراین دوره کتاب بینابین،یعنی کتابی که نه ساده وعامیانه باشد ونه متکلفانه وادیبانه، به ندرت تألیف شده است.

آثارمنثوری که درهندودراین عهدتألیف شده است، همین وضع را داراست، درآنجاهم به تکلفات وزواید بیش ازاصل مطلب توجه می کردند. دربعضی کتب تاریخیوداستانی ، زبانی ساده به کاررفته است،امانثرهای ساده نیز تحت تأثیر زبان مردم آن عصر قرار داشت وگاه ازنظر دستور ساختمان زبان فارسی درست بود.

انواع نثر:

1-نثرساده که برای نوشتن قصه وتاریخ دراین عهدنثرساده به کاررفته است. نثر ساده همان سادگی وصراحت را داردکه زبان محاوره داراست. درآن به سجع وصنایع لفظی عنایتی نشده است. این گونه نثردرعهدصفوی به واسطه تفصیل کلامفگاهی خسته – است.

2- نثرمنشیانه وقتیک همانند شعر، آرایه های لفظی دارد. ازویژگی آن یکی داشتن سجع است ودیگرتکلفات شاعرانه که موجب دشواری فهم مطلب وگم شدن سررشته ی سخن ازدست خواننده است. نویسندگان ازحیث کاربرد لغات دشوارعربی یا ایجازومختصات دیگر به خودزحمت نداده اند، کارشان این بوده است که مطلب کوتاهی رادرچند سطر بلندوبالا باسجع های ناموزون وجمله های قراردن بیان کنند. گاهی درلابلای نثرمنشیانه،نثرساده هم به کار رفته است.

3-نثربینابینکازاین دوره کتب تاریخی دردست است که مانندنثرهای غیر متکّلفانه وبدون پیرایه های لفظی است ونه مانند نثر های منشیانه، مغلق ومتکّلفانه، بلکه به نثری بینابین نوشته شده اند. دراین کتاب اطلاعات تاریخی عمده ایی نهفته است وازاین حیث این کتاب ها مفیدند.

4-نثرهندیک نثرهندی ، نثرجداگانه ای نیست، آن ویژگی که درباره نثربینابین ومنشیانه گفته شدف درباره ی این نوع نثر هادرهندی نیز صادق است. بااین فرق که اظهار تفصل دراثارهندی بیشتردیده می شود. فارسی نویس هندی فقط می خواهدفضل خودرانشان دهد. مطلب گفتنی کم دارد،اگرمطلبی هم داشته باشدعلاقه منداست که درحاشیه سخن بگوید تااصل مطلب.

5-این نثردر این عهد به منظورنشرفرهنگ واصول عقاید وتشیعّ رواج یافته است. کتاب هایی که به این مقصدنوشته شده است، نثری ساده وقابل فهم عوام دارد. این گونه کتب بیشتردرزمینه ی تفسیرف کلام، فقه، حکمت واخلاق تألیف یافته اندودرجمله بندی بیشترتحت تأثیر صرف ونحوعربی قراردارند.

کتاب های دیگری هم دراین دوره تألیف شده که به شیوه ی نثرهای دوره های قبل است وازجمله بندی فارسی پیروی می کندوافعال فارسی به معنای اصلی وکهنه خود بکاررفته است. موضوعی اینگونه کتب هم عملی است وبرخی ---- است که طرفداران مذهب تشیّع وتسنّن دردفاع ازآزادی خود نوشته اند.  

منبع: ، تاریخ ادبیات، سبحانی صص429-324


فرقه صوفیه:

صوفیان درنیمه دوم قرن پنجم وتمام قرن ششم واوایل قرن هفتم مهم ترین دوره مناسبت خئدرادرایران سپری می کردند. درآغاز عهدسلاحقه عده ای ازمشایخ بزرگ پیشین هنوزسرگرم فعالیت وتربیت مریدان خودبوده اندونیتیجه کوششهای این گروه درنشراندیشه های صوفیان آن شدکه عده ای ازمشایخ زرگ که همگی دارای تالیفات سودمندی درتصوف بوده اند ظهورکنندمانند،:

شیخ ابوالقاسم عبدالکریم تشیری(م465) مؤلف رساله تشیریه که ازکتب بسیارمعروف تصوف است وترجمه ی آن به پارسی موجودومشهوداست.

علب بن عثمان جلّدبی هجویری ازهجویردرنزدیکی غزنین،صاحب کتاب مشهودکشف المحجوب درذکرمبادی وعده بزرگی ازپیشروان این فرقه

خواجه عبداله انصاری(م481) صاحب کتاب فارسی طبقات الصوفیه که بعدهامدارکارنورالدین عبدالرحمن جامی درتألیف نفحات الانس شد،وکتاب منازل السائرین به عربی، ورسائل مشهور فارسی درتصوف که غالباً نوشته شده است.

شیخ ابوالفتوح احمدبن محمدغزالی طوسی(م 517ه) صاحب کتاب سوانح العشاق که ازنمونه های زیبای نثرعارفانه فارسی است؛وکتاب های لباب الحیاء وکتاب الذخیره می علم البصره وکتاب بحرالحقیقه ومکاتب فارسی.

عین القضاه هرافی عارف وادیب ونویسنده ی مشهور، مؤلف چندین کتاب ورساله به فارسی وعربی است که ازمیانه ی آنها کتاب یزدان شناخت ورساله جمالی وکتاب تمهیدات ومکاتب اوکه همه به فارسی بسیارشیوا ودلچسبی نگارش یافته است . ولی آثاردیگری هم به عربی درذکر اصول تصوف عرفان دارد.

دراواخرقرن ششم وآغاز قرن هفتم دوتن ازمشایخ بسیارمعروف درایران بوده اند که هریک عده ایی ازمشایخ، نویسندگان وشاعران متصوف رازیردست خودتربیت کرده اند وازاین دویکی:

شیخ نجم الدین که کبری است که درفتنه مغول به سال618درخوارزم کشته شدوی آثارمهمی درذکر اهلتصوف به تازی وپارسی داردمانندرساله فی السلوک، رساله الریق،هدایه الطالبین ،سررساله فارسی اوبه نام آداب المریدین –سکینه الصالحین ووصول الی الله مشهوداست وازآن جمله است شیخ مجدالدین بغدادی (مقتول به سال 616ه)ازبغداد خوارزم که ازاوآثارخوب به نظم ونثرفارسی باقی مانده وازآن جمله است چندمکتوب حاوی اصول عرفانی وآداب  تصوف ومراتب سیروسلوک وحالات ومقامات سالک، ورساله ای به نام سفرکه موضوع آن سفرخواص ازعالم  خاکی ملکوت است.

دیگرازشاگردان مشهورنجم الدین کبری،شیخ سیف الدین باخزری (م658)است که مدتها دربخارارابه تعلیم وتطیف اشتغال داشت واورسالات واشعارخوبی به زبان پارسی دارد.

دیگرشیخ نجم الدین ابوبکرعبدالله بن محمدرازی معروف به«دایه»(م654)صاحب کتابهای مشهورمرصادالعباد، رساله الطیرورساله العشق وچندرساله دیگراست که همگی به فارسی فصیحی نگارش یافته اندواوعلاوه برآنها اشعاری نیزبه پارسی دارد.

دیگرازبزرگانی که درسایه ی تربیت نجم الدین کبری پرورش یافته اندشیخ عطارنیشابوری شاعربسیارمشهور است وعلاوه برآثارمتعددی که عطاربه شعردرذکراصول تصوف دارد، کتاب تذکره االولیاءِ اوبه نثرفارسی، درذکراحوال مشایخ بزرگ تصوف وآراءواقوال آنان، زبانزد اهل ادب است.

شاگرد دیگرنجم الدین کبری، شیخ بهاءِالدین معروف به«بهاءِولد» پدرمولاناجلاالدین محمدمعروف به«مولوی» است که خودازمشایخ عالیقدرمتوفه وصاحب کتاب معروف«معارف» است که مجموعه ای ازمجالس او. وفاتش درقونیه به سال 628ه اتفاق افتاد.

یکی دیگرازدوپیشوای بزرگ متصوفه دراواخرقرن ششم واوایل قرن هفتم هجری که منشأتربیت عده ای دیگرازمشایخ بزرگ شده است ودرتاریخ تصوف ایران مقامی بلنددارند،شیخ شهاب الدین ابوحفص عمرسهروردی (م632ه) است. وی صاحب تالیفات متعددی درشرح مبانی تصوف است ونباید اورابا شهاب الدین ابوالفتح یحیی معروف به شیخ الشراق اشتباه گرفت. ازآثارمعروف شهاب الدین ابوحفص، رشف النصایح الدعانیه، عوارف المعارف واعلام الهدی است. شاگردان سهروردی همگی درقرن هفتم شهرت داشتن مانن: اوحدالدین کرمانی ونجیب الدین علی بزغش شیرازی ومشرف بن مصلح شیرازی وغیره که همگی دارای آثارمعتبری به نظم ونثرفارسی بوده اندفچنانکه دنباله ی تعلیمات سهروردی به وسیله شیخ بهاءالدین زکریای مولتانی گرفته شده واورئوس فرقه سهروردیه مولتان است که خودموجب تعلیم عده ای ازکبارمشایخ وشاعران ونویسندگان پارسی گوی متصوف درهندوستان گردید.

این مرورمختصرکه درفهرست بزرگترین مشایخ تصوف ازمیانه یقرن پنجم تااوایل قرن هفتم کرده ایم مارابه یک نکته مهم متوجه می سازد وآن اهمیت واخریت که صوفیه ی این عهددرنظم ونثرفارسی کسب کرده ودخالت انکارناپذیریست که درتحکیم مبانی ادب فارسی داشته اند. این قریه با توجه خاصی که به ترتیب سالکان وارشاد عامه مردم داشتندشعرونثرفارسی راوسیله بیان مقاصد عالیه ی عرفانی واخلاقی وتربیتی خودساختند

(منبع: صفا، ذبیح اله، تاریخ ادبیات جلداول)

«فرقه های مختلف تصوف» (کازرونی،سیداحمد،تصوف وعرفان،صص-293)

صوفیان وعارفان جنگ هفتاد ودوملت رابه گم کردن حقیقت وندانستن راه حق دانسته ودعوی کرده اند که آنان وحدت کلمه داند وبرای رفع اختلاف وستیزه ونزاع پیروان مذاهب مختلف، وازمیان برن تعصّبات وافراط وتفریط های اعتقادی کوشیده اند، ودرآثارعرفاني، باتوجه به حدیث مذکور، این اختلافات وستیزه جویی هاراردکرده وبه نوعی درردّآن سخن گفته اند مثلاً حافظ:

جنگ هفتادودوملت همه راعدربنه           چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

یاسعدی گوید:«یکی راازمشایخ شام پرسیدند که:حقیقت تصوف چیست؟ گفت:ازدین پیش طایفه ای درجهان بودند به صورت پراکنده وبه معنی جمع،امروز خلقی اند بهظاهرجمع وبه دل پراکنده.» (گلستان،ص79یاعرفان وتصوف  ص 294)

 

اکنون به شرح فرقه های مختلف صونیه می پردازیم.

«به اعتقاد ابوالحسن علی بن عثمان جلالی هجویری، درکتاب کشف المحجوب تاقرن پنجم هجری قمری دوازده فرقه صوفیه رانام می بردوطریقت آنان راشرح می دهدکه ازآن میان دوگروه مقبول،ودوگروهمردودند» ()(کازرونی،سیداحمد،تصوف وعرفان،صص-294)

1-        --- :پیروانابوعبداله حارث بن اسدمجلسی، طریقت آنان تجرید توحید به معاملت ظاهری وباطنی. این فرقه «رضا» راازمقامات نمی شمارند،بلکه ازاحوال می دانند.

2-مضاریه: پیروان ابی صالح حمدون بن احمدبن عماره القصار: طریق انان،اظهارونشرملامت است.

3-طیفوریه: پیروان ابوزیدطیفوربن عیسی بسطامی، طریق آنان غلبه وسکراتایت وغلبه حق-عزّوجلّ-وشکردوستی ازجنس کسب آدمی نباشدوهرچه ازدایره ی اکتساب خارج بود، بدان دعوت کرن باطل بودو تقلیدبه آن محال.

جنیدیه:پیروان ابوالقاسم جنید(طاووس العلماء)باطریقت آنان صحو است برعکس طیفوریان وصحو،ضدشکر است وباشرب نیارامد.

نوریه:پیروان ابی الحسن احمدبن محمدالنوری،طریقت آنان،تفضیل تصوف برفقرودرصحبت(دوستی)اشیار الازم می شمارندوصحبت بی اشیائ راحرام می دانند.

سهلیه: پیروان سهل بن عبدالله التستری، طریقت آنان، اجتهادومجاهدت نفس ودریافت است.

حکیمیه: پیروان ابوعبدالله محمدبن علیالحکیم الترندی، طریقت آنان، ولایت وبیان حقیقت آنان ودرجات اولیاء.

حفیفیه: پیروان ابوعبدالله محمدبن حفیف،طریقت آنان، غیبت وحضوراست. حضور، حضوردل بودبه دلالت یقین تاحکم غیبی گردد ومرادازغیبت دلبودازحق تاحدّی که خودازخودغایب شود.

خرّازیه: پیروان ابوسعیدخّرازوطریقت آنان، قنا وبقااست. چون بنده درحالت وجوداوصاف ازآفت واوصاف فانی شد، به بقای مراداند/فنای مرادباقی شد.

سیّاریه: پیروان ابوالعباس سیّاری وطریقت ایشان،جمع وتفرقه است.«مرادبه لفظ تفرقهمکاسب است وبه جمع مواهب، یعنی مجاهدت ومشاهدت، پس انچه بنده راازمجاهدت بدان راه یابدجمله تفرقه باشد،وآنچه صرف عنایت وهدایت حق تعالی باشدجمع بود»

(کازرونی،سیداحمد،تصوف وعرفان،صص-296)

اما دوگروه مردود: گروه اول،حلولیه، پیروان ابوحلمان دمشقی، که اورابه حلول واقتنراج ونستح ارواح منسوب کنند.

گروه دیگر،فارسیه اند،پیروان فارس واودعوی کندکه این مذهب حسین بن منصورحلّاج است.

«ازقرن پنجم به بعدفرقه های صوفیه افزایش یافت، ومشایخ بزرگ ومعروف، درهرقرن، پیروانی پیداکردند که نامی برخودنهادند.»

اویسیه: منسوب به اویس قرنی،ایشان پیرومرادی معین ندادند.

پیروان حسن بصری:ورع وحکمت وفکرت، طریقت انسان است.

کمیلیه: سلسله فرقه به کمیل بن زیاد می رسانن واوازعلی(ع) خرقه گرفته است.

ادهمیه: به ابراهیم بن ادحم می پیوندندتابه امام زین العابدین.

چشتیه:ابراهیم ادهم تابه امام محمدباقر(ع). . .ازابراهیم ادهم، به ابواسحق شامی وازاوبه خواجه عبدالله احمدابدال چشتی وچشت،قریه ای درهرات است.

شطاریهکشعبه ای ازطفوریه اندکه برخی راشطاریه طبسیه گیلکیه وبرخی راعشقیه خوانند وشطاریه پیروان شیخ ابوعبدالله شطاریه هستند که بیشتر درهند،پاکستان،سوماتراوجاده سکونت دارند.

معرفیه وفرقه های آن: پیروان معروف کرخی، که به امام رضامی پیوندندواین سلسله چهارده فرقه اند، به قرار زیر: سهروردیه: منسوب به ابوحفص عمربن عبدالله سهروردی، که درهندوستانو پاکستان بسیارند.

مولوّیه: منسوب به مولانا جلال الدین محمد مولوی،که دردولت عثمانی قدیم وکردستان هستند.

نوربخشیه: پیروسیدمحمدنوربخش (شیعه)که بیشترساکنان هندوپاکستان وکردستان هستند.

صفویه: منسوب به شیخ صفی الدین اردبیلی (شیعه)

نعمت الّلهیه: منسوب به نعمت اله ولی کرمانی(شیعه)

کرویه وذهبیه: ازهمان فرقه، پیروشیخ نجم الدین کبری

ذهبیه اغتشاسیه: منسوب به سیدعبدالله مشهدی

بکتاشیه: منسوب به سیدمحمدرضوی، مشهوربه حاجی بکتاش که درروم وآسیای صغیربسیارند.

نقشبندیه: پیروخواجه بهاءالدین محمد نقش بند بخاری که درکردستان وهندوپاکستان وافغانستان فراوان هستند.

رفاعیه: منسب به سیداحمدرفاهی موسوی(قرن6 ه ق)

جمالیه: پیروان پیرجمالی اردستانی

قادریه: پیروان شیخ عبدالقادرگیلانی

قونویه: پیروان صدرالدین محمدقونوی.

پیرحاجات: پیروان خواجه عبدالله انصاری هروی

دوفرقه مردود که ذکرشد، بعدها شش فرقه شدند که عبارتند از: حلویّه، اتحادیه، عشاقّیه، تناسخیه و وحدتیه.

فرقه های دیگرصوفیه: ازفرقه های که ذکرشد، به تدریج فرقه های مختلف منشعب شدوروز بروز برتعدادشان افزوده شد مانند نمونه های زیر:

همدانیه:پیروسیّدعلی همدانی که همان ذهبیه نوربخشیه وذهبیه اغتشاشیه است.

خواجگانک پیرو خواجه یوسف همدانی هستند که نقشبندیه ازآنانند.

خلوتیان: ازمعروفیه اندکه پیروشیخ محمدخلوتی اند.

شاذلیه: پیرو شیخ ابئالحسن مغربی شاذلی (متوفی654ه.ق) هستند وپیراوان آنها درمثال آفریقا مخصوصاً الجزایر وازاین فرقه درمصر، فرقه های بکریه، جوهریه، وقائیه،مکیّه،هاشمیه وقاسمیه ودرمغرب: ناصریه، حبیبیه ویونسیه هستند.

حرونیه:گروهی ازصوفیه هستندکه بعضی آنها رانزدیک به ملاقیه دانسته اند.

قلندریه:فرقه خاصی ازصوفویه هستندکه بعضی آنهارانزدیک به ملاقیه دانسته اند.

ملاقّیه: ملاقیه یاملامیه گروه بسیاری ازعارفان حق راشامل می شود وپیش ازاین گفته شدکه پیروان حمدون قضاراملامتی می گفتند،زیراطریقت ایشان ملامت بود،یعنی سرنش خلق رابرخودمی پذیرفتند وبه خوبی آشکارنمی کردند.

(منبع:کازرونی،سیداحمد،تصوف وعرفان،صص-304-299)

 

تصوف، سلسه های تصوف ومروری برآقارواحوال شعرای  صوفی

گذشته ادبی ایران، درابداع عالی ترین، آموزنده ترین وانسانی ترین آثار خودبه تصوف مدیون است. هرچندقسمتی هم ازآنچه درزمینه تصوف بوجودآورده است شعرنیست یاازجهت آموزندگی قابل تأییدبه نظر نمی آید.درزمینه ی شعرکه شایدرباعیات شیخ ابوسعیدابوالخیریاآنچه اززبان اونقل شده است ازقدیم ترین نمونه های قابل ملاحظه باشد.امانمایندگان عمده ی کلاسیک آن عبارت بوده اندازسنایی،عطار،مولانا جلاالدین رومی، که بعضی آثارشیخ  شبستری،فخرالدین عراقی ومحمدشیرین مغربی راهم می توان دربین آنچه بعدازعهدکلاسیک، تصوف به دنبال آنها ابداع شده است به این مجموع افزود این جمله هم قسمتیشامل اشعارغنایی است که رباعیات شیخ ابوسعیدوغزلیات سنایی ازقدیم ترین آنهاست وغزلیات وغزلیات عطارومولاناملحق به آنهاست؛ قسمتی دیگراشعارتعلیمی است که ازحدیقه ی سنایی تامثنویات شیخ شبستری رادربرداردومثنویات عرفانی عطار، ومثنوی عظیم مولاناجلال الدین نمونه های کمال آن راعرضه می دارد.

البته غزلیات ومثنویات فخرالین عراقی ومحمدشیرین مغربی هم ازآن جهت که مضمون ومحتوای آنها تصوف معمول ایرانی نیست وبیشتراختصاص به زبان واندیشه صوفیه ی مغربی- شیخ محی الدین، ابن فارض وشیخ صدرالدین قونوی داردبه عنوان یک جریان فکری تصوف که نام خودراازشعارپشمینه پوشی به عنوان اعتراض به تجمّل حاکم درجامعه ی اسلامی می گرفت، ازهمان آغازپیدایش، نوعی مکتب تربیتی ورفتاری آمیخته بازهدو ورع بوده است که با التزام شریعت وبه موازات آن، شیوه ای راکه غالباً طریقت می خواند نیز دنبال می کرد واین التزام طریقت راکه هدف آن تصفیه ی نفس ازوساوس وتعلقات زایدبود، ملوک درمدارج کمال کمال می خواند ومدعی بود که معرفت، سرّنجات وعبارت ذکرعلی الدوام خداونداست. چیز که راه خداست طریقت صوفی است که درعبادت ناظربه بقای حق است، به بهشت وثواب نظرنداردوسلوک اوباخلق وحق که اوآن رامعامله هم می خواند مثل ملوک عابدوزادازمقوله ی معامله به مقصد پاداش است، نیست.

دربین قدمای اهل تصوف، که بحث درپیدایش وتحول آن باسیرگذشته ی شعرفارسی ارتباط ضروری ندارد.

ازجمله کسانی که درحوزه زبان فارسی به وجودآمده اند وبا این حال همه ی آنهابه زبان فارسی چیزی باقی نگذاشته اند می توان نام ابراهیم ادهم، بایزد بسطامی شبلی دماوندی، حلاج فارسی، جنیدبغدادی، ومحمدبن حکیم ترندی راذکرکردوشیخ کبیرابوعبدالله خفیف شیرازی وشیخ ابوالحسن خرقانی رادربین نام آوران نسل بعدازآنهامی توان نام برد.

اکثرآنهاسالکان مفردبوده اند، درزاویه ی یک مسجدیادرگوشه ی یک رباط که غالباً در--- دنیای اسلام برای مقابله باهجوم کفرساخته می شد،دریک عبادتگاه خلوت که معمولاً نزدیک مسجدبرای انهابنای گشت وخانقاه خوانده می شد، اوقات خودرادرخودرادرغزلت وخلوت به عبادت وذکروتفکروتلاوت قرآن سرمی کردند. از این میان کسانی چون شیخ ابوسعیدابوالخیردر--- بود،عبدالله انصاری معروف به شیخ الاسلام درهرات، شیخ احمدغزالی درقزوین وهمدان،عین القضاه میانجی درهمدان ورزبهان بقلی درفارس،درمجالس وعظ خوداز اسرار محبت ومنازل ومقامات سالکان، سخنان شورانگیز می گفتند، ابیات وحکایات جالب ، پرمعنی وخیال انگیز تقریر می کردند وازکرامات ومقامات،اولیاوازواردات والهامات مشایخ یادمی کردند.مجالس آنهامستمعانم بسیاری جلب می کرد.درآن مجالس وقتی ازعشق سخن درمیان می آمد، یاازاحوال مشایخ یادمی شود، مستمعان شوروحال می کردند،نعره می زدند، تحت تأثیرعیجانهای روحانی پیرهن می دریدند وبه فقرای مجلس که گاه خوانندگی می کردندسیم وزرنثارمی کردند.

واعظراشیخ،وخودرامریدمی خواندندوگه گاه اشارات شیخ رابه عنوان تربیت تلقی می کردند وطی سالها که درمجلس وی حاضر می شدند واطوار وافکاراورا تقلیدمی نمودند، خودراتربیت یافته ی او، وسالک طریقت صوفی می یافتنند. گاه قصایدواشعاری راکه درتحمیدومناجات ونعمت نبی واصحاب بودباصدای دلکش ورساتغنی می کردندودرحال خارج ازاین مجالس هم باشیخ خویش برحسب احوال، نوعی علاقه ی دوستی وپیروی پیدامی کردندکهشیخ رادربعضی مواردبرهمه اسراروحالات خودمشرف وواقف می داشتنواشارات اورادرتربیت وتزکیه ی خویش که طریق وصول به معرفت ونیل به قرب الهی است، امری تلقی می کردند که هیچ گونه عدول وانحراف ازآن جایز نیست.

حاصل این روابط بین مریدان باشیخ، ایجادخانقاه هها بودتاحدی تحت تأثیر سنت رایج درمدارس که روایت حدیث وتلقی احکام فقهاازطریق استاد به شاگرد،برمبنای رابطه به --- شاگردازاستادممکن می شدوبرای آنکه شاگردروایت حدیث وفرائت کتابواستنباط حکم رابه دیگران تعلیم دهد نیاز به اجازه یاستادداشت وکسب علم درمدرسه مشتمل برطی مراقب وصرف اوقات وتحریر رسالت وتعلیمات بود، خانقاههایی به وجودآمدکه مثل مدارس تحت اشراف وهدایت یک شیخ، آداب ورسوم واحدی درتمام شیعه های وابسته به آن معمول بودومجموع آن خانقاه بانظامات واحدوخاص خودسلسله خوانده می شود.

وبدین گونه با ظهور سلسله ها، خانقاه مثل مدارس نوعی دکان تبلیغ شد وتصوف درنزد اکثرآنها ازحدود رسوم مثل چله نشینی وذکروحضوردرجمع خانه، تقدیم هدایا به خانقاه واظهارتسلیم به حکم شیخ وپوشیدن خرقه ولباس صوف تجاوزنمی کردوان روحانیت ومعنویت خالی ازتظاهر که نزدصوفیه ی نخستین امثال بایزید، شبلیوجنیدوابوعبدال...خفیف وحتی شیخ ابوسعیدوجودداشت، درنظام این سلاسل غالباًفراموش شدوتوجه خاص حکام ووزرای عصرسلجوقی ومغول درحق مشایخ صوفیه-که غالباًهم مبنی بر رسم عوامفریبی معمول نزد اهل سیاست بود-به خانقاههای این مشایخ رونق داد.

صوفیه البته، هم قبل ازپیدایش سلسله ها وهم بعدازآن شعررا وسیله ای برای تعلیم مبادی ودرعین حال تقریر حالات وادراکات شخصی یافتندوازآثارشاعران آنهاآنچه به گذشته ادبی ایران ارتباط دارد،لااقل شامل دومقوله ی  جداگانه است که عبارت باشد ازشعرغنایی وشعرتعلیمی. درهردومقوله هم هرچندآثاری ازبعضی ازقدمای صوفیه باقی است،کامل ترین نمونه های درآثارسه تن ازصوفیان خراسان –سنایی غزنوی، عطار،مولاناجلال الدین رومی به وجودآمدکه بیشترازآن که نامیده ی آداب ورسوم صوفیان اهل خانقاه باشند، ترجمان ادراکات وتعلیمات صوفیان مفردپیشروآغازعهدتصوف بودنددرشعرتعلیمی که آن رادرقالب مثنویات عرضه کردند، ودرشعرغنایی که صورت غزلیات وقلندریات آنها راداشت. شاعران دیگرآن ایام مثل عراقی، شیخ شبستری، خسرودهلوی وکمال خجندی هم هرچندسخنان پرشورصوفیانه دارندوازحیث لفظ ومعنی وازلحاظ کمیّت وکیفیّت به پای سنایی وعطارومولانا نمی رسدواگرشبستری ازبعضی جهات هم قوت قریحه وچیزی ازشورو ذوق آنهارا دارند، کلام آنهابه هرحال نماینده ی تصوف عصرآنهاست.

درزمینه تقریر مواجیدواحساسات روحانی، سنایی درقسمتی ازغزلیات خودنمونه های کامل ومؤثری ازقلندریات که حیات زنده وجودشان تصوف شخص راتصورمی کرد ارائه داد. عطارومخصوصاً مولانانمونه های کامل وپرشورتر، هیجان انگیزتری دراین زمینه به وجودآوردند. غزلیات سنایی ازلحاظ ساختار، خوش پیوندی، دستوربندی وتوجه به سنتها ی شاعرانه، البته امتیازی خاص دارد.امّا تمام آنها غزل صوفیانه یامتضمن رموز نیست. تعدادی ازآنها یادآورغزلهای فرخی ومسعود سعدوازمقوله ی تغزلات شاعرانه حرفه ای است.

غزل صوفیانه سنایی رنگ رندی و--- دارد که نشان نوعی گرایش به طریقه ی اهل ملامن به نظر می رسد، قلندریات اوهم که بعدها سرمشق قلندریات عطاروحتی مولاناجلال الدین واقع شد،معرف نوعی تصوف ضدترسم است وپیدااست که جان مایه ی غزل اوعشقی عارفانه است که درنیل به حق، انسان راازپایبندی به آداب ورسوم اهل خانقاه آزاد می خواهد واگرازتصوف دم می زند، تصوف تکروان اهل درد است درآن دعوی نیست، هرچه هست معنی است عافیت جویی نیست.

شعرتصوف راسنایی آغاز کردیا بهصورت یک مقوله مشخص عرضه کرد. اماآنچه اوبه وجودآورد در زمینه ی شعرتعلیمی بیشتررنگ کلام وحکمت الهی داشت که تمثیلات وحکایات ومدح وهجووهزل وجد بدان رنگ شعرمی داد. درزمینه ی شعرغنایی هم، سخن درقصاید متضمن، زهدوتحقیق واعظانه ودرغزلیات شامل گرایشهای ملامتی ونوعی .اکنش درمقابل تصوف مشایخ بود.

حدیقه الحقیقه جامع ترین وپرنغزترین شعرتعلیمی صوفیه راقبل ازمثنوی مولانا عرضه می کندوهرچند، برخلاف مثنوی بروفق یک طرح ازپیش پرداخته برحسب ابواب وفصول تنظیم شده است، درشکل موجود خودبیشتر تصویریک کارناتمام ، فاقدنظم منطقی وشامل اجزای پراکنده رابه ذهن القامی کند.این اولین منظومه ی بزرگ تعلیمی صوفیه به یکمعنی حکمت الهی منظوم است که آراءوعقایدرایج درترداهل تصوف راتقریر، توضیح وتعلیم می کند. مانندمسأله توکل، رؤیا،توحیدوجزآن. بااین حال کتاب مشحون ازلطایف اقوال صوفیه ودقایق اسرارومشایخ قوم است وحکایات وتمثیلات آن مؤثر،جذاب ودرعین حال آمیخته به جدوهزل است.

فریدون عطارنیشابوری شعرصوفیانه راازحوزه ی اهل حکمت وادب که حدیقه ودیوان سنایی آن راازآن جاآغازکرده بودبه حوزه ی زندگی مردم کوی وبازارودرسطحی نزدیک به فهم آنها کشاند.دقایق حکمت ونجوم وکلام که درشعر تعلیمی سنایی تاحدی جانمایه ی سخن بود، درشعروی زینت ظاهربودوبه وصل تعلیم ارتباط نداشت. کلام اوبا آنکه خالی ازنکات حکمی وتلمیحات مربوط به علوم رایج عصرنیست، زبانی ساده وسوز ودردی قابل لمس داردکه باسطح فکروحیات عامه توافق دارد.

به هرحال دربین آن همه آثارمنسوب به عطارکه اکثرآنهامجهول وبعضی موهوم وبی نشان است، غیرازدیوان وتذکره الاولیاء،فقط اسرارنامه،مصیبت نامه،الهی نامه ومنطق الطیر را می توان به نحوقطع ویقین ازعطار دانست.

ازاین جمله شعرغنایی صوفیانه،دردیوانبه شکل مواعظ وزهدیات یا به شکل غزلیات جلوه داردوشعرتعلیمی درمثنویات چارگانه مثنویاتش که متضّمن شعرتعلیمی است جزاسرارنامه باقی درقالب ---- است. الهی نامه یک منظومه ی نیمه رمزی است. وصیت نامه، رمزی ازحال وفکرت سالک است که ضمن صحبت وهدایت پیربه سیرآفاق وانفس می پردازدودرتمام مراتب واحوال خلقت سیرمی کند.

البته شعرتعلیمی که درشعرصوفیانه ی عطاردرطی این مثنوی های سه گانه اش هست، غالباً غیر مستقیم واززبان اشخاص قصه هاست. فقطاسرارنامه است که درآن تعلیم مستقیم وبرخطا وبلاواسطه به مخاطب مبتنی است.

غزل عطار، بیشترجلوه گاه عشق خالص روحانی است واین که بعضی غزلهای عاشقانه اش ازافکارعرفانی خالی به نظرمی رسد،این ادعارامحل تردیدنمی سازدوروحانی بودن عشق اورادراکثرغزلهایش نفی نمی کند. الفاظ وتعبیرات معمول درعشق عادی درکلام اووسیله ای است برای القای معانی وتجربه هایی که به عشق مجازی مربوط نیست وحقیقت آنهادرزبان شعرعادی نمی گنجد.

غزل صوفیانه،درشکل صاف وعاری ازشایبه ی هرگونه عشق مجازی، درکلام مولانا جلوه دارد. درغزلیات شمس با آن که درظاهر کلام آنچه به چشم می خوردعشق به شمس است وشوق وصل یااندوه هجران او،امّا هرکس با اندیشه وزندگی گوینده بیش وکمانسی حاصل کنددرمی یابد درورای وجودشمس، عشق مولانا متوجه به انسان کامل است که مظهرالوهیت است وشمس جزیک جلوه ی زمانی اونیست. دربین این غزلیات بعضی جنبه ی رمز آمیز دارد، برخی هم ازمقوله --- است .بیشترآنها تجسّم وضبط حالات بیخودانه ی ناشی ازتجارب عرفانی است. درزمینه شعرتعلیمی صوفیانه، عالی ترین اثردرسراسرقلمروزبان فارسی مثنوی معنوی مولانا جلال الدین محمدبلخی معروف به رومی است که البته به عالم ماورای شعرتعلق دارد. مولاناجلال الدین بااین دواثروبادیوان غزلیات خویش، تصوف راکه شیخ عطارآن را ازحوزه ی اهل حکمت به حوزه ی حیات عامه کشانده، تقریباً بصورت کانون حیات دینی اهل عصردرآورد.

عالی ترین ثمره ی حیات اومثنوی ودیوان ،سرمشق والگوی جاودانه وتقلید ناپذیری درادبیات صوفیانه شدوبعضی صوفیه هم درنظم اشعار تعلیمی وغنایی صوفیانه به تتبع شیوه ی اواقدام کردند، هردواثردرتمام قرون بی همانند ماند.

باانکه مولانا اثاردیگری چون مجالس سبعه، فیه مافیه ومکتوبات دارد،نام اوهمواره با خاطره ی این دواثرعظیم همراه ماند.

دراین مرحله ازتحول شهرصوفیانه نام شیخ محمود شبستری که شعرتعلیمی درتزد اوبه تعلیم ابن عربی تزدیک می شودوازجمله گلشن راز دروزن اسرارنامه ی عطاریک مجموعه ی حکمت الهی درزمینه ی تصوف محسوب است،شهرت فوق العاده دارد. شیخ شبستری غیرازگلشن راز، منظومه ای به نام سعادت نامه دروزن حدیقه سنایی دارد که نیز شعرتعلیمی وتقلید بالنسبه موفقی ازحدیقه است ومثل گلشن منظومه ای نسبتاًکوتاه است.

ازشاعران دیگرصوفی، شاه نعمه الله کرمانی، هردوگونه شعرتعلیمی وغنایی راداردکه باوجودمقام بلنداودرعالم تصوف ازلحاظ شعر، کلامش چندان لطف وشوری ندارد. اشعارصوفیانه ی مغربی وتبریزی وشیخ محمدلاهیجی هم بیشترتکرارتعلیم ابن عربی است که هرچندتصوف است اما چیز قابل ملاحظه ای ازجذبات صوفیانه درآنهانمی توان یافت.

زرین کوب،عبدالحسین،ازگذسته ادبی ایران، صص، 345-325

 

 

 

 

طریقه عرفان ورموز واشارات صوفیه درشعرفارسی

باری طریقه ی وکشمکش هایی که به سبب بعضی مفاهیم آن درتفسیراقوال صوفیه وعرفادرترداهل نظرپیش آمده است غزل وترانه رادرشعرفارسی جنبه ی خاصی ازرمزوتأویل بخشیده است که تدریجاً موجب پیدایش زبانی رمزی گشته است وشعرکسانی مانند سعدی، سعدی، عراقی ومولوی رادرپرده ای ازابهام جلوه داده است.

البته ورای این ابهام ورمزدربسیاری ازموارد، خاصه غزلهای قدیم شاعران خراسان وتغزلهایی که درآغاز بسیاری ازقصاید هست، عشق چنان بی پرده است که جنبه ی جهانی آن ازکثرت طرحت جایی برای تردید باقی نمی گذارد. بااین که غزل درشعرفارسی،غالباً نوعی معنی رمزی راهم به طورابهام شامل می شودغالباً خواننده ی امروز--- بااین سوال مواجه می کند که فی المثل درگفته ی حافظ وقتی ازمی ومعشوق سخن درمیان می آیدمعشوق ومجازی وباده شیرازی رادرنظرداردیاهمواره به چیزی ماورای آن می اندشید؟ بدون آشنایی بااین رمز،فهم بسیاری ازلطایف شعرامثال حافظ وسعدی ومولانا ممکن نخواهدبودولااقل درپاره ای مواردتردید نیست که گفته ی شاعراگرهم درمعنی معمول زبان محاوره به بیان آمده است ، بازبان رمزی که خاص عرفای صوفیه است نیز به نحوابهام ارتباط داردوباتوجه به این ایهام بهترمی توان لطایف آن رادرک وتغیرکرد.

درست است که درایجادوتکوین این زبان رمزی، نقش اسطوره های باستانی هم قابل ملاحظه است امّاتجربه  عرفانی چون بااتصال عاشق ومعشوق وفانی گشتن عاشق درمعشوق ارتباط دارد، زبان شعرعرفا هم بیشترازتجربه ی عشقی مایه می گیردوازهمین روست که غزل عارفانه درطرز بیان خویش باتجربه ی شعر عاشقانه ارتباط واتحادمی یابد وبرهرچه درزبان محاوره باعشق وعاشقی وباعوام مستی وبیخودی ارتباط دارد، سایه ای ازابهام ورمز می اندازدوشعرراگاه بین معنی حقیقی که اقتضای ظاهرلفظ است ومعنی مجازی که دارای ظاهراست درحال نوسان نگه می دارد.

این طرزتعبیرکه درکلام بعضی صوفیه مانندشبستری ومولانامحمدشیرین مغربی به آن--- می کنند مانندوحدت ذات مطلقه که به خال وظهوروتعلق ارواح بهجسم به خط وعالم کثرات به زلف و. . .

 ادامه دارد...                                                                                                                              


برچسب‌ها: تئوسوفیا, عارفان, اوضاع اجتماعی عصرصفوی
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 11:24  توسط حامد |