بخش هشتم
ده روز، روزه فكر
روزه فكری و تسلط بر نظام ارزیابی
قهرمان واقعی آن است كه همیشه قهرمان باشد. ما نمی خواهیم فقط گاه به گاه نتیجه بگیریم.نمی خواهیم فقط یك لحظه احساس شادمانی كنیم و یا ندرتاٌ درخشانی انجام دهیم. می خواهیم به طور دائم ، احساساتی را تجربه كنیم كه زندگی را ارزشمند می سازند.
این حالت ثبات را چگونه می توان به وجود آورد؟ باید گفت كه این موضوع، بستگی به عادات شما دارد. دانستن كافی نیست، باید به دانسته های خود عمل كنید.
طرز فكری كه ما را به جائی رسانده است كه اكنون هستیم، ما را به جائی كه می خواهیم برویم، نخواهد رساند.تغییر، بزرگترین یار ماست، با وجود این بسیاری از اشخاص، سازمانها، و جوامع، در مقابل تغییر، مقاومت می كنند و شیوه های فعلی خود را با توجه به موفقیتهای گذشته، توجیه می نمایند. لیكن اگر می خواهیم به موفقیتهای بالاتری در زمینه های فردی یاشغلی برسیم، لازم است كه برداشتها و تلقیهای متفاوتی داشته باشیم.
آیا یك اتومبیل آخرین مدل را می خرید تا آنرا در گاراژ منزلتان پارك كنید؟ آیا پیشرفته ترین كامپیوتر ها را می خرید تا آنرا در كمدی بایگانی سازید؟
مطمئنم كه پاسخ شما به پرسشهای بالا، منفی است. اكنون می پرسم كه آیا این كتاب را خریده اید تا از شیوه های مؤثری كه در آن هست، استفاده نكنید؟گمان نمی كنم چنین باشد. به این جهت در این بخش از كتاب،طرح ساده ای را پیشنهاد می كنم تا به كمك آن بتوانید الگوهای فكری،عاطفی و رفتاری گذشته را درهم بشكنیدو نشان دهید كه می توانید روشهای تازه و نیرومندی را كه قبلاٌ آموخته اید بلافاصله به اجرا درآورید.من ضمانت می كنم كه اگر این طرح را با دقت اجرا كنید، خواهید توانست الگوهای رفتاری تازه را برای همیشه در خود تثبیت كنید.
آری، این موضوع حقیقت دارد كه نیروی باد و باران و سایر تغییرات جوی در اختیار ما نیست. اما می توانیم بادبانهای خود را طوری تنظیم كنیم كه با استفاده از همان تغییرات، قایق خود را به سر منزل مقصود برسانیم.
تمام افراد موفقی كه می شناسم دارای قدرت تمركز و روشن بینی هستندو می توانند در میان طوفان احساسات ، خونسردی خود را حفظ كنند. چگونه این كار را می كنند؟من دریافته ام كه بیشتر این افراد برای خود یك قانون اساسی دارند: هرگز بیش از 10 درصد از اوقات خود را صرف فكر كردن به مشكل نكنید و همیشه 90 درصد از وقت خود را صرف یافتن راه حل نمایید.
چگونه می توانید بر افكار و احساسات خود مسلط شوید. در اینجا می خواهیم به كشف یكی از مؤثر ترین شیوه های بپردازیم كه تركیبی از واقع بینی و خوشبینی است. سالها پیش ، تفكر مثبت را جزو بهترین راه حلها نمی دانستم. فكر می كردم كه اگر امور را بهتر از آنچه كه هستند نبینم، دلیل هوشمندی است.
حقیقت آنست كه تعادل، شرط زندگی است. اگر متوجه علفهای هرزه باغمان نباشیم باغ از بین می رود. همین طور توجه بیش از حد به علفهای هرزه باعث اتلاف وقت است. شیوه بزرگان راه میانه است.
1- هر واقعهای را آنچنان كه هست ببینید.( نه بدتر از آنچه كه هست.)
2- آنرا بهتر از آنچه كه هست ببینید.
3- این طرز نگریستن را شیوه خود قرار دهید.
مهمترین قدم در زمینه وجین كاری باغ ذهنی ما این است كه الگوهای محدود كننده را بر طرف كنیم و بهترین راه انجام این كار، ده روز، روزه فكری است كه ضمن آن می توانیم آگاهانه بر افكار خود مسلط شویم. این برنامه فرصتی عالی برای رفع الگوهای منفی و نابود كننده است.
موضوع بسیار ساده است. ظرف ده روز آینده كه از هم اكنون آغاز می شود، تصمیم قاطع بگیرید كه كاملاٌ بر افكار واحساسات خود مسلط باشید.و هم اكنون تصمیم بگیرید كه به هیچ وجه به مدت ده روز متوالی دچار افكار واحساسات منفی و بی ثمرنشوید.
ده روز، روزه فكری
برای ده روز آینده زندگی تازه ای آغاز كنید! قوانین كار به شرح زیر است:
1-به مدت ده روز متوالی از باقی ماندن در افكار و احساسات بیهوده خودداری كنید.از فرو رفتن در مسائل ضعیف كننده و بكار بردن كلمات و تمثیلهای مخرب اجتناب كنید.
2- اگر افكار شما متوجه امور منفی شد، بلافاصله با كمك شیوه هایی كه آموخته اید، جهت فكری خود را عوض كنید.
3- هر روز صبح پرسشهای نیروبخش صبحگاهی را تكرار و خود را برای موفقیت آماده كنید.
4- برای ده روز متوالی سعی كنید كه توجهتان مطلقاٌ به راه حلها باشد، نه به مسائل و مشكلات، هرگاه مشكلی به نظرتان رسید بلافاصله فكر خود را به یافتن راه حل آن متوجه كنید.
5- اگر متوجه شدید كه در یكی از افكار و احساسات نا مطلوب فرو رفته اید، خود را زیاد سرزنش نكنیدو بلافاصله به تغییر روحیه خود بپردازیداما اگر به مدت طولانی در افكار و احساسات منفی باقی ماندید تا روز بعد صبر كنید و آنگاه ده روز ، روزه فكری را از سر بگیرید. هر چند كه ممكن است چندین روز، روزه خود را ادامه داده باشید.
آیا واقعاٌ حاضرید كه برداشت تازه ای از زندگی داشته باشید؟ ده روز روزه فكری را آغاز نكنید، مگر اینكه مطمئن باشید كه می خواهید آن را تا پایان مدت ادامه دهید. این، كار اشخاص ضعیف نیست،این كار كسانی است كه واقعاٌ می خواهند نظام عصبی خود را برای الگوهای عاطفی نیروبخش شرطی كنند تا به درجات بالاتری از موفقیت برسند.این شیوه مخصوص كسانی است كه می خواهند شیوه هایی را كه آموخته اید(تداعی عصبی شرطی،پرسش،كلمات دگرگون كننده،تمثیل،تغییر مركز توجه و حالت جسمی)بصورت بخشی از تجارب روزانه در آورند.
چگونه می توان از اهرم روانی برای تقویت روحیه و ادامه روزه، ده روزه استفاده كرد؟موضوع را به دوستان،خویشاوندان،و همكارانتان اعلام كنید و از آنها كمك بگیرید. حتی بهتر است رفیق همراهی پیدا كنید و همزمان به روزه فكری مبادرت كنید.
اگر در این مدت خاطرات روزانه خود را یادداشت كنید. بسیار عالی است. با ثبت موفقیتهای خود در زمینه رفع الگوهای منفی نقشه شاهراهی را ترسیم می كنید كه بسیار ارزشمند است و در آینده هر گاه به جاده های انحرافی بر خوردید می توانید به آن نقشه مراجعه كنید.
سالها پیش،عادت كردم كه روزانه حداقل به مدت سی دقیقه مطالعه كنم و این یكی از ارزشمندترین عادتهای زندگی من بوده است. جیم ران یكی از استادان من گفته بود كه مطالعه چیزی كه ارزش داشته باشد، نیروبخش باشد و مهارتهای تازه ای به انسان بیاموزد، از غذا خوردن مهمتر است.می گفت از خوردن شام صرفنظر كن اما از مطالعه چشم پوشی نكن.
پس در هنگام گرفتن ده روز، روزه فكری و پاكسازی ذهن، با مطالعه مطالبی كه بینش شما را افزون سازد، و شیوه های نوین زندگی را به شما بیاموزد روح خود را تغذیه كنید. بخاطر داشته باشید:رهبران اهل مطالعه اند.
روزه ده روزه فكری چه فوایدی دارد؟
1- به الگوهای عادتی ذهنی كه باعث عقب افتادن شما شده اند، آگاه می شوند.
2- ناچار می شوید جانشینهای مفید برای آنها پیدا كنید.
3- هر بار برای رفع مشكلات، افكار خود راكنترل می كنید، اعتماد به نفستان زیاد می شود.
4- مهمتر از همه آنكه باعث می شود عادتهای تازه، معیارهای نو، و انتظارات جدیدی پیدا كنید كه زندگانیتان را پربارتر سازد.
موفقیت، فرآیندی قدم به قدم است و از مراعات یك رشته اصول ساده و نظم و انضباطهای جزئی بدست می آید. همچنان كه قطار ، به تدریج سرعت می گیرد، این تمرین نیز باعث می شود كه عادات قدیمی را پشت سر گذدارید و با سوختی كه از عادات تازه بدست می آورید با سرعتی بی سابقه پیش بروید.
آیا این فقط یك تمرین ده روزه است؟ در واقع چنین نیست. شما هرگز نباید به عادات منفی گذشته بر گردید، مگر آنكه خود چنین بخواهید . می توانید در تمام عمر به چیزهای خوب و مثبت فكر كنید و به این كار(معتاد)شوید.اگر پس از گذشتن ده روز و ترك الگو های مسموم فكری باز هم هوس كردید كه به آن عادتها بر گردید ، میل خودتان است. اما من اطمینان دارم كه پس از آشنا شدن با روشهای تازه، بازگشت به آن شیوه های منفی در نظرتان تهوع آور خواهد بود. فقط یادتان باشد كه هر وقت دچار آن عواطف منفی شدید، مقابله با آنها را قبلاٌ آموخته اید و می توانید بلافاصله خود را در مسیر صحیح قرار دهید.
از میان كارهایی كه می كنم یك جنبه رابسیار دوست می دارم و آن فرصتی است كه یافته ام تا رمز و راز رفتار انسانی را بگشایم و سپس راه حلهایی را ارائه كنم كه واقعاٌ تغییری در كیفیت زندگی افراد، پدید آورد. برای اینكه كار تغییر، آسانتر انجام شود، از سطح، به عمق فرو می روم و اهرمهای حساسی از قبیل باورهای كلی و تمثیلها را مورد توجه قرار می دهد. من عادت دارم كه هر روز در نقش كارآگاه شرلوك هلمز فرو روم تا جزئیات دقیق تجربه های منحصر به فرد دیگران را پهلوی هم گذارم و معماهای رفتاری آنان را كشف كنم.
سرنخهای رفتاری گاهی همچون دودی كه از لوله اسلحه خارج می شوند، افشاگرند و گاه بسیار ظزیف و نامرئی هستند و كشف آنها نیازمند تحقیق و تحبسس بیشتری است. اما سرانجام، همه سر نخها به عوامل اصلی خاصی ختم می شوند . تفاوت انسانها در نحوه استدلالشان است. هر كسی با توجه به نظام خاصی تصمیم می گیرد كه هر واقعه ای راچگونه تعبیر و تفسیر كند و چه عملی را انجام دهد.من این نظام را(نظام اساسی ارزیابی )می نامم.
اهمیت درك رفتار انسانی رامی توان به كمك یك تمثیل، نشان داد. فرض كنید مردی در كنار رودخانه ای ایستاده است. ناگهان صدای فریادی را می شنود و متوجه می شود كه كسی در حال غرق شدن است. فوراٌ به آب می پرد و او را نجات می دهد. اما هنوز نفس تازه نكرده فریادهای دیگری را می شنود و باز به آب می پرد و دو نفر دیگر را نجات می دهد، اما پیش از آنكه حالش جا بیاید، صدای چهار نفر دیگر را كه كمك می خواهند، می شنود.
او تمام روز را صرف نجات افرادی می كند كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده اند.
كاش این مرد خیر خواه ، چند قدمی به طرف بالای رودخانه می رفت تا متوجه شود كه دیوانه ای مردم را یكی یكی به رودخانه می اندازد!
خود شما اگر بجای رفع معلول، به مبارزه با علت می پرداختید چقدر در مصرف انرژی صرفه جویی می كردید؟
اگر( نظام اساسی)ارزیابی رادرك كنید، خود رامجهز كرده اید تاثیر رفتار خودودیگران تاثیر مثبتی بگذارید. نحوه ارزیابی مشكلات و فرصتهای زندگی، علمی آشكار است.بادانستن عوامل نظام تصمیم گیری و قضاوت، نه فقط علت رفتارهای خود را درك می كنید، بلكه می توانید پیش بینی كنید كه چه چیزهایی در شما حالت دافعه و چه چیز هایی حالت جاذبه ایجاد می كنند. چنانكه خواهیم دید تصمیم و ارزیابی بر پایه پنج جزء اساسی است، خواه این تصمیم مربوط به شام خوردن باشد و خواه مربوط به ازدواج.
هر یك از ما دارای تركیب خاصی از این پنج جزء هستیم و همین امر باعث می شود كه زندگی ما، منحصر به فرد باشد.
هنگامی كه روابطتان با كسی تیره می شود. آیا بهتر نیست علت رفتار طرف مقابل را درك كنید تا بتوانید رشته قطع شده را بلافاصله گره بزنید؟ خصوصاٌ در ازدواج باید هر روز مراقب فشارهای روانی كوچكی كه پیش می آید باشید تا بتوانید رشته ای كه شما را در ابتدا بهم پیوند داده است محكمتر كنید. اگر همسر شما در اثر فشار كار، سخنان دلسرد كننده ای می گوید معنی اش آن نیست كه به آخر خط رسیده اید. معنی اش آن است كه همسر مورد علاقه شما به محبت و حمایت بیشتری نیاز دارد. اگر قیمت سهام كارخانه ای یك روز اتفاقاٌ در بازار بورس تنزل كرد نمی توان آن را ملاك قضاوت درباره عملكرد آن شركت قرار داد. بهمین ترتیب نمی توان درباره شخصیت یك فرد براساس یك رفتار اتفاقی به داوری نشست. رفتار، همیشه معرف شخصیت فرد نیست. برای شناخت افراد باید انگیزه های آنان را شناخت.
اگر از مطالعه طرز فكر و نحوه عمل بزرگان و رهبران، یك نكته را یاد گرفته باشم آن نكته این است كه زندگانی برتر، نتیجه قضاوت برتر است.مثلاٌ كسانی كه از نظر مالی موفق می شوند، راههای بهتری برای ارزیابی فرصتها، احتمال خطر، و منفعت سراغ دارند. هر چند هر كسی می تواند در زمینه های گوناگون، اطلاعات فراوانی را بدست آورد، اما نظام تصمیم گیری و قضاوت غولهای نشان دهنده،برتری آنان را سبب می شود. كسانی كه در زندگی زناشوئی خود روابط پایداری را ایجاد می كنند نیز از قدرت ارزیابی فوق العاده ای برخوردارندو می توانند در هنگامیكه اوضاع متشنج می شود، واكنشهای مناسبی نشان دهند. افراد خوشبخت نیز راههای مؤثرتری را برای ارزیابی ( مشكلات) می دانند. خبر خوشی كه برایتان دارم این است كه لازم نیست سالها رنج بكشید بلكه می توانید شیوه های افراد موفق را در هر زمینه الگو برداری كنید.
باید شیوه های قضاوت خود را بشناسید و بر آنها مسلط باشید و گرنه این شیوه ها شما را به مسیری می رانند كه سرانجام نسبت به تواناییهای خود مشكوك می شوید.فرض كنید مشغول تنیس بازی هستید و ضربه ضعیفی می زنید.بیشتر مردم در چنین مواردی موضوع را به شكل بدی تعمیم می دهندو ابتدا می گویند:(عجب ضربه افتضاحی!)و بعد (امروز اصلاٌ نتوانستم خوب بازی كنم.) هرگز سعی نكنید با چنین افكار و قضاوتی خود راشكست دهید!
هم اكنون دست كم دو واقعه كه آنها را بصورت منفی بزرگ جلوه داده اید بخاط آورید. آیا این واقعه در زمینه روابطتان بوده است؟در زمینه عملكرد شغلی ؟یا توانایی جسمی؟ اكنون تصمیم بگیرید كه این الگو را دور اندازید،دفعه بعد كه این حالت شروع شد بلافاصله آن را از ذهن خودپاك كنید. با آن طرز فكر وداع كنید و فكر خود رامتوجه هدف سازید. به تغییری كه بلافاصله در حاصل عملكردتان پیدا می شود، دقت كنید.
آنچه در میان همه افراد موفق مشترك است، قضاوت و ارزیابی عالی آنهاست . واین گرتسكی قهرمان بزرگ هاكی نیز از این قاعده مستثنی نیست. آیا او بزرگترین، نیرومندترین و سریعتری بازیكن تیم است؟ خود او چنین ادعایی ندارد.
وقتی از او علت موفقیتش را پرسیدم ، گفت موقعی كه سایر بازیكنان به دنبال توپ حركت می كنند، من به طرف محلی می روم كه توپ به آنجا خواهد رسید . قدرت پیش بینی و سنجش سرعت و مسیر توپ و نحوه عملكرد و انگیزه سایر بازیكنان باعث شده است كه او خود را در موقعیتی بالاتر از دیگران قرار دهد.
اگر هم اكنون قدرت پیش بینی بیشتری داشتید چه تفاوتهای بزرگی در شرایط زندگیتان پدید می آمد؟
شاید برایتان اتفاق افتاده باشد كه زمانی از شنیدن مطلبی به گریه افتاده باشید، در حالیكه همان سخن در شرایط دیگری شما را به خنده انداخته است. علت، به احتمال زیاد مربوط به تغییر شرایط روحی شماست. شرایط فكری و عاطفی اولین عنصر (نظام اساسی ارزیابی) است.
در حالت اعتماد به نفس و خوشبینی تصمیمهایی می گیرید و در هنگامی كه وحشتزده و آسیب پذیر هستید تصمیماتی دیگر. در شرایطی احتیاط شرط عقل است و در شرایطی دیگر مانع پیشرفت. هنگام تصمیم گیری وتعبیر وقایع و اقدام به عمل باید روحیه ای نیرومند داشته باشید نه اینكه برای بقای خود بطور غریزی واكنش نشان دهید.
دومین سنگ بنای نظام اساسی، پرسش است. پیش از انجام هر كاری باید قضاوت كنید و بپرسید(معنی این كار چیست، و چه باید بكنم تا رنجها را دفع و خوشیها را فراهم سازم؟)
پرسشهای خاصی كه از خود می كنید اثری نیرومند بر اعمال شما دارند. هنگامی كه با كسی وعده ملاقات دارید آیا طبق عادت می گویی( اگر این شخص پیشنهاد مرا رد كند یا مرا برنجاند چه؟) اگر چنین باشد خود رادر معرض قضاوتهایی قرار می دهید كه ممكن است باعث از دادن فرصت شود. اما اگر از خود بپرسید( بهتر نیست اول درباره شخصیت این شخص تحقیق كنم؟ دوستی با این شخص چقدر برایم جالب و مفید است ؟) این پرسشها باعث می شود كه از موقعیت، بهتر استفاده كنید.
همه ما دوستدار رنج كمتر و لذت بیشتر هستیم. اما هر یك از ما راه متفاوتی برای رسیدن به این هدفها آموخته ایم. در نتیجه هر یك از ما یاد گرفته ایم كه به بعضی از عواطف خود بهای بیشتری بدهیم. مثلاٌ بعضی ها نهایت خوشی را در آرامش و امنیت می دانند و بعضی دیگر طرفدار ماجراجویی هستند. سومین عنصر نظام اساسی سلسله مراتب ارزشهاست و آن عبارت از فهرستی است كه در آن مهمترین ( لذتبخش ترین) حالات روحی و همچنین رنج آورترین آنها به ترتیب اولویت نوشته شده باشد. هر تصمیمی كه می گیریم و هر قضاوتی كه می كنیم بطور نا خودآگاه بر خاسته از میل به ارزشهای لذتبخش و اجتناب از ارزشهای رنج آوراست. مثلاٌ اگر به عشق بهای زیادی بدهید ودر عین حال هیچ نوع تضاد عقیده برایتان قابل تحمل نباشد آیا فكر نمی كنید كه این طرز فكر بر صداقت شما در روابط شخصی اثر بگذارد؟
چهارمین عنصر نظام اساسی، اعتقادات شماست. اعتقادات كلی، تعیین كننده انتظاراتی است كه از خود، از دیگران، و بطور كلی از زندگی دارید. این اعتقادات غالباٌ بر نحوه ارزیابی شما اثر می گذارند. دسته خاصی ازاعتقادات بصورت قوانین فردی تظاهر می كنند و به شما می گویند كه در چه صورت و تحت چه شرایطی ارزشهای مورد نظرتان تامین می شوند . به عنوان مثال اعتقاد بعضی از اشخاص این است كه ( اگر مرا دوست داشتی هرگز صدایت را برای من بلند نمی كردی.) این اشخاص باری خود قانونی دارند كه می گوید اوج گرفتن صدا نشانه بی مهری است، هر چند كه این عقیده ممكن است پایه و اساسی نداشته باشد.
آیاشما هم در زمینه روابط برای خود اعتقادات و قوانینی دارید؟ آیا این عقاید مفید واقع شده اند یا خیر؟
اعتقادات چگونه پیدا می شوند؟ پنجمین عنصرنظام اساسی مرجع است. مرجع عبارت از مخلوط درهمی از تجارب و اطلاعات است كه در بایگانی عظیمی به نام مغز نگهداری می شوند. مرجعها مواد خام و سازنده اعتقاداتی هستند كه منجر به قضاوت وتصمیم می شوند . هر كسی تجارب یا مرجعهای بیشماری در ذهن خود داردكه می تواند از آنها استفاده كند؛ مرجعهایی كه انتخاب می كنید و از بایگانی مغز خود خارج می سازید، تعیین كننده معنایی است كه به تجربه می دهید، احساسی كه در قبال آن دارید، و عملی كه می خواهید انجام دهید.
به عنوان مثال خیلی فرق می كند اگر احساس كنید، همیشه از وجود شما سوء استفاده شده است، یا اینكه احساس كنید كه با عشق و محبت بی قید و شرط بزرگ شده اید. یا اینكه در زندگی آزاد و لاابالی بوده اید، یا تابع انضباط . آیا این تجارب بر نحوه ارزیابی شما از مردم ، زندگی، و فرصتها چه اثری دارند؟
برای اینكه طرز كار نظام اساسی را دریابید از شما سؤالی می كنم: ارزنده ترین خاطره شما كدام است؟
برای یافتن پاسخ چه مسیری راطی كردید؟ احتمالاٌ اولین قدم این بوده است كه پرسش را نزد خود تكرار كنید . آنگاه احتمالاٌ مرجعهای ذهن خود را زیر و رو كرده اید تا از میان انبوهی از تجارب زندگی یكی را انتخاب كنید.
در ضمن ممكن است از انتخاب یك خاطره اجتناب كرده باشید زیرا اعتقادتان اینست كه همه تجارب زندگی ارزشمندند و انتخاب یكی از آنها به معنی پست شمردن بقیه است. ممكن است نتوانسته باشید به خاطرات خود، چه ارزشمند و چه بی ارزش مراجعه كنید زیرا( زندگی كردن در گذشته) با ارزشهای شما سازگار نیست.
ملاحظه می كنید كه نظام اساسی نه فقط نحوه ارزیابی و قضاوت را تحت تاثیر قرار می دهد بلكه حتی بر انتخاب امور مورد ارزیابی نیز اثر می گذارد.
چه عاملی باعث ایجاد مهارت می شود؟اشخاص ماهر و توانمند بدون تردید كسانی هستند كه بیش از دیگران تجربه( مرجع) دارند و می دانند كه در هر زمینه چه عواملی موجب موفقیت یا ناكامی می شود.هر روزی كه می گذرد فرصت دیگری است كه می توانیم به مرجعهای خود بیفزاییم و اعتقادات خود را محكمتر سازیم،ارزشهای خود را مشخص تر كنیم، سؤالات تازه ای بپرسم، و به حالات و روحیاتی دست پیدا كنیم كه ما رابه مسیرهای دلخواه هدایت كنند.
شماهم اكنون قادرید كه تغییراتی فوری و كلی پدید آورید كه بطور همزمان بر افكار، احساسات و اعمال شما در جنبه های گوناگون زندگی اثر بگذارند. این كار با تغییر هر یك از پنج عنصر نظام اساسی امكان پذیر است.
به عنوان مثال بجای اینكه خود راشرطی كنید تا در مقابل جواب رد، احساس متفاوتی داشته باشید، می توانید عقیده كلی تازه ای را بپذیرید.مثلاٌ( من منشا همه عواطف خود هستم. هیچ كس و هیچ چیز بجز خودم نمی تواند احساس مرا عوض كند. هرگاه متوجه شوم كه در مقابل چیزی واكنش غیر ارادی نشان می دهم، قادرم در یك لحظه آن را تغییر دهم) اگر عمیقاٌ به این مطلب اعتقاد داشته باشید خواهید دید كه نه فقط ترس شما از پاسخ منفی و جواب رد بر طرف می شود بلكه می توانید احساس خشم، ناكامی، یا بی كفایتی رانیز از بین ببرید و ناگهان در می یابید كه بر سرنوشت خود حاكم شده اید.
یكی دیگر از راههای غلبه بر احساس طرد شدگی یابی كفایتی این است كه در سلسله مراتب ارزشها تغییری ایجاد كنیم و مثلاٌ احساس خدمتگزاری یا شكر گزاری رادر اولویت بالاتر قرار دهیم. آنگاه اگر كسی به شما پاسخ رد داد اهمیتی نخواهد داشت و بجای آنكه به معایب خود فكر كنید توجه خود را به این مطلب جلب می كنید كه چگونه می توان باز هم به آن شخص كمك كرد و یا وضعیت را به شكلی بهبود بخشید. یا ممكن است نسبت به زندگی چنان احساس شكر گزاری داشته باشید كه هیچ پاسخ منفی نتواند بر شما اثر بگذارد و یا حتی پاسخ منفی را در ذهن خود به عنوان طرد شدن معنی نكنید. این عواطف باعث می شود كه احساس بی سابقه ای از شادمانی و ارتباط با دیگران در شما نفوذ كند.
باتغییر هر یك از عناصر ( نظام اساسی ارزیابی) می توانید به آسانی و فوریت هر یك از جنبه های زندگی خود رادگرگون كنید.
آیا تا كنون برای گرفتن تصمیمی ساده مثلاٌ شروع به ورزش، دچار مشكل شده اید؟ به احتمال زیاد علتش این بوده است كه موضوع رابیش ازحد پیچیده كرده، توجه خود به دهها كار مقدماتی كوچك معطوف ساخته اید.مثلاٌ با خود فكر كرده اید( این كار دردسرهای زیادی دارد، باید با اتومبیلی به باشگاه بروم، پارك كنم، ورزش كنم، دوش بگیرم و غیره) معذالك وقتی به كارهای ساده تری فكر می كنید، آنها را در مجموع بصورت یك كار كوچك مجسم سازید. مثلاٌ اگر می خواهید در رستورانی غذا بخورید یا مثلاٌ به كنار دریا بروید كافی است سوار اتومبیل شوید و به محل مورد نظر بروید!
تفاوت در اعمالی كه بایدانجام شود نیست بلكه در نحوه ارزیابی آنهاست. برای تغییر در نحوه زندگی، نحوه ارزیابی را عوض كنید.
بخش نهم
قطب نمای فردی
ارزشها و قوانین
اگر بخواهیم در زندگی خود به كمال رضایت برسیم، این كار یك راه بیشتر ندارد: ابتدا ببینیم چه چیزی را بیش از همه می خواهیم ( یعنی عالیترین ارزشها در نظر ما چیست) و آنگاه تصمیم قطعی بگیریم كه براساس معیارهای مورد قبول خود زندگی كنیم.
در جامعه بشری، چه افرادی مورد ستایش و احترام جهانیان قرار می گیرند؟آیا آنان همان كسانی نیستند كه قویاٌ به ارزشهای مورد قبول خود پابندند و نه فقط آنها را اظهار می كنند، بلكه بر اساس آن ارزشها زندگی می نمایند ؟ همه ما به مردان و زنانی كه موضع مشخصی بر اساس اعتقادات خود دارند احترام می گذاریم، حتی اگر با نظرات آنان درباره اعمال نیك و بد موافق نباشیم. كسانی كه فلسفه زندگی، و اعمالشان بر هم منطبق است و بر پایه باورهای خود زندگی می كنند،قدرتی انكار ناپذیر دارند. هماهنگ شدن با اصول اعتقادی راهدف خود قرار دهید: آیا در حال حاضر كارهایی انجام می دهید كه به اصوا اعتقادیتان مطابق نباشند؟اگر چنین است، بلافاصله در جهت اصلاح خود قدم بردارید. لحظه ای بیندیشید: آیا به ارزش یا اصلی اعتقاد دارید كه در زندگی خود مطلقاٌ آنرا مراعات كرده باشید؟ چه تاثیرمثبتی بر زندگیتان داشته است؟
یكی از فیلمهایی كه دیدهام مربوط به معلمی به نام جیم اسكالانته است كه به خوبی نشان می دهد اگر كسانی مهمترین ارزش مورد قبول خود را بشناسند و در راه آن تلاش كنند ، به چه قدرتهایی دست می یابند. او عشق خود را به یادگیری، نه فقط با تعلیم، بلكه با نمایش زنده كارهایی كه امكان پذیر است به شاگردان خود منتقل می كند. وی به نسلی كه( از دست رفته) تلقی می شود یاد می دهدكه نه فقط دشوارترین آزمون ریاضی رابگذرانند
( كاری كه فكر می كردند قابل انجام نیست) بلكه می آموزد كه چگونه یكدیگر را ارزیابی كنند و كیفیت زندگی خود را برای همیشه بالا ببرند. تصمیم قاطع او به بالا بردن معیارهای حیات، زندگی این افراد جوان را دگرگون می سازد.
اگر شما همت خود را صرف بالاترین ارزشهای زندگی خود كنید، به انجام چه كارهایی قادر خواهید بود؟
اگر عشق، موفقیت یا درستی در نظر شما دارای اهمیت باشند، در این صورت بخشی از نظام ارزشی شمابه حساب می آیند. ارزش، حالتی عاطفی است كه در نظر شما یا تجربه كردن آن ( به علت لذتی كه به اعتقاد شما در بر خواهد داشت) و یا اجتناب از آن ( به علت رنجی كه می تواند به همراه داشته باشد) دارای اهمیت است.
همه تصمیمهای ما ناشی از این دواعتقاد است: چگونه عمل معینی ما را بسوی ارزشی لذتبخش می كشاند؟ و آیا این عمل ما را از ارزشی رنج آفرین دور می كند؟
مهمترین احساس لذتبخشی كه در نظرتان ارزشمند است ودردناكترین احساسی كه بهر قیمتی از آن دوری می كنید كدام است؟
ارزشهای لذتبخش را ارزشهای جذبی می نامیم. این ارزشها شامل عواطفی از قبیل عشق، خوشی، آزادی، امنیت، شور، و آرامش فكری می باشند.
ارزشهای دردناك( مثلاٌ انزوا، افسردگی و طرد شدن) به ارزشهای دفعی معروفند. وقتی تصمیمی می گیریم این نكته را در نظر داریم كه آیا اعمال ما سرانجام به رنج منتهی می شوند یا به لذت. در روزهای آینده نه فقط حالات روحی را كه باعث همه تصمیمها می شوند روشن خواهیم كرد بلكه آنها رابه ترتیب اهمیت نیز مرتب خواهیم ساخت. مثلاٌ ممكن است در نظر شما هم امنیت و هم ماجراجویی دارای اهمیت باشد. اگر مشخص شود كه كدامیك در نظر شما اهمیت بیشتری دارند كمی توانید تصمیمهایی بگیریر كه شادمانیهای دراز مدتی را به دنبال داشته باشند.
علاوه بر ارزشهای دفعی و جذبی دو دسته ارزش دیگر نیز وجود دارند: ارزشهای هدف و ارزشهای وسیله.
به عنوان مثال ممكن است اتوموبیلتان دارای ارزش باشد، اما آن در واقع فقط یك وسیله است نه هدف. بر عكس ارزشهای غائی(هدف) كه به دنبال آن هستند حالاتی عاطفی هستند. مثلاٌ ممكن است اتومبیل پونتیاك به شما هیجان، اتومبیل بنزبه شما اعتبار و حیثیت، و اتومبیل ولوو به شما احساس اطمینان و امنیت بدهد.
بخاطر داشته باشید كه در پشت هر تصمیمی نیروی محركه ای است كه همان(ارزش هدف) می باشد. متاسفانه بیشتر مردم در تصمیم گیریهای خود به دنبال وسیله می روند و از آنچه بسیار مهمتر است یعنی هدف نهایی ( انگیزه های عاطفی) غافل می مانند.
شاید برایتان اتفاق افتاده باشد كه به ارتباط دوستانه باكسی علاقمند شده اید. بعد از مدتی دریافته اید كه علاقه ای به ادامه آن ارتباط ندارید. دلیلش آنست كه آن ارتباط دوستانه فقط وسیله بوده است نه هدف . آنچه واقعاٌ می خواسته اید از آن ارتباط بدست بیاورید، ارزشهای غائی مانند عشق، الفت، یا صمیمیت بوده است.هر نوع ارتباطی منتهی به ارزشهای مهم نمی شود. باید بدانید كه اینها هدفهای واقعی هستند و باید همیشه آنها را مد نظر داشته باشید.
یادتان باشد كه ممكن است در زندگی همه ارزشهای وسیله ای ( پول، مقام ، فرزند، رابطه) را داشته باشید و با وجود این احساس نارضایی و بدبختی كنید. مادام كه براساس عمیقترین ارزشهای غائی خود زندگی نكنید، هر چند به وسایل گوناگون دست یابید اما رضایت كاملی را كه شایسته شماست بدست نمی آورید.
هر چند كه بسیاری از حالات عاطفی را به عنوان ارزشهای فردی در نظر می گیریم اما بعضی ازآنها بیش از بقیه در نظرمان عزیز هستند. این ارزشها كه در جهت تامینشان كوشش بسیار می كنیم ارزشهای جذبی نامیده می شوند مانند عشق، موفقیت، آزادی، صمیمیت، امنیت، ماجراجویی، قدرت، شور و شعف ، راحتی، و سلامت جسمی.
پس از آنكه ارزشهای خود را مشخص كردید، سلسله مراتب مناسبی برای آنها در نظر بگیرید . از میان ارزشهایی كه ذكر كردیم كدامیك درنظر شما مهمترند؟
اكنون كمی وقت صرف كنید و آنها را با شماره های 1 تا 10 بترتیب اهمیت درجه بندی كنید.
|
درجه اهمیت |
ارزش |
|
|
درجه اهمیت |
ارزش |
|
|
ماجراجویی |
|
|
|
عشق |
|
|
قدرت |
|
|
|
موفقیت |
|
|
شور و شعف |
|
|
|
آزادی |
|
|
راحتی |
|
|
|
صمیمیت |
|
|
سلامت جسمی |
|
|
|
امنیت |
ارزشهای دفعی نیز مانند ارزشهای جذبی دارای سلسله مراتبند. معمولترین ارزشهای دفعی عبارتند از طرد شدن( پاسخ منفی)، خشم، ناكامی،انزوا، افسردگی، شكست، خواری، و گناه.
این ارزشها را نیز به ترتیب از شماره 1 تا 8 مرتب كنید و شماره 1 ارزشی باشد كه برای اجتناب از آن تلاش بیشتری می كنید.
|
درجه اهمیت |
ارزش |
|
|
درجه اهمیت |
ارزش |
|
|
افسردگی |
|
|
|
طرد و جواب رد شنیدن |
|
|
شكست |
|
|
|
خشم |
|
|
خفت و خواری |
|
|
|
ناكامی |
|
|
احساس گناه |
|
|
|
انزوا |
آیا حاضرید پرش با اسكی را تجربه كنید؟ پاسخ شما به عوامل چندی بستگی دارد كه یكی از آنها، سلسله مراتب ارزشهاست. به عنوان مثال اگر مهمترین ارزش جذبی شما امنیت و بالاترین ارزش دفعی شما ترس باشد( یعنی به هیچ وجه دلتان نخواهد كه دچار ترس شوید) احتمالاٌ پاسخ شما به این سئوال ، منفی است!
اما اگر بزرگترین ارزش دفعی شما طرد شدن باشد و فكر كنید كه اگر نپرید، دوستانتان از شما رو گردان می شوند چه؟ از آنجا كه مردم برای فرار از رنج تلاش بیشتر می كنند تا برای كسب لذت، لذا نیاز شما به اجتناب از طرد شدن، بر نیاز به احساس امنیت غلبه می كند.
آیا اتفاق افتاده است كه یكی از ارزشها شما را به سویی جلب كند و ارزشی دیگر شما را از ان منع نماید؟
تصمیم گیری چیزی بجز روشن كردن ارزشها نیست.
یكی از مهمترین فواید سلسله مراتب ارزشها این است كه تضادهای ارزشی را روشن می
كند. مثلاٌ اگر موفقیت، بالاترین ارزش جذبی و طرد شدن ( جواب رد شنیدن) بزرگترین ارزش دفعی شما باشد ملاحظه می كنید كه این دو ارزش چگونه با یكدیگر ناسازگارند ؟ سعی در كسب لذت موفقیت، بدون تحمل رنج پاسخهای منفی، هرگز به نتیجه نمی رسد. در واقع ممكن است پیش از آنكه در جاده موفقیت زیاد جلو بروید، خودتان را ه خودتان را سد كنید، زیرا ترس از طرد شدن توسط دیگران، شهامتی را كه برای كسب هرگونه موفقیت لازم است، از شما می گیرد.
راه حل این كار را كه در پنج صفحه آینده كتاب بیان شده است می توان در دو كلمه خلاصه كرد: یكی آگاهی از ارزشها و دیگری تصمیم گیری آگاهانه.
آگاهی از ارزشها – قدم اول – الف
برای كشف ارزشهای جذبی كافی است از خود بپرسید:( در زندگی برای من چه چیزی از همه مهمتر است؟) هنگامی كه در ذهن خود به دنبال پاسخ می گردید،توجه داشته باشید كه منظور شما كشف ارزشهایی است كه جنبه هدف داشته باشند، یعنی عواطفی كه بیش از همه مایلید آنها را احساس كنید.
پس از تهیه فهرست ارزشها، آنها را به ترتیب اهمیت مرتب كنید. یعنی به دلخواه ترین ارزش، شماره 1 بدهید و ارزشی را كه پس از آن ازهمه مهمتر است با شماره 2 مشخص كنید، الی آخر
آگاهی از ارزشها – قدم اول – ب
رای كشف ارزشهای دفعی تان از خود بپرسید ( كدام یك از عواطف هست كه اجتناب از آن برایم بیشترین اهمیت را دارد؟ چه احساسی است كه به هیچ قیمتی نمی خواهم دچار آن شوم؟) وبرای یافتن پاسخ، كاملاٌ فكر كنید.
پس از تهیه فهرست، آنها را بر حسب اهمیت مرتب كنید و شماره 1 رابه ارزشی بدهید كه بیش از بقیه مایلید از آن دوری كنید.
قدم دوم – تصمیم گیری آگاهانه
پس از استخراج ارزشهای فعلی خود، در می یابید كه تاكنون در درجه اول ، نسبت به چه ارزشهایی شرطی شده اید، و كدام نظام رنج و لذت محرك اعمال و رفتارتان بوده است.اما اگر می خواهید در طرحریزی زندگانی خود نقش فعال داشته باشید، باید همین امروز تصمیمهای تازه ای بگیرید.
این سئوالات را از خود بكنید:
1- برای اینكه سرنوشت نهایی خود را بدست گیرم و برای اینكه بهترین شخصی باشم كه می توانم باشم، ارزشهای مورد قبول من چه بایبد باشد تا بزرگترین اثر را بر تمام زندگی من بگذارد؟
2- چه ارزشهای دیگری را لازم است كه به این فهرست اضافه كنم؟
فهرست جدید ارزشها در نظر شما چگونه است؟ آیا فقط مشتی كلمات نیست كه بر روی صفحه كاغذی نوشته شده باشد؟ البته چنین است مگر آنكه خود نسبت به آنها شرطی كنید و آنها را قطب نمای زندگی تازه خود قرار دهید. در این صورت است كه ارزشها به شما كمك می كنند تا راه خود را از میان دریاهای آرام و امواج طوفانی به سوی مقصد بگشایید.
این ارزشها را هر روز در پیش چشم داشته باشید. اگر می خواهید از اهرم روانی استفاده كنید، نسخه ای از آنها را به دوستان خود بدهید. مزایایی را كه زندگی بر اساس این ارزشها دارد، تجسم، تفكر و احساس كنید تا آنكه انتظار پاداشهای عاطفی در شما شرطی شود و آنها را بخشی از تجارب روزانه خود قرار دهید.
برای اینكه ( حال خوب) را احساس كنید چه اتفاقی باید بیفتد؟ آیا باید كسی شما رادر آغوش بگیرد و بگوید كه تا چه اندازه قابل احترام هستید؟ آیا باید یك میلیون دلار پول بدست آورید؟ به ورزش خاصی بپردازید ؟ رئیستان از شما تقدیر كند؟ اتومبیل معینی را سوار شوید؟ به مهمانیهای معینی بروید؟ به حد اعلای روشنفكری برسید؟یافقط ناظر غروب آفتاب باشید؟
حقیقت آنست كه برای احساس خوشی به هیچ عامل خارجی نیاز نیست. می توانید هم اكنون اگر بخواهید احساس خوشی كنید! تازه اگر همه آن اتفاقات بیفتد چه كسی باید خوشحالتان كند؟ خودتان!
پس چرا منتظرید؟ تنها چیزی كه مانع خوشحالی شماست، قوانین فردی یا اعتقاد به این مسئله است كه برای احساس شادی چنان اتفاقاتی باید حتماٌ بیفتد. این قوانین خود ساخته را دور بریزید و شادمانی را كه شایسته شماست احساس كنید.
اگر می خواهید برای خوشبختی قانونی داشته باشید بگذارید قانون شما این باشد:( برای احساس خوشی به هیچ واقعه بیرونی نیاز ندارم! من احساس خوشی می كنم زیرا كه زنده ام! زندگی موهبتی است و من به لذت بردن از آن مشغولم). آبراهام لینكن، زمانی گفته بود
( بیشتر مردم همان اندازه خوشبختند كه خودشان می خواهند). داستان زندگی همین شخص و داستانهای دیگرانی كه علی رغم وقایع ناگوار زندگی به پیروزی رسیده اند، یادآور این نكته مهم است كه ما بر خویشتن مسلط هستیم.
پس این قانون را بپذیرید و تصمیم بگیرید كه معیارهای خود رابه خاطر چیزی كه كاملاٌ در اختیارتان است، یعنی وجود خودتان، بالا ببرید. معنی این سخن آن است كه خود را مقید كنید كه هوش، انعطاف پذیری و خلاقیت داشته باشید و دائماٌ از زاویه ای به زندگی نگاه كنیدكه تجارب حیات، پربارتر و ثمر بخش تر شود.
از كجا می توانیم بفهمیم كه بر اساس ارزشهای خویش زندگی می كنیم؟ این موضوع كاملاٌ به قوانین فردی ما مربوط است: یعنی عقایدی كه به ما می گویند چه باید بشود تا احساس موفقیت، خوشبختی یا سلامت جسمی كنیم.
گویی دادگاه كوچكی همیشه در درون ما وجود دارد. قوانین فردی ما به منزله حكم نهایی این دادگاه است، و نشان می دهد اه آیا اعمال ما با مقررات لازم برای تامین ارزشها مطابق بوده است یا خیر، و آیا حال ما باید خوب باشد یا بد و باید لذت ببریم یا رنج بكشیم.
هنگام احساس رنج ، خوب است كه به یك سئوال مهم پاسخ دهیم(آیا این رنج، نتیجه شرایط موجود است یا مربوط به قوانین فردی من كه می گوید در چه شرایطی باید چه احساسی داشته باشم ؟ آیا رنجی كه می كشم به بهبود شرایط كمك می كند ؟ در چنین شرایطی قوانین یا باورهای من چگونه باید باشد تا احساس بد حالی كنم؟)
بسیار مهم است كه قوانین خود را بررسی كنیم تا ببینیم آیا هوشمندانه و مناسب هستند. قانون بعضیها برای احساس حال خوب این است كه مثلاٌ فرزندانشان در مدرسه باید نمره بیست بگیرند، باید در كار خود از نظر میزان فروش نفر اول باشند، میزان چربی بدنشان كمتر از ده درصد باشد و دائماٌ آرام و بی دغدغه باشند! به نظر شما كسی كه چنین قوانینی دارد تاچه حد حال خوب را احساس خواهد كرد؟
قوانین خود را بررسی كنید تا مطمئن شوید كه در خدمت شما هستند!
شگفت انگیز است كه بسیاری از مردم راههای بی شماری برای احساس حال بد اختراع كرده اند( قوانین رنج آور)، و در مقابل تنها راه های انگشت شماری را برای احساس حال خوب باقی گذاشته اند( قوانین لذتبخش).
هم اكنون تصمیم بگیرید و قانونی عالی را وضع كنید تابه شما اجازه دهد خود را بیش از پیش مورد محبت احساس كنید. بجای این قوانین كه( اگر فلانی همیشه بگوید كه مرا دوست دارد... برای من هدایای گرانقیمت بخرد... مرا به سفر های خارج از كشور ببرد... همیشه با من در تماس باشد... و همیشه برای رضایت من دیگران را برنجاند) كه مسلماٌ احساس مورد محبت بودن را در شما محدود می كند، شاید بتوانید این قانون ساده را بر گزینید كه ( هر وقت كه به فكر محبت می افتم و یا عشق و صمیمیت خود را به كسی اظهار می كنم، احساس می كنم كه مورد محبت هستم.)
آیا قوانینی كه زندگی امروزی شما را می چرخانند مناسب شخصیت امروزی شما هستند؟ آیا قوانینی دارید كه در گذشته مفید بوده اند و امروزه مایه عذاب شما هستند؟ مثلاٌ ممكن است زمانی در زندگی خود با دیگران بصورت خشك و خشن رفتار می كرده و احساسات خود را ظاهر نمی ساخته اید. اما هرچند كه ممكن است این نوع رفتار برای اداره بعضی مشاغل مفید باشد، مسلماٌ در زمینه روابط و زندگی با دوام زناشویی كاربردی ندارد.
همچنین اگر شغل شما وكالت یا قضاوت است مراقب باشید كه برداشتهای شغلی خود را به محیط خانه نیاورید در غیر این صورت ممكن است هر شب همسر خود را مورد بازجویی قرار دهید.
كدامیك از قوانین گذشته خود راباید امروزه به دور افكنید؟
از كجا می فهمید كه موفق هستید. و نفر كه قوانین كاملاٌ متفاوتی درباره موفقیت داشتند در یكی از سمینارهای من حاضر بودند. یكی از آنها جزو مدیران تراز اول بود و همه عوامل ظاهری خوشبختی رادر اختیار داشت:ازدواج رضایتبخش ، پنج فرزند زیبا، درآمدی هفت رقمی، و جسمی كه در اثردو ماراتون ورزیده شده بود. با وجود این خود را موفق نمی دانست زیرا قوانینی غیر منطقی برای خود داشت.
نقطه مقابل او مردی بود كه هیچیك از آن امتیازات را نداشت، و در عین حال خود را واقعاٌ موفق می دانست. هنگامی كه از او پرسیدم كه چه اتفاقی باید بیفتد تا احساس موفقیت كند، پاسخ داد( كافی است صبح از جا بر خیزم، به پایین نگاه كنم و ببینم كه بر روی زمین ایستاده ام . زیرا هر روزی را كه بر روی این زمین زندگی كنم روزی بزرگ است!)
در نظر شما كدامیك از این دو نفر موفقترند؟
مسلماٌ ما می خواهیم از هدفهای خود نیرو بگیریم، آینده ای مطمئن داشته باشیم و خود را به پیش برانیم. اما در عین حال باید یقین كنیم كه در پشت همه این خواسته ها قوانینی داریم كه بر اساس آنها می توانیم هر وقت دلمان خواست خوشبختی را احساس كنیم.
برای اینكه احساس موفقیت، امنیت و محبت كنید چه اتفاقی باید بیفتد؟
از كجا می فهمید كه قانون شما تضعیف كننده است و باید عوض شود؟ قانون شما تضعیف كننده است اگر:
1- اجرای آن غیر ممكن است( ضوابط به قدری پیچیده یا متعدد یا خشك باشند كه هرگز نتوانید در زندگی برنده شوید).
2-این قانون به عواملی كه در اختیار شما نیست بستگی داشته باشد( مثلاٌ قرار باشد دیگران رفتار معینی نسبت به شما داشته باشندتا احساس رضایت كنید).
3- راههای معدودی برای احساس خوشحالی و راههای بسیاری برای احساس بد حالی وضع كرده باشید( مثلاٌ یك سلسله از وقایع باید دقیقاٌ به ترتیب خاصی اتفاق بیفتد تا احساس خوشحالی كنید، و هر اتفاق دیگری باعث بد حالی است).
از هم اكنون سعی كنید كه بر قوانین خود مسلط شوید.
به سئوالات زیر حتی المقدور بطور كامل پاسخ دهید.
1-در چه صورتی احساس موفقیت می كنید.
2- در چه صورتی خود را مورد محبت فرزندان و همسر خود و یا كس دیگری كه برایتان اهمیت دارد می دانید.
3-در چه صورت احساس اعتماد به نفس می كنید.
4-در چه صورت در هر یك از زمینه های زندگی، خود را عالی و درخشان احساس می كنید.
هر رنجشی كه در زندگی خود از كسی پیداكرده اید، ناشی از قوانین فردی بوده است. در واقع ناراحتی شما به علت آن شخص نیست، بلكه از این جهت ناراحتید كه او یكی از قوانین شما یا معیارها و اعتقاداتتان را درباره اینكه هر چیزی چگونه باید باشد زیر پا گذاشته است . خود شما نیز ممكن است یكی از قوانین خود را در مورد شیوه رفتار، تفكر، یا احساس نقض كرده باشید.
این بار كه از كسی ناراحتی پیدا كردید بخاطر داشته باشید كه ناراحتی شما مربوط به ان شخص نیست بلكه واكنشی در مقابل قوانین خودتان نسبت به آن وضعیت است. از خود بپرسید( كدامیك مهمتر است: قوانین فردی من و یا روابط من با ابن شخص؟)
از این الگو برای احتراز از بگو مگوهای آزارنده استفاده كنید تا دریابید كه می توان به سرعت تضادها را بر طرف كرد.
اگر قوانین خود را بطور واضح اظهار نكنید، نباید انتظار داشته باشید كه كه دیگران برآن اساس رفتار كنند. نباید انتظار داشته باشید كه دیگران قوانین شما را محترم بشمارند اگرحاضر نباشید كه خود را سازگار كنید و دست كم بعضی از قوانین دیگران را بپذیرید.
در ضمن بخاطر داشته باشید كه حتی اگر قوانین خود را پیشاپیش روشن سازید باز هم ممكن است سوء تفاهمهایی در این زمینه پیدا شود. به این دلیل است كه ارتباط با دیگران تا این اندازه اهمیت دارد. هرگز قوانین خود را روشن و مسلم فرض نكنید. آنها را اظهار كنید.
بعضی قوانین در نظر ما اهمیت بیشتری دارند. آیا در زمینه سلامت جسمانی قانونی دارید كه مطلقاٌ آن را مراعات كنید؟ این قانون بی چون و چرا را با چه كلماتی بیان می كنید؟ خیلیها می گویند ( من هرگز نباید مواد مخدر مصرف كنم). از طرف دیگر ممكن است قوانینی باشد كه گاهی آنها را زیر پا گذاشته سپس پشیمان شوید . مثلاٌ بعضی ها می گویند( بله بعضی از غذاها برای سلامتی من خوب نیست).
من قوانین دهها هزار نفر را مطالعه كرده و به این نتیجه رسیده ام كه قوانینی كه با عبارت
( خوب نیست) بیان می شوند، شكستنی هستند و قوانینی كه با عبارت( هرگزنباید) مشخص می گردند به ندرت شكسته می شوند. قوانین اخیر را قوانین ( آستانه ای ) می نامیم.
آیا می توانید بعضی از قوانین خود را به قوانین آستانه ای مبدل كنید تا از نتایج ناشی از تغییرات رفتاری بهره مند شوید.
قوانین متعدد، زندگی را تحمل ناپذیر می سازند. یادم می آید كه در یك برنامه تلویزیونی از بیست خانواده پنج نفره دعوت شده بود . از هر خانواده پرسیدند ( چه عاملی برای حفظ سلامت خانواده از همه مهمتر است ؟) و بسیاری از آنها پاسخ دادند ( قوانین فراوان نداشته باشید). چرا؟ در خانه ای كه اینهمه افراد و شخصیتها درآن رفت و آمد می كنند اگر قوانین فراوانی حاكم باشد، طبق قانون احتمالات هر ساعت ممكن است كسی یكی از قوانین را زیرپا بگذارد و اعصاب دیگران را متشنج كند.
آیا بهتر نیست كه قوانین معدود ولی پراهمیتی را مراعات كنیم؟ من می توانم به شما اطمینان دهم كه در روابط متقابل هر چه تعداد قوانین كمتر باشد خوشبختی بیشتر است.
من هم قانونی برای شما دارم: هنگام وضع قوانین تازه زندگی لبخند بزنید! از وضع قوانین غیر عادی نترسید و قوانین قدیمی را در هم بشكنید. بگذارید بعضی از قوانین شما دیوانه وار به نظر آیند. تا كنون از قوانین فردی برای محدود كردن خویشتن و یا عقب نگه داشتن خود استفاده كرده اید. چرا برای خنده چند قانون مضحك را چاشنی آنها نكنید؟ شما برای اینكه خود را مورد محبت حس كنید، كافی است كه انگشت كوچك خود را حركت دهید البته این كار، غیر عادی است. اما من كه باشم كه بگویم شما از چه كاری لذت ببرید؟