مشاغل جديد بر اثر فناوري هاي جديد و نيازهاي انسان

بی شک یکی از مهمترین پدیده های هزاره سوم رشد چشمگیر و روز افزون IT و تاثیر آن بر تمامی جوانب زندگی بشر می باشد. یکی از این جنبه ها نیز که به شدت تحت تاثیر این پدیده قرار گرفته بحث مشاغل و اشتغال می باشد و به گونه ای درآمده که در چند سال آینده بدون IT  عملا نمی تواند کاری از پیش ببرد. با پذیرش این تاثیرات می بینیم که مشاغل از جهات گوناگونی نظیر نوع، چگونگی انجام آن، سرعت، دقت و سهولت در انجام آنها دچار دگرگونی شده اند. ساختارهای سنتی مشاغل و سازمان ها شکسته و مشاغل دچار تحولات اساسی شده اند. تکنولوژی ظاهرا بعضی از مشاغل را حذف کرده یا تغییر می دهد اما در واقع بسیاری مشاغل جدید تر ، مفیدتر و متنوع تر ایجاد می کند. تحت تاثیر این روند می توان مشاغل را در چهار گروه مورد بررسی قرار داد: گروه اول مشاغلی هستند که دیگر جایی در ساختارهای نوین سازمانی ندارند و به دلیل از دست دادن کارایی خود کاملا از بین می روند. گروه دوم مشاغلی هستند که کاملا جدید بوده و با ظهور IT و نفوذ آن در سازمانها بوجود آمده و کاملا مرتبط با IT می باشند. گروه سوم مشاغلی هستند که در هر صورت چه ساختار سنتی و چه ساختار نوین مورد لزوم هستند ، این مشاغل تغییر چندانی نمی کنند ولی برای تطابق با شرایط جدید و فناوریهای نوین با انعطاف پذیری بیشتری در مکان و زمان صورت می گیرند.گروه چهارم مشاغلی هستند که ساختار آنها هیچ گونه تغییری نمی کند ولی با استفاده از IT به سهولت ، با دقت و سرعت بیشتری انجام می شوند.

 سه بخش مهم در هر کشوری وجود دارد که در چگونگی تاثیر این فرآیند موثر می باشند: یکی دولت می باشد که با تصویب و اجرای قوانین موردنیاز برای پیاده سازی و اجرای صحیح و ایجاد زیرساخت ها زمینه مناسب برای ورود و گسترش و بهره گیری از این پدیده را فراهم می آورد. دوم ، دانشگاه ها که با تربیت متخصصان این رشته و ایجاد زمینه و شرایط تحقیق و توسعه به گسترش و به روز رسانی آن کمک می کنند و سوم سازمان ها و بخش های خصوصی که این فرآیند در آنها اجرا و شکل می گیرد. و تنها با پیوند این سه بخش و همکاریهای متقابل آنهاست که موجبات پیشرفت کشور از نظر فناوریهای نوین فراهم می آید.

 همانطور که در بحث طبقه بندی مشاغل در ارتباط با تاثیر IT ذکر شد ، گروه دوم را مشاغلی تشکیل می دهند که با ورود IT به سازمان ها شکل گرفته اند و کاملا مرتبط با IT می باشند که طبق عناوین اعلام شده از سوی وزارت کار و امور اجتماعی در حوزه فناوری اطلاعات 138 عنوان شغلی وجود دارد

مشاغل جديد بر اثر فناوري هاي جديد و نيازهاي انسان

بی شک یکی از مهمترین پدیده های هزاره سوم رشد چشمگیر و روز افزون IT و تاثیر آن بر تمامی جوانب زندگی بشر می باشد. یکی از این جنبه ها نیز که به شدت تحت تاثیر این پدیده قرار گرفته بحث مشاغل و اشتغال می باشد و به گونه ای درآمده که در چند سال آینده بدون IT  عملا نمی تواند کاری از پیش ببرد. با پذیرش این تاثیرات می بینیم که مشاغل از جهات گوناگونی نظیر نوع، چگونگی انجام آن، سرعت، دقت و سهولت در انجام آنها دچار دگرگونی شده اند. ساختارهای سنتی مشاغل و سازمان ها شکسته و مشاغل دچار تحولات اساسی شده اند. تکنولوژی ظاهرا بعضی از مشاغل را حذف کرده یا تغییر می دهد اما در واقع بسیاری مشاغل جدید تر ، مفیدتر و متنوع تر ایجاد می کند. تحت تاثیر این روند می توان مشاغل را در چهار گروه مورد بررسی قرار داد: گروه اول مشاغلی هستند که دیگر جایی در ساختارهای نوین سازمانی ندارند و به دلیل از دست دادن کارایی خود کاملا از بین می روند. گروه دوم مشاغلی هستند که کاملا جدید بوده و با ظهور IT و نفوذ آن در سازمانها بوجود آمده و کاملا مرتبط با IT می باشند. گروه سوم مشاغلی هستند که در هر صورت چه ساختار سنتی و چه ساختار نوین مورد لزوم هستند ، این مشاغل تغییر چندانی نمی کنند ولی برای تطابق با شرایط جدید و فناوریهای نوین با انعطاف پذیری بیشتری در مکان و زمان صورت می گیرند.گروه چهارم مشاغلی هستند که ساختار آنها هیچ گونه تغییری نمی کند ولی با استفاده از IT به سهولت ، با دقت و سرعت بیشتری انجام می شوند.

 سه بخش مهم در هر کشوری وجود دارد که در چگونگی تاثیر این فرآیند موثر می باشند: یکی دولت می باشد که با تصویب و اجرای قوانین موردنیاز برای پیاده سازی و اجرای صحیح و ایجاد زیرساخت ها زمینه مناسب برای ورود و گسترش و بهره گیری از این پدیده را فراهم می آورد. دوم ، دانشگاه ها که با تربیت متخصصان این رشته و ایجاد زمینه و شرایط تحقیق و توسعه به گسترش و به روز رسانی آن کمک می کنند و سوم سازمان ها و بخش های خصوصی که این فرآیند در آنها اجرا و شکل می گیرد. و تنها با پیوند این سه بخش و همکاریهای متقابل آنهاست که موجبات پیشرفت کشور از نظر فناوریهای نوین فراهم می آید.

 همانطور که در بحث طبقه بندی مشاغل در ارتباط با تاثیر IT ذکر شد ، گروه دوم را مشاغلی تشکیل می دهند که با ورود IT به سازمان ها شکل گرفته اند و کاملا مرتبط با IT می باشند که طبق عناوین اعلام شده از سوی وزارت کار و امور اجتماعی در حوزه فناوری اطلاعات 138 عنوان شغلی وجود دارد

بررسي خودكشي از ديدگاه فقه جزايي و حقوق كيفري

چكيده

پديده «خودكشي» از ديدگاه علوم مختلف چون روان شناسي، جامعه شناسي، پزشكي، جرم شناسي و حقوق كيفري قابل تحليل و بررسي است. از لحاظ حقوق كيفري، بحث راجع به خودكشي، در حاشيه بررسي‌هاي قتل‌ها به ميان مي‌آيد. از‌اين حيث، خودكشي يا انتحار، قتلي است كه مرتكب جرم(قاتل) مفعول جرم(مقتول) نيز مي‌باشد. به عبارت ديگر، هرگاه مجني‌عليه يا بزه ديده قتل، خود قاتل باشد، خودكشي تحقق مي‌يابد.

آمارهاي انتشار يافته در مورد خودكشي، كامل و قابل اعتماد نيست؛ زيرا بيمارستان‌ها، بسياري از خودكشي‌ها را تحت عناوين ديگري اعلام مي‌كنند و به همين دليل، بسياري از انتحارها در آمارهاي رسمي‌منعكس نمي‌شوند. مقامات ذي صلاح معتقدند كه بعد از مرگ ناشي از تصادفات رانندگي، خودكشي دومين عامل مرگ و مير جوانان است. خودكشي از ديدگاه شرع اسلام قوانين كيفري داراي احكام خاصي مي‌باشد.‌اين نوشتار به بررسي فقهي خودكشي از منظر كتاب، سنت و اجماع مي‌پردازد و ضمانت اجراي ممنوعيت‌اين عمل را در نظام حقوقي‌ايران و اسلام به بحث مي‌گذارد.

خودكشي از ديدگاه فقه جزايي

حيات، وديعه و امانت الهي بوده و نقطه عزيمت اعتلاء و كمال آدمي‌است. خيانت در‌اين امانت، از نظر عقل، مذهب و اخلاق، غيرقابل بخشش مي‌باشد. خودكشي، اهانت به خداوند متعال است و اسلام آن را گناهي نابخشودني اعلام نموده است.

شريعت الهي، حقوق افراد را عطيه‌اي از جانب خداوند متعال درباره بندگان مي‌شمارد و هرگونه تصرف و استفاده از‌اين حقوق را كه منافي شريعت و مقاصد شارع انجام گيرد، باطل به حساب مي‌آورد. به همين دليل دين اسلام خودكشي را در عداد گناهان بزرگ قرار داده و مرتكب آن را مستوجب عقاب و كيفر اخروي مي‌داند؛ زيرا حيات از جمله عطايايي است كه خداوند در وجود افراد به وديعه نهاده است و افراد بشر نمي‌توانند‌اين حق را از خود سلب كنند. «وديعه»، جانشين كردن در حفظ و نگهداري مي‌باشد».

درباره احترام و حمايت از حق حيات و حرمت دماء،‌ايات متعددي در قرآن كريم وارد شده است و در تعاليم و ارشادهاي پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصوم(ع)نيز‌اين موضوع مورد عنايت قرار گرفته است.

خودكشي از ديدگاه قرآن كريم(كتاب)

در قرآن كريم‌اياتي وجود دارند كه حرمت خودكشي از آنها قابل استنباط هستند. ذيل‌ايه29 سوره نساء مي‌فرمايد: خودتان را نكشيد، به درستي كه خداوند نسبت به شما مهربان است.

در تعبير‌اين‌ايه آمده است: «ظاهر‌اين جمله نهي از‌اين است كه كسي خود را بكشد، ليكن از آنجا كه به دنبال قسمت اول‌ايه فوق كه مي‌فرمايد، «لاتأكلوا اموالكم بينكم»، قرارگرفته، ظاهر آن است كه همه مؤمنين را يك واحد فرض كرده است كه آن واحد داراي مالي مي‌باشد كه بايد آن را از غير طريق باطل بخورد. بنابراين چه بسا از جمله«لا تقتلوا انفكسم»‌اين معنا استفاده شود و حتي دلالت بر‌اين كند كه مراد از كلمه«انفس»،تمام افراد جامعه ديني مي‌باشند و مانند جمله قبل، همه مومنين فرد واحدي شده‌اند به طوري كه جان هر فردي جان ساير افراد نيز است. در صورت چنين اجتماعي، نفس و جان يك فرد، هم جان خود اوست و هم جان ساير افراد. پس چه خود را بكشد و چه غير را، خود را كشته است و به‌اين ترتيب جمله«ولا تقتلوا انفسكم»جمله‌اي مطلق است كه شامل انتحار و كشتن غير نيز مي‌شود. چه بسا بتوان از ذيل‌ايه كه مي‌فرمايد:«ان الله كان بكم رحيما»، استنباط كرد كه قتل نفس كه از آن نهي شده است،معنايي عام تر دارد، به طوري كه شامل كشتن غير، انتحار و به خطر‌انداختن خويش مي‌گردد؛ زيرا در ذيل‌ايه، نهي را به رحمت خدا تعليل كرده و فرمود:«اين كار را مكنيد؛ زيرا خدا به شما مهربان است»، و چنين تعليلي با مطلق بودن معنا سازگارتر است. بنابراين تعليل،‌ايه شريفه(29 سوره نساء) معنايي وسيع پيدا مي‌كند و همين سازگاري، مؤيد آن است كه بگوييم جماه«ان الله كان بكم رحيما» تعليل است براي جمله«ولا تقتلوا انفكسم» به تنهايي. (طباطبايي،1363، ج4،صص505 و 506)

در «تفسير نمونه» در مورد ذيل‌ايه 29 سوره نساء آمده است:«ذيل‌ايه، مردم را از قتل نفس باز مي‌دارد و ظاهر آن به قرينه جمله «ان الله كام بكم رحيما» نهي از خودكشي و انتحار مي‌باشد، يعني خداوند حرمت مهربان نه تنها راضي نمي‌شود ديگري شما را به قتل برساند، بلكه به خود شما هم اجازه نمي‌دهد كه با رضايت خود، خويشتن را به دست نابودي بسپاريد. در روايات اهل بيت(ع)نيز‌ايه فوق به معني«انتحار» تفسير شده است».

در «تفسير راهنما» در مورد جمله «لا تقتلوا انفكسم» چندين نوع تفسير بيان شده است كه هر يك احكام خاصي را به وجود آورده‌اند.‌اين موارد عبارتند از:حرمت كشتن مسلمان، حرمت انتحار و خودكشي، حرمت وضو و غسل در هواي سرد با وجود خطر جاني كه در حكم خودكشي است؛ زيرا پيامبر(ص) در پاسخ سؤال از وضو و غسل در هواي سرد با وجود خطر جاني فرمود:«ولا تقتلوا انفكسم ان الله كان بكم رحيما» يورش مسلمانان به تنهايي بر اجتماع دشمن و خود را در معرض كشته شدن قرار دادن،در حكم خودكشي است، به دليل روايت امام صادق(ع) كه؛ جنگيدن بدون توان و آمادگي براي پايداري، در حكم خودكشي است. (هاشمي‌رفسنجاني،1373 ج 3 صص 351 تا 353)

به هرحال يكي از تفاسير قطعي‌ايه29 سوره نساء،حرمت خودكشي مي‌باشد.‌ايه33 سوره اسراء نيز به نوعي دلالت بر حرمت خودكشي دارد. در‌اين‌ايه خداوند متعال مي‌فرمايد:هرگز نفس محترمي‌را كه خداوند آن را محترم داشته و قتلش را حرام كرده، نكشيد مگر آن كه به حق مستحق كشتن باشد. عبارت «حرم الله» را مي‌توان از ريشه«حرمت» و به معناي «حرام» معني كرد يا «احترام» دانست. به‌اين ترتيب‌ايه فوق را مي‌توان به دو صورت معني نمود:نفسي را كه خداوند ريختن خون او را حرام كرده،نكشيد؛ نفسي را كه خداوند او را محترم قرار داده، نكشيد. (آقايي،1381، ص 135)

نكته مهم ديگر در‌ايه 33 سوره اسراء، كلمه «الا بالحق» مي‌باشد. «الا» از ادات استثناء بوده و به معني «مگر‌اين كه» يا «مگر»مي‌باشد. «بالحق» نيز ناظر به موارد قصاص يا حد است. يعني مواردي كه فرد، به حق مستحق كشتن است مثل زناي محصنه يا قتل عمد. (همان جا)

بر طبق عموم‌ايه فوق، كسي مجاز نيست نفسي را كه خداوند ريختن خونش را حرام كرده، يا آن را محترم شمرده است، بكشد. نفس انسان نسبت به خودش نيز محترم است. بنابراين، علاوه بر‌اين كه كشتن انسان‌هاي ديگر به ناحق حرام مي‌باشد، خودكشي نيز حرام است، شبيه مضمون‌ايه 33 سوره اسراء در‌ايه 68 سوره فرقان هم آمده است كه مي‌فرمايد: نفس محترمي‌را كه خداوند حرام كرده، به قتل نمي‌رسانند، مگر به حق.

 

 

خودكشي از ديدگاه احاديث، اخبار و روايات(سنت)

«سنت» از نظر شيعه، عبارت از «قول» (گفتار)، «فعل» (كردار) يا «تقرير» (سكوت و رفتار تاييد آميز)معصوم (ع) در امور ديني است. نقل و حكايت سنت را «روايت»،«حديث» و «خبر» گويند. (محمدي 1382 ص 167)

در مورد خودكشي روايات و احاديث متعددي وجود دارد كه برخي از آنها عبارتند از:

حضرت علي(ع) فرمود:«مومن ممكن است به هر نوع مرگي بميرد، اما خودكشي نمي‌كند. پس كسي كه بتواند خون خود را حفظ كند و با‌اين وجود از قتل خود جلوگيري نكند تا كشته شود، قاتل خود خواهد بود.»(دستغيب، بي تا، ج 1 ص 118)

امام باقر(ع) فرمود:«به درستي كه مومن به هربلايي مبتلا مي‌شود و به هر قسم مردني مي‌ميرد، جز‌اين كه او خود را نخواهد كشت».

امام صادق (ع) نيز مي‌فرمايند: «كسي كه عمداً خود را بكشد، براي هميشه در آتش جهنم خواهد بود؛ چون خداي تعالي فرموده است: «ولا تقتلوا انفكسم ان الله كان بكم رحيما و من يفعل ذلك عدواناً و ظلما فسوف نصليه نارا و كان ذلك علي الله يسيرا» يعني:خود را نكشيد، همانان خداوند نسبت به شما مهربان است و هركس از روي دشمني و ستمگري چنين كاري كند(يعني خود را آلوده خوردن اموال ديگران به ناحق سازد و يا دست به انتحار و خودكشي بزند) پس او را به زودي در آتش دوزخ درآوريم و‌اين كار براي خدا آسان است».

در كتب روايي، احاديث متعددي وجود دارد كه بر اساس آنها، يك فرد مؤمن، استوار و محكوم و در عين حال انعطاف پذير است. انسان مومن به هيچ وجه در مقابل مشكلات كمرخم نمي‌كند و هرگز در برابر حوادث ناگوار روزگار تن به خودكشي نمي‌دهد. امام صادق(ع)فرمود:مومن مثل كوه استوار است، هيچ مصيبتي او را تكان نمي‌دهد. (مظاهري 1382 صص 102 و 103) همچنين امام صادق(ع) در روايت ديگري فرمودند: مومن مثل شاخه گندم مي‌باشد.

شاخه گندم قابل انعطاف بوده و باد شديد، نمي‌تواند آن را از ريشه درآورد.(همان، ص 103)

جمع بين دو حديث فوق چنين مي‌شود كه مومن در حالي كه مثل شاخه گندم انعطاف پذير است، همچون كوه نيز پابرجاست. بنابراين انسان مومن هرگز خودكشي نمي‌كند؛ زيرا هميشه به رحمت و كمك خداوند متعال اميدوار بوده و همواره در كارها«متوكل» مي‌باشد.

خودكشي از ديدگاه فقها (اجماع)

بنا بر تعريف اصوليين شيعه، «اجماع» عبارت است از اتفاق جماعتي (منظور مجتهدين مذهب اسلام است)، كه اتفاق آنها كاشف از رأي معصوم باشد برامري از امور ديني. اجماع را دليل مستقلي در عداد ساير ادله استنباط احكام مانند كتاب وسنت دانسته‌اند.  البته گاه در كتاب سنت، دليلي براي اثبات حكم مسأله‌اي همچون خودكشي و انتحار وجود دارد و در نتيجه، همه فقها بر آن حكم، اتفاق نظر پيدا مي‌كنند و به اصطلاح «اجماع» تحقق مي‌يابد، ولي‌گاه چنين نيست و دليلي براي اثبات حكم مسأله وجود ندارد و با‌اين حال «اجماع» به وجود آمده است.  

اجماع نوع دوم، ارزش اثباتي بيشتري دارد و در‌اين صورت به درستي مي‌توان آن را در شمار ادله ديگر استنباط احكام ذكر كرد، اما اجماع نوع اول را كه «اجماع مدركي» مي‌نامند، نمي‌توان دليلي مستقل از ادله ديگر استنباط احكام دانست؛ زيرا فرض بر‌اين است كه مستند حكم مسأله، كتاب يا سنت است.(محمدي، پيشين، ص 191)

اجماعي بين فقها در مورد حرمت خودكشي، از نوع «اجماع مدركي» است؛ زيرا اصل حكم حرمت انتحار در كتاب وسنت اثبات شده است.  با‌اين حال، ذكر بعضي اقوال علماي شيعه در مورد خودكشي لازم به نظر مي‌رسد.

ملا محمد باقر مجلسي (متوفق1111 ه ق) پس از نقل حديثي از امام علي عليه السلام كه فرموده‌اند: «مسلمان به هر بلايي گرفتار مي‌گردد و با هر مرگي از دنيا مي‌رود، غير از خودكشي  پس كسي هم كه قدرت داشته باشد كه جان خود را حفظ كند واين كار را نكند، خودكشي كرده است»، مي‌نويسد: «كسي كه با حربه يا سم يا اعتصاب غذا يا نخوردن دارويي كه مي‌داند براي او مفيد است، جان بدهد، خودكشي كرده است». (زماني1384، صص29 و30 به نقل از محقق قمي‌).

شيخ محمد حسن نجفي اصفهاني ملقب به «صاحب جواهر» (متوفي 1266 ه ق) مي‌نويس:  خودكشي براي رهايي از رنج وفشار شديد ناشي از تشنگي وگرسنگي كه ممكن است به مرگ انجامد، جايز نيست.» (نجفي، بي تا، ج 1، ص 51)‌اين نظر كه خودكشي در فرض فوق، نوعي از «اضطرار» است، صحيح نيست؛ زيرا عمل ارتكابي، متناسب با خطر موجود نبوده و براي دفع آن ضرورت ندارد.  برخي از محققان، با توجه به قاعده فقهي «الناس مسلطون علي اموالهم وانفسهم»، در حرمت خودكشي تشكيك كرده‌اند.  در برابر‌اين نظر بايد گفت كه قاعده مذكور بدون كلمه «انفسهم» صحيح مي‌باشد و در عالي كتب معتبر «قواعد فقه» شيعه نيز قاعده فوق كه به «قاعده تسليط» معروف است، به صورت «الناس مسلطون علي اموالهم» آمده است.  حتي اگر كلمه «انفسهم» را در قاعده تسليط داخل بدانيم وذكر آن را لازم فرض كنيم، بازهم توجيه اباحه خودكشي بر اساس آن امكان پذير نيست؛ چرا كه قاعده تسليط تا جايي اجرا مي‌شود كه ضرري متوجه كسي يا حقي نباشد.  در واقع «قاعده لاضرر» كه براساس حديث نبوي «لاضرر ولاضرر في الاسلام» به وجود آمده است، همواره در امور مدني بر قاعده تسليط حكومت دارد. (محمدي، پيشين، ص350). از ديدگاه فقهي، «ضرر» شامل «مال» و«نفس» مي‌شود.  به‌اين ترتيب، از آنجا كه خودكشي نوعي ضرر است، اسلام نيز انجام آن را هرگز مجاز نمي‌شمارد.  مضاف براين كه بر اساس قاعده فقهي «كلما اضر بالبدن فهو حرام»، هر چيزي كه به بدن ضرر برساند، حرام است، خودكشي نيزكامل‌ترين نوع ضرررساندن به بدن بوده واز‌اين نظر، قطعاً حرام مي‌باشد.

ضمانت اجراي ممنوعيت خودكشي در نظام حقوقي اسلام

ضمانت اجراي ممنوعيت خودكشي در نظام حقوقي اسلام، برپايه‌هاي اصول و مباني عقيدتي و اخلاقي استوار است؛ زيرا مؤمنين وكساني كه اعتقادات مذهبي كاملي دارند، مي‌دانند كه حاكميت مطلق بر جهان وانسان در يد خداوند و اوست كه انسان را به سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است و انسان نمي‌تواند‌اين حق خدادادي را از خود سلب كند.  بر اساس مباني فكري و عقيدتي اسلام، فرد مؤمن در زندگي اجتماعي و در برخورد با مسائل و مشكلات روزمره، هيچ‌گاه از لطف و مرحمت پروردگار نااميد نمي‌شود وهمواره به تلاش وكوشش خود براي غلبه بر مشكلات ادامه مي‌دهد. فرد مؤمن هميشه به خداوند متعال توكل مي‌كند و بنابر‌ايه3 سوره طلاق يعني: هركسي بر خدا توكل كند، پس خداوند او را كفايت مي‌كند.  

براساس‌ايات و روايات، اگر فردي آگاهانه دست به خودكشي بزند، از آنجا كه برخلاف اوامر الهي، حيات خود را سلب كرده است، بي‌ايمان از دنيا خواهند رفت، به‌اين ترتيب ضمانت اجراي خودكشي در شريعت اسلام، امري اخلاقي، دروني و ديني است و همين امر باعث‌گرديده كه در طول تاريخ، آمار خودكشي در بين مسلمانان نادر بوده و قابل مقايشه با آمار خودكشي ساير ملل نباشد.(وليدي،1380، ص14) اما به هر حال همواره عده‌اي از مسلمانان نيز يافت شده‌اند كه عمل خودكشي را انجام داده‌اند. بنابراين دانستن حكم فقهي‌اين قبيل خودكشي‌ها مهم است.  

به طور كلي از ديدگاه فقهي «جنايت برخود» به دو نوع عمد وغير عمد تقسيم مي‌شود:

1-4- جنايت برخود به صورت عمد

هرگاه كسي عمداض مرتكب قتل خود شود، ديه وكفاره به وي تعلق نمي‌گيرد. ‌اين مسأله مورد اتفاق فقهاي شيعه است، اما از اهل سنت، «محمد بن ادريس شافعي» (متوفي 204 ه. ق) معتقد است كه كفاره تعلق مي‌گيرد وآن را از ميراث (تركه) فردي كه خودكشي كرده، مي‌دهند.  

دليل شيعه در‌اين مورد، اصل برائت ذمه است؛ زيرا اشتغال ذمه به دليل نياز دارد.  (شيخ طوسي، خلاف، ج 3، ص 148) اگر گفته شود كه دليل اشتغال،‌ايه شريفه «ومن قتل مؤمنا خطا فتحرير رقبه.... » (2) است وهركس مؤمني را به صورت خطا به قتل رساند، بايد برده‌اي را آزاد كند، چرا كه اطلاق‌اين‌ايه،قتل نفس خود را هم شامل مي‌شود، در پاسخ مي‌توان گفت:‌اين اطلاق منصرف به كشتن فرد ديگري است وشامل خودكشي نمي‌شود.  پس انصراف، مانع تمسك به اطلاق‌ايه است.  (گرجي وديگران، 1383، صص 78 و 79)

2-4- جنايت برخود به صورت غيرعمد

چنانچه جنايت برخود به صورت خطا انجام پذيرد، مثلاً كسي از فراز درخت يا كوهي فرو افتد يا مواد منفجره در دست او منفجر شود و مقتول يا مجروح گردد، خونش به هدر رفته و«عاقله» (30)(بستگان ذكور نسبي پدري يا پدري و مادري) مسؤول ديه او نمي‌باشند. ابوحنيفه نعمان بن ثابت، (متوفي150ه ق) ويارانش و همچنين شافعي، ربيعه، مالك بن انس (متوفي 179ه ق) وثوري، برهمين عقيده‌اند، اما كساني هم گفته‌اند كه در‌اين مورد، ديه بر عهده عاقله است واگر كسي به خطا دست خود را قطع كند ن يا به سبب سانحه‌اي، خود را به هلاكت افكند، عاقله او ديه وي را به وارثانس مي‌دهند.  

اوزاعي، واحمد بن حنب (متوفي 241 ه ق) و اسحاق بر‌اين عقيدهاند.  دليل شيعه بر عدم ضمان عاقله در‌اين مورد، اصل برائت ذمه است؛ زيرا براي مسؤوليت عاقله در‌اين مورد، دليل معتبري وجود ندارد.  مضافاً‌اين كه روايت شده است: عوف بن مالك اشجعي در يكي از جنگ‌ها، شمشيري را به سوي يك مشرك پرتاب كرد كه به خطا، خود عوف را به قتل رساند. ياران پيامبر (ص) از نماز خواندن بر جنازه وي امتناع ورزيدند وگفتند كه جهاد عوف باطل است. چون پيغمبر از‌اين ماجرا آگاهي يافت، فرمود: «عوف، مجاهد و شهيد مرده است». در‌اين مورد، اگر ديه بر عهده عاقله بود، قطعاً پيامبر در موضع حاجت به بيان، سكوت نمي‌فرمود و حكم را صريحاً ذكر مي‌كرد. (همان، ص79). علت امتناع ياران پيامبر(ص) از خواند ن نماز بر جنازه عوف بن مالك‌اين بود كه از نظر فقهي، شركت در مراسم عزاداري كسي كه خودكشي كرده است، اگر به منزله تأييد وتصديق يا ترويج عمل او باشد، جايز نيست، اما چنانچه تأييد وتصديق يا ترويج خودكشي نباشد، بدون اشكال مي‌باشد.

اكراه برخودكشي

اگر كسي به ديگري فرمان دهد كه خود را بكشد و او خودكشي نمايد، چنانچه مأمور، كودك غير مميز باشد.  آمر را قصاص مي‌كنند؛ زيرا او قاتل عمد به حساب مي‌آيد، ليكن اگر مأمور، صغير مميز ويا كبير باشد، آمر قصاص نمي‌شود؛ زيرا در‌اين حالت نمي‌توان قتل را به آمر منتسب دانست، بلكه به خود مقتول منتسب است.  حكم مذكور در صورتي است كه قاتل، مختار باشد ويا اگر مورد تهديد قرار گرفته، تهديد به كمتر از قتل يا به خود قتل باشد.  اما اگر تهديد به چيزي بيش از قتل باشد، مثل‌اين كه آمر بگويد: خود را بكش والا تو را قطعه قطعه خواهم كرد، در‌اين صورت خودكشي جايز خواهد بود؛ زيرا در‌اين حالت مانعي از شمول ادله اكراه نخواهد بود.  از‌اين رو به موجب ادله اكراه نخواهد بود.  

از‌اين رو به موجب ادله اكراه، حرمت قتل نفس از بين خواهد رفت.(همان، ص 136)‌اينك بايد ديد كه‌ايا در فرض اخير، مي‌توان به ثبوت قصاص بر اكراه كننده حكم كرد ؟ به نظر «صاحب مباني تكمله المنهاج» پاسخ منفي است؛ زيرا اكراه فرد بر كشتن خود وتهديد او به نوعي از قتل كه سخت تر از كشتن به دست خود است، موجب خروج مكره از اختيار نمي‌شود و وي با انتخاب خود، به جهت احتراز از مرگي شديدتر و دشوارتر، خود را كشته است. بنابراين، قتل طبعاً به خود او مستند است، نه به آمر ومكره (اكراه كننده)؛ از‌اين وجهي براي ثبوت قصاص بر اكراه كننده نيست؛ مانند حالتي كه فردي بداند كه اگر خود، خويشتن را نكشد، به دست ديگر به شكلي سخت‌تر كشته مي‌شود، آن‌گاه ناگريز دست به خودكشي بزند كه در‌اينجا بي‌ترديد نمي‌توان قتلش را به ديگري مستند كرد، بلكه خود، عامل قتل خويش محسوب مي‌شود.‌اين ادعا كه در‌اين فرض، سبب اقوي از مباشر است، مردود مي‌باشد و دليلي بر تقدم سبب اقوي از مباشر وجود ندارد؛ زيرا ملاك در باب قصاص‌اين است كه قتل عرفاً به چه كسي مستند مي‌باشد وبديهي است كه در محل سخن، به هيچ وجه نمي‌توان آن را به اكراه كننده وتهديد كننده مستند دانست.

 

 

خودکشی در ایران

"خودکشی به دومین عامل مرگ در کشور تبدیل شده است"، اما به نظر می رسد در میان مسئولان کشور گوشی برای شنیدن صدای ممتد این زنگ وجود ندارد. در باور مقامات کشور و شاید در باور اکثر مردم خودکشی امری شخصی و در نهایت گناهی نابخشودنی به شمار آید که در اسلام هم حرام اعلام شده است.

دومین علت مرگ ایرانیان بیمارستان لقمان در تهران هر روز شاهد انتقال چندین بیمار است که در مناطق مختلف تهران دست به خودکشی می زنند. مسئولان این بیمارستان و مسئولان بیمارستان های مشابهی که در سراسر کشور به طور تخصصی به مسمومیت و سوانح این چنینی می پردازند، تلاش می کنند تا کمتر اخبار و آمارهای مربوط به خودکشی رسانه ای شود بخشی از این خودداری به سیاست های دولتی بازمی گردد و بخشی نیز به نظر گروهی از کارشناسان که انتشار اخبار خودکشی را موجب تسری و فراگیری آن می دانند. روزنامه صدای عدالت خرداد ماه گذشته سخنان رییس سازمان پزشکی قانونی را منتشر کرد که به طور رسمی تاکید کرده بود: "آمار خودکشی نباید لو برود". با این حال هر روز کمابیش اخبار مربوط به خودکشی های منجر به مرگ منتشر می شود، هرچند چندین برابر آن خودکشی های موفق یا ناموفق توسط بیمارستان ها ثبت می شود. در نقاط دور افتاده تر که حتی آمار خودکشی هم ثبت نمی شود این در حالی است که نتایج یک تحقیق در استان ایلام نشان می دهد از میان ۲۶۶ نفر اقدام کننده به خودکشی مورد مطالعه، در مورد ۱۹۵ نفر یعنی ۷۳ درصد خودکشی ناموفق و در مورد ۷۱ نفر یعنی ۲۷ درصد خودکشی منجر به مرگ شده است. با انتشار این خبر که "دومین علت مرگ و میر در ایران خودکشی است و زنان بیشترین قربانی این نوع مرگ در ایران هستند"، توجه رسانه ها باردیگر به افزایش آمار خودکشی جلب شد.

ایست قلبی البته گوی سبقت را از خودکشی ربوده و در مقام اول علت مرگ ایرانیان قرار گرفته است. دکتر حسن زاده، پژوهشگری که بر روی خودکشی زنان در ایران تحقیق کرده در کارگاهی که به مناسبت روز جهانی بهداشت روان در موسسه تحقیقات، بازتوانی و بهبود زندگی زنان برگزار شد، ضمن تایید اینکه خودکشی دومین علت مرگ و میر در ایران است، گفته: "درحالی که در دنیا به ازای خودکشی هر سه مرد یک زن خودکشی می کند، در ایران نسبت خودکشی زنان نسبت به خودکشی مردان پیشی گرفته و از این نظر تنها در دو کشور هند و چین چنین نسبتی از ایران بیشتر است". خودکشی آدم های سالم اگر چه صاحب نظران می گویند علت خودکشی بیش از هر چیز بیماری های روانی و به خصوص افسردگی شدید است، و گروهی نیز بر این باورند که خودکشی ریشه های ژنتیک دارداما تحقیقات انجام شده در کشور از تغییر علت خودکشی در ایران خبر می دهد.

بر اساس تحقیقی انجام شده در بیمارستان رازی رشت طی تابستان ۸۳، از بین مجموع ۲۴۰ نفری که پس از اقدام به خودکشی به این بیمارستان منتقل شده اند؛"مهمترین علل زمینه ساز خودکشی در این مطالعه اختلافات خانوادگی [۵۴. ۶ درصد]، مشکلات عاطفی [۱۸. ۸ درصد]، مشکلات اقتصادی [۸. ۳ درصد]، مشکلات جسمی و روحی [۷. ۹ درصد] و سایر علل [۷. ۹ درصد] بود و در ۲. ۵ درصد موارد علت خاصی وجود نداشت. محققان در جریان این پژوهش همچنین به این نتیجه رسیدند که "تفاوت علل زمینه ساز در متاهلین و غیر متاهلین از نظر آماری معنی دار بوده" است. آنها در نتیجه تحقیق خود تاکید کرده اند که "اختلاف خانوادگی مهمترین عامل زمینه ساز خودکشی است که بیانگر لزوم ایجاد مراکز مشاوره برای نوجوانان جهت شناخت نیازهایشان، پاسخ به پرسشها و ارائه راهنمایی و حمایت از آنهاست". "مشکلات عاطفی" دومین عامل خودکشی عنوان شده که جوانان را تهدید می کند، و توصیه شده که" جوانان باید تشویق به یافتن کمکهای تخصصی شده و ضمن بیان دقیق احساساتشان به فرد متخصص، راهنمایی مناسب را دریافت نمایند". در تحقیق مشابهی که توسط پنج کارشناس دانشگاه علوم پزشکی بهشتی تهران، درباره علت خودکشی در استان کرمان در سال های اخیر انجام شده؛ "بستگان فرد درگذشته تنها در ۳۲ درصد موارد بیماری روانی را علت خودکشی می دانستند و فقط ۴ درصد افراد سابقه مراجعه به روانپزشک داشتند".

کارشناسان در این تحقیق تاکید کرده اند که "به نظر می رسد در استان کرمان الگوی زمینه ای با میزان متوسط و پایین وجود دارد که اخیرا با یک اپیدمی در شهر کرمان و جنوب استان روبرو هستیم". این درحالی است که میزان خودکشی استان کرمان با استان هایی مثل ایلام و کرمانشاه، که خودکشی در آن ها بسیار شایع شده قابل مقایسه نیست. گروهی دیگر از پژوهشگران بخش روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی مازندران نیز در تحقیق مشابهی بر روی خودسوزی در استان مازندران، که به یکی از روش های اصلی خودکشی در ایران بدل شده به این نتیجه رسیده اند که از میان ۳۱۸ مورد خودسوزی مورد مطالعه در طی سه سال که ۸۳ در صد قربانیان آن زنان بوده اند، بیش از "۶۲ در صد آنها بطور تكانه ای اقدام به خودسوزی كرده بودند". این پژوهشگران علت اصلی این اقدامات را "كشمكش های زناشویی و خانوادگی" ذکر کرده اند. حاصل پژوهش های گروهی از محققان دانشگاه علوم پزشکی و توانبخشی در استان ایلام، که "در سال های اخیر خودکشی در آن به یک اپیدمی تبدیل شده"، در هشت سال منتهی به سال ۸۰ "حاکی از وجود دو روند افزایشی متفاوت برای خودکشی و اقدام به خودکشی در سال های مزبور در ایلام است".

اول اینکه"میزان اقدام به خودکشی همواره بیش از میزان خودکشی بوده است. گرچه میزان های خودکشی و اقدام به آن در زنان بیش تر از مردان بوده، ولی خودکشی مردان نیز روندی افزایشی داشته است. میزان خودکشی در روستائیان و میزان اقدام به خودکشی در شهرنشینان بیش تر بوده است". دوم اینکه "میزان خودکشی در دو گروه شغلی بیکار و خانه دار رو به افزایش است". نتایج یک تحقیق مشابه درباره علت افزایش خودکشی در جیرفت نشان می دهد که اغلب اقدام کنندگان به خودکشی "احساس بدبختی، تحقیر، کمبود عاطفی و نابرابری" داشته اند. روش های عجیب به گفته دکتر حسن زاده، روش های خودکشی در ایران نیز در حال تغییر هستند.

خودسوزی، به ۵۰ درصد روش های خودکشی زنان که بیشترین اقدام کنندگان به خودکشی در کشور هستند بدل شده است. در عین حال تحقیقات دیگر نشان می دهد که استفاده از دارو، سم و پارگی عروق نیز در کنار حلق آویز کردن، سقوط از ارتفاع به روش های خودکشی در کشور افزوده شده اند. در حالی که استفاده از دارو نشانگر تصمیم قبلی در اقدام به خودکشی است، نسبت ۵۰ در صدی خودسوزی در زنان اقدام کننده به خودکشی نسبت به سایر روش ها، خود می تواند بیانگر تصمیم ناگهانی آنها باشد. روش های عجیب دیگری نیز در چند سال گذشته گزارش شده است. از جمله شیوع اپیدمی خودکشی با قرص برنج که در ماه های اخیر علاوه بر مناطق شمالی کشور، به تهران نیز رسیده است. اخبار منتشر شده در مورد دختران دانش آموز در چند منطقه تهران حاکی از آن است که علت مرگ استفاده از قرص برنج بوده است. استفاده از این روش به گفته برخی کارشناسان نشانه اوج خشم در فرد اقدام کننده است چرا که با توجه به کشنده بودن آن احتمال نجات تقریبا نا ممکن است.

یک روش عجیب دیگر که در لرستان شایع شده خودکشی بر اثر گچ خوری است. پژوهشگران در تحقیقی در استان لرستان به این نتیجه رسیده اند که ۴۵ در صد موارد اقدام به خودكشی با گچ در گروه سنی ۱۰ تا ۱۹ سال قرار داشته، و اكثریت بیماران را دانش آموزان تشكیل داده اند. خودکشی کودکان شاید باور کردنی نباشد اما آمار خودکشی کودکان در کشور نیز در سال های اخیر نگران کننده است. بر اساس بررسی مواردی از خودکشی کودکان مراجعه کننده به بیمارستان لقمان که در سال ۸۴ در مجله پزشکی قانونی منتشر شده است در فاصله سال ۷۸ تا ۸۲ در مورد ۶۰ کودکی که پس از خودکشی به این بیمارستان منتقل شده اند نشان می دهد که آنها تنها ۶ تا ۱۳ سال سن داشته اند. بر اساس گزارش منتشر شده در این باره امیدوار رضایی از اعضای مجلس و طاهره ثقه الاسلام دو پژوهشگری که این تحقیق را انجام داده اند تاکید کرده اند که تعداد کودکان اقدام کننده به خودکشی بیشتر از این بوده است. "از این تعداد ۶۲ درصد پسر و ۳۸ درصد دختر بوده اند. خودکشی ها در روزهای آخر هفته و در ساعات ۶ تا ۱۲ شب بیشتر انجام گرفته و مهم ترین عوامل استرس زا، خانواده گسسته و مشکلات تحصیلی بوده و در ۹۳ درصد موارد خودکشی با دارو انجام گرفته بود". این تحقیق نشان می دهد که "از نظر بیماریهای زمینه ای، افسردگی بیشترین بیماری را شامل می شده و ۴۰ درصد کودکان نیز رفتار خودکشی را از طریق تلویزیون و در مراتب بعدی از مادر و افراد خانواده یاد گرفته بودند".

"خودکشی به دومین عامل مرگ در کشور تبدیل شده است"، اما به نظر می رسد در میان مسئولان کشور گوشی برای شنیدن صدای ممتد این زنگ وجود ندارد. در باور مقامات کشور و شاید در باور اکثر مردم خودکشی امری شخصی و در نهایت گناهی نابخشودنی به شمار آید که در اسلام هم حرام اعلام شده است. این اما تمام ماجرا نیست چرا که پژوهشگران می گویند از هر سه نفری که خودکشی می کنند تنها در مورد یک نفر بیماری های روحی مانند افسردگی نقش داشته، و در نزدیک به ۷۵ در صد موارد، افراد به دلایل بیرونی خودکشی کرده اند.

 

 

بررسي خودكشي از ديدگاه حقوق كيفري

براي برررسي خودكشي از ديدگاه حقوق كيفري، ابتدا بايد‌اين عمل را از منظر تاريخ حقوق كيفري و سپس حقوق جزاي تطبيقي مورد توجه قرار داد و نهايتاً به تحليل آن در حقوق كيفري‌ايران پرداخت.

1-خودكشي از ديدگاه تاريخ حقوق كيفري

خودكشي، پديده‌اي است كه همواره در طول تاريخ و در كشورها و ملل مختلف وجود داشته است.  البته در قديم الايام اكثر ملت‌ها نه تنها خودكشي را جرم نمي‌دانستند، بلكه در پاره‌اي از موارد نيز از آن به عنوان يك عمل افتخار آميز ياد مي‌كردند. خودكشي‌هاي معروفي همچون خودكشي ركلئوپاترا، ملكه مصر كه سزار را شيفته خود كرده  بود و به طرز جالبي ماري را به گزيدن خود واداشت و همچنين خودكشي‌هاي ژاپني‌هاي عصر سامورايي‌ها كه «‌هاراگيري» ناميده مي‌شود، از نوع خودكشي‌هاي افتخار آميز مي‌باشند.  وقتي شرافت و مردانگي يك سامورايي خدشه‌دار مي‌شد، او بايد‌ «هاراگيري» مي‌كرد و در غير‌اين صورت مايه ننگ خود و خانواده‌اش محسوب مي‌گشت.

خودكشي‌هاي معروف به «اينويت»(1) و«ساتي»(2) نيز جزء خودكشي‌هاي تهورگرايانه و افتخارآميز محسوب مي‌شدند. در مراسم «اينونت» پيرمردان اكيمو هنگامي‌كه نمي‌توانستند در تأمين معاش خانواده شركت كنند، از گروه جدا شده و به گوشه‌اي مي‌رفتند تا بميرند.(صديق سروستاني،1386، ص150).  در مراسم «ساتي» كه يك سنت ديرين در هندوستان بود، زنان بيوه خود را روي جسد شورانشان در ميان تلي از هيزم مي‌انداختند و زنده زنده مي‌سوختند.  

«سزار لمبروزو» (1909-1835 م) مؤسس علم جرم شناسي واز جمله بنيانگذاران مكتب تحققي حقوق جزا، در كتاب «انسان جنايتكار» موارد متعددي از‌اين نوع خودكشي‌هاي موسوم به ساتي را بيان داشته است. (كي‌نيا، پيشين، ص43) نمونه‌هاي ديگري از خودكشي‌هاي افتخار آميز را نيز مي‌توان در روم ويونان باستان جست وجو كرد. به طور مثال، هنگامي‌كه همسر «بروتوس «را كه جزء عاملان قتل جوليوس سزار بود وسرانجام توسط يكي از دوستانش وبا درخواست خودش با نوعي از اتانازي كشته شد.  از خودكشي بازداشتند، او به منظور پيوستن به شوهر خود، چند قطعه آتش را بلعيد وخود را كشت.  (همان ص 436).  همسر «هكتور» پسر فرمانرواي شهر «تروا» هم پس از مرگ شوهرش توسط «آشيل» كنار جسد شوهرش كه بر طبق مراسم مذهبي در حال سوزانده شدن بود، با خنجر پهلوي خود را دريد وخودكشي كرد.  

در يونان قديم امكان داشت مرتكبان جرايم مهم، حتي پس از مرگ نيز تحت تعقيب ومحاكمه قرار گيرند، مثلاً مقرر بود كه هرگاه كسي خودكشي نمايد، دست وي قطع شده ودر جاي ديگري دفن شود. «ا فلاطون» (347- 428 قبل از ميلاد) فيلسوف بزرگ يوناني كه شاگرد «سقراط» و استاد «ارسطو» بود، معتقد بود: «كسي كه انتحار مي‌كند، بايد در زمين دور افتاده، خشك و سخت و بدون هيچ‌گونه تشريفات به خاك سپرده شود». (محسني،1376،ص8)

گفته مي‌شود در برهه‌اي از تاريخ يونان، خودكشي در بين زنان بسيار رايج شده بود و تمام تلاش‌هاي حكومت وقت براي جلوگيري از‌اين نوع خودكشي‌ها به نتيجه‌اي نرسيد. سرانجام حكومت مقرركرد: جسد زناني كه خودكشي كرده‌اند، به صورت عريان در معرض ديد عموم قرارگيرد.‌اين مجازات سبب شد كه تعداد خودكشي زنان يوناني به شدت كاهش يابد.  

در روم قديم، در قرون اول و دوم ميلادي، از محاكمه يا مجازات مردگان خودداري مي‌كردند ولي بعدها موضوعي پيش آمد كه موجب گرديد معافيت تعقيب مردگان از بين برود، در روم قديم مرسوم بود كه هرگاه كسي محكوم به مرگ مي‌شد، اموالش نيز به نفع دولت ضبط مي‌گرديد. بنابراين بعضي از محكومان به مرگ، براي جلوگيري از ضبط اموالشان به وسيله دولت، در مواقعي‌كه احساس خطر مي‌كردند، درصدد انتحار بر مي‌آمدند تا بدين وسيله دولت را از ضبط اموالشان پس از مرگ بازدارند.  دولت روم نيز براي جلوگيري از‌اين امر، در اواخر قرن دوم واوايل قرن سوم ميلادي مقرر داشت: وصيت نامه كساني كه از ترس مجازات خودكشي مي‌نمايند، محكوم به بطلان است وبه علاوه، اموال‌اين درگذشتگان به نفع دولت ضبط گردد.(همان، صص8 و9) سرانجام در قرن ششم ميلادي «روستينين» امپراطور روم، مقرر داشت كسي كه خودكشي مي‌نمايد.  بايد مجازات شود و ازدواج با بيوه چنين فردي، موجب ننگ و سرافندگي مي‌باشد.  نحوه مجازات انتحار كننده  هم به‌اين صورت بود كه جسد او را روي چارچرخه به پشت خوابانيده و در شهر به معرض نمايش مي‌گذاشتند و سپس جسد را به زباله داني مي‌انداختند.(همان، ص 9)

با ظهورد دين مسيح در اروپا، خودكشي ممنوع شد و‌اين اقدام مخالف مذهب و اخلاق معرفي‌گرديد. همچنين مرتكب آن به عنوان مجازات، از تظريفات مذهبي «تشييع ودفن جنازه» محروم مي‌شود.(پاد،1348،ج1،ص31).  نمونه‌اين امر را مي‌توان در نمايشنامه «هملت» اثر «ويليام شكسپير«مشاهده كرد. وقتي «افيليا» دختر يكي از سران مملكتي، خودكشي مي‌كند، از نظر دين مسيح وكليسا از تشريفات مذهبي دفن اموات محروم مي‌گردد، ليكن به دليل نفوذ و قدرت خانواده‌اش، شبانه با تشريفاتي ‌اندك به خاك سپرده مي‌شود.  

تأثير مذهب در مقررات عرفي قبل از انقلاب در فرانسه، موجب نهي خودكشي شد.(همان جا). حتي «لويي چهاردهم»، پادشاه فرانسه، در فرمان بزرگ سال1670ميلادي، مقررات خاصي را در مورد محاكمه اجساد ويادبود آنها مقرر نمود و مجازات‌هايي براي اشخاصي كه خودكشي مي‌كردند، در دوئل به قتل مي‌رسيدند يا نسبت به مملكت و پادشاه مرتكب جرايم بزرگ مي‌شدند و سپس فوت مي‌كردند، برقرار نمود.(محسني، پيشين، ص10) در‌اين زمان دو قسم مجازات براي خودكشي پيش‌بيني شده بود؛ جسد منحر را براي رسوايي او روي سبد بزرگي مي‌گذاشتند و آن را به اسب مي‌بستند كه به دنبال خود بكشد و سپس آن را از پا مي‌آويختند واز نشريفات مذهبي دفن اموات محروم مي‌ساختند؛ وديگر‌اين كه دارايي منتحر توسط دولت ضبط مي‌شد.(باد، پيشين، ص32) بعد از انقلاب كبيرفرانسه در سال1789 و تحول افكار در مورد حفظ آزادي‌هاي فردي و حقوق اساسي افراد ملت، مجازات‌هاي سابق براي خودكشي لغو شد.  انقلاب‌كبير فرانسه بر اساس قبول اصالت فرد واين كه هر شخص، مالك نفس وجان خود است، مجازات‌هاي سابق را براي خودكشي فسخ نمود.(همانجا)

2- خودكشي از ديدگاه حقوق جزاي تطبيقي

تا قبل از انقلاب كبير فرانسه، خودكشي در‌اين كشور به دليل نفوذ مذهب مسيحيت، قابل مجازات بود وكيفر فرد انتحار كننده، ضبط اموال ودارايي او به نفع دولت بود وچنين فردي از تظريفات دفن اموات محروم مي‌شود.  بعد از انقلاب كبير فرانسه، مجازات‌هاي سابق خودكشي لغو شد.  قانون جزاي فرانسه، مصوب 1810 ميلادي خودكشي، را فاقد وصف مجرمانه وغيرقابل مجازات دانست واز‌اين رو مسأله شركت يا معاونت در خودكشي غيرقابل طرح بود.(وليدي، پيشين، ص140).  در‌اين زمان در فرانسه، بنابر نظريه «استعاره مجرميت» (ماده59 قانون جزاي مصوب1810 ميلادي)، تحريك يا كمك به خودكشي، جرم محسوب نمي‌شد.  ديوان كشور فرانسه در سال 1815 ميلادي چنين رأي داد: «خودكشي جرم نيست تا معاونت در آن جرم محسوب شود». البته معاون جرم تحت عنوان جرم «ياري نكردن كسي كه در معرض خطر است» مندرج در ماده 319 قانون جزاي مصوب 1810 ميلادي قابل پيگرد بود.  رويه قضايي فرانسه نيز در گذشته، قتل بنا به درخواست يا فرمان را جنايت به شمار آورده بود.(رأي ديوان كشور فرانسه در تاريخ21 اوت1851 ميلادي) خودكشي جمعي نيز به موجب رأي مورخ22 ژوئن 1838 ديوان كشور فرانسه، جرم محسوب مي‌شد. (التا ويلا، 1384، ص 207).  

در حال حاضر دركشور فرانسه، خودكشي جرم نيست، ولي تحريك به خودكشي يا تبليغ وآگهي به هر نحو مانند استفاده از جرايد و وسايل سمعي وبصري، موضوع مواد13،223،14، 223،15 و223 قانون جزاي فرانسه مصوب1992 ميلادي، داراي وصف مجرمانه است.‌اين قانون از سال1994 به مورد اجرا گذارده شد. برابر‌اين مواد، تحريك به خودكشي، موضوع جرم مستقلي است وتحريك ديگري به خودكشي، مستوجب سه سال حبس وسيصد هزار فرانك جريمه نقدي است.  در صورتي كه تحريك، منتهي به خودكشي يا شروع به خودكشي شده باشد چنانچه جرم مذكور در پيشين نسبت به كسي كه داراي كمتر از پانزده سال سن باشد، ارتكاب يابد، مجازات مرتكب پنج سال حبس وجزاي نقدي به مبلغ پانصد هزار فرانك تعيين گرديده است. (گلدوزيان،1384، ص 56)

در قرن نوزدهم ميلادي، در روسيه، آلمان وانگلستان خودكشي جنايت محسوب مي‌شد. چنين جنايتي اگر ثمره الكليسم تبهكاري يا بيماري به ويژه بيماري‌هاي رواني مي‌بود، از نظر طبقه‌بندي جرايم در شمار جنايات ناشي از شهوت قلمداد مي‌شود.(كي‌نيا، پيشيين، ص437)، در انگلستان اگر انتحار منجر به مرگ مي‌شد، انتحاركننده از تشريفات مذهبي دفن و تشييع جنازه محروم مي‌گشت و اگر شروع به انتحار شده بود، ولي به نتيجه نرسيده بود، عمل مرتكب در حكم قتل عمد ساده تلقي مي‌شد.(گلدوزيان، پيشين، ص55) در حقوق جزاي قديم انگلستان، خودكشي جنايت محسوب مي‌شد و در خودكشي‌هاي مضاعف نيز بازمانده، پس از مرگ طرف ديگر، قاتل شناخته مي‌شد.(التا ويلا، پيشين، ص207)

ماده 216 قانون جزاي آلمان، قتل براثر الحاح و تمناي صريح و جدي مجني‌عليه(قتل از روي ترحم يا اتانازي) را قتل عمد مي‌شناخت.(همانجا) قانون جزاي‌ايتاليا، قتل با رضايت مجني‌عليه را در ماده579 وتحريك يا كمك به خودكشي را به موجب ماده580 جرم دانسته وكيفرهاي‌اين جرايم را در برخي موارد تشديدكرده است، همچون مواردي كه مجني‌عليه كمتر از هجده سال سن داشته، يا دچار اختلال رواني باشد.(همان جا) به موجب ماده580 قانون جزاي‌ايتاليا، «هركس مسبب خودكشي ديگري شود، يا نقشه خودكشي او را تقويت كند، يا به نحوي اجراي آن را تسهيل كند» مجازات خواهد شد.  همچنين مطابق ماده572 همين قانون، مجازات كسي كه در اثر سوءرفتار، سبب مرگ وخودكشي ديگري شود، تشديد مي‌شود. (همان، ص32) در آمريكا مطابق قانون جزايي نيويورك مصوب1881 ميلادي، «اگر عمل خودكشي به نتيجه نرسيده باشد، مجازات ندارد، ولي اگر شروع به آن شده و به نتيجه نرسيده باشد، مرتكب به مجازات حبس با اعمال شاقه تا دو سال وپرداخت جريمه تا هزار دلار محكوم مي‌شود».(پاد، پيشين، ص 32)

به‌اين ترتيب، به خلاف قانون جزاي قديم فرانسه، بعضي از كشورها همچون انگلستان، در قر ن نوزدهم، خودكشي را قابل مجازات مي‌دانستند و در مورد «جرم انگاري» خودكشي، نحوه كيفري تلقي‌كردن خودكشي در قرن بيستم داراي تحولاتي بوده است، به طوري كه‌اين عمل در بين جوامعي كه آن را جنايت محسوب مي‌كردند قاطعيت خود را از دست داد.(كي‌نيا، پيشين، ص452) به طور مثال، به موجب «قانون خودكشي» مصوب1961(1) خودكشي، جرمي ‌براي مباشر آن محسوب نمي‌شود. بنابراين، قانوني كه خودكشي را جنايت مي‌شناخت، لغو شد وشروع به خودكشي هم جرم محسوب نمي‌شد، ليكن اگر حداقل دو نفر درگير ماجرا باشند، مسؤول  بودن آنها متحمل خواهد بود.‌اين مسؤوليت ممكن است به موجب «قانون خودكشي» يا براساس «قانون قتل» مصوب 1957 (2) حاصل شود.  به موجب بخش دوم «قانون خودكشي»، «شخصي كه با حضور يا بدون حضور در صحنه جرم، در خودكشي ديگري يا به شروع به خودكشي او شركت يا معاونت مي‌كند، مسؤول خواهد بود» بدين ترتيب، انگيزه چندان اهميتي ندارد.  بنابراين، ارائه سم براي تسريع در مرگ تؤام با درد و رنج كسي، به‌اندازه ترغيب يك خويشاوند پير به خودكشي، به انگيزه ارث بردن از او، جرم خواهد بود. (براندون،1375 ص84) در‌اين قانون، هر نوع كمك يا تشويق يا فراهم آوردن وسائل خودكشي براي ديگري، به صورت مستقل يك اقدام جنايي شناخته شده است.(كي‌نيا، پيشين، ص451) براساس بخش دوم «قانون خودكشي» كمك به خودكشي ديگري، تنها در صورتي مي‌تواند موضوع اتهام قرار گيرد كه قرباني، مرتكب قتل خود شود.  بنابراين اگر در مورد‌اين اتهام اثبات شود كه متهم، قرباني را كشته است، وي به موجب بخش دوم مقصر نخواهد بود،(براندون،پيشين ص85).  به‌اين ترتيب با تصويب «قانون خودكشي» در انگلستان، ضمن پيداشدن يك راه‌حل حقوقي براي جرم شناختن معاونت در خودكشي،‌اين نگراني كه با الغاي قانون مجازات خودكشي،‌اين عمل قبيح روبه فزوني خواهد رفت، رفع گرديد.(كي‌نيا، پيشين، ص452)

مساعدت و معاونت در خودكشي، در قوانين كيفري كشورهاي نروژ، دانمارك،‌ايسلند و سوييس نيز مورد توجه قرار گرفته است؛ قانون جزاي1938 سوييس كه در سال1950 اصلاح شده است، در ماده115، فعل كسي را كه با سوء نيت، ديگري را تحريك و وادار به خودكشي كند، يا براي‌اين كار با او مساعدت نمايد، قابل مجازات دانسته است. (گلدوزيان، پيشين، ص 6) قانون مجازات عراق مصوب 1969 نيز تحريك به خودكشي را با توجه به عواقب آن وموقعيت سني وكيفيت شعور مجني‌عليه مورد توجه قرار داده و ماده 408 در سه بند به شرح زير به‌اين امر اختصاص يافته است: «1- هركس ديگري را تحريك به خودكشي نمايد، يا به هر وسيله‌اي او را كمك به خودكشي كند، اگر‌اين اعمال منتهي به انتحار شوند، مجازات مرتكب حداكثر تا هفت سال حبس خواهد بود؛ اگر‌اين تحريك وكمك منتهي به انتحار نشده و شروع به آن شده باشد، مجازات تحريك كننده حبس خواهد بود.2- اگر سن خودكشي كننده كمتر از هجده سال باشد، يا داراي نقص ادراك وارده باشد‌اين موراد از موجبات تشديد مجازات است؛ چنانچه خودكشي كننده فاقد ادراك يا اراده باشد ن حسب مورد، تحريك كننده به مجازات قتل عمدي يا شروع به قتل عمدي محكوم خواهد شد.3- شروع به خودكشي فاقد مجازات است» (همان، صص 60 و 61)

درحقوق جزاي انگلستان، «پيمان خودكشي» (1) سبب مي‌شود كه برخي از قتل‌هاي عمدي به «غيرعمدي ارادي» تبديل شوند.  توضيح‌اين كه از قديم الايام در انگلستان، قتل‌هاي غيرعمد به قتل‌هاي «غير عمد ارادي» تبديل شوند.  توضيح‌اين كه از قديم الايام در انگلستان، قتل‌هاي غيرعمد به قتل‌هاي «غير عمد ارادي «و «غيرعمد غير ارادي» تقسيم شده‌اند.  قتل غيرعمد ارادي، زماني به وقوع مي‌پيوندد كه متهم، سوء نيت قبلي لازم را براي ارتكاب قتل عمد داراست، اما به لحاظ وجود عذر خاصي مثل تحريك يا مسؤوليت مخففه ويا به دليل‌اين كه ارتكاب قتل، متعاقب يك «پيمان خودكشي» صورت گرفته است، كمتر قابل سرزنش مي‌باشد.  (كلارسن، 1374، ص 186) به موب بخش (1) 4 قانون قتل، در انگلستان «كسي كه متعاقب يك پيمان خودكشي كه بين او و ديگري منعقد شده است، ديگري را كشته ويا در كشته شدن او توسط شخص ثالثي شركت مي‌كند، مقصر به ارتكاب قتل غير عمد خواهد بود و نه قتل عمد» همچنين به موجب بخش(3)4 قانون قتل، «يك پيمان خودكشي عبارت از توافق بين دو يا چند نفر با هدف كشته شدن همه آنها است، اعم از‌اينكه هريك بخواهد جان خود را بگيرد يا خير، ليكن آنچه را كه شخص وارد شونده به يك پيمان خودكشي انجام مي‌دهد، نمي‌توان پيمان خودكشي تلقي نمود، مگر آنكه در حالي انجام شود كه عزم راسخ او، مردن در پي آن پيمان بوده باشد». (براندون پيشين، صص84 و85) اگر اتهام متهم، ارتكاب قتل عمد باشد، بار اثبات‌اين كه يك پيمان خودكشي وجود داشته است، احتمالاًبراساس اصل «توازن احتمالات» (1) برعهده او خواهد بود اما به هر حال، قتل ارتكاب يافته در جريان يك پيمان خودكشي، جرمي‌به موجب قانون قتل است، نه براساس قانون خودكشي، بدين ترتيب،‌اين گونه موجب مرگ شدن، «قتل غيرعمد» محسوب مي‌شود.(همان، ص 85)

3.  خودكشي در حقوق كيفري‌ايران

خودكشي يا خودزني در قوانين‌ايران، جرم شناخته نشده است. در قانون مجازات عمومي‌مصوب 1304 شمسي واصطلاحات آن در سال 1352، خودكشي جرم نبود واساساً راجع به خودكشي، شروع به خودكشي يا معاونت و مشاركت در خودكشي، مجازاتي پيش‌بيني نشده بود.  در حال حاضر نيز در قوانين جزايي‌ايران خودكشي يا شروع به آن جرم نيست؛ زيرا اعمال كيفر نسبت به خودكشي كننده، واجد جنبه پيشگيري نيست و هرنوع عكس العمل قانوني، موجب لطمه مادي و معنوي به بستگان وي خواهد بود.  در عين حال، ساير صدمات بدني شخصي، در صورتي كه تؤام با مسؤوليت خاص باشد، در مواردي جرم و قابل مجازات است.(گلدوزيان، پيشين، صص 56و 57). بنابراين از غير قابل مجازات بودن خودكشي نبايد نتيجه گرفت كه ساير صدمات بدني كه كسي به انگيزه خاص، شخصاً به خود وارد مي‌كند، مانند آن كه عضوي از بدن خود وارد مي‌كند، مانند آن كه عضوي از بدن خود را به منظور فرار از انجام خدمت وظيفه عمومي‌ناقص نمايد، قابل مجازات نيست، بلكه‌اين قبيل صدمات شخصي بدني به عنوان عمل مجرمانه، ممنوع وقابل مجازات مي‌باشند.  (وليدي، پيشين، ص 142) به طور مثال، مطابق ماده 59 قانون سابق مجازات جرايم نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي‌ايران مصوب 1371: «هركس براي معافيت از خدمت نظام ويا تهديد فرمانده يا رئيس ويا ديگر افراد مافوق، عمداً به نحوي به خود صدمه‌اي وارد كند كه مستلزم معافيت از خدمت باشد، علاوه بر انجام خدمت مقرر، به حبس از شش ماه تا سه سال محكوم مي‌شود» مثال ديگر، ماده 51 قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح مصوب 1382 است.  مطابق‌اين ماده «هر نظام كه براي فراز از كار يا انجام وظيفه ويا ارعاب وتهديد فرمانده يا رئيس ويا هر مافوق ديگر يا براي تحصيل معافيت از خدمت ويا انتقال به مناطق مناسب‌تر ويا كسب امتيازات ديگر عمداً به خود صدمه وارد آورد يا تهديد به خودزني نمايد يا به عدم توانايي جسم يا روحي متعذر شود و بنا به گواهي پزشك نظامي‌يا پزشكان قانوني، تمارض او ثابت گردد ويا در انجام وظايف نظامي ‌بي‌علاقگي خود را در موارد متعدد ظاهر كند، به نحوي كه در تضعيف ساير نيروهاي نظامي‌مؤثر باشد، علاوه بر جبران خسارت وارده به ترتيب زير محكوم مي‌گردد:

الف) هرگاه در مقابل دشمنان باشد، چنانچه عمل وي موجب اخلال در نظم (به هم خوردن امنيت كشور) ويا شكست جبهه اسلام گردد، به مجازات محارب و در غير‌اين صورت به حبس از دو تا ده سال؛

ب) هرگاه در زمان جنگ باشد و در مقابل دشمنان نباشد، به حبس از يك تا پنج سال؛

ج) در ساير موارد، به استثناء مواردي كه صرفاً تخلف انضباطي محسوب مي‌شود، به حبس از سه ماه تا يك سال، در حقوق جزاي‌ايران، فرض شركت در خودكشي قابل تحقق است، به‌اين صورت كه فردي يك سر طنابي را كه به‌گردن خود پيچيده است، به ديگري داده وسر ديگر طناب را نگهداشته وهر دو نفر با كشيدن دو سر طناب  موجبات مرگ خودكشي كننده را فراهم سازند.  به نظر مي‌رسد در‌اين فرض، اولياي مقتول بتوانند نصف ديه قاتل را به وي پرداخت كرده واورا قصاص نمايند، (گلدوزيان، پيشين، ص 57)

قانونگذار‌ايران، معاونت درجرم را به عنوان جرم مستقل نمي‌شناسد، بلكه از نظريه مجرميت عاريه‌اي و استعاره‌اي پيروي كرده است، بدين معني كه تحقق معاونت در جرم، منوط به اقدام مجرمانه‌اي است كه مباشر جرم مرتكب مي‌شود و هرگاه عملي قانوناً جرم تلقي نشود، احراز معاونت در آن هم قابل تصور نيست، معاونت در آن نيز جرم تلقي نشده و فاقد كيفر مي‌باشد. (وليدي، پيشين، صص141 و142)

به طور مثال، زن وشوهري به اتفاق تصميم مي‌گيرند كه با خودكشي به حيات خود خاتمه دهند؛ براي تحقق ‌اين امر، زن در آشپزخانه دراز كشيده و شوهر پس از بازكردن شيرگاز در روي زمين مي‌خوايد. پس از مدتي، زن به دليل مسموميت با گاز فوت مي‌كند، ولي شوهر بنا به دلايلي همچون پشيمان شدن، سر رسيدن همسايه‌ها يا قطع گاز، زنده مي‌ماند.  در ‌اينجا سؤال ‌اين است كه‌ آيا شوهر قاتل همسرش محسوب مي‌شود يا ‌اينكه مباشر نموده و صرفاً معاونت در خودكشي نموده است؟ پاسخ به ‌اين سؤال چندان آسان نيست. در حقوق جزاي انگلستان، شايد بتوان عمل شوهر را تحت عنوان «قرارداد خودكشي» تلقي نمود و او را مرتكب «قتل غيرعمد ارادي» دانست. چنين تفسيري «موسع» بوده و باتوجه به ضرورت تفسير مضيق قوانين جزايي نمي‌تواند ملاك عمل قرارگيرد. برخي اهل سنت، معتقدند كه شوهر به دليل اقدام به خودكشي كه فعلي حرام است، مجرم بوده و داراي مجازات تعزيري است. همچنين با توجه به ‌اين ه قواعدي مانند «الكل معصيه التعزير» «كل فعل الحرام فعليه العقوبه» و«كل من فعل محرماً او ترك واجباً كان للامام تعزيره» در فقه شيعه وجود داشته و بسياري از فقهاي اماميه همچون علامه حلي و مير عبدالفتاح مراغه‌اي، به آنها تصريح داشته‌اند(1) بعيد نيست كه بتوان براي شوهر مجازات تعزيري قائل شد. البته از ديدگاه فقهي، شوهر در خودكشي همسرش معاونت نيز نموده است و از ‌اين جهت مرتكب «اعانت بر اثم» شده و مستوجب تعزير مي‌باشد.  

برخي اساتيد رضايت مجني‌عليه را به عنوان يكي از «علل موجهه جرم» (اسباب اباحه) مطرح مي‌سازند؛ غالب اساتيد حقوق، در قتل، رضايت مجني‌عليه را به عنوان عامل موجهه جرم نمي‌پذيرند (اردبيلي، پيشين، ص 189)، اما در فرض فوق، اگر عمل شوهر را مباشرت در قتل تلقي نكرده ومعاونت در خودكشي بدانيم، چون طبق قوانين جزايي‌ايران، خودكشي جرم نيست، لذا معاونت در خودكشي نيز قابل مجازات نمي‌باشد.  اگر كسي بدون علم وآگاهي مجني‌عليه، موجبات مرگ او را به دست خود او فراهم آورده يا مجنون يا فرد نابالغي را از طريق تحريك وترغيب وادار به خودكشي كند، چنين اعمالي از مصاديق قتل عمدي خواهند بود.  به طور مثال، چنانچه كسي مجنون يا طفلي را كه شنا نمي‌داند، وادار به شنا كردن در دريا يا استخر عميقي نمايد يا سلاحي را به كودكي داده و او را تشويق كند كه ضمن ملاحظه داخل لوله اسلحه، ماشه را بكشد، يا فردي را كه ناآگاه به وجود برق فشار قوي در يك سيم وآثار مرگبار آن است، اغوا ووادار نمايد كه سيم رو باز را در دست بگيرد؛ يادر غذاي ديگري مواد سمي‌ريخته وآن را در دسترس مجني‌عليه قرار دهد تا وي آن را مصرف نمايد، در‌اين موارد معاونت در خودكشي منتفي بوده واين قبيل اعمال از مصاديق قتل عمد خواهد بود؛ زيرا مرتكب با قصد سلب حيات از فردي معين، كاري را انجام داده كه منجر به سلب حيات فرد گرديده است.  (گلدوزيان پيشين، ص 61)

اخيراً مطابق قانون مجازات جرايم رايانه‌اي، معاونت در خودكشي به وسيله سيستم‌هاي رايانه‌اي ومخابراتي، جرم شناخته شده است.  طبق ماده 16 قانون مذكور وبند «ج» آن،«هركس از طريق سيستم رايانه‌اي يا مخابراتي به منظور ارتكاب جرايم وانحرافات جنسي يا ساير جرايم يا خودكشي يا استعمال مواد روان گران، اشخاص زير هجده سال تمام را آموزش داده، يا تبليغ يا تحريك يا تهديد يا يا تشويق يا دعوت نموده يا فريب دهد، يا طريق ارتكاب يا استعمال آنها را تسهيل نمايد، يا آموزش دهد، به حبس از نود و يك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از دو ميليون وپانصد هزار تا ده ميليون ريال يا به هر دو مجازات محكوم خواهد شد. »

ماده 836 قانون مدني‌ايران، وصيت فرد خودكشي كننده مقرر را معتبر ندانسته و «هرگاه كسي به قصد خودكشي خود را مجروح يا مسموم كند يا اعمال ديگر از‌اين قبيل كه موجب هلاكت است، مرتكب گردد وپس از آن وصيت نمايد، وصيت در صورت هلاكت باطل است و هرگاه اتفاقاً منتهي به فوت نشد، وصيت نافذ خواهد بود» نكته مهم در‌اين ماده، «قصد خودكشي» موصي مي‌باشد.  بنابراين در صورتي كه موصي قصد خودكشي نداشتهباشد وهدفش جلب رأفت و محبت ديگري باشد، مثلاً موصي به‌اين منظور كه پدرش نسبت به او محبت بيشتري پيدا كند با اسلحه كمري به كتف خود شليك كند و اين امر موجب هلاكت وي شود، وصيتي كه پس از ارتكاب عمل مزبور مي‌نمايد، باطل نخواهد بود؛ زيرا در ماده 836 قانون مدني قيد شده كه عمل به قصد خودكشي انجام شده باشد و حال آنكه در مثال فوق، مرتكب چنين قصدي داشته است.

خودکشی از دیدگاه روانشناسی       
این دوران گذار به دلیل ایجاد تضادهای شدید بین باورها و واقعیت ها ، انگیزه خودکشی را در افراد زیاد کرده است و به همین دلیل آمار خودکشی در ایران بالا است!           
اما این بحرن اجتماعی فقط به ایران مربوط نمیشود و حتی در کشورهای صنعتی پیشرفته و سرمایه داری نیز چنین بحران های اجتماعی وجود داشته و وجود د ارد .حال در عالم قیاس و درنمونه های جهانی، بهتر است که این بحران را از زبان آمار و ارقام بررسی کنیم؛از زبان آمار و ارقام رسمی:            
آمار جهانی نشان می دهد که بالاترین میزان خودکشی در دنیا مربوط به کشورهای ژاپن، آمریکا و برخی از کشورهای اروپای شرقی و پایین ترین آن نیز متعلق به اسپانیا وپرتغال و ایرلند است.  
خودکشی در آمریکا ، هشتمين عامل مرگ است و سومين عامل مرگ در بين جوانان ۱۵ تا ۲۴ سال است. در کشور آمريکا مردان ۴ برابر بيشتر از زنان بر اثر خودکشی کشته می‌شوند در حالی که تعداد تلاش زنان برای خودکشی بيشتر از مردان است.    
بر اساس يک تحقيق که حدود ده سال پيش در سطح حدود ده هزار دبيرستان در کشور امريکا انجام شد 24.1% دانش‌آموزان بطور جدی به خودکشی فکر می‌کنند، 17.7% برای اقدام به خودکشی برنامه دارند و تصميم‌ گرفته‌اند، 8.7% تاکنون خودکشی را تجربه کرده‌اند و 2.8% بر اثر خودکشی آسيب‌های جسمی يا روحی ديده‌اند و تحت مراقبت‌های خاص قرار دارند. با اين حال آمارها نشان می‌دهد خودکشی در بين نوجوانان آمريکايی در طول دهه گذشته ۲۵ درصد کاهش داشته است.        
از جمعيت ۱،۳ ميلياردی چين ۲۶ ميليون به افسردگی مبتلا هستند و از اين تعداد بين ۱۰ تا ۱۵ درصدشان دست به خودکشی می‌زنند. سالانه حدود پنج ميليون خودکشی در چين اتفاق می‌افتد که تنها بخشی از آنها موفقت آميز است. خودکشی روزانه به طور ميانگين ۶۸۵ نفر از جمعيت کشور چين کم می‌کند. هندی‌ها بيشترين خودکشی را در بين جوانان در سطح جهان دارند.            
از هر 100هزار زن جوان 148 نفر و از هر 100هزار مرد جوان 58 نفر اقدام به خودکشی میکنند که 14 درصد از آمار خودکشی جهان را شامل میشود.علل بررسی شده در هند؛ اختلافات خانوادگی، خشونت علیه همسران و بیماریهای روانی در جنوب هند بيشترين عامل خودکشی در جوانان هندی است.            
در بين کشورهای عضو اتحاديه اروپا فنلاند رتبه اول و پرتغال رتبه آخر را از لحاظ آمار خودکشی دارا هستند. از هر 100 هزار جوان فنلاندي بين 15 تا 24سال، 45 نفر دست به خودکشي می‌زنند اما در پرتغال از هر 100 هزار جوان حدود 8 نفر خودکشي مي کنند.            
خودکشی در ژاپن ششمين عامل مرگ‌ومير است و از هر یکصد هزار نفر در ژاپن 27 نفر اقدام به خودکشی می کنند. مشکلات جسمانی و فشار اقتصادی علل اصلی خودکشی در ژاپن هستند. بر اساس فرهنگ ژاپنی خودکشي به عنوان يک شيوه افتخار آميز برای قبول شکست شناخته می‌شود و به همين خاطر آمار خودکشی در اين کشور نسبت به ديگر کشورها در سطح بالاتری قرار دارد.
در ژاپن باشگاه های خودکشی بصورت اينترنتی تشکيل شده‌اند که افراد از طريق آنها يکديگر را پيدا می‌کنند و دست به خودکشی دسته‌جمعی می‌زنند. گسترش روزافزون اين نوع خودکشی پليس ژاپن را به فکر راه‌اندازی پليس اطلاعات برای کنترل پيام‌های اين نوع انجمن‌ها و چت‌روم‌های اينترنتی انداخته است. در سال ‌٢٠٠٤ در کشور ژاپن حدود ۳۲ هزار ژاپنی از اين طريق خودکشی کرده‌اند و حدود ۷۰ باشگاه فعال خودکشی اينترنتی شناسايی شده است.         
همچنین در بیلانی دیگر ، سازمان بهداشت جهانی (World Health Organization ) تخمين زده است در هر سال حدود يک ميليون انسان خودکشی می‌کنند. آمار خودکشی در جهان ۱۶ نفر به ازای هر صدهزار نفر است و بطور متوسط در هر ۴۰ ثانيه يک ‌نفر خودکشی می‌کند. پيش‌بينی می‌شود در سال ۲۰۲۰ اين تعداد به ۱،۵ ميليون نفر در سال برسد.
اما در ایران؛ایران در بین کشور های دنیا در زمینه خودکشی توسط برخی از ارائه دهندگان آمار رتبه 48 و برخی دیگر رتبه 58 را دارد.طبق آمار منتشر شده توسط وزارت بهداشت جمهوری اسلامی ، استان لرستان اولین رتبه و استان های مازندران و گلستان در رتبه های بعدی قرار دارند و همچنین کمترین آمار خودکشی در استان سیستان و بلوچستان است. بر اساس آمار دیگری، معاون اجتماعی سازمان بهزیستی کشور جمهوری اسلامی ازافزایش آمار خودکشی در ایران طی سال 1382 خبر داد. یکی از عمده ترین دلایل خودکشی در ایران فقر و افسردگی اعلام شده است. استان های ایلام، مازندران و گلستان دارای بیشترین میران خودکشی در سال 1382 بودند و از میان خودکشی ها نیز بیشترین آمار مربوط به زنان و دختران ستمدیده است. در استان گلستان که از نظر خودکشی سومین استان کشور است، تنها در سال گذشته 1041 زن اقدام به خودکشی کردند. اکثر این افراد بین سنین 15 تا 19 سال هستند. بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی، میزان خودکشی در مردان 16 و در زنان 4 مورد در هر میلیون نفر در سال 1997 بوده است در حالیکه در ایران 200 مورد برای هر 100 هزار نفر است.     
در استان ایلام خودکشی در بین زنان به پدیده ای رایج تبدیل شده است . بنا به اعلام مشاور استاندار ايلام - که بیشترین آمار خودکشی در ایران را دارد- در سال حدود ۴۰۰ مورد خودکشی در استان 580 هزار نفری ایلام اتفاق می‌افتد که سهم زنان از اين تعداد 220 نفر است. اکثریت این زنان نیز خودسوزی را انتخاب می کنند.    
اما از طرف دیگر در حالی که آمارهای ارائه شده به سازمان بهداشت جهانی میزان خودکشی در ایران را سه در ۱۰۰ هزار برای زنان و یک در ۱۰۰هزار برای مردان نشان می‌دهد شواهد گوناگون این آمارها را نزدیک به واقعیت نمی‌داند.
از طرف دیگر آمار سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور جمهوری اسلامی، در سال ۱۳۸۲ خودکشی 2486 زن و 1481مرد را نشان می‌دهد و آمار وزارت بهداشت از انجام حداقل ۱۳ خودکشی در روز با میانگین سنی 29 سال خبر می‌دهد. طبق این آمار نسبت خودکشی مردان به زنان 5/2 به یک و گاه 5/4 به یک است.          
خبر گزاری مهر در مقاله ای که منتشر کرده بر یکی از واقعیت های تلخ جامعه ایران اشاره کرده است و بیان نموده ، "خودکشی یکی از معضلات اجتماعی است که امروزه با توجه به پیچیده تر شدن تعاملات و ارتباطات در بیشتر جوامع روبه افزایش است . آمارها نشانگرآن است که نابسامانی های اجتماعی، ناملایمات زندگی وعدم توانایی مقابله با مشکلات از جمله دلایلی است که بویژه مردان را در معرض بسیاری از آسیب های روانی و میل به خودکشی قرار می دهد."            
خارج از اینکه خبرگزاری مهر با یک کلی گویی ، مانوور مشخصی را در برابر یکی از معضلات جدی اجتماعی در ایران نشان داده است باید اذعان کرد که چنین معضل اجتماعی نیاز به حل و تغییرات بنیادین در ساختار فرهنگی ،اقتصادی و اجتماعی ایران را دارد.            
در بیلان دیگری که توسط خبرنامه گویا منتشر شده است چنین آمده است؛ آخرین آمار اعلام شده درباره میزان خودکشی درایران مربوط به ماه می سال 2003 است که در سایت who سازمان بهداشت جهانی منتشر شد؛ این آمار از مرگ سه درصد زنان از هر 100 هزارنفر و یک درصد مردان از هر100هزارنفر درسال از طریق خودکشی خبر می دهد.        
همچنین آمار دیگری از این سایت در سال 1991 ایران را پس از کلمبیا، برزیل، چین و هند پنجمین کشور و در سال 2001 میلادی پس از کلمبیا و هند سومین کشور دارای بالاترین آمار خودکشی می داند.    
اگرچه دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی با استناد به آمار سازمان بهداشت جهانی،ایران را پنجاه و هشتمین کشور جهان از نظر خودکشی می داند اما برخی از جامعه شناسان این آمار را غیرواقعی می دانند.      
بنابر این، واقعیت هر چه که باشد به کسی سر بالا و پایین بودن بیلان خودکشی دسته گلی داده نمیشود .مهم این است که چه راه حلی در برابر چنین معضل نفرت انگیز اجتماعی وجود دارد؟ و این همان چیزی است که دست اندرکاران حل و فصل مسائل اجتماعی بطور جدی با آن برخورد نکرده و تا بحال از آن فرار کرده اند!!!           

تعریف خودکشی؟    
خودکشی از دو لغت داراي ريشه لاتين Sui به معنی ?خود? و Caedere به معنی ?کشتن? مشتق شده است و در حال حاضر نه به صورت ?خودکشتن? که به‌صورت خودکشی استفاده می‌شود. اولين با اين اصطلاح در سال ۱۷۳۷ توسط دفونن فرانسوی به‌کار گرفته شد. (منبع سایت هفت سنگ)
بر اساس تعريف مورد توافق جهانی خودکشی تنها راه و آخرين راه از بين بردن خودآگاهی فرد در مورد خود است.     
علل خودکشی از نظر اجتماعی:      
فقر،بیکاری،،طلاق،فقدان حمایت خانوادگی و فشارهای روزافزون اجتماعی بر زندگی افراد،شکست ها ،سوءاستفاده جنسی ،عشق های ناسر انجام در جوانان ، و     ....     
علل خودکشی از نظر روانشناسی     :         
پوچی،نا امیدی،احساس شکست،بحران های عاطفی، احساس گناه، افسردگی، اعتياد،بیماری های روانی و جسمی مانند ایدز و سرطان و هپاتیت و ...   
اشخاصی که بیشتر از بقیه در معرض خودکشی قرار دارند:  
افرادی که در اثر ناهنجاری های خانوادگی طلاق گرفته و یا پدر و مادرشان طلاق گرفته باشند.          
افرادی که سابقه اقدام به خودکشی دارند یا اینکه سابقه خودکشی در یکی از اعضای خانواده آنها وجود داشته باشد.     
فقر و فحشا.      
افرادی که افسرده بوده و از همه چیز قطع امید کرده اند.     
حادثه های ناگوار و غیر قابل قبول

اختلافات و درگیری های خانوادگی      
شکست در زندگی ،تحصیل و عشق         
بیماری های مزمن و لاعلاج      
اعتیاد به مواد مخدر      

مشکلات قانونی در زندگی افراد  
سوء استفاده های عاطفی و جنسی            
و سایر عوامل ......      
علاوه بر بیلان ها و آمار و ارقام و بررسی علل و بحران های اجتماعی که کاتالیزور مناسبی برای رشد نرخ خودکشی در ایران است ، بایستی خاطر نشان شد که در فرهنگ اجتماعی ، بدعت نادرست و غلطی بنام خود کشی در اندیشه و افکار جای گرفته است تا هر کسی که در گذار زندگی خود با یکی از مسائل و بن بست های روزمره مواجه شود ، ناامید از همه جا ولی به راحتی دست به خودکشی زده و خود را از شر واقعیت های تلخ زندگی دور کند!    
تا آنجا که به کارگزاران حکومتی بر میگردد مسئله بسیار روشن است ولی از آنجا که مسئله انسانی و پویایی فرهنگ ایران در کار است بایستی که مسئول بوده وکاری کرد تا آگاهی افراد در این زمینه به رشد کافی برسد تا شاید در گذار از این مسیر فردی آمار مرگ و میر های تنفر انگیز خودکشی کاهش یابد!در همین راستا اگر به تاریخ گذشته بشری مراجعه شود این بدعت، قرن های متمادی است که جریان دارد.و البته که این بدعت بیشتر و بیشتر از قوانین طبیعت و در اوج ضعف و ناامیدی مطلق نشات گرفته شده است.بر اساس قوانین غریزی طبیعت ، اگر عقربی در درون آتش محاصره شده باشد و راه برون رفت از این آتش را نداشته باشد سر خود را نیش میزند تا از لمس حرارت و دیدن سوختن خود خلاصی یابد!   
در مطالعه و بررسی زندگی حیوانات که توسط زیست شناسان ارائه شده است، مواردی از خودکشی وجود دارد که البته بیشتر جنبه دفاعی برای آن حیوان و یا پرنده داشته است!        
سامورایی های وفادار به پادشاه ژاپن سالیان سال بود که هاراگیری می کردند .هاراگیری یعنی نشان دادن شرف و اعتماد مطلق به سلطان و شاه در برابر اعاده حیثیت! اگر سامورایی ای مورد اتهام قرار میگرفت و یا به هر دلیلی از دربار شاه رانده میشد در برابر شاه شکم خود را با شمشیرش می درید تا جان کندن اش را همه به چشم ببینند و به این شکل وفاداری اش را نشان داده و اعاده حیثیت میکرد!
در برخی از سازمان ها و احزاب که بصورت فرقه ای اداره میشوند و دارای رهبری دگم و منحصر به فرد و تام الاختیار هستند، مانند ببر های تامیل ،گروه های مافیایی مختلف در جهان ، سازمان مجاهدین در ایران و عراق حق دستگیری و یا حق انتخاب راهی بجز راهی که رهبر فرقه نشان میدهد برای اعضاء وجود ندارد.یعنی اگرفردی در چنبره دستگیری یا تغییر عقیده و مرام خود قرار گرفته باشد بایستی با شکستن شیشه سیانور در دهان خود و خوردن زهر سیانور خودکشی کند در غیر اینصورت مجازات دردناکتر از خودکشی های معمول در انتظار آن فرد می باشد!  
گسترش خودکشی های جمعی آن هم به فجیع ترین شکل ممکن را تا کنون از رادیوها وتلویزیون ها شنیده و یا دیده اید! مانند خودکشی گروهی در آمریکا، کانادا، آلمان و ...  
بنابر این مشاهده میکنیم که مقوله خودکشی از فرد و افکار ذهنی یک فرد در جامعه خارج شده و لباس گروهی و جمعی نیز به خود پوشانیده است!  
چنین مثال هایی و سایر مثال ها که حتما موارد آن اندک نیست، نشان میدهد که انسان ها این بدعت را از طبیعت و قوانین آن فراگرفته اند.بطوریکه از خودآگاهای خارج شده و والاترین ارزش های انسانی را پایمال و لگد کوب کرده اند..در اینجا تنها تفاوتی که وجود دارد، فرق انسان امروزی با انسان دیروزی و به عبارتی شایسته تر فرق بین انسان و حیوان در فهم و آگاهی او است که میتواند او را از قوانین طبیعتی و آنچه که در طبیعت رخ میدهد متمایز کند.
خودکشی چه در غالب فردی و چه در غالب جمعی و گروهی از طرف تمامی ادیان و حتی در جهان امروز از طرف تمامی مجامع حقوق بشری نفی شده و مورد تنفر است.  
اما چرا انسان امروزی به خودکشی روی می آورد؛ تا کنون علل مختلفی برای خودکشی به ثبت رسیده است.روانشناسان وانستیتوهای تحقیقاتی به وفور در این زمینه مقاله و کتاب و یا فیلم ارائه داده اند، کمتر کسی است که خودکشی اش به دلیل بیماری و یا جنون اش باشد! اکثر خودکشی ها به دلیل اختلافات خانوادگی،عشق های ناسرانجام،خیانت، بیماری لاعلاج،نزاع،تهمت و افترا،فقر و فحشا ،طلاق و ... از این زمره اند.         
اگر به تمامی این علت ها نگاه کنیم متوجه میشویم که چند پارامتر اصلی وجود دارد که اگر کسی بتواند در یقین و ایمان خود به آن رسیده و عمل کرده و بخشی از باور های ضمیر ناخودآگاه خود را تغییر دهد، علی القاعده دست به خودکشی نخواهد زد بنابر این بحث اصلی فراتر از مسائل روزمره زندگی است .و آن هم بر میگردد به بینش انسان ها و دیدگاه آنها نسبت به مسائل خود و جامعه!            
پس بیشتر و بیشتر باید که زمینه های فکری افراد یک جامعه را تغییر داد .تغییر در چنین راستایی نیاز به فهم و آگاهی جدید داشته و اینکه باور های قبلی ذهن و اندیشه افراد که در ضمیر ناخودآگاه است ، جایگزین باورهای جدید شود.اگر دستگاه فکری انسان ها در چنین زمینه ای تغییر یابد بالطبع دریچه های جدیدی بسوی زندگی نوین باز میشود که چشم هایمان قبل از این آنها را نمیدیده است! این رشد این باور که هر انسانی توانمندی بیشماری دارد و میتواند تغییر کرده و تاثیر گذار باشد ، یکی از مهمترین تصحیحات ریشه ای در فهم و باور و زندگی انسان ها بوده و بیلان خودکشی را بسیار پایین خواهد آورد.  
در دستگاه فکری انسانهای امروزی دو تز اصلی رشد میکند .          
الف.تز دستگاه خود فرو برنده یا دستگاه ذهنی در خود      
ب.تز دستگاه برون گرا و بیرون ازفرد محوری     
حال بطور خلاصه به بررسی این دو تز می پردازیم؛ انسان ها در دستگاه فرو برنده و در خود هدف و آرمانشان خودشان هستند ولی در دستگاه برون گرا از بیرون از خودشان شروع کرده و به خود میرسند. -انسان ها در دستگاه فروبرنده هدف متعالی ندارند ولی انسان های برونگرا دارای هدف متعالی هستند.
-انسان ها در دستگاه فرو برنده به عنصر هدایت جمعی معتقد نبوده و سقف فکری شان محدود به خودشان و منافع خودشان است ولی در دستگاه برون گرا هدف جعمی و گروهی مد نظر است و سقف فکری سعادت و خوشبختی جمعی و منافع گروهی و جمعی است.            
-انسان ها در دستگاه فروبرنده فقط به خود و چارچوب های ذهنی خود فکر کرده و عمل میکنند ولی در دستگاه برون گرا به عنصر هدایت بیرونی و جمعی اعتقاد داشته و دارای پرنسیپ های فداکاری جمعی می باشند.            
-انسان ها در دستگاه فروبرنده با کمترین مشکلی دچار افسردگی و یاس و نا امیدی میشوند ولی در دستگاه برون گرا به سرشاری و جوشش و حرکت پیوسته و شتابان و امید ، اعتقاد داشته و دنبال عمل کرد های واقعی هستند.  
-انسان های درون گرا و فرو رونده در مواجهه با مشکلات ، بحران تولید کرده و راه حل واقعی نمیتوانند ارائه دهند ولی انسان های برون گرا در اوج بحران های ذهنی و مادی ، با ایمانی راسخ به دنبال راه حل مناسب بوده و آن را کشف کرده و برای برون رفت خود از چنین مخمصه ای ماکزیمم تلاش را میکنند.      
-انسان های در خود و درونگرا،خود فرو برنده بوده و در نهایت بی مایگی و ضعف شدید،از هر چه که هست قطع امید کرده و بخاطر یک مظلوم نمایی کودکانه، خود را از بین برده و خودکشی میکنند تا به اصطلاح؛ دیگران حقانیت آنها را ببینند! ولی انسان های برونگرا با دستگاه فکری مثبت بهای لازم هر کاری را در سخت ترین شرایط پرداخته و با امید و آرزوی گام های موثر تر، قدم برداشته و دیگران را به این شکل تاثیر پذیر از عملکرد خود می سازند.         
از این عوامل بسیارند و البته که پارامتر های فرهنگی ،سطح بینش فردی نسبت به مسائل خود و پیرامون نیز روی این عوامل تاثیر مضاعف دارند .          
انسان های با دستگاه ذهنی مثبت و برونگرا دست به خودکشی نمیزنند.چرا که خودکشی خارج از ضعف های فردی اساسا بیانگر حقانیت آن فرد نیست! بلکه تسلیم شدن و تسلیم طلبی نسبت به شرایطی است که میخواهد خود را تحمیل کند.
انسان با فهم و اراده و آگاهی برای این زاده شده است که با فکر و دست های توانمند خود هر عامل طبیعی را تغییر داده و سمت و سوی متعالی به آن بخشیده و خود را در برابر بحران ها و سختی ها و مشکلات زندگی با اراده ای آهنین ،قوی و بالاتر و بالاتر رفته و از عهده حل و فصل مسائل و مشکلات خود بر آید.وجه تمایز انسان با حیوان نیز دقیقا در همین نقطه است!      
اما اگر در همین رابطه به اعتقادات مذهبی خود برگردیم در دین اسلام" قتل نفس " از جمله گناهان کبیره است.و در کنار سایر گناهان کبیره قرار دارد!
گناه کبیره یعنی گناهی نابخشودنی که از بی ایمانی مطلق نشات میگیرد!برای اینکه انسان به خدایی در بیرون از خود معتقد است که در قبال آن مسئولیت دارد و باید که تلاش گر و سپاسگذار زندگی خویش باشد و بتواند که سرنوشت خود را تغییر داده و و به بهترین وجه رقم بزند.از نظر من سرنوشت واقعی تمامی انسان ها توسط خودشان رقم زده میشود.هر کسی حال و آینده خود را خودش می سازد همانطور که گذشته اش را خودش ساخته است.و در همین راستا باید که خدای خود را، همان خدایی که به او زندگی بخشیده است را در هر اموری به اثبات برساند.      
ترس از خدا، ترس از یک مجسمه ،ترس کودکانه از تاریکی شب و یا ترس از یک انفجار و غیره نیست. ترس از حقیقتی است که شعور و آگاهی انسانی نام دارد و انسان آگاه در این رابطه قبل از پاسخگویی به خدای خود در ضمیر خودآگاه باید که به این سئوال پاسخ گو باشد.انسان تعهد پذیر است و متعهد و مسئول! پس در برابر حیات و زندگی خود مسئول و پاسخگو است و در برابر بحران هایی که اصلی ترین عامل بوجود آوردن آن خودش است بایستی پاسخگو باشد و مظلومیت های کاذب افراد ضعیف ، مشکلی را حل نخواهد کرد.    
خود کشی از نظر من یک حماقت نیست!حتی فرار از واقعیت ها هم نیست. بلکه خیانت به ذات و ارزش های انسانی خود است و این خیانت در شرایطی شکل میگیرد که انسان خدا گونه در ضعیف ترین نقطه خود آگاهی و بی ایمانی مطلق قرار گرفته باشد!جهالتی که حتی از نظر خدا نیز غیر قابل بخشش است.      
بنابر این در برابر بحران های اجتماعی و اقتصادی جامعه، به استقبال مرگ و قتل نفس خود نشتابیم! بیایید اثبات کنیم که هر انسانی میتواند در برابر تمامی سختی ها و ناملایمات، در برابر تمامی زورگویی ها و جبر ها، با اراده ای پولادین خود و محیط پیرامون خود را تغییر داده و با این فهم و آگاهی ، زندگی نوینی را بسازیم ! با مرگ و فرار از واقعیت های تلخ زندگی، هیچ چیزی تغییر نمیکند! خودکشی یعنی قتل نفس تمامی ارزش های والای انسانی و به ذلت نشاندن چنین ارزش هایی است !
در رابطه با خودکشی تا کنون اخبار و مقالات زیادی منتشر شده است که نویسندگان و تهیه کنندگان آن، عموما به بررسی علل و آمار و ارقام آن پرداخته اند و اینکه چه کسی باعث چنین رویدادهایی است! نقش حکومت، نقش جامعه و خانواده و مسائل فرهنگی همه و همه سر جای خود معتبر و واقعی است! اما بحث من در تکرار چنین مسائلی نبود ! چون هستند که کم ننوشته اند .بحث من شروع یک مبارزه فرهنگی و دیدگاهی در بین جوانان ایران زمین است!            
پس در برابر چنین معضل اجتماعی که میرود تا به یک بحران اجتماعی و فرهنگی در بین جوانان تبدیل شود، با گام هایی استوارتر از پیش به آگاهی و اراده انسان ها ارج نهاده و با ایجاد زمینه های رشد چنین تغییر فکری و دیدگاهی،فرهنگ خود را غنی تر کرده و با این پدیده بطور جدی مبارزه کنیم!:         
نتيجه

خودكشي نوعي قتل نفس همراه با وحدت قاتل ومقتول است. انتحار از ديدگاه اسلام حرام بوده و ادله آن شامل كتاب، سنت و اجماع است و براي مرتكب، كيفر اخروي وعده داده شده است. معاونت در خودكشي نيز از ديدگاه حقوق جزاي اسلام، اعانت براثم، تلقي گشته و مرتكب آن مستوجب تعزير مي‌باشد، اما در حقوق جزاي ‌ايران، خودكشي و شروع به آن جرم نيست و از آنجا كه قانونگذار‌ ايران از نظريه «مجرميت عاريه‌اي» استفاده كرده است، معاونت در خودكشي هم جرم نبوده و قابل كيفر نمي‌باشد. اخيراً قانون مجازات جرايم رايانه‌اي، برخي از صور معاونت در خودكشي به وسيله سيستم‌هاي رايانه‌اي و مخابراتي را جرم انگاري كرده است

عوامل تأثیرگذار بر رفتار شهروندی سازمانی

بررسی‌های فراتحلیلی درخصوص ارتباط بین رفتار شهروندی سازمانی و عوامل تأثیرگذار بر آن بیانگر این واقعیت است که چهار دسته از این عوامل مورد تأکید تحقیقات بوده اند که عبارتند از:

1- ویژگی‌های فردی کارکنان

2- ویژگی‌های شغلی

3- ویژگی‌های سازمانی

4- ویژگی‌های رهبری

تحقیقات اولیه در این حوزه که توسط “اورگان” و همکارانش صورت گرفته، عمدتاً بر نگرش‌های کارکنان، گرایش ها و حمایت‌گری رهبر متمرکز بوده است.

پژوهش‌های بعدی در حوزه رهبری که از سوی “پودساکوف” و همکارانش انجام یافته، قلمرو رفتارهای رهبری را به انواع مختلف رفتارهای رهبری تعاملی و تحول‌گرا بسط داده‌اند.

اثرات ویژگی‌های شغلی و سازمانی عمدتاً در تئوری‌های مربوط به جایگزین‌های رهبری مطرح شده توسط صاحب نظران مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است.

پژوهش‌های اولیه که ویژگی‌های فردی را مورد توجه قرار می‌دهند، بر دو محور اصلی متمرکز هستند:نخست آن که این عامل کلی مؤثر بر روحیه را “اورگان” و “ریان” (۱۹۹۵ میلادی) به عنوان زیربنای رضایت کارکنان، تعهد سازمانی، ادراکات از عدالت و ادراکات از حمایت‌گری رهبری تلقی می‌کنند؛ و دوم این که تحقیقات محققان نشانگر ارتباط معنادار آنها با رفتار شهروندی سازمانی است که بیانگر اهمیت این متغیرها در تعیین نحوه رفتار شهروندی سازمانی می‌باشد.

درخصوص متغیرهای شغلی، تحقیقات عمدتاً حول مبحث تئوری جانشین‌های رهبری انجام شده که نتایج آن بیانگر ارتباط مستمر ویژگی‌های شغلی با رفتار شهروندی است.علاوه بر آن، هر سه نوع ویژگی‌شغلی در برگیرنده ادبیات تئوری جایگزین‌های رهبری (بازخور شغلی، تکراری بودن شغل و‌رضایت مندی درونی از شغل) به طور معناداری با مؤلفه‌های مختلف رفتار شهروندی سازمانی (نوع دوستی، نزاکت، وجدان‌کاری، جوانمردی و آداب اجتماعی) ارتباط داشته‌اند؛ به گونه‌ای که ارتباط مؤثری میان بازخور شغلی و رضایت مندی درونی از شغل با رفتار شهروندی سازمانی وجود دارد؛ در حالی که تکراری بودن شغل ارتباط منفی را با رفتار شهروندی سازمانی نشان می‌دهد.

روابط موجود بین ویژگی‌های سازمانی و رفتارهای شهروندی سازمانی تا اندازه‌ای دارای به هم‌ریختگی است؛ به گونه‌ای که رسمیت سازمانی، انعطاف‌ناپذیری سازمانی، حمایت ستادی و فاصله فضایی، ارتباط مستمری با رفتارهای شهروندی سازمانی نداشته‌اند.

به هر حال، مؤلفه “همبستگی گروهی” با تمام مؤلفه‌های رفتار شهروندی سازمانی دارای ارتباط مثبت بوده و حمایت سازمانی ادراک شده با نوع دوستی کارکنان ارتباط معناداری داشته است.علاوه بر آن، پاداش خارج از کنترل رهبران با مؤلفه‌های نوع دوستی، نزاکت و وجدان کاری ارتباط منفی داشته‌اند.

از دیگر عوامل‌تأثیرگذار بر رفتار شهروندی سازمانی، رفتارهای رهبری است که در قالب دو دسته رفتارها تقسیم شده است:

1-رفتارهای رهبری تحول‌آفرین (رفتارهای تحولی اساسی، تعیین چشم‌انداز، ایجاد مدل مناسب، ارتقای پذیرش اهداف گروهی، انتظارات عملکردی بالا و تحریک معنوی) و رفتارهای تعاملی (رفتارهای پاداش‌دهی و تنبیهی اقتضایی، رفتارهای پاداش‌دهی و تنبیهی غیراقتضایی).

2-رفتارهایی با تئوری رهبری مسیر- هدف (رفتارهای تشریح کننده نقش، مشخص کردن رویه ها یا رفتار رهبری حمایتی) و یا تئوری رهبری مبادله رهبر- عضو.

در مجموع، رفتارهای رهبری تحول آفرین با پنج مؤلفه رفتارهای شهروندی سازمانی ارتباط معنادار مثبتی دارد و از میان رفتارهای رهبری تعامل گرا، دو نوع این رفتارها دارای رابطه ای معنادار با عناصر پنج گانه رفتار شهروندی سازمانی هستند که عبارتند از:رفتار پاداش دهی اقتضایی که دارای ارتباط مثبت است، و رفتار تنبیهی غیر اقتضایی که دارای ارتباط منفی می باشد.

از میان ابعاد تئوری رهبری مسیر- هدف، رفتار رهبری حمایتی با همه مؤلفه های رفتار شهروندی سازمانی دارای ارتباط مثبت است و تشریح نقش رهبر تنها با مؤلفه های نوع دوستی، نزاکت، وجدان کاری و جوانمردی رابطه معنادار مثبت دارد.و سرانجام این که تئوری مبادله رهبر- عضو با تمامی مؤلفه های رفتار شهروندی سازمانی دارای ارتباط معنادار مثبت است.

در پژوهشی دیگر، ارتباط بین تئوری “مبادله رهبر- عضو” با رفتار شهروندی سازمانی مورد بررسی قرار گرفته که نتایج این مطالعه نشان می دهد بهبود کیفیت مبادله رهبر- عضو، احساس تعهد و رفتار شهروندی را ارتقا می بخشد.

برخی عوامل درون سازمانی مؤثر بر اخلاق کاری

اخلاق کاری یکی از موضوعات مهم مدیریت منابع انسانی است که تحت تأثیر عوامل متعدد درون سازمانی و برون سازمانی قرار می گیرد.قلمرو موضوعی این مقاله، شناسایی و بررسی عوامل درون سازمانی است که می تواند اخلاق کاری کارکنان را تحت تأثیر قرار دهد.

پس از مرور ادبیات موضوع و با توجه به ویژگی های سازمان مورد مطالعه، سه دسته از عوامل اصلی درون سازمانی مؤثر بر اخلاق کاری مورد توجه قرار گرفتند که عبارتند از:

- اهداف و راهبردها

- مدیریت

- فرآیندهای کاری

اهداف و راهبردها

در سلسله مراتب اهداف و برنامه ها، اهداف بلندمدت بالاتر از راهبردها قرار دارند و می توان هدف های بلند مدت را به صورت نتیجه های خاصی که سازمان می کوشد در تأمین مأموریت خود به دست آورد، تعریف کرد؛ اما راهبردها ابزاری هستند که شرکت می تواند از طریق آنها به هدف های بلندمدت خود دست یابد.راهبردها برای اجرایی شدن تبدیل به برنامه های کوتاه مدتی می شوند که خود را به شکل اهداف یا برنامه های سالانه نشان می دهند.هدف های سالانه هدف های کوتاه مدتی هستند که سازمان برای رسیدن به هدف های بلندمدت باید به آن ها دست یابد.اهداف و راهبردهای سازمان می توانند به گونه ای تدوین شوند که به افزایش آگاهی های اخلاقی کارکنان منجر گردند، سیاست های فرهنگ سازی را بهبود دهند، رهبران و کارکنان را نسبت به سازمان متعهد سازند و به برقراری ارتباط مؤثر با عوامل ذی نفع کمک کنند.پس توجه به اصول اخلاقی در تدوین برنامه های راهبردی سازمان می تواند در اجرای آن ها نیز مؤثر واقع شود.

مدیریت

مدیریت فرآیند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی پذیرفته شده است که از طریق برنامه ریزی، سازمان دهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل عملیات برای دستیابی به اهداف تعیین شده صورت می گیرد.

مدیر می تواند از طریق ایجاد سیستم های پاداش، طراحی ساختار، تنظیم سیاست های مربوط به منابع انسانی سازمان و از همه مهم تر، از طریق نحوه تعامل و برخورد انسانی با افراد، بر جو اخلاقی حاکم بر سازمان اثر بگذارد.بنابراین به هر اندازه سبک های مدیریتی با فضای فرهنگی و ارزشی حاکم بر سازمان همخوانی بیشتری داشته باشد، بیشتر می تواند به تقویت باورها و ارزش های کاری و اخلاق حرفه ای منجر شود.

فرآیندها

تغییر به سوی هدف را با استفاده از سازوکار بازخور، فراگرد یا فرآیند گویند.هر فرآیند دارای هدف، ساختار و نتیجه است.ساختار فرآیند بر نحوه به هم پیوستن فرآیندها و عوامل متعدد برای دستیابی به یک نتیجه معین دلالت دارد.

در طراحی فرآیندهای سازمانی می توان با رعایت شفافیت و تعبیه کدهای اخلاقی استاندارد، تنظیم سازوکارهای کنترل از جمله خودکنترلی، سازوکارهای مسئولیت پذیری، جامعه پذیری و آموزش های ضمن خدمت، نسبت به انتقال ارزش های اخلاقی به کارکنان، به ویژه کارکنان تازه وارد، اطمینان حاصل کرد.

از مباحث نظری مربوط به موضوع مورد مطالعه، دو محور اصلی “اخلاق کاری” و “عوامل درون سازمانی مؤثر بر آن” استنتاج شده است.

عوامل درون سازمانی که شامل ابعاد اصلی «اهداف و راهبردها»، «مدیریت» و«فرآیندهای کاری» هستند، بر اخلاق کاری مؤثرند.

برای اخلاق کاری، ابعاد چهارگانه «تعهد کاری»، «تعهد حرفه ای»، « تعهد سازمانی» و « تعهد رابطه ای» در نظر گرفته شده است که با تقویت عوامل درون سازمانی یاد شده، اخلاق کاری و رفتار سازمانی کارکنان افزایش می یابد.

یکی دیگر از عوامل مؤثر بر اخلاق و رفتار سازمانی کارکنان دستگاه ها، مسئله فشار روانی ناشی از کار و محیط کار است.

فشار روانی و تأثیر آن بر کارکنان در محیط کاری در سال های اخیر مورد توجه قرار گرفته است.مدیریت فشار روانی عبارت است از کنترل فشار روانی به منظور فراهم ساختن محیطی آرام برای کارکنان به منظور انجام وظایف سازمانی.

فشار روانی چیست؟

فشار روانی معمولاً زمانی ایجاد می شود که فرد با چالش، تهدید و یا تحولی مواجه گردد یا به عبارت دیگر، بین توان فرد برای انجام کار و کار خواسته شده از وی توازن وجود نداشته باشد.بنابراین فشار روانی در حالات خاص زیر و با تعامل فرد و محیط کاری او افزایش می یابد:

- هنگامی که فرد در شرایط تهدید، چالش و یا آسیب قرار می گیرد.

- وقتی فرد درمی یابد کاری که انجام خواهد داد در آرامش و رفاه زندگی او مؤثر نیست.

- وقتی که فرد مطمئن نیست بتواند از چالش ایجاد شده با موفقیت بگذرد و یا از تهدید ایجاد شده اجتناب نماید.

افراد معمولاً در پذیرش مقدار، نوع و دوره یا مدت فشار روانی و راه های مقابله با آن متفاوت می باشند.کارکنان در اکثر موارد، ایجاد تغییر و فشار روانی را درمی یابند؛ اما مشکل اینجاست که هیچ کاری برای مقابله با آن نمی توانند انجام دهند.

انگیزش و فشار روانی

برای درک بهتر فشار روانی، شناخت چگونگی ایجاد انگیزش که یک فرآیند چرخشی است، ضرورت دارد.چرخه انگیزش معمولاً از بروز و ظهور یک نیاز آغاز می شود:فرد می خواهد کار را انجام دهد (انگیزه) و درنتیجه آن کار را انجام می دهد.کاری را که شخص انجام می دهد، او را به هدف مورد نظرش نزدیک کند.در آن زمان احساس رضایت می کند؛ اما در صورتی که در انجام کار خود موفق نباشد، احساس نارضایتی کرده و این احساس ممکن است باعث افزایش شدت نیاز و فشار شود.

در هر حال این چرخه پایان نمی پذیرد و فرد آماده می شود تا کار جدیدی را برای دستیابی به هدف جدیدی انجام دهد.این امر بدان معناست که رضایت مندی افراد دوام ابدی ندارد و این منبع عمده فشار روانی برای مدیران است.

برای مدیران این امکان وجود دارد که فشار روانی خود را با ایجاد انگیزش در کارکنان کاهش دهند.هرچند که ممکن است ایجاد انگیزش به طور مستقیم در کارکنان اتفاق نیفتد؛ اما می توان با فراهم نمودن محیط مناسب زمینه ایجاد انگیزش را در کارکنان فراهم نمود و این امر برای مدیران هم ساده تر و هم ثمربخش تر می باشد.

یک تفکر قدیمی در مورد انگیزش وجود دارد و آن این که “هرچه فشار بیشتری به کارکنان وارد آید، کار بیشتری انجام می دهند.” این تئوری انگیزشی اشتباه بوده و یا حداقل کافی نیست.

تا اندازه ای این موضوع واقعیت دارد که هر چه به کارکنان فشار بیشتری وارد شود، کار بیشتری انجام می دهند؛ اما از آن به بعد کارآیی فرد ثابت می ماند و در این حالت اگر مدیری بخواهد از این طریق کارآیی فرد را افزایش دهد، نتیجه معکوس می گیرد و حتی ممکن است کارآیی فرد با نقصان مواجه شود.

“یرکز” و “دادسون” در سال ۱۹۰۸ دو عامل را در ارتباط با چرخه انگیزش و فشار روانی معرفی نمودند:نخست این که هر چه کار ساده تر باشد، سطح تحمیل انگیزش بیشتر است، و دوم آن که هر چه مدت زمان انجام کار کوتاه تر باشد، باز هم سطح تحمل انگیزش بیشتر می باشد.

در نتیجه، انگیزش، خواه کم باشد و خواه زیاد، منجر به بروز رفتار فشارزا می شود.

نکته مهم این است که برای اکثر مردم فشار روانی باعث عدم کنترل و بیماری آنان نمی شود.فشار روانی در معنای بد خود وقتی به کار می رود که بین فرد، کاری که از او خواسته شده و روش انجام آن کار تطابقی وجود نداشته باشد.

وظایف سازمان در قبال فشار روانی

سازمان ها به تنهایی هیچ کاری در این زمینه نمی توانند انجام دهند.این مدیران هستند که می توانند قدمی در این خصوص بردارند.آنچه که مدیران و کارکنان در این باره انجام می دهند را می توان به سازمان نسبت داد.

اگر کارمند با مشکلی جدی مواجه بوده و به رغم این که مشکل ظاهراً از بین رفته، گرفتاری همچنان باقی باشد، برای حل آن باید از متخصص ذی ربط کمک گرفته شده و سعی نشود مدیر رأساً برای رفع مشکل اقدام کند؛ زیرا توجه زیاد به مسئله خود فشارزا می باشد.

بازخورد مکرر کارآیی فرد باعث بازگشت اعتماد به نفس و توان او می شود.برای از میان بردن یا کاهش فشار روانی می توانید وظایف کوتاه مدتی را که در توانایی فرد می باشد، به او محول کرده و به وی اطمینان دهید که می دانید خودش کار را انجام داده است.پس از آن و به تدریج، وظایف مشکل تری را به وی محول نمایید و در هر حال از بازخوردهای مثبت استفاده کنید، تا زمانی که فرد به قدرت واقعی خود دست یابد.اگر کارمند در انجام بخشی از وظایف محول شده شکست خورد، آن را بزرگ نکنید.او نیاز دارد اعتماد به نفس خود را بازیابد.پس اجازه دهید روی پای خود بایستد.

جمع‌بندی و پیشنهادها:

برای از میان بردن شرایط نامطلوب فعلی که در زمینه رفتار شهروندی سازمانی و اخلاق کاری در عمده سازمان‌های مورد مطالعه در کشور وجود دارد، می‌توان پیشنهادها و راهکارهایی را با توجه به شرایط بومی سازمان‌های دولتی ارائه نمود که مهم ترین آنها عبارتند از:

• نوع دوستی از جمله مؤلفه های مهم رفتار شهروندی سازمانی است که با وجود امتیاز مناسب تری که نسبت به سایر مؤلفه‌های رفتار شهروندی سازمانی دارد، فاصله آن با وضع مطلوب بسیار است.بر همین اساس پیشنهاد می شود کارکنان تشویق شوند ارتباط صمیمانه‌ای با همکاران خود برقرار نمایند و در مواقعی که نیاز به کمک دارند، آنها را در حل مشکلات مرتبط با کارشان یاری دهند.

• از نظر آداب اجتماعی باید کارکنان و مدیران را به شرکت فعالانه در جلسات سازمان برای ارائه پیشنهادهای سازنده ترغیب کرد و در برقراری ارتباط با افرادی بیرون از سازمان، تصویری مثبت از سازمان ارائه داد و موجبات خوشنامی و شهرت سازمان را فراهم کرد.

• وجدان کاری از دیگر مؤلفه‌های رفتار شهروندی سازمانی است که نسبت به مؤلفه‌های پیش گفته در وضعیت نامطلوب‌تری قرار دارد.در چنین فضایی باید افراد را به تبعیت از مقررات سازمانی ترغیب نمود؛ به گونه‌ای که بدون وجود نهادهای نظارتی کار خود را به نحو احسن انجام دهند و در این فرآیند از چالشی بودن کارها،‌جدیت در انجام فعالیت‌ها و انجام پیش از موعد وظایف استقبال نمایند.

• هماهنگی متقابل شخصی از جمله مؤلفه‌های رفتار شهروندی سازمانی است که منعکس کننده نامطلوب بودن این نوع رفتارها در محیط کاری سازمان مورد مطالعه است.برای بهبود این وضعیت پیشنهاد می‌ شود کارکنان یکدیگر را سرزنش نکرده و ‌پشت سر همدیگر غیبت نکنند، اگر دارای موقعیت و قدرتی در سازمان هستند، از موقعیت خود سوء استفاده ننمایند و با استفاده از راه های غیرقانونی و نامشروع به روابط متقابل شخصی لطمه وارد نسازند.

• کارکنان و مدیران باید دارای روحیه جوانمردی در سازمان باشند.نتایج مطالعه حاضر بیانگر نامطلوب بودن وضعیت این عنصر رفتار شهروندی سازمانی است.به همین منظور باید ضمن تقویت مثبت‌گرایی در افراد، سعی شود مشکلات بیش از حد بزرگ جلوه داده نشود و به جای گله و شکایت از وضع سازمان، راهکارهای برون رفت از مشکلات موجود دنبال شود.

رفتار شهروندی سازمانی

در این مقاله تلاش شده است تا به یکی از مفاهیم نسبتاً جدید رفتار سازمانی یعنی رفتار شهروندی سازمانی با یک دید جامع، نگریسته شود. به همین خاطر شش متغیر مرتبط با رفتار شهروندی و چگونگی رابطه آنها با رفتار شهروندی مورد بررسی قرار گرفته است .

در این مقاله تلاش شده است تا به یکی از مفاهیم نسبتاً جدید رفتار سازمانی یعنی رفتار شهروندی سازمانی با یک دید جامع، نگریسته شود. به همین خاطر شش متغیر مرتبط با رفتار شهروندی و چگونگی رابطه آنها با رفتار شهروندی مورد بررسی قرار گرفته است . براین اساس ابتدا تعریفی از رفتار شهروندی ارائه و سپس ابعاد این متغیر نیز مشخص شده است. در مرحله بعد سیاستها و اقدامات سازمانی که می تواند در افزایش این رفتار در سازمان موثر باشد، مطرح شده است.

● مقدمه

در نظام بوروکراتیک تمام تلاش مدیران در جهت کسب کارایی بیشتر با حفظ سلسله مراتب هرمی سازمان بوده است. به همین جهت مناسبات سطحی و غیرقابل اطمینان بین افراد وجود دارد. اما در نظام ارزشی انسانی و دمکراتیک مناسباتی درست و قابل اطمینان در میان مردم به وجود می آید. در چنین محیطی به سازمان و اعضای آن فرصت داده می شود که تا حد توان پیش روند. بر این اساس توجه به شهروندان در نظام ارزشی دمکراتیک رو به افزایش است. اکنون که اهمیت شهروندان به عنوان یکی از منابع بسیار مهم سازمان درک شده است، رفتار آنها هم می تواند بسیار با اهمیت تلقی شود و از این روست که محققان زیادی به تجزیه و تحلیل رفتار شهروندی پرداخته اند. به طور کلی رفتار شهروندی یک نوع رفتار ارزشمند و مفید است که افراد آن را به صورت دلخواه و داوطلبانه از خود بروز می دهند. به این ترتیب مطالعه و بررسی اینگونه رفتار افراد در سازمان که به رفتار شهروندی سازمانی شهرت یافته است، بسیار مهم و ضروری به نظر می رسد و این مقاله قصد دارد به همین امر بپردازد.

رفتار شهروندی سازمانی چیست؟

مفهوم رفتار شهروندی سازمانی OCB=(ORGANIZATIONAL CITIZENSHIP BEHAVIOR) اولین بار توسط باتمان و ارگان در اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی به دنیای علم ارائه شد. تحقیقات اولیه ای که در زمینه رفتار شهروندی سازمانی انجام گرفت بیشتر برای شناسایی مسئولیتها و یا رفتارهایی بود که کارکنان در سازمان داشتند، اما اغلب نادیده گرفته می شد. این رفتارها با وجود اینکه در ارزیابیهای سنتی عملکرد شغلی به طور ناقص اندازه گیری می شدند و یا حتی گاهی اوقات مورد غفلت قرار می گرفتند، اما در بهبود اثربخشی سازمانی مؤثر بودند.(بینستوک و همکاران، ۲۰۰۳ ؛۳۶۰)

این اعمال که در محل کار اتفاق می افتند را اینگونه تعریف می کنند:

«مجموعه ای از رفتارهای داوطلبانه و اختیاری که بخشی از وظایف رسمی فرد نیستند، اما با این وجود توسط وی انجام و باعث بهبود مؤثر وظایف و نقشهای سازمان می شوند.» ( اپل بام و همکاران،۲۰۰۴ ؛۱۹) به عنوان مثال یک کارگر ممکن است نیازی به اضافه کاری و تا دیر وقت در محل کار ماندن نداشته باشد، اما با وجود این برای بهبود امور جاری و تسهیل شد جریان کاری سازمان، بیشتر از ساعت کاری رسمی خود در سازمان می ماند و به دیگران کمک می کند. (کروپانزانوو بیرن،۲۰۰۰ ؛۷)

ارگان همچنین معتقد است که رفتار شهروندی سازمانی، رفتاری فردی و داوطلبانه است که مستقیماً به وسیله سیستم های رسمی پاداش در سازمان طراحی نشده است، اما با این وجود باعث ارتقای اثر بخشی و کارایی عملکرد سازمان می شود.(کوهن و کول،۲۰۰۴؛۳۸۶)

این تعریف بر سه ویژگی اصلی رفتار شهروندی تاکید دارد: اول اینکه این رفتار باید داوطلبانه باشد یعنی نه یک وظیفه از پیش تعیین شده ونه بخشی از وظایف رسمی فرد است. دوم اینکه مزایای این رفتار، جنبه سازمانی دارد و ویژگی سوم این است که رفتار شهروندی سازمانی ماهیتی چندوجهی دارد.

بااین تعاریف، از انسان به عنوان شهروند سازمانی انتظار می رود بیش از الزامات نقش خود و فراتر از وظایف رسمی، در خدمت اهداف سازمان فعالیت کند. به عبارت دیگر ساختار رفتار شهروندی سازمانی به دنبال شناسایی، اداره و ارزیابی رفتارهای فرانقش کارکنانی است که در سازمان فعالیت می کنند و در اثر این رفتارهای آنان اثربخشی سازمانی بهبود می یابد. (بینستوک و همکاران، ۲۰۰۳ ؛۳۶۱)

انواع رفتار شهروندی در سازمان

گراهام (۱۹۹۱) معتقد است که رفتارهای شهروندی در سازمان سه نوع اند: (بینستوک و همکاران، ۲۰۰۳ ؛۳۶۱)

۱) اطاعت سازمانی : این واژه توصیف کننده رفتارهایی است که ضرورت و مطلوبیتشان شناسایی و در ساختار معقولی از نظم و مقررات پذیرفته شده اند. شاخصهای اطاعت سازمانی رفتارهایی نظیر احترام به قوانین سازمانی، انجام وظایف به طور کامل و انجام دادن مسئولیتها با توجه به منابع سازمانی است.

۲) وفاداری سازمانی : این وفاداری به سازمان از وفاداری به خود، سایر افراد و واحدها و بخشهای سازمانی متفاوت است و بیان کننده میزان فداکاری کارکنان در راه منافع سازمانی و حمایت و دفاع از سازمان است.

۳) مشارکت سازمانی : این واژه با درگیر بودن در اداره سازمان ظهور می یابد که از آن جمله می توان به حضور در جلسات، به اشتراک گذاشتن عقاید خود با دیگران و آگاهی به مسائل جاری سازمان، اشاره کرد.

گراهام با انجام این دسته بندی از رفتار شهروندی، معتقد است که این رفتارها مستقیماً تحت تأثیر حقوقی قرار دارد که از طرف سازمان به فرد داده می شود. در این چارچوب حقوق شهروندی سازمانی شامل عدالت استخدامی، ارزیابی و رسیدگی به شکایات کارکنان است. بر این اساس وقتی که کارکنان می بینند که دارای حقوق شهروندی سازمانی هستند به احتمال بسیار زیاد از خود، رفتار شهروندی (از نوع اطاعت) نشان می دهند. در بعد دیگرحقوقی یعنی تاثیر حقوق اجتماعی سازمان که دربرگیرنده رفتارهای منصفانه با کارکنان نظیر افزایش حقوق و مزایا و موقعیتهای اجتماعی است بر رفتار کارکنان نیز قضیه به همین صورت است. کارکنان وقتی می بینند که دارای حقوق اجتماعی سازمانی هستند به سازمان وفادار خواهند بود و رفتار شهروندی (از نوع وفاداری) از خود بروز می دهند و سرانجام وقتی که کارکنان می بینند به حقوق سیاسی آنها در سازمان احترام گذاشته می شود و به آنها حق مشارکت و تصمیم گیری در حوزه های سیاست گذاری سازمان داده می شود، باز هم رفتار شهروندی (از نوع مشارکت) از خود نشان می دهند.

ابعاد رفتار شهروندی

ارگان پنج بعد رفتار شهروندی را اینگونه بیان می دارد: (اپل بام و همکاران، ۲۰۰۴ ؛۱۹)

۱) وظیفه شناسی

۲) نوع دوستی

۳) فضیلت شهروندی

۴)جوانمردی

۵) احترام و تکریم

بُعد وظیفه شناسی نمونه های مختلفی را در برمی گیرد ودر آن اعضای سازمان رفتارهای خاصی را انجام می دهند که فراتر از حداقل سطح وظیفه ای مورد نیاز برای انجام آن کار است. ( ارگان، ۱۹۸۸؛۹ )

ارگان همچنین معتقد است افرادی که دارای رفتار شهروندی مترقی هستند در بدترین شرایط و حتی در حالت بیماری و ناتوانی هم به کار ادامه می دهند، که این نشاندهنده وظیفه شناسی بالای آنهاست.

دومین بُعد رفتار شهروندی یعنی نوع دوستی به رفتارهای مفید و سودبخشی از قبیل ایجاد صمیمیت، همدلی و دلسوزی میان همکاران اشاره دارد که خواه به شکل مستقیم و یا غیرمستقیم به کارکنانی که دارای مشکلات کاری هستند کمک می کند. البته برخی از صاحب نظرانِ رفتار شهروندی مانند پودساکف، ابعاد نوع دوستی و وظیفه شناسی را در یک طبقه قرار می دهند و از آنها به عنوان «رفتارهای کمکی» نام می برند.

بعد سوم رفتار شهروندی که فضیلت مدنی نام دارد، شامل رفتارهایی از قبیل حضور در فعالیتهای فوق برنامه و اضافی، آن هم زمانی که این حضور لازم نباشد، حمایت از توسعه و تغییرات ارائه شده توسط مدیران سازمان و تمایل به مطالعه کتاب، مجلات و افزایش اطلاعات عمومی و اهمیت دادن به نصب پوستر و اطلاعیه در سازمان برای آگاهی دیگران، می شود. براین اساس گراهام معتقد است که یک شهروند سازمانی خوب نه تنها باید از مباحث روز سازمان آگاه باشد بلکه باید درباره آنها اظهار نظر کند و در حل آنها نیز مشارکت فعالانه داشته باشد.( ارگان، ۱۹۸۸؛۱۲ )

جوانمردی یا تحمل پذیری چهارمین بُعد رفتار شهروندی است که به شکیبایی در برابر موقعیتهای مطلوب و مساعد، بدون اعتراض، نارضایتی و گلایه مندی، اشاره می کند.

و آخرین بعد رفتار شهروندی سازمان احترام و تکریم است. این بعد بیان کننده نحوه رفتار افراد با همکاران، سرپرستان و مخاطبان سازمان است. افرادی که در سازمان با احترام و تکریم با دیگران رفتار می کنند دارای رفتار شهروندی مترقی هستند.

ارگان بعد از برشمردن این ابعاد، یادآوری می کند که هر پنج بعد رفتار شهروندی ممکن است همزمان ظهور پیدا نکنند، مثلاً افرادی که ما فکر می کنیم دارای بعد وظیفه شناسی هستند ممکن است همیشه نوع دوست و فداکار نباشند و یا اینکه برخی از این ابعاد، مانندنوع دوستی و وظیفه شناسی تاکتیکی برای تحت فشار قرار دادن مدیران سازمان باشد . یعنی کارکنان سعی می کنند تا با انجام این اعمال بر روند تصمیم گیری مدیران سازمان برای ارتقا و یا اعطای پاداش به آنها ، تاثیر گذارند. در این حالت کارکنان سازمان از« سرباز خوب» بودن به « هنر پیشه خوب» برای سازمان تبدیل می شوند. ( کاسترو، آرماریو و رویز،۲۰۰۴؛۳۰ )

● سیاستهای تشویق رفتار شهروندی

تقویت رفتار شهروندی، مانند هر رفتار دیگری که از افراد سر می زند، نیاز به ترغیب و تشویق دارد. یکی از مواردی که می تواند در این زمینه تأثیرگذار باشد سیاستها و اقدامات سازمانی است. مدیران سازمانی باید با وضع سیاستها و راهبردهای مناسب، در جهت شکوفاتر شدن رفتارهای شهروندی در سازمان تلاش کنند. در همین راستا می توان چند مورد از این اقدامات را نام برد که برای ارتقا و ترغیب رفتار شهروندی مناسباند.

۱) گزینش واستخدام

برخی از محققان معتقدند افرادی که علائم شهروندی خوبی را در حوزه زندگی شخصیشان بروز می دهند به همان میزان تمایل دارند تا شهروندان سازمانی خوبی باشند. بر این اساس سازمانها باید فرایندهای جذب و استخدام نیروی خود را طوری طراحی کنند که افرادی با رفتار شهروندی مترقی جذب سازمان شوند. از میان ابزارهای انتخاب و گزینش کارکنان که ممکن است برای شناسایی شهروندان خوب سازمانی مورد استفاده قرار گیرند، مصاحبه ها بهتر از بقیه ابزارها هستند. در انجام مصاحبه ها باید بیشتر بر روی رفتارهای همکارانه و گروهی تأکید کرد تا احتمال انتخاب کارکنانی که برای بروز رفتار شهروندی مستعدترند، بیشتر شود. البته در فرایندهای گزینش و استخدام افراد، سازمانها باید به این نکته مهم توجه داشته باشند که رفتارهای شهروندی نباید جایگزین عملکردهای سنتی شغل شوند. بر این اساس ویژگیهایی که به طور سنتی برای انجام یک شغل لازم است نباید به خاطر یک شهروند خوب بودن، نادیده گرفته شود.

۲) آموزش و توسعه

برخی از سازمانه ا ممکن است به تنهایی به شناسایی شهروندان خوب و افرادی با رفتارهای شهروندی بالقوه، قادر نباشند و نتوانند به مقدار مورد نیاز، این افراد را جذب و استخدام کنند. اما آنها می توانند با اجرای طرحهای آموزشی برای کارکنان فعلی سازمان، به ایجاد رفتارهای شهروندی مفید و سازنده بپردازند. استفاده از برنامه های آموزشی موجب تسهیل کمکهای بین فردی در میان کارکنان می شود. البته برای توسعه مهارتهای کارکنان، می توان از برنامه های آموزش میانی و چرخش شغلی نیز استفاده کرد. یکی دیگر از روشهای اجرای برنامه های آموزشی، برنامه های توسعه است که مستقیماً با ایجاد رفتار شهروندی ارتباط دارد. مطالعات و بررسی ها نشان می دهد که آموزش سرپرستان بر پایه اصول عدالت سازمانی با افزایش رفتار شهروندی در میان زیردستان مرتبط است. به عبارت دیگر کارکنانی که سرپرستانشان دوره های آموزشی عدالت را طی کرده باشند، نسبت به سایر کارکنان، بیشتر تمایل به بروز رفتارهای شهروندی از خود نشان می دهند.

۳) ارزیابی عملکرد و جبران خدمات

سازمانها می توانند با ایجاد سیستم هایی منظم و منطقی برای ارائه پاداش به کارکنان تا حد زیادی ایجاد رفتار شهروندی را تسهیل کنند. تحقیقات گذشته نشاندهنده این مطلب است که افراد در کارهایی که احتمال دریافت پاداش وجود دارد بیشتر مشارکت می کنند. به همین خاطر توجه به سیستم های پاداش مؤثر و اقتضایی توسط سازمان در شکلدهی شهروندان خوب بسیار تأثیرگذار خواهد بود. بر این اساس اکثر سازمانها برای تشویق رفتار شهروندی، پاداشهای سالانه را به کارکنانی می دهند که تا حدی به انجام رفتارهای فرانقش، تمایل داشته باشند نه افرادی که فقط دارای ویژگیهای مثبت فردی هستند.باوجود اهمیت این موضوع در مباحث رفتار شهروندی، امروزه ارائه پاداش از طرف سازمان به کارکنانی که مستقیماً درگیر انجام رفتارهای شهروندی هستند به طور بالقوه ای کاهش داشته و جهت گیری بیشتر پاداشها به طرف کارها و وظایف رسمی است. برخی از محققان دلیل این امر را اینگونه بیان می کنند که توجه بیش از حد به انجام رفتارهای فرانقش توسط کارکنان، برای گرفتن پاداش، موجب غفلت و کوتاهی از انجام وظایف رسمی سازمانی می شود و کارکنان سازمان به جای انجام وظایف مربوط به خود به کارهایی فراتر از نقش خود می پردازند؛ در حالی که هدف از تشویق رفتار شهروندی، ترویج رفتارهای همکارانه در کنار وظایف رسمی سازمانی است. در هر صورت سازمانها باید بدانند که برای تشویق و ترغیب رفتار شهروندی باید جهت گیری سیستم های پاداش خود را در سطح گروهی و سازمانی قرار دهند نه سطح فردی، زیرا آنها با این کار به کارکنان نشان می دهند که برای کارهای گروهی که منافع آن به کل سازمان برمی گردد، ارزش بسیاری قائلند و به آن پاداش نیز می دهند.

 

4) سیستم های غیررسمی

علاوه بر اقدامات و عملکردهای رسمی سازمان که در جهت تقویت رفتار شهروندی مؤثر است، فرایندهای غیر رسمی نیز وجود دارند که سازمانها می توانند با ایجاد آنها به توسعه و تقویت بیشتر رفتار شهروندی بپردازند. برخی از روانشناسان اجتماعی معتقدند که فشارهای اجتماعی و هنجارهای گروهی غالباً تأثیر بیشتری نسبت به رویه های رسمی بر رفتار فردی در سازمانها می گذارند. به همین علت توسعه مکانیسم های غیررسمی مانند فرهنگ مشارکتی، یک رکن اساسی و محوری برای تقویت رفتار شهروندی در محیط کار است. البته ناگفته نماند که ظهور و ترویج فرهنگ مشارکتی از طریق فرایند جامعه پذیری صورت می گیرد، فرآیندی که طی آن اعضای تازه سازمان مواردی را که از نظر سایر اعضای سازمان، پسندیده و مورد قبول است یاد می گیرند و دوره های آموزشی لازم را دراین خصوص طی می کنند. پس توجه به امر جامعه پذیری در سازمان برای تقویت رفتار شهروندی نیز می تواند مؤثر باشد.

● نتیجه گیری

باتوجه به مباحث طرح شده،به نظر می رسد که داشتن یک راهبرد برای تعریف رفتارهای شهروندی و مصداقهای آن در هر سازمان و سپس اجرای این راهبرد با اهرمهای ذکرشده در مقاله، می تواند سازمانها را در سوق دادن کارکنان به بروز رفتارهای شهروندی سازمانی توأم با انجام وظایف عادی یاری کند.

تاریخچه صنعت گردشگری، سیاحت یا توریسم در ایران و جهان

لغت گردشگری(tourism)از کلمه tour به معنای گشتن اخذ شده که ریشه در لغت لاتین turns به معنای دور زدن، رفت و برگشت بین مبدا و مقصد و رخش دارد که از یونانی به اسپانیایی و فرانسه و در نهایت به انگلیسی راه یافته‌است. 
افراد ثروتمند معمولاً به اقصی نقاط جهان سفر می‌کنند تا شاهکارهای هنری را ببینند، زبان‌های جدید بیاموزند، با فرهنگ‌های جدید آشنا شوند و یا با غذاهای دیگر کشورها آشنا شوند.

اصطلاحات «توریسم» و «توریست» اولین بار در سال ۱۹۳۷ توسط جامعه ملل مورد استفاده قرار گرفتند. گردشگری به سفر به خارج از کشور و با مدت زمان بیش از ۲۴ ساعت اطلاق می‌شود.

قبل از قرن بیستم

تاریخچه گردشگری در اروپا به سفرهای زائران قرون وسطی بر می‌گردد. زائران کلیسای اعظم کانتربوری در انگلستان مسافرت خود را مسافرتی مذهبی دانسته و آن را تجربه‌ای در روز تعطیل خود تلقی می‌کردند. زائران فعالیت‌هایی را آغاز کردند که هنوز هم آنها را می‌توان مشاهده کرد، مثلاً: سوغاتی آوردن از سفر، باز کردن حساب‌های اعتباری در بانک‌های خارجی (که در قرون وسطی شبکه‌های بین‌المللی یهودیان و لمباردها موسس آن بودند) و استفاده از اشکال مختلف حمل و نقل (مانند استفاده زائران مقبره سانتیاگو و کومپستلا از کشتی‌های شراب انگلیسی در قرون وسطی که شراب را به بندر ویگو اسپانیا منتقل می‌کردند). هنوز زائران در صنعت گردشگری جایگاه مهمی دارند.البته اشکال سکولار آن نیز شکل گرفته‌اند که می‌توان از بازدید از مقبره جیم موریسون درگورستان پرلاشز نام برد.

در طی قرن شانزدهم در انگلستان برگزاری تورهای بزرگ تفریحی کاملا مرسوم بود. پسران نجیب‌زادگان و اشراف را برای کسب تجربه به تورهای دور اروپا اعزام می‌کردند. قرن هیجدهم عصر طلایی تورهای بزرگ بود. در شرق و به ویژه بین مسلمانان گردشگری زیارتی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و مسلمانان از صدر اسلام به سفر حج می‌رفتند.

 

نگاهی به وضعیت صنعت گردشگری در ژاپن

گزارش سالانه وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن مربوط به سال مالی گذشته منتهی به آخر ماه مارس سال ۲۰۰۷ میلادی (۱۲ فروردین) نشان می دهد که در این دوره گردشگران در این کشور حدود ۲۴ تریلیون و ۴۰۰ میلیارد ین هزینه و آن را به اقتصاد ژاپن تزریق کرده اند.

بیش از ۲۱ تریلیون ین از این مبلغ مربوط به مسافرت شهروندان ژاپنی در داخل ژاپن بوده که ۱۶ تریلیون و ۴۰۰ میلیارد آن مربوط به سفرهای اقامتی و چهار تریلیون و ۷۰۰ میلیارد ین از آن مربوط به سفرهای یک روزه و بدون اقامت است. یک تریلیون و ۶۰۰ میلیارد ین از کل درآمد گردشگری در ژاپن در این دوره نیز مربوط به پول هایی می شود که توسط گردشگران خارجی هنگام مسافرت در ژاپن هزینه شده است. برآوردهای وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن نشان می دهد درآمد ناشی از گردشگری در ژاپن در این دوره، به صورت غیرمستقیم بیش از ۵۵ تریلیون ین تاثیر مالی مثبت روی صنایع تولیدی و به طور کلی اقتصاد ژاپن داشته است. بر پایه این برآوردها، درآمد ناشی از گردشگری در ژاپن به صورت مستقیم برای دو میلیون و ۲۹۰ هزار ژاپنی شغل مستقیم به ارمغان آورده است. این برآوردها همچنین نشان می دهد که تاثیرات غیرمستقیم ناشی از صنعت گردشگری در ژاپن نیز زمینه ساز اشتغال برای چهار میلیون و ۶۹۰ هزار نفر است.

برپایه آمار وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن در سال گذشته مالی در این کشور هر شهروند ژاپنی به طور میانگین ۷۳/۱ بار به مسافرت اقامتی رفته که میانگین اقامت آنها ۷۷/۲ شب بوده است. این آمار نشان می دهد در این دوره هر خانواده ژاپنی بیش از ۱۲۴ هزار ین از درآمد خود را هزینه مسافرت کرده است. گزارش های منتشر شده نشان می دهد ۲/۴۵ درصد از مسافرت های شهروندان ژاپنی را سفرهای خانوادگی به همراه فرزند، ۵/۲۳درصد سفر به همراه دوست و ۲۳/۱ درصد دیگر را سفر دو نفره زن و شوهری تشکیل می دهد. گزارش وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن نشان می دهد درسال مالی منتهی به مارس ۲۰۰۷ میلادی، هفت میلیون و ۳۳۰ هزار مسافر خارجی به این کشور سفر کرده اند که در بالاترین سطح تاکنون قرار دارد. برپایه این گزارش، پنج میلیون و ۲۵۰ هزار نفر از این مسافران خارجی را شهروندان کشورهای آسیایی به ویژه شهروندان کره جنوبی تشکیل می دهند که برابر با ۵/۷۱ درصد از کل آمار است . شهروندان کشورهای آمریکای شمالی با ۷/۱۳ درصد، شهروندان اروپایی با ۱۰ درصد و شهروندان کشورهای منطقه اقیانوسیه (استرالیا) نیز با سه درصد در رده های بعدی مسافران خارجی هستند که در این دوره به ژاپن مسافرت کرده اند.

مدت زمان اقامت ۲/۷۰ درصد از مسافران خارجی که در سال مالی گذشته از ژاپن دیدار کرده اند، کمتر از پنج روز بوده است. از سوی دیگر آمار این وزارتخانه نشان می دهد در سال مالی گذشته حدود ۱۷میلیون و ۸۲۰ هزار ژاپنی به مسافرت های خارجی رفته اند که حدود ۱۰ میلیون نفر از آنها را مردان و باقی آنها را بانوان تشکیل داده اند. این آمار بدین معنی است که در این دوره نزدیک به ۱۵درصد از جمعیت ۱۲۷ میلیونی ژاپن به خارج مسافرت کرده اند. این گزارش می افزاید: «در این دوره مدت اقامت ۵۹ درصد از این ژاپنی ها در خارج، کمتر از پنج روز بوده است. دولت ژاپن در سال های اخیر گسترش صنعت گردشگری و جذب بیشتر مسافر خارجی را یکی از برنامه های مهم و درآمدزا قرار داده و در همین راستا برنامه ریزی کرده است که تا سال ۲۰۱۰ میلادی شمار ورود گردشگران خارجی به این کشور را به ۱۰ میلیون نفر در سال برساند.» تسهیلات ویزایی، تخفیف های ویژه در بخش هزینه های مربوط به حمل و نقل و اقامت برای مسافران خارجی، ایجاد تسهیلاتی همچون نصب تابلوهای راهنما به زبان های خارجی و تقویت کار تبلیغ پیرامون معرفی جاذبه های ژاپن در کشورهای خارجی، از نمونه تدابیری است که دولت این کشور برای گسترش جذب گردشگر خارجی اندیشیده است.

در بیانیه ای که سال گذشته میلادی (۲۰۰۷) در نشست سراسری طرح ملی گسترش صنعت گردشگری در ژاپن منتشر شد، از صنعت گردشگری به عنوان روشی مهم برای تبادلات انسانی روی کره زمین نام برده شد که پیشبرد آن به صلح بشری و ثبات زندگی مردم کمک می کند. آمارهایی که پیشتر منتشر شده نشان می دهد در ژاپن حدود ۱۱هزار آژانس مسافرتی وجود دارد که در هر نقطه از شهرهای این کشور دسترسی به آنها آسان است. در ژاپن افرادی که به علت گرفتاری کاری نمی توانند خودشان به صورت مستقیم به آژانس مسافرتی مراجعه کنند، می توانند با استفاده از شبکه اینترنت اطلاعات لازم را در زمینه مقصد مسافرتی خود به دست آورده و بیشتر مراحل اداری آن را از این طریق انجام دهند. گزارش فوق حاکی از رشد گردشگری داخلی در ژاپن است. قابل توجه است که در این گزارش رد پایی از کلمه نفر سفر نمی بینیم. این درحالی است که پس از تعطیلات نوروز۸۷ متولیان امر گردشگری کشورمان تنها با تکیه بر اعلام آمار کلی که منبع آن هم اعلام نشد ۷۰ میلیون نفر سفر بدون ارائه گزارش آماری دقیق و تجزیه و تحلیل اقتصادی داد رونق گردشگری داخلی سر دادند.

 

 

 

 


گذری بر صنعت گردشگری ایران

سهم ايران از صنعت گردشگري جهاني

سازمان جهانی گردشگری (World Tourism Organization) در گزارش سال جاری خود اعلام کرد که رشد قابل توجه سفر گردشگران خارجی به خاورمیانه و دیدار از جاذبه های گردشگری این منطقه, موجب آن شده است که این منطقه گردشگر پذیر به عنوان چهارمین منطقه ی گردشگری جهان تبدیل شده است.

گزارش اين سازمان حاکی از آن است که روند ورودی گردشگران خارجی به خاورمیانه در سال گذشته میلادی ( ٢٠٠٤) بيست درصد افزایش داشته که پس از منطقه ی آسیا - پاسفیک با رشد ٢٩ درصدی، دارای بالاترين نرخ در زمینه ی جذب گردشگر بوده است.

اين در حالي است كه در تركيه حدود 14 ميليون نفر از اين كشور در سال گذشته ميلادي ديدن كرده اند. بر اساس گزارشات موجود در حال حاضر بیش از یک میلیون نفر در صنعت گردشگری این کشور مشغول به فعالیت هستند، اين در حالي است كه كارشناسان پيش بيني كرده اند كه در طی ٥ تا ٦ سال آینده این رقم به ٣ میلیون تن افزایش یابد. درآمد كشور پاكستان از راه گردشگرى در سال گذشته ميلادى به ۱۸۵ ميليون دلار رسيد. اين رقم افزايش ۵۰ ميليون دلاري را نسبت به مدت مشابه سال قبل نشان مي دهد.  مقامات سازمان گردشگري چين نيز ميزان گردشگراني كه از اين كشور ديدن كرده اند را بيش از 83 ميليون نفر اعلام كردند. آمار منتشر شده براي كشور برزيل نيز نشان مي دهد كه در طول سال گذشته ميلادي حدود شش ميليون نفر از اين كشور ديدن كرده اند. تمامي اين آمار و ارقام بيانگر اين امر است كه مقامات اين كشورها و بسياري ديگر علاقه زيادي به درآمدهاي حاصل از صنعت گردشگري دارند.

در گزارش سازمان جهاني گردشگري آمده است كه كل تعداد گردشگری خارجی كه در سال ٢٠٠٤, از كشورهاي خاورميانه ديدن كردند به ٧٦٠ میلیون نفر رسیده است. بر اساس اين گزارش اين تعداد نسبت به مدت مشابه سال قبل از آن ده درصد را نشان مي دهد. براساس این گزارش، گردشگری خارجی در اروپا چهار درصد، در آفریقا هفت  درصد، در آمریکا ده درصد و در کشورهای آسیایی بيست و نه درصد افزایش داشته است. همچنین گردشگری خارجی در خاورمیانه و مصر بيست و يك درصد بیشتر از سال ٢٠٠٣ بوده است.

بر اساس آمارهای سازمان هاي گردشگري در جهان حاكي از آن است كه در حالي كه در سال 2003 ميلادي حدود 725 ميليون گردشگر در دنيا به كشورهاي مختلف سفر كرده و حدود 445 ميليارد دلار خرج كردند, تا سال 2020 شمار گردشگران در جهان به 5/1 ميليارد نفر خواهد رسيد و حدود دو تريليون دلار نيز خرج خواهند كرد.

سوال مهم در اين خصوص اين است كه سهم ايران از اين تعداد گردشگر در جهان چقدر است؟ ايران با داشتن جاذبه هاي فراوان گردشگري كه سبب شده در رديف ده كشور نخست جهان قرار گيرد, سهم بسيار اندكي از صنعت گردشگري جهاني را به خود اختصاص داده است. استفاده نامناسب از توانمندي هاي گردشگري, نبود نگرش مناسب نسبت به صنعت گردشگري به عنوان يك صنعت اقتصادي درآمدزا و ارزآور در بين برخي از مسوولان و نبود امكانات مناسب اين صنعت براي پذيرش گردشگران خارجي در كشور روند كار در اين صنعت را با مشكلات جدي و بي شماري روبرو كرده است.

از موانع بزرگ بر سر راه رشد اين صنعت در ايران ديدگاه منفي برخي از گردشگران خارجي نسبت به تامين امنيت در ايران است. چنانكه در يك نظر سنجي از گردشگران ورودي به ايران در سال 1998 مشخص شد 60 درصد گردشگران خارجي قبل از ورود به ايران به شدت نگران امنيت و جان خود بودند و با پذيرش ريسك بسيار زيادي خود را آماده سفر به ايران كردند.

نتايج اين نظر سنجي حاكي از اين است كه ديدگاه گردشگران در باره امنيت پس از حضور در ايران تغيير يافته و بيش از هشتاد درصد آنها امنيت ايران را ايده ال دانستند, بيش از نود درصد از سفر خود ابراز رصايت كرده و هشتاد درصد علاقمند به ديدن دوباره از ايران بودند. بر پاپه اين نظر سنجي, هفتاد و هشت درصد گردشگران از ايران آثار فرهنگي ايران را متمايز از ديگر كشورها عنوان كرده اند.

بررسي نقش و تاثير صنعت گردشگري در رونق اقتصادي ايران نشان مي دهد كه به علت پايين بودن شمار گردشگران به ويژه گردشگران خارجي در ايران, اين تاثير در مجموع بسيار كم و ناچيز است به طوري كه سهم جهانگردي در توليد ناخالص داخلي در حدود 3/3 درصد برآورد شده است. اين در حالي است كه مي توان براحتي اين رقم را افزايش داده و كمك بسيار شايان توجهي به صنعت و اقتصاد كشور كرد.

بايد گفت كه بسيار از كشورهاي جهان با توجه به اشتعال زا بودن صنعت توريسم, و اينكه اين صنعت مي تواند در ايجاد درآمد و بهبود وضعيت كشورهايشان نقش موثري داشته باشد, برنامه ريزي هايي انجام داده اند بطوري كه هر سال درآمدهاي كلاني نيز از اين صنعت كسب مي كنند.

همه مي دانيم كه صنعت گردشگري از جمله صادرات غير مرئي كشورها به شمار مي رود و اكنون نيز به عنوان يكي زا صنايع عمده بين  المللي و منبع درآمد ملي بسياري از كشورهاي جهان محسوب مي شود . ولي در كشور ما, متاسفانه تا به حال, اين صنعت از زوايايي مختلف مورد  بحث و بررسي قرار نگرفته, موانع و مشكلات جذب توريست به صورت جدي و راه گشاء شناسايي نشده, بنابر اين برنامه ريزي مشخصي نيز در اين زمينه صورت نگرفته است. اين در حالي است كه  شواهد نیز حاکی از آن هستند که صنعت گردشگری در تلاش است تا به مرور به صنعت اول دنیا تبدیل شود. در همین راستا اعلام شده که افزایش سرمایه گذاری در زمینه ی صنعت گردشگری تاثیر بسیار مثبتی در میزان ایجاد اشتغال دارد.

ذكر اين نكته نيز ضروري است كه يكي از مباحث مهم صنعت گردشگري, آماده سازي مكانهاي تاريخي, باستاني و جاذبه هاي طبيعي است كه بايد به آن پرداخته شود, جهانگردان از زمان ورود به فرودگاه, اقامت آنها در هتل و استفاده از مكانهاي ديدني و توريستي ايران بايد داراي راهنماهاي ورزيده باشند تا با هيچ گونه مشكلي روبرو نشوند. بايد اميدوار بود كه سياست هاي جديد و منطقي مقامات مسئول بتواند كره گشاي اين صنعت مهم گردد.

 

نگاهی به علل ضعف صنعت گردشگری در ایران

هنوز و پس از گذشت ساليان دراز، صنعت گردشگري در ايران، نه تنها به سهم قابل قبولي درمحاسبه درآمد ملي دست نيافته است، بلكه همين سهم ناچيز هم هر سال با افول بيشتري مواجه مي شود و اين در حالي است كه بنا به شهادت آمارهاي جهاني ايران جزو 5 كشور بالقوه توانمند در زمينه جذب گردشگر خارجي است.

هرچند در مجامع علمي و مديريتي ايران بحث هاي فراواني بر سر اين مسئله شده است اما اغلب صاحب نظران گناه اين نقيصه را مثل هميشه به گردن مسئولين وفرهنگ جامعه مياندازند.

اما بايد دانست اين دو مفهوم فوق العاده وسيع، مبهم، انتزاعي وبدون اشاره به وجود عيني وقابل مشاهده ي مشخص نه تنها از بار مشكلات كم نميكنند، بلكه بر پيچيدگي موضوع بيشتر از پيش مي افزايند.

در اين مقاله سعي شده است تا با استفاده از نمونه هاي قابل مشاهده، به جستاري هر چند محدود در ساختار مديريتي ايران پرداخته ونقايص موجود در آنرا كه منتج به افول اين صنعت مي شود را نشان دهيم .

1-مديريت غير تخصصي و نتايج فابل مشاهده:

استفاده از مديران غير متخصص نه تنها مشكل صنعت گردشگري ايران، بلكه مشكلي عمده اما معمول در تمامي بخشهاي مديريتي در ايران است.

فقط كافي است نگاهي به نمونه هايي چند بپردازيم: ماجراي آسفالت كردن سي و سه پل و پل خواجو اصفهان، پر كردن حفره هاي نقش رستم با سيمان كه منجر به پوسدگي حجم عظيمي از آن شده است، آب گرفتگي اثار تاريخي محوطه سيوند بر اثر ايجاد سد سيوند و احتمال آسيب ديدگي مقبره كورش به همين دليل، زير آب رفتن تپه ملا علي براثر احداث سد ملاصدرا، تخريب محوطه هاي باستاني بر اثر احداث جاده قزوين-رشت و... كه همگي نشان از مديريتي دارد كه از جزئي ترين روشهاي حفظ آثار باستاني اطلاع نداشته و بارها باعث شده است مهمترين توانهاي جذب گردشگر ما در معرض نابودي قرار بگيرد.


2-ساختارهاي فراقانوني قدرت:

ساختارها و روابط ميان نهادهاي اداري مختلف در ايران هنوز و به طور مشخصي نه بر پايه ي تعريف قانونمند، بلكه با تكيه بر قدرتهاي فراقانوني ونامريي، باندها و گروهاي سياسي و نفوذ وابستگي هاي موجود در سطوح مختلف قدرت شكل گرفته است.

در نتيجه در نقاط تقابل طرحها و پروژه ها در ايران، پيروزي از آن سازمانهاي بانفوذ تر درساختار سياسي، اداري موجود در كشور است. سازمانهاي متولي موجود صنعت گردشگري ايران هم از ضعيف ترين و شكننده ترين رابطه در ساختار قدرت رنج ميبرند. بنابراين در تمامي منازعات موجود عموما اين صنعت گردشگري است كه بايد عقب نشيني كند.

به طور مثال: منازعه ميراث فرهنگي وگردشگري بر سر نوع كاربري ابنيه تاريخي موجود با سازمانهايي مثل وزارت راه وترابري، اداره امور اتباع خارجه، وزارت ارشاد، سازمان زندانها، اداره اماكن، وزارت بهداشت، وزارت نيرو ،اداره منابع طبيعي و... كه عموما در تمام دعواهاي موجود اين ميراث فرهنگي وگردشگري است كه بايد با دريافت خصارتي جزئي عقب نشيني كند ودر اين ميان آثار تاريخي و گردشگري ما بايد سنگين ترين هزينه ها را براي اين بازي قدرت بپردازند.


3-نگاه ارزشي مديران به صنعت گردشگري:

شيوه هاي مديريت گردشگري در ايران نشان داده است كه اولويت هاي اين صنعت در ايران، نه اقتصادي است و نه اجتماعي، بلكه اولويت اصلي حفظ ارزشهاست.

قوانين موجود براي گردشگران، برخلاف اكثر كشورهاي جهان براي ايجاد راحتي و جذابيت براي گردشگران نيست و بيش از هر چيز تكيه بر حفظ فرهنگ موجود ازهرگونه تغيير است. زيرا متاسفانه سياست مداران ايراني و حتي عامه مردم به گردشگران نه به مثابه يك انسان كه مي تواند باعث افزايش درامد ملي شده وحتي سفير و مبلغان فرهنگ موجود ايران در سرتاسر جهان شوند، بلكه به مثابه بيگانگاني كه درصددند به فرهنگ ايراني آسيب وارد كنند و براي جامعه مضرند.

مطمئانا قوانين در مورد نوع پوشش، رفتار و كردار گردشگران اگر موجب آزار آنها شود به ضرر اين صنعت تمام خواهد شد.

علاوه بر اين نگاه ارزشي به اين صنعت بارها و بارها منجربه تخريب ونابودي برخي از ابنيه تاريخي و تعطيلي بعضي اماكن فرهنگي وتفريحي، به دليل مغايرت با مسايل ارزشي شده است.

بايد دانست در ميان مديران ايراني ارزشهاي اخلاقي - فرهنگي قبل از اقتصاد در اجراي طرحها اهميت دارند.به طور مثال آيت الله مكارم شيرازي اعلام كردند (( با توجه به منابع خدادادي ما كه ميتوان با برنامه ريزي مناسب از آن بهره برد ،به صنعت توريسم در صورت ناديده گرفتن ارزشهاي اسلامي نيازي نيست)).


4-مديريت بدون بودجه، مديريت ناتوان:

توجه شما را به اين خبرها جلب ميكنم: رئيس موزه ملي ايران گفت به منظور نمايش 10% از اشياي نگه داري شده در مخازن موزه ملي بايد فضاي فعلي موزه را 20 برابر افزايش داد. رئيس پژوهشكده باستان شناسي گفت ما فقط 0.45%در پژوهشهاي باستان شناسي ايران سهم داريم.

اين اخبار وديگر اخبار مشابه نشان داده اند ما نه امكانات كافي براي اجراي طرحهاي جاذب داريم و نه بودجه لازم را. مديران ميراث فرهنگي وگردشگري بارها وبارها از كمبود امكانات و بودجه لازم شكايت كرده اند و اعلام كرده اند بودجه و امكانات موجود كفاف ايجاد موزه و واكتشافات باستانشناسي وحتي حفاظت موثر از اثار تاريخي را نمي دهند چه برسد به سرمايه گذاري براي جذب گردشگر!

مشكل اصلي آنجاست كه مديران بخش هاي كلان هرگز به صنعت گردشگري به مثابه يك صنعت نگاه نكرده اند و از سرمايه گذاري هاي لازم سر باز زده اند و همچنان دلبسته درامد فرش و پسته و نفتند.


جمع بندي پاياني:

در پايان بايد گفت مديريت بر صنعت گردشگري نه تنها مديريتي غير تخصصي وارزشمدار است بلكه حتي با وجود مديريتي پرتوان، علمي و اقتصاد مدار هم نمي توان انتظارات زيادي داشت زيرا مسايلي از جمله وجود شبكه اي از ارتباطات فراقانوني قدرت، بي توجهي مسئولين رده بالا و برنامه ريز كشور، ودست آخر بودجه و امكانات فوق العاده ضعيف هر گونه تلاشي را ناكام مي گذارند.

تاریخچه صنعت گردشگری، سیاحت یا توریسم در ایران و جهان

لغت گردشگری(tourism)از کلمه tour به معنای گشتن اخذ شده که ریشه در لغت لاتین turns به معنای دور زدن، رفت و برگشت بین مبدا و مقصد و رخش دارد که از یونانی به اسپانیایی و فرانسه و در نهایت به انگلیسی راه یافته‌است. 
افراد ثروتمند معمولاً به اقصی نقاط جهان سفر می‌کنند تا شاهکارهای هنری را ببینند، زبان‌های جدید بیاموزند، با فرهنگ‌های جدید آشنا شوند و یا با غذاهای دیگر کشورها آشنا شوند.

اصطلاحات «توریسم» و «توریست» اولین بار در سال ۱۹۳۷ توسط جامعه ملل مورد استفاده قرار گرفتند. گردشگری به سفر به خارج از کشور و با مدت زمان بیش از ۲۴ ساعت اطلاق می‌شود.

قبل از قرن بیستم

تاریخچه گردشگری در اروپا به سفرهای زائران قرون وسطی بر می‌گردد. زائران کلیسای اعظم کانتربوری در انگلستان مسافرت خود را مسافرتی مذهبی دانسته و آن را تجربه‌ای در روز تعطیل خود تلقی می‌کردند. زائران فعالیت‌هایی را آغاز کردند که هنوز هم آنها را می‌توان مشاهده کرد، مثلاً: سوغاتی آوردن از سفر، باز کردن حساب‌های اعتباری در بانک‌های خارجی (که در قرون وسطی شبکه‌های بین‌المللی یهودیان و لمباردها موسس آن بودند) و استفاده از اشکال مختلف حمل و نقل (مانند استفاده زائران مقبره سانتیاگو و کومپستلا از کشتی‌های شراب انگلیسی در قرون وسطی که شراب را به بندر ویگو اسپانیا منتقل می‌کردند). هنوز زائران در صنعت گردشگری جایگاه مهمی دارند.البته اشکال سکولار آن نیز شکل گرفته‌اند که می‌توان از بازدید از مقبره جیم موریسون درگورستان پرلاشز نام برد.

در طی قرن شانزدهم در انگلستان برگزاری تورهای بزرگ تفریحی کاملا مرسوم بود. پسران نجیب‌زادگان و اشراف را برای کسب تجربه به تورهای دور اروپا اعزام می‌کردند. قرن هیجدهم عصر طلایی تورهای بزرگ بود. در شرق و به ویژه بین مسلمانان گردشگری زیارتی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و مسلمانان از صدر اسلام به سفر حج می‌رفتند.

 

نگاهی به وضعیت صنعت گردشگری در ژاپن

گزارش سالانه وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن مربوط به سال مالی گذشته منتهی به آخر ماه مارس سال ۲۰۰۷ میلادی (۱۲ فروردین) نشان می دهد که در این دوره گردشگران در این کشور حدود ۲۴ تریلیون و ۴۰۰ میلیارد ین هزینه و آن را به اقتصاد ژاپن تزریق کرده اند.

بیش از ۲۱ تریلیون ین از این مبلغ مربوط به مسافرت شهروندان ژاپنی در داخل ژاپن بوده که ۱۶ تریلیون و ۴۰۰ میلیارد آن مربوط به سفرهای اقامتی و چهار تریلیون و ۷۰۰ میلیارد ین از آن مربوط به سفرهای یک روزه و بدون اقامت است. یک تریلیون و ۶۰۰ میلیارد ین از کل درآمد گردشگری در ژاپن در این دوره نیز مربوط به پول هایی می شود که توسط گردشگران خارجی هنگام مسافرت در ژاپن هزینه شده است. برآوردهای وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن نشان می دهد درآمد ناشی از گردشگری در ژاپن در این دوره، به صورت غیرمستقیم بیش از ۵۵ تریلیون ین تاثیر مالی مثبت روی صنایع تولیدی و به طور کلی اقتصاد ژاپن داشته است. بر پایه این برآوردها، درآمد ناشی از گردشگری در ژاپن به صورت مستقیم برای دو میلیون و ۲۹۰ هزار ژاپنی شغل مستقیم به ارمغان آورده است. این برآوردها همچنین نشان می دهد که تاثیرات غیرمستقیم ناشی از صنعت گردشگری در ژاپن نیز زمینه ساز اشتغال برای چهار میلیون و ۶۹۰ هزار نفر است.

برپایه آمار وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن در سال گذشته مالی در این کشور هر شهروند ژاپنی به طور میانگین ۷۳/۱ بار به مسافرت اقامتی رفته که میانگین اقامت آنها ۷۷/۲ شب بوده است. این آمار نشان می دهد در این دوره هر خانواده ژاپنی بیش از ۱۲۴ هزار ین از درآمد خود را هزینه مسافرت کرده است. گزارش های منتشر شده نشان می دهد ۲/۴۵ درصد از مسافرت های شهروندان ژاپنی را سفرهای خانوادگی به همراه فرزند، ۵/۲۳درصد سفر به همراه دوست و ۲۳/۱ درصد دیگر را سفر دو نفره زن و شوهری تشکیل می دهد. گزارش وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن نشان می دهد درسال مالی منتهی به مارس ۲۰۰۷ میلادی، هفت میلیون و ۳۳۰ هزار مسافر خارجی به این کشور سفر کرده اند که در بالاترین سطح تاکنون قرار دارد. برپایه این گزارش، پنج میلیون و ۲۵۰ هزار نفر از این مسافران خارجی را شهروندان کشورهای آسیایی به ویژه شهروندان کره جنوبی تشکیل می دهند که برابر با ۵/۷۱ درصد از کل آمار است . شهروندان کشورهای آمریکای شمالی با ۷/۱۳ درصد، شهروندان اروپایی با ۱۰ درصد و شهروندان کشورهای منطقه اقیانوسیه (استرالیا) نیز با سه درصد در رده های بعدی مسافران خارجی هستند که در این دوره به ژاپن مسافرت کرده اند.

مدت زمان اقامت ۲/۷۰ درصد از مسافران خارجی که در سال مالی گذشته از ژاپن دیدار کرده اند، کمتر از پنج روز بوده است. از سوی دیگر آمار این وزارتخانه نشان می دهد در سال مالی گذشته حدود ۱۷میلیون و ۸۲۰ هزار ژاپنی به مسافرت های خارجی رفته اند که حدود ۱۰ میلیون نفر از آنها را مردان و باقی آنها را بانوان تشکیل داده اند. این آمار بدین معنی است که در این دوره نزدیک به ۱۵درصد از جمعیت ۱۲۷ میلیونی ژاپن به خارج مسافرت کرده اند. این گزارش می افزاید: «در این دوره مدت اقامت ۵۹ درصد از این ژاپنی ها در خارج، کمتر از پنج روز بوده است. دولت ژاپن در سال های اخیر گسترش صنعت گردشگری و جذب بیشتر مسافر خارجی را یکی از برنامه های مهم و درآمدزا قرار داده و در همین راستا برنامه ریزی کرده است که تا سال ۲۰۱۰ میلادی شمار ورود گردشگران خارجی به این کشور را به ۱۰ میلیون نفر در سال برساند.» تسهیلات ویزایی، تخفیف های ویژه در بخش هزینه های مربوط به حمل و نقل و اقامت برای مسافران خارجی، ایجاد تسهیلاتی همچون نصب تابلوهای راهنما به زبان های خارجی و تقویت کار تبلیغ پیرامون معرفی جاذبه های ژاپن در کشورهای خارجی، از نمونه تدابیری است که دولت این کشور برای گسترش جذب گردشگر خارجی اندیشیده است.

در بیانیه ای که سال گذشته میلادی (۲۰۰۷) در نشست سراسری طرح ملی گسترش صنعت گردشگری در ژاپن منتشر شد، از صنعت گردشگری به عنوان روشی مهم برای تبادلات انسانی روی کره زمین نام برده شد که پیشبرد آن به صلح بشری و ثبات زندگی مردم کمک می کند. آمارهایی که پیشتر منتشر شده نشان می دهد در ژاپن حدود ۱۱هزار آژانس مسافرتی وجود دارد که در هر نقطه از شهرهای این کشور دسترسی به آنها آسان است. در ژاپن افرادی که به علت گرفتاری کاری نمی توانند خودشان به صورت مستقیم به آژانس مسافرتی مراجعه کنند، می توانند با استفاده از شبکه اینترنت اطلاعات لازم را در زمینه مقصد مسافرتی خود به دست آورده و بیشتر مراحل اداری آن را از این طریق انجام دهند. گزارش فوق حاکی از رشد گردشگری داخلی در ژاپن است. قابل توجه است که در این گزارش رد پایی از کلمه نفر سفر نمی بینیم. این درحالی است که پس از تعطیلات نوروز۸۷ متولیان امر گردشگری کشورمان تنها با تکیه بر اعلام آمار کلی که منبع آن هم اعلام نشد ۷۰ میلیون نفر سفر بدون ارائه گزارش آماری دقیق و تجزیه و تحلیل اقتصادی داد رونق گردشگری داخلی سر دادند.

 

 

 

 


گذری بر صنعت گردشگری ایران

سهم ايران از صنعت گردشگري جهاني

سازمان جهانی گردشگری (World Tourism Organization) در گزارش سال جاری خود اعلام کرد که رشد قابل توجه سفر گردشگران خارجی به خاورمیانه و دیدار از جاذبه های گردشگری این منطقه, موجب آن شده است که این منطقه گردشگر پذیر به عنوان چهارمین منطقه ی گردشگری جهان تبدیل شده است.

گزارش اين سازمان حاکی از آن است که روند ورودی گردشگران خارجی به خاورمیانه در سال گذشته میلادی ( ٢٠٠٤) بيست درصد افزایش داشته که پس از منطقه ی آسیا - پاسفیک با رشد ٢٩ درصدی، دارای بالاترين نرخ در زمینه ی جذب گردشگر بوده است.

اين در حالي است كه در تركيه حدود 14 ميليون نفر از اين كشور در سال گذشته ميلادي ديدن كرده اند. بر اساس گزارشات موجود در حال حاضر بیش از یک میلیون نفر در صنعت گردشگری این کشور مشغول به فعالیت هستند، اين در حالي است كه كارشناسان پيش بيني كرده اند كه در طی ٥ تا ٦ سال آینده این رقم به ٣ میلیون تن افزایش یابد. درآمد كشور پاكستان از راه گردشگرى در سال گذشته ميلادى به ۱۸۵ ميليون دلار رسيد. اين رقم افزايش ۵۰ ميليون دلاري را نسبت به مدت مشابه سال قبل نشان مي دهد.  مقامات سازمان گردشگري چين نيز ميزان گردشگراني كه از اين كشور ديدن كرده اند را بيش از 83 ميليون نفر اعلام كردند. آمار منتشر شده براي كشور برزيل نيز نشان مي دهد كه در طول سال گذشته ميلادي حدود شش ميليون نفر از اين كشور ديدن كرده اند. تمامي اين آمار و ارقام بيانگر اين امر است كه مقامات اين كشورها و بسياري ديگر علاقه زيادي به درآمدهاي حاصل از صنعت گردشگري دارند.

در گزارش سازمان جهاني گردشگري آمده است كه كل تعداد گردشگری خارجی كه در سال ٢٠٠٤, از كشورهاي خاورميانه ديدن كردند به ٧٦٠ میلیون نفر رسیده است. بر اساس اين گزارش اين تعداد نسبت به مدت مشابه سال قبل از آن ده درصد را نشان مي دهد. براساس این گزارش، گردشگری خارجی در اروپا چهار درصد، در آفریقا هفت  درصد، در آمریکا ده درصد و در کشورهای آسیایی بيست و نه درصد افزایش داشته است. همچنین گردشگری خارجی در خاورمیانه و مصر بيست و يك درصد بیشتر از سال ٢٠٠٣ بوده است.

بر اساس آمارهای سازمان هاي گردشگري در جهان حاكي از آن است كه در حالي كه در سال 2003 ميلادي حدود 725 ميليون گردشگر در دنيا به كشورهاي مختلف سفر كرده و حدود 445 ميليارد دلار خرج كردند, تا سال 2020 شمار گردشگران در جهان به 5/1 ميليارد نفر خواهد رسيد و حدود دو تريليون دلار نيز خرج خواهند كرد.

سوال مهم در اين خصوص اين است كه سهم ايران از اين تعداد گردشگر در جهان چقدر است؟ ايران با داشتن جاذبه هاي فراوان گردشگري كه سبب شده در رديف ده كشور نخست جهان قرار گيرد, سهم بسيار اندكي از صنعت گردشگري جهاني را به خود اختصاص داده است. استفاده نامناسب از توانمندي هاي گردشگري, نبود نگرش مناسب نسبت به صنعت گردشگري به عنوان يك صنعت اقتصادي درآمدزا و ارزآور در بين برخي از مسوولان و نبود امكانات مناسب اين صنعت براي پذيرش گردشگران خارجي در كشور روند كار در اين صنعت را با مشكلات جدي و بي شماري روبرو كرده است.

از موانع بزرگ بر سر راه رشد اين صنعت در ايران ديدگاه منفي برخي از گردشگران خارجي نسبت به تامين امنيت در ايران است. چنانكه در يك نظر سنجي از گردشگران ورودي به ايران در سال 1998 مشخص شد 60 درصد گردشگران خارجي قبل از ورود به ايران به شدت نگران امنيت و جان خود بودند و با پذيرش ريسك بسيار زيادي خود را آماده سفر به ايران كردند.

نتايج اين نظر سنجي حاكي از اين است كه ديدگاه گردشگران در باره امنيت پس از حضور در ايران تغيير يافته و بيش از هشتاد درصد آنها امنيت ايران را ايده ال دانستند, بيش از نود درصد از سفر خود ابراز رصايت كرده و هشتاد درصد علاقمند به ديدن دوباره از ايران بودند. بر پاپه اين نظر سنجي, هفتاد و هشت درصد گردشگران از ايران آثار فرهنگي ايران را متمايز از ديگر كشورها عنوان كرده اند.

بررسي نقش و تاثير صنعت گردشگري در رونق اقتصادي ايران نشان مي دهد كه به علت پايين بودن شمار گردشگران به ويژه گردشگران خارجي در ايران, اين تاثير در مجموع بسيار كم و ناچيز است به طوري كه سهم جهانگردي در توليد ناخالص داخلي در حدود 3/3 درصد برآورد شده است. اين در حالي است كه مي توان براحتي اين رقم را افزايش داده و كمك بسيار شايان توجهي به صنعت و اقتصاد كشور كرد.

بايد گفت كه بسيار از كشورهاي جهان با توجه به اشتعال زا بودن صنعت توريسم, و اينكه اين صنعت مي تواند در ايجاد درآمد و بهبود وضعيت كشورهايشان نقش موثري داشته باشد, برنامه ريزي هايي انجام داده اند بطوري كه هر سال درآمدهاي كلاني نيز از اين صنعت كسب مي كنند.

همه مي دانيم كه صنعت گردشگري از جمله صادرات غير مرئي كشورها به شمار مي رود و اكنون نيز به عنوان يكي زا صنايع عمده بين  المللي و منبع درآمد ملي بسياري از كشورهاي جهان محسوب مي شود . ولي در كشور ما, متاسفانه تا به حال, اين صنعت از زوايايي مختلف مورد  بحث و بررسي قرار نگرفته, موانع و مشكلات جذب توريست به صورت جدي و راه گشاء شناسايي نشده, بنابر اين برنامه ريزي مشخصي نيز در اين زمينه صورت نگرفته است. اين در حالي است كه  شواهد نیز حاکی از آن هستند که صنعت گردشگری در تلاش است تا به مرور به صنعت اول دنیا تبدیل شود. در همین راستا اعلام شده که افزایش سرمایه گذاری در زمینه ی صنعت گردشگری تاثیر بسیار مثبتی در میزان ایجاد اشتغال دارد.

ذكر اين نكته نيز ضروري است كه يكي از مباحث مهم صنعت گردشگري, آماده سازي مكانهاي تاريخي, باستاني و جاذبه هاي طبيعي است كه بايد به آن پرداخته شود, جهانگردان از زمان ورود به فرودگاه, اقامت آنها در هتل و استفاده از مكانهاي ديدني و توريستي ايران بايد داراي راهنماهاي ورزيده باشند تا با هيچ گونه مشكلي روبرو نشوند. بايد اميدوار بود كه سياست هاي جديد و منطقي مقامات مسئول بتواند كره گشاي اين صنعت مهم گردد.

 

نگاهی به علل ضعف صنعت گردشگری در ایران

هنوز و پس از گذشت ساليان دراز، صنعت گردشگري در ايران، نه تنها به سهم قابل قبولي درمحاسبه درآمد ملي دست نيافته است، بلكه همين سهم ناچيز هم هر سال با افول بيشتري مواجه مي شود و اين در حالي است كه بنا به شهادت آمارهاي جهاني ايران جزو 5 كشور بالقوه توانمند در زمينه جذب گردشگر خارجي است.

هرچند در مجامع علمي و مديريتي ايران بحث هاي فراواني بر سر اين مسئله شده است اما اغلب صاحب نظران گناه اين نقيصه را مثل هميشه به گردن مسئولين وفرهنگ جامعه مياندازند.

اما بايد دانست اين دو مفهوم فوق العاده وسيع، مبهم، انتزاعي وبدون اشاره به وجود عيني وقابل مشاهده ي مشخص نه تنها از بار مشكلات كم نميكنند، بلكه بر پيچيدگي موضوع بيشتر از پيش مي افزايند.

در اين مقاله سعي شده است تا با استفاده از نمونه هاي قابل مشاهده، به جستاري هر چند محدود در ساختار مديريتي ايران پرداخته ونقايص موجود در آنرا كه منتج به افول اين صنعت مي شود را نشان دهيم .

1-مديريت غير تخصصي و نتايج فابل مشاهده:

استفاده از مديران غير متخصص نه تنها مشكل صنعت گردشگري ايران، بلكه مشكلي عمده اما معمول در تمامي بخشهاي مديريتي در ايران است.

فقط كافي است نگاهي به نمونه هايي چند بپردازيم: ماجراي آسفالت كردن سي و سه پل و پل خواجو اصفهان، پر كردن حفره هاي نقش رستم با سيمان كه منجر به پوسدگي حجم عظيمي از آن شده است، آب گرفتگي اثار تاريخي محوطه سيوند بر اثر ايجاد سد سيوند و احتمال آسيب ديدگي مقبره كورش به همين دليل، زير آب رفتن تپه ملا علي براثر احداث سد ملاصدرا، تخريب محوطه هاي باستاني بر اثر احداث جاده قزوين-رشت و... كه همگي نشان از مديريتي دارد كه از جزئي ترين روشهاي حفظ آثار باستاني اطلاع نداشته و بارها باعث شده است مهمترين توانهاي جذب گردشگر ما در معرض نابودي قرار بگيرد.


2-ساختارهاي فراقانوني قدرت:

ساختارها و روابط ميان نهادهاي اداري مختلف در ايران هنوز و به طور مشخصي نه بر پايه ي تعريف قانونمند، بلكه با تكيه بر قدرتهاي فراقانوني ونامريي، باندها و گروهاي سياسي و نفوذ وابستگي هاي موجود در سطوح مختلف قدرت شكل گرفته است.

در نتيجه در نقاط تقابل طرحها و پروژه ها در ايران، پيروزي از آن سازمانهاي بانفوذ تر درساختار سياسي، اداري موجود در كشور است. سازمانهاي متولي موجود صنعت گردشگري ايران هم از ضعيف ترين و شكننده ترين رابطه در ساختار قدرت رنج ميبرند. بنابراين در تمامي منازعات موجود عموما اين صنعت گردشگري است كه بايد عقب نشيني كند.

به طور مثال: منازعه ميراث فرهنگي وگردشگري بر سر نوع كاربري ابنيه تاريخي موجود با سازمانهايي مثل وزارت راه وترابري، اداره امور اتباع خارجه، وزارت ارشاد، سازمان زندانها، اداره اماكن، وزارت بهداشت، وزارت نيرو ،اداره منابع طبيعي و... كه عموما در تمام دعواهاي موجود اين ميراث فرهنگي وگردشگري است كه بايد با دريافت خصارتي جزئي عقب نشيني كند ودر اين ميان آثار تاريخي و گردشگري ما بايد سنگين ترين هزينه ها را براي اين بازي قدرت بپردازند.


3-نگاه ارزشي مديران به صنعت گردشگري:

شيوه هاي مديريت گردشگري در ايران نشان داده است كه اولويت هاي اين صنعت در ايران، نه اقتصادي است و نه اجتماعي، بلكه اولويت اصلي حفظ ارزشهاست.

قوانين موجود براي گردشگران، برخلاف اكثر كشورهاي جهان براي ايجاد راحتي و جذابيت براي گردشگران نيست و بيش از هر چيز تكيه بر حفظ فرهنگ موجود ازهرگونه تغيير است. زيرا متاسفانه سياست مداران ايراني و حتي عامه مردم به گردشگران نه به مثابه يك انسان كه مي تواند باعث افزايش درامد ملي شده وحتي سفير و مبلغان فرهنگ موجود ايران در سرتاسر جهان شوند، بلكه به مثابه بيگانگاني كه درصددند به فرهنگ ايراني آسيب وارد كنند و براي جامعه مضرند.

مطمئانا قوانين در مورد نوع پوشش، رفتار و كردار گردشگران اگر موجب آزار آنها شود به ضرر اين صنعت تمام خواهد شد.

علاوه بر اين نگاه ارزشي به اين صنعت بارها و بارها منجربه تخريب ونابودي برخي از ابنيه تاريخي و تعطيلي بعضي اماكن فرهنگي وتفريحي، به دليل مغايرت با مسايل ارزشي شده است.

بايد دانست در ميان مديران ايراني ارزشهاي اخلاقي - فرهنگي قبل از اقتصاد در اجراي طرحها اهميت دارند.به طور مثال آيت الله مكارم شيرازي اعلام كردند (( با توجه به منابع خدادادي ما كه ميتوان با برنامه ريزي مناسب از آن بهره برد ،به صنعت توريسم در صورت ناديده گرفتن ارزشهاي اسلامي نيازي نيست)).


4-مديريت بدون بودجه، مديريت ناتوان:

توجه شما را به اين خبرها جلب ميكنم: رئيس موزه ملي ايران گفت به منظور نمايش 10% از اشياي نگه داري شده در مخازن موزه ملي بايد فضاي فعلي موزه را 20 برابر افزايش داد. رئيس پژوهشكده باستان شناسي گفت ما فقط 0.45%در پژوهشهاي باستان شناسي ايران سهم داريم.

اين اخبار وديگر اخبار مشابه نشان داده اند ما نه امكانات كافي براي اجراي طرحهاي جاذب داريم و نه بودجه لازم را. مديران ميراث فرهنگي وگردشگري بارها وبارها از كمبود امكانات و بودجه لازم شكايت كرده اند و اعلام كرده اند بودجه و امكانات موجود كفاف ايجاد موزه و واكتشافات باستانشناسي وحتي حفاظت موثر از اثار تاريخي را نمي دهند چه برسد به سرمايه گذاري براي جذب گردشگر!

مشكل اصلي آنجاست كه مديران بخش هاي كلان هرگز به صنعت گردشگري به مثابه يك صنعت نگاه نكرده اند و از سرمايه گذاري هاي لازم سر باز زده اند و همچنان دلبسته درامد فرش و پسته و نفتند.


جمع بندي پاياني:

در پايان بايد گفت مديريت بر صنعت گردشگري نه تنها مديريتي غير تخصصي وارزشمدار است بلكه حتي با وجود مديريتي پرتوان، علمي و اقتصاد مدار هم نمي توان انتظارات زيادي داشت زيرا مسايلي از جمله وجود شبكه اي از ارتباطات فراقانوني قدرت، بي توجهي مسئولين رده بالا و برنامه ريز كشور، ودست آخر بودجه و امكانات فوق العاده ضعيف هر گونه تلاشي را ناكام مي گذارند.

تاریخچه صنعت گردشگری، سیاحت یا توریسم در ایران و جهان

لغت گردشگری(tourism)از کلمه tour به معنای گشتن اخذ شده که ریشه در لغت لاتین turns به معنای دور زدن، رفت و برگشت بین مبدا و مقصد و رخش دارد که از یونانی به اسپانیایی و فرانسه و در نهایت به انگلیسی راه یافته‌است. 
افراد ثروتمند معمولاً به اقصی نقاط جهان سفر می‌کنند تا شاهکارهای هنری را ببینند، زبان‌های جدید بیاموزند، با فرهنگ‌های جدید آشنا شوند و یا با غذاهای دیگر کشورها آشنا شوند.

اصطلاحات «توریسم» و «توریست» اولین بار در سال ۱۹۳۷ توسط جامعه ملل مورد استفاده قرار گرفتند. گردشگری به سفر به خارج از کشور و با مدت زمان بیش از ۲۴ ساعت اطلاق می‌شود.

قبل از قرن بیستم

تاریخچه گردشگری در اروپا به سفرهای زائران قرون وسطی بر می‌گردد. زائران کلیسای اعظم کانتربوری در انگلستان مسافرت خود را مسافرتی مذهبی دانسته و آن را تجربه‌ای در روز تعطیل خود تلقی می‌کردند. زائران فعالیت‌هایی را آغاز کردند که هنوز هم آنها را می‌توان مشاهده کرد، مثلاً: سوغاتی آوردن از سفر، باز کردن حساب‌های اعتباری در بانک‌های خارجی (که در قرون وسطی شبکه‌های بین‌المللی یهودیان و لمباردها موسس آن بودند) و استفاده از اشکال مختلف حمل و نقل (مانند استفاده زائران مقبره سانتیاگو و کومپستلا از کشتی‌های شراب انگلیسی در قرون وسطی که شراب را به بندر ویگو اسپانیا منتقل می‌کردند). هنوز زائران در صنعت گردشگری جایگاه مهمی دارند.البته اشکال سکولار آن نیز شکل گرفته‌اند که می‌توان از بازدید از مقبره جیم موریسون درگورستان پرلاشز نام برد.

در طی قرن شانزدهم در انگلستان برگزاری تورهای بزرگ تفریحی کاملا مرسوم بود. پسران نجیب‌زادگان و اشراف را برای کسب تجربه به تورهای دور اروپا اعزام می‌کردند. قرن هیجدهم عصر طلایی تورهای بزرگ بود. در شرق و به ویژه بین مسلمانان گردشگری زیارتی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و مسلمانان از صدر اسلام به سفر حج می‌رفتند.

 

نگاهی به وضعیت صنعت گردشگری در ژاپن

گزارش سالانه وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن مربوط به سال مالی گذشته منتهی به آخر ماه مارس سال ۲۰۰۷ میلادی (۱۲ فروردین) نشان می دهد که در این دوره گردشگران در این کشور حدود ۲۴ تریلیون و ۴۰۰ میلیارد ین هزینه و آن را به اقتصاد ژاپن تزریق کرده اند.

بیش از ۲۱ تریلیون ین از این مبلغ مربوط به مسافرت شهروندان ژاپنی در داخل ژاپن بوده که ۱۶ تریلیون و ۴۰۰ میلیارد آن مربوط به سفرهای اقامتی و چهار تریلیون و ۷۰۰ میلیارد ین از آن مربوط به سفرهای یک روزه و بدون اقامت است. یک تریلیون و ۶۰۰ میلیارد ین از کل درآمد گردشگری در ژاپن در این دوره نیز مربوط به پول هایی می شود که توسط گردشگران خارجی هنگام مسافرت در ژاپن هزینه شده است. برآوردهای وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن نشان می دهد درآمد ناشی از گردشگری در ژاپن در این دوره، به صورت غیرمستقیم بیش از ۵۵ تریلیون ین تاثیر مالی مثبت روی صنایع تولیدی و به طور کلی اقتصاد ژاپن داشته است. بر پایه این برآوردها، درآمد ناشی از گردشگری در ژاپن به صورت مستقیم برای دو میلیون و ۲۹۰ هزار ژاپنی شغل مستقیم به ارمغان آورده است. این برآوردها همچنین نشان می دهد که تاثیرات غیرمستقیم ناشی از صنعت گردشگری در ژاپن نیز زمینه ساز اشتغال برای چهار میلیون و ۶۹۰ هزار نفر است.

برپایه آمار وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن در سال گذشته مالی در این کشور هر شهروند ژاپنی به طور میانگین ۷۳/۱ بار به مسافرت اقامتی رفته که میانگین اقامت آنها ۷۷/۲ شب بوده است. این آمار نشان می دهد در این دوره هر خانواده ژاپنی بیش از ۱۲۴ هزار ین از درآمد خود را هزینه مسافرت کرده است. گزارش های منتشر شده نشان می دهد ۲/۴۵ درصد از مسافرت های شهروندان ژاپنی را سفرهای خانوادگی به همراه فرزند، ۵/۲۳درصد سفر به همراه دوست و ۲۳/۱ درصد دیگر را سفر دو نفره زن و شوهری تشکیل می دهد. گزارش وزارت زمین، زیرساخت و ترابری ژاپن نشان می دهد درسال مالی منتهی به مارس ۲۰۰۷ میلادی، هفت میلیون و ۳۳۰ هزار مسافر خارجی به این کشور سفر کرده اند که در بالاترین سطح تاکنون قرار دارد. برپایه این گزارش، پنج میلیون و ۲۵۰ هزار نفر از این مسافران خارجی را شهروندان کشورهای آسیایی به ویژه شهروندان کره جنوبی تشکیل می دهند که برابر با ۵/۷۱ درصد از کل آمار است . شهروندان کشورهای آمریکای شمالی با ۷/۱۳ درصد، شهروندان اروپایی با ۱۰ درصد و شهروندان کشورهای منطقه اقیانوسیه (استرالیا) نیز با سه درصد در رده های بعدی مسافران خارجی هستند که در این دوره به ژاپن مسافرت کرده اند.

مدت زمان اقامت ۲/۷۰ درصد از مسافران خارجی که در سال مالی گذشته از ژاپن دیدار کرده اند، کمتر از پنج روز بوده است. از سوی دیگر آمار این وزارتخانه نشان می دهد در سال مالی گذشته حدود ۱۷میلیون و ۸۲۰ هزار ژاپنی به مسافرت های خارجی رفته اند که حدود ۱۰ میلیون نفر از آنها را مردان و باقی آنها را بانوان تشکیل داده اند. این آمار بدین معنی است که در این دوره نزدیک به ۱۵درصد از جمعیت ۱۲۷ میلیونی ژاپن به خارج مسافرت کرده اند. این گزارش می افزاید: «در این دوره مدت اقامت ۵۹ درصد از این ژاپنی ها در خارج، کمتر از پنج روز بوده است. دولت ژاپن در سال های اخیر گسترش صنعت گردشگری و جذب بیشتر مسافر خارجی را یکی از برنامه های مهم و درآمدزا قرار داده و در همین راستا برنامه ریزی کرده است که تا سال ۲۰۱۰ میلادی شمار ورود گردشگران خارجی به این کشور را به ۱۰ میلیون نفر در سال برساند.» تسهیلات ویزایی، تخفیف های ویژه در بخش هزینه های مربوط به حمل و نقل و اقامت برای مسافران خارجی، ایجاد تسهیلاتی همچون نصب تابلوهای راهنما به زبان های خارجی و تقویت کار تبلیغ پیرامون معرفی جاذبه های ژاپن در کشورهای خارجی، از نمونه تدابیری است که دولت این کشور برای گسترش جذب گردشگر خارجی اندیشیده است.

در بیانیه ای که سال گذشته میلادی (۲۰۰۷) در نشست سراسری طرح ملی گسترش صنعت گردشگری در ژاپن منتشر شد، از صنعت گردشگری به عنوان روشی مهم برای تبادلات انسانی روی کره زمین نام برده شد که پیشبرد آن به صلح بشری و ثبات زندگی مردم کمک می کند. آمارهایی که پیشتر منتشر شده نشان می دهد در ژاپن حدود ۱۱هزار آژانس مسافرتی وجود دارد که در هر نقطه از شهرهای این کشور دسترسی به آنها آسان است. در ژاپن افرادی که به علت گرفتاری کاری نمی توانند خودشان به صورت مستقیم به آژانس مسافرتی مراجعه کنند، می توانند با استفاده از شبکه اینترنت اطلاعات لازم را در زمینه مقصد مسافرتی خود به دست آورده و بیشتر مراحل اداری آن را از این طریق انجام دهند. گزارش فوق حاکی از رشد گردشگری داخلی در ژاپن است. قابل توجه است که در این گزارش رد پایی از کلمه نفر سفر نمی بینیم. این درحالی است که پس از تعطیلات نوروز۸۷ متولیان امر گردشگری کشورمان تنها با تکیه بر اعلام آمار کلی که منبع آن هم اعلام نشد ۷۰ میلیون نفر سفر بدون ارائه گزارش آماری دقیق و تجزیه و تحلیل اقتصادی داد رونق گردشگری داخلی سر دادند.

 

 

 

 


گذری بر صنعت گردشگری ایران

سهم ايران از صنعت گردشگري جهاني

سازمان جهانی گردشگری (World Tourism Organization) در گزارش سال جاری خود اعلام کرد که رشد قابل توجه سفر گردشگران خارجی به خاورمیانه و دیدار از جاذبه های گردشگری این منطقه, موجب آن شده است که این منطقه گردشگر پذیر به عنوان چهارمین منطقه ی گردشگری جهان تبدیل شده است.

گزارش اين سازمان حاکی از آن است که روند ورودی گردشگران خارجی به خاورمیانه در سال گذشته میلادی ( ٢٠٠٤) بيست درصد افزایش داشته که پس از منطقه ی آسیا - پاسفیک با رشد ٢٩ درصدی، دارای بالاترين نرخ در زمینه ی جذب گردشگر بوده است.

اين در حالي است كه در تركيه حدود 14 ميليون نفر از اين كشور در سال گذشته ميلادي ديدن كرده اند. بر اساس گزارشات موجود در حال حاضر بیش از یک میلیون نفر در صنعت گردشگری این کشور مشغول به فعالیت هستند، اين در حالي است كه كارشناسان پيش بيني كرده اند كه در طی ٥ تا ٦ سال آینده این رقم به ٣ میلیون تن افزایش یابد. درآمد كشور پاكستان از راه گردشگرى در سال گذشته ميلادى به ۱۸۵ ميليون دلار رسيد. اين رقم افزايش ۵۰ ميليون دلاري را نسبت به مدت مشابه سال قبل نشان مي دهد.  مقامات سازمان گردشگري چين نيز ميزان گردشگراني كه از اين كشور ديدن كرده اند را بيش از 83 ميليون نفر اعلام كردند. آمار منتشر شده براي كشور برزيل نيز نشان مي دهد كه در طول سال گذشته ميلادي حدود شش ميليون نفر از اين كشور ديدن كرده اند. تمامي اين آمار و ارقام بيانگر اين امر است كه مقامات اين كشورها و بسياري ديگر علاقه زيادي به درآمدهاي حاصل از صنعت گردشگري دارند.

در گزارش سازمان جهاني گردشگري آمده است كه كل تعداد گردشگری خارجی كه در سال ٢٠٠٤, از كشورهاي خاورميانه ديدن كردند به ٧٦٠ میلیون نفر رسیده است. بر اساس اين گزارش اين تعداد نسبت به مدت مشابه سال قبل از آن ده درصد را نشان مي دهد. براساس این گزارش، گردشگری خارجی در اروپا چهار درصد، در آفریقا هفت  درصد، در آمریکا ده درصد و در کشورهای آسیایی بيست و نه درصد افزایش داشته است. همچنین گردشگری خارجی در خاورمیانه و مصر بيست و يك درصد بیشتر از سال ٢٠٠٣ بوده است.

بر اساس آمارهای سازمان هاي گردشگري در جهان حاكي از آن است كه در حالي كه در سال 2003 ميلادي حدود 725 ميليون گردشگر در دنيا به كشورهاي مختلف سفر كرده و حدود 445 ميليارد دلار خرج كردند, تا سال 2020 شمار گردشگران در جهان به 5/1 ميليارد نفر خواهد رسيد و حدود دو تريليون دلار نيز خرج خواهند كرد.

سوال مهم در اين خصوص اين است كه سهم ايران از اين تعداد گردشگر در جهان چقدر است؟ ايران با داشتن جاذبه هاي فراوان گردشگري كه سبب شده در رديف ده كشور نخست جهان قرار گيرد, سهم بسيار اندكي از صنعت گردشگري جهاني را به خود اختصاص داده است. استفاده نامناسب از توانمندي هاي گردشگري, نبود نگرش مناسب نسبت به صنعت گردشگري به عنوان يك صنعت اقتصادي درآمدزا و ارزآور در بين برخي از مسوولان و نبود امكانات مناسب اين صنعت براي پذيرش گردشگران خارجي در كشور روند كار در اين صنعت را با مشكلات جدي و بي شماري روبرو كرده است.

از موانع بزرگ بر سر راه رشد اين صنعت در ايران ديدگاه منفي برخي از گردشگران خارجي نسبت به تامين امنيت در ايران است. چنانكه در يك نظر سنجي از گردشگران ورودي به ايران در سال 1998 مشخص شد 60 درصد گردشگران خارجي قبل از ورود به ايران به شدت نگران امنيت و جان خود بودند و با پذيرش ريسك بسيار زيادي خود را آماده سفر به ايران كردند.

نتايج اين نظر سنجي حاكي از اين است كه ديدگاه گردشگران در باره امنيت پس از حضور در ايران تغيير يافته و بيش از هشتاد درصد آنها امنيت ايران را ايده ال دانستند, بيش از نود درصد از سفر خود ابراز رصايت كرده و هشتاد درصد علاقمند به ديدن دوباره از ايران بودند. بر پاپه اين نظر سنجي, هفتاد و هشت درصد گردشگران از ايران آثار فرهنگي ايران را متمايز از ديگر كشورها عنوان كرده اند.

بررسي نقش و تاثير صنعت گردشگري در رونق اقتصادي ايران نشان مي دهد كه به علت پايين بودن شمار گردشگران به ويژه گردشگران خارجي در ايران, اين تاثير در مجموع بسيار كم و ناچيز است به طوري كه سهم جهانگردي در توليد ناخالص داخلي در حدود 3/3 درصد برآورد شده است. اين در حالي است كه مي توان براحتي اين رقم را افزايش داده و كمك بسيار شايان توجهي به صنعت و اقتصاد كشور كرد.

بايد گفت كه بسيار از كشورهاي جهان با توجه به اشتعال زا بودن صنعت توريسم, و اينكه اين صنعت مي تواند در ايجاد درآمد و بهبود وضعيت كشورهايشان نقش موثري داشته باشد, برنامه ريزي هايي انجام داده اند بطوري كه هر سال درآمدهاي كلاني نيز از اين صنعت كسب مي كنند.

همه مي دانيم كه صنعت گردشگري از جمله صادرات غير مرئي كشورها به شمار مي رود و اكنون نيز به عنوان يكي زا صنايع عمده بين  المللي و منبع درآمد ملي بسياري از كشورهاي جهان محسوب مي شود . ولي در كشور ما, متاسفانه تا به حال, اين صنعت از زوايايي مختلف مورد  بحث و بررسي قرار نگرفته, موانع و مشكلات جذب توريست به صورت جدي و راه گشاء شناسايي نشده, بنابر اين برنامه ريزي مشخصي نيز در اين زمينه صورت نگرفته است. اين در حالي است كه  شواهد نیز حاکی از آن هستند که صنعت گردشگری در تلاش است تا به مرور به صنعت اول دنیا تبدیل شود. در همین راستا اعلام شده که افزایش سرمایه گذاری در زمینه ی صنعت گردشگری تاثیر بسیار مثبتی در میزان ایجاد اشتغال دارد.

ذكر اين نكته نيز ضروري است كه يكي از مباحث مهم صنعت گردشگري, آماده سازي مكانهاي تاريخي, باستاني و جاذبه هاي طبيعي است كه بايد به آن پرداخته شود, جهانگردان از زمان ورود به فرودگاه, اقامت آنها در هتل و استفاده از مكانهاي ديدني و توريستي ايران بايد داراي راهنماهاي ورزيده باشند تا با هيچ گونه مشكلي روبرو نشوند. بايد اميدوار بود كه سياست هاي جديد و منطقي مقامات مسئول بتواند كره گشاي اين صنعت مهم گردد.

 

نگاهی به علل ضعف صنعت گردشگری در ایران

هنوز و پس از گذشت ساليان دراز، صنعت گردشگري در ايران، نه تنها به سهم قابل قبولي درمحاسبه درآمد ملي دست نيافته است، بلكه همين سهم ناچيز هم هر سال با افول بيشتري مواجه مي شود و اين در حالي است كه بنا به شهادت آمارهاي جهاني ايران جزو 5 كشور بالقوه توانمند در زمينه جذب گردشگر خارجي است.

هرچند در مجامع علمي و مديريتي ايران بحث هاي فراواني بر سر اين مسئله شده است اما اغلب صاحب نظران گناه اين نقيصه را مثل هميشه به گردن مسئولين وفرهنگ جامعه مياندازند.

اما بايد دانست اين دو مفهوم فوق العاده وسيع، مبهم، انتزاعي وبدون اشاره به وجود عيني وقابل مشاهده ي مشخص نه تنها از بار مشكلات كم نميكنند، بلكه بر پيچيدگي موضوع بيشتر از پيش مي افزايند.

در اين مقاله سعي شده است تا با استفاده از نمونه هاي قابل مشاهده، به جستاري هر چند محدود در ساختار مديريتي ايران پرداخته ونقايص موجود در آنرا كه منتج به افول اين صنعت مي شود را نشان دهيم .

1-مديريت غير تخصصي و نتايج فابل مشاهده:

استفاده از مديران غير متخصص نه تنها مشكل صنعت گردشگري ايران، بلكه مشكلي عمده اما معمول در تمامي بخشهاي مديريتي در ايران است.

فقط كافي است نگاهي به نمونه هايي چند بپردازيم: ماجراي آسفالت كردن سي و سه پل و پل خواجو اصفهان، پر كردن حفره هاي نقش رستم با سيمان كه منجر به پوسدگي حجم عظيمي از آن شده است، آب گرفتگي اثار تاريخي محوطه سيوند بر اثر ايجاد سد سيوند و احتمال آسيب ديدگي مقبره كورش به همين دليل، زير آب رفتن تپه ملا علي براثر احداث سد ملاصدرا، تخريب محوطه هاي باستاني بر اثر احداث جاده قزوين-رشت و... كه همگي نشان از مديريتي دارد كه از جزئي ترين روشهاي حفظ آثار باستاني اطلاع نداشته و بارها باعث شده است مهمترين توانهاي جذب گردشگر ما در معرض نابودي قرار بگيرد.


2-ساختارهاي فراقانوني قدرت:

ساختارها و روابط ميان نهادهاي اداري مختلف در ايران هنوز و به طور مشخصي نه بر پايه ي تعريف قانونمند، بلكه با تكيه بر قدرتهاي فراقانوني ونامريي، باندها و گروهاي سياسي و نفوذ وابستگي هاي موجود در سطوح مختلف قدرت شكل گرفته است.

در نتيجه در نقاط تقابل طرحها و پروژه ها در ايران، پيروزي از آن سازمانهاي بانفوذ تر درساختار سياسي، اداري موجود در كشور است. سازمانهاي متولي موجود صنعت گردشگري ايران هم از ضعيف ترين و شكننده ترين رابطه در ساختار قدرت رنج ميبرند. بنابراين در تمامي منازعات موجود عموما اين صنعت گردشگري است كه بايد عقب نشيني كند.

به طور مثال: منازعه ميراث فرهنگي وگردشگري بر سر نوع كاربري ابنيه تاريخي موجود با سازمانهايي مثل وزارت راه وترابري، اداره امور اتباع خارجه، وزارت ارشاد، سازمان زندانها، اداره اماكن، وزارت بهداشت، وزارت نيرو ،اداره منابع طبيعي و... كه عموما در تمام دعواهاي موجود اين ميراث فرهنگي وگردشگري است كه بايد با دريافت خصارتي جزئي عقب نشيني كند ودر اين ميان آثار تاريخي و گردشگري ما بايد سنگين ترين هزينه ها را براي اين بازي قدرت بپردازند.


3-نگاه ارزشي مديران به صنعت گردشگري:

شيوه هاي مديريت گردشگري در ايران نشان داده است كه اولويت هاي اين صنعت در ايران، نه اقتصادي است و نه اجتماعي، بلكه اولويت اصلي حفظ ارزشهاست.

قوانين موجود براي گردشگران، برخلاف اكثر كشورهاي جهان براي ايجاد راحتي و جذابيت براي گردشگران نيست و بيش از هر چيز تكيه بر حفظ فرهنگ موجود ازهرگونه تغيير است. زيرا متاسفانه سياست مداران ايراني و حتي عامه مردم به گردشگران نه به مثابه يك انسان كه مي تواند باعث افزايش درامد ملي شده وحتي سفير و مبلغان فرهنگ موجود ايران در سرتاسر جهان شوند، بلكه به مثابه بيگانگاني كه درصددند به فرهنگ ايراني آسيب وارد كنند و براي جامعه مضرند.

مطمئانا قوانين در مورد نوع پوشش، رفتار و كردار گردشگران اگر موجب آزار آنها شود به ضرر اين صنعت تمام خواهد شد.

علاوه بر اين نگاه ارزشي به اين صنعت بارها و بارها منجربه تخريب ونابودي برخي از ابنيه تاريخي و تعطيلي بعضي اماكن فرهنگي وتفريحي، به دليل مغايرت با مسايل ارزشي شده است.

بايد دانست در ميان مديران ايراني ارزشهاي اخلاقي - فرهنگي قبل از اقتصاد در اجراي طرحها اهميت دارند.به طور مثال آيت الله مكارم شيرازي اعلام كردند (( با توجه به منابع خدادادي ما كه ميتوان با برنامه ريزي مناسب از آن بهره برد ،به صنعت توريسم در صورت ناديده گرفتن ارزشهاي اسلامي نيازي نيست)).


4-مديريت بدون بودجه، مديريت ناتوان:

توجه شما را به اين خبرها جلب ميكنم: رئيس موزه ملي ايران گفت به منظور نمايش 10% از اشياي نگه داري شده در مخازن موزه ملي بايد فضاي فعلي موزه را 20 برابر افزايش داد. رئيس پژوهشكده باستان شناسي گفت ما فقط 0.45%در پژوهشهاي باستان شناسي ايران سهم داريم.

اين اخبار وديگر اخبار مشابه نشان داده اند ما نه امكانات كافي براي اجراي طرحهاي جاذب داريم و نه بودجه لازم را. مديران ميراث فرهنگي وگردشگري بارها وبارها از كمبود امكانات و بودجه لازم شكايت كرده اند و اعلام كرده اند بودجه و امكانات موجود كفاف ايجاد موزه و واكتشافات باستانشناسي وحتي حفاظت موثر از اثار تاريخي را نمي دهند چه برسد به سرمايه گذاري براي جذب گردشگر!

مشكل اصلي آنجاست كه مديران بخش هاي كلان هرگز به صنعت گردشگري به مثابه يك صنعت نگاه نكرده اند و از سرمايه گذاري هاي لازم سر باز زده اند و همچنان دلبسته درامد فرش و پسته و نفتند.


جمع بندي پاياني:

در پايان بايد گفت مديريت بر صنعت گردشگري نه تنها مديريتي غير تخصصي وارزشمدار است بلكه حتي با وجود مديريتي پرتوان، علمي و اقتصاد مدار هم نمي توان انتظارات زيادي داشت زيرا مسايلي از جمله وجود شبكه اي از ارتباطات فراقانوني قدرت، بي توجهي مسئولين رده بالا و برنامه ريز كشور، ودست آخر بودجه و امكانات فوق العاده ضعيف هر گونه تلاشي را ناكام مي گذارند.

اختلالات زبان و گفتار در كودكان

چكیده

این كتاب نوعی راهنمای اختلالات زبان و گفتار در كودكان است كه برای متخصصان پزشكان و به ویژه پزشكان اطفال، پرستاران، روان شناسان و روان پزشكان كودك، مشاوران خانواده و هر فرد متخصص دیگری كه ممكن است مورد این سؤال واقع شود كه « آیا كودك من طبیعی است؟» تهیه و تألیف شده است. در اینجا برای كمك به آن فرد متخصص در ارائه پاسخ مناسب مجموعه اطلاعاتی را در مورد فراگیری یا اكتساب زبان و گفتارطبیعی،علل رشد كند وانحرافی و نابحنجاری های قابل ملاحظه در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. ضمناً اطلاعات مفیدی نیز پیرامون اینكه « چه زمانی » و در صورت لزوم   « به چه شخصی » برای تشخیص و اگر لازم باشد درمان رجوع شود ، ارائه شده است.

این كتاب شامل جداول، نمودار ها و فهرست هایی از نقاط عطف حركتی و شناختی است كه هر یك به نحوی با رشد زبان و گفتار طبیعی از شیر خوارگی تا تقریباً شش سالگی ارتباط دارد. ضمناً این كتاب معیار های مختلفی برای تشخیص رشد طبیعی ( از نخستین گریه ها تا ادای جملات ) مشكلات تلفظی ( « كنشی » عصب شناختی، و آن هایی كه مربوط به ضایعات شنوایی هستند ) نقص شنوایی و پیامد های آن به ویژه در اكتساب زبان، ضایعات مغزی و تفاوت های مغزی از جمله فلج اطفال آشكار و اختلال خفیف مغزی، تأخیر زبان، آفازیای رشدی، مشكلات صوتی، لكنت، بریده گویی و اتیسم كودكی ارائه و بررسی شده اند.

ضمن ترجمه در انتخاب برخی از برابر نهاده های فارسی، سعی شده تا از دو ویژگی « درست و رایج » بودن برخوردار باشند. اما بدیهی است كه این امر در همة موارد امكان پذیر نبوده و حتی گاهی اوقات اصل واژه لاتین، آشناتر و رایج تر بوده است. از جمله می‌توان « اتیسم» و « آفازیا» را نام برد. از این واژه ها مورد استفاده قرار گرفته اند.

 

كلید واژه ها

زبان پریشی كودكان، گفتار، نارسایی های كودكان

مقدمه

زبان پیچیده ترین فرایندی است كه انسان در طول حیات خود آن را می آموزد . درواقع زبان یكی از وجوه تمایز انسان و حیوان و یكی از راه های ارتباط برقراركردن با خود و دیگران است. هرگاه این ارتباط به هر دلیلی دچار نقص شود، بر تمام جوانب شخصیتی فرد تأثیر گذارده و وی را با مشكل مواجه خواهد ساخت. فراوانی این اختلال هنوز به درستی روشن نیست. ولی آماری كه هالاهان و كافمن ( 1990) ارائه می كنند حاگی از 5/3 % آسیب دیدگی گفتار در سنین 21 – 3 سالگی است. همانگونه كه فهرست عنوان ها نشان می دهد این كتاب به بررسی موضوعات و مباحث متنوعی می پردازد. هدف اصلی نویسنده پرداختن به اختلالات زبان و گفتار است و از آنجا كه نویسنده علاوه بر متخصصان ، والدین را نیز در نظر داشته، از این رو برای روشنتر شدن مفاهیم ، نخست به فرایند كلی رشد زبان و گفتار در مراحل مختلف رشد اشاره نموده است كه این كار خود مقدمه ای برای شرح اختلالات در فصل های بعدی گردیده است. 

در ضمن گروه مخاطبین كتاب ویژگی دیگری نیز بدان افزوده است و آن اینكه نویسنده برای سهولت فهم مطالب و استفاده ی هر چه بیشتر والدین، از بكار گیری واژه های فنی و حرفه ای و وارد شدن به بحث های پیچیده ، جز در موارد ضروری، اجتناب ورزیده است.

بیان مسئله

-  چگونه می توانیم اختلالات زبان و گفتار در كودكان را كمتر كنیم؟

 - در چه شرایطی معلمان و فراگیران می توانند به بهترین شكل از تكنولوژی های جدید جهت رفع اختلالات زبانی استفاده كنند؟  

- چگونه می توانیم تكنولوژی را با نظام آموزشی به گونه ای یكپارچه سازیم تا به كمیت و كیفیت فرایند تدریس و یادگیری این گونه كودكان كمك كندتجربة كشورهای جهان نشان می دهد كه نوآوری آموزشی و ایجاد تحول در نظام آموزشی و پرورش و رفع اینگونه مشكلات . اختلالات زبان و گفتار در كودكان بدون همراهی و پذیرش معلمان كارآمد میسر نیست.

معلمانی كه فناوری نو را مانع كار خود می دانند ، آن را تكلیفی اضافی و طاقت فرسا قلمداد می كنند و خود را ناتوان از كاربرد این فناوری ها در كلاس درس می دانند و یا به هر دلیل دیگری با ورود فناوری اطلاعات به عرصه تعلیم و تربیت همدلی نمی كنند، سبب ناامیدی و ناكامی تحول گرایانی می شوند.

زبان پرشی كودكان

معمولاً در بعضی از بچه ها اشكال قابل ملاحظه ای در گفتار آنها مشاهده می شود و والدین مضطرب و نگران و مدام با پزشك اطفال یا پزشك عمومی خانواده مراجعه می كنند و علت تأخیر حرف زدن و صحیح حرف زدن فرزندانشان را جویا می شوند و پس از سپری شدن مدتی پزشكان به آنها اطمینان می دهند كه جای نگرانی نیست. ( در حالیكه مشكل همچنان باقی است.)

متخصصان گفتار كه جان آیزنسون ترجیح می دهد ایشان را متخصصان بالینی زبان و گفتار بنامد معمولاً در سطح فوق لیسانس یا دكتری تحصیل كرده اند و حوزه های تخصصی آنها انواع مختلف تشخیص و درمان مشكلات زبانی و گفتار اعم از مادرزادی ( رشدی ) یا اكتسابی و یا به واسطه ی بیماری و صدمه و امثالهم را تحت پوشش دارد. و به این نكتة مهم توجه داشته باشید كه زبان دارای دو بخش است، فهمیدن و حرف زدن . اگر كودكی ، حتی در سنین دو سال و نیم، تنها لغات اندكی را می گوید . اما لغات زیادی را می فهمد، باید گفت؛ كه در مورد او جای نگرانی وجود ندارد. اما اگر كودك تا قبل از 3 سالگی توانست گفتار را بفهمد اما نتوانست حرف بزند، باید نگران او بود و درصدد اقدام برآمد.

اهداف اختلالات زبان و گفتار در كودكان

            اهدافی كه نویسنده ، « جان آیزنسون» به دنبال آن است، بشرح ذیل هستند:

1-   كمك به كودكان كه مشكل دارند. ( فصل اول ص 24)

2-    كمك به كودكان برای یك شروع خوب ( فصل دوم ص 51)

3-    تركیب كلمات برای ساختن جملات ( فصل سوم ص 59)

4-    قابل فهم بودن گفتار و نقش والدین ( فصل چهارم ص 97)

5-    علت بریده گویی و لكنت زبان ( فصل پنجم ص 101)

6-    راهنمایی به والدین دارای كودك MBD  ( فصل هفتم ص 155) 

7-    علل تأخیر در زبان و گفتار ( فصل هشتم ص 167)

8-    شناسایی و تشخیص افتراقی ، آفازیا ، دیسفازیا ( فصل نهم ص 179)

توضیح مختصر اهداف جان آیزنسون

هدف 1 : ما از طریق رفتار و حدسیات خود، كودك را تقویت می كنیم تا معانی و اهدافی را برای لغاتی كه تولید كرده ، درنظر بگیرد و آنها را وسعت دهد. ص 24

هدف 2 : جان آیزنسون معتقد است در فراگیری زبان ، هر كودكی در حد خاص خود رشد می كند و چنانچه سرعت آن كندتر از حد متوسط باشد به این معنا نیست كه كودك مذكور عقب مانده است. ص 52

- فراگیری زبان به عواملی مربوط می شود كه كودك بر آنها كنترل چندانی ندارد. معمولاً دخترها زودتراز پسرها حرف زدن را شروع می كنند و تا حدود 3 سالگی نیز پیشرفت سریعتری دارند. مخصوصاً اولین فرزند خانواده كه نسبت به كودكان دوم و سوم از توجه بیشتری برخوردارند. در عین حال اگر اختلاف میان دو فرزند یك خانواده حداقل 5 سال یاشد كودك دوم هم از خصوصیات و شرایط فرزند اول خانواده بهره مند می شود.

 

 

نقش والدین در فراگیری زبان كودك  

- كودك تنها در از زبان استفاده می كند كه به كار گیری آن همراه با لذت و نوعی پاداش باشد.

- اگر قرار است كودكان سخنگویان خوبی شوند، باید گفتار خوب بشنوند . باید با كودكان آهسته تر صحبت كنیم . طول عبارات كوتاه و پس از پایان هر عبارت و قبل از شروع عبارت بعدی نیز باید یك تا دو ثانیه مكث و وقفه باشد.

- هنگامیكه كودك مشغول صداسازی یا حرف زدن است كار او را قطع نكنید.

هدف 3 : اغلب كودكان تا پیش از 24 ماهگی استفاده از جملات دو واژه ای را آغاز می كنند و بعضی نیز به مرحله ی كاربرد سه واژه ای پیشرفت می كنند. برای حصول اطمینان والدین می بایست یادداشت هایی تهیه كنند و نموداری از مراحل رشد زبان كه بهتر است بصورت هفتگی یا ماهانه تنظیم نمایند. در هر صورت بعد از گذشت زمان طولانی ، تمام كودكان تقریباً به یك هدف مشابه دست می یابند. ص 59

هدف 4 : جان آیزنسون معتقد است؛ « والدین و مراقبین باید بكوشند موارد زیر را كاملاً بگونه ای طبیعی انجام دهند:

1-  هنگام صحبت كردن با كودكی كه در سنین پیش دبستانی قراردارد با جملات ساده تر و سرعتی كمتر و آرامتر از هنگامی كه با بزرگسالان صحبت می كنید ، حرف بزنید.

2-   اگر كودكی نمی تواند صداها را خوب و درست تولید كند از او در حرف زدن ممانعت به عمل نیاورید، بلكه سعی كنید او را درك كنید.

3-   از رفتارهای كودكانه ی بچه ها تقلید نكنید . چنین كاری موجب می شود كه شیوه ی بچگانه حرف زدن در آنها استمرار یابد. بلكه سعی كنید یك بزرگسال باشید و این چیزی است كه یك كودك از شما توقع دارد.ص 97  

هدف 5 : بریده گویی در كودكان و همچنین در بزرگسالان تركیبی است از مشكلات ناشی از سازمان زبان ، تولید ، ناروایی كه از لكنت ، هرچند در یك سطح ظاهری ، حكایت دارد. ص 101

هدف 6 : جان آیزنسون برای والدین دارای كودك MBD می گوید؛ « والدین باید برای كودك زیاده فعال یا حواس پرت چه كارهایی انجام دهند؟  برخورد با كودكان آسیب دیده ی مغزی (كودك MBD) موضوعی است كه به مهارت و تخصص بالایی نیاز دارد. به هر طریق ، والدین با یك پزشك و در صورت امكان متخصص اعصاب اطفال مشورت كنند . در بسیاری از موارد ، كودكان زیاده فعال می توانند از داروهایی كه می بایست با دقت و تحت نظارت پزشك تجویز و مصرف شوند ، استفاده كنند. در ضمن چنین كودكانی می بایست از آموزش و پرورش تخصصی نیز بهره مند شوند كه این كار معمولاً بلا فاصله بعد از تشخیص مشكل و پس از مشورت با صاحب نظران صورت می گیرد. » ص 155  

هدف 7 : عامل اصلی و علت عمده ی تأخیر در شروع گفتاری ، عقب ماندگی ذهنی است. با وجود این همه ی كودكانی كه تأخیر زبانی دارند ، جز آنها كه عقب ماندگی ذهنی شدید دارند، تا حدی گفتار را فرا می گیرندو بطور كلی درجه ی كندی در زبان آموزی به سطح عقب ماندگی بستگی دارد. ص 167

هدف 8 : كودكان آفازیك رشدی ( مادرزادی) با شدیدترین نوع تأخیر زبانی موجه هستند. این بچه ها كه نه تنها عقب ماندگی ذهنی ندارند بلكه به معلولیت عاطفی نیز مبتلا نیستند. علاوه بر آسیب زبانی از برداشت ها و تشخیص های غلط سایرین نیز رنج می برند. علاوه بر اصطلاح آزیای رشدی یا مادر زادی ممكن است این كودكان را دیسفازیك یا آفازوئید نیز بنامند. در حالیكه اینها اصطلاحاتی است كه جان آیزنسون توصیه می كند برای كودكانی كه به آسیب های كمتری مبتلا هستند ، به كار روند. بر آفازیك ها علاوه بر این بعضی همكاران ترجیح می دهند ، اصطلاح آفازیا را به آسیب های زبان شناختی اكتسابی اطلاق نمایند و از عنوان عمومی و كلی « معلول شدید زبان شناختی » استفاده كنند. ص 179

 نتیجه گیری

            نوشته های مربوط به لكنت بسیار فراوان هستند و در عین حال می توانند برای افراد غیرمتخصص كاملاً گمراه كننده باشند.  در شرایط فعلی علم و دانش ما ، نه می توانیم و نه باید هیچگونه تضمینی برای درمان و علاج كامل لكنت ها بدهیم. پس باید از كتاب هایی كه معالجه ی كامل را تضمین می كنند ، اجتناب نمود و به جای آن از كتاب ها و برنامه هایی بهره گرفت كه توسط صاحب نظران با كفایت تألیف شده اند. این افراد به بررسی رفتار لكنت و نگرش های مربوط به آنها می پردازند و اظهار می دارند كه می توان لكنت و ناروایی گفتار را اصلاح و كنترل كرد.

پیشنهاد

            اولین و اساسی ترین موضوعی كه باید مورد توجه والدین ، معلمان و مربیان قرار گیرد ، شخصیت دادن به كودكان و نوجوانان است. بنابراین مربیان، والدین ، معلمان گرامی در اجرای برنامه های تربیتی ، اولین كاری كه باید انجام دهند، این است كه شخصیت كودك را تثبیت نموده آنگاه به امور تربیتی بپردازند. چه با حفظ شخصیت كودك بهتر می توان دگرگونی هایی در كودك بوجود آورد. ( رشیدپور 1375 )

 منابع و مآخذ

  الف) جان آیزنسون ، كتاب اختلالات زبان و گفتار كودكان ، ترجمة حمید علزاده ، انتشارات مختار صحرایی ، تهران 1385

ب) یوسفی دوردان ، خدیجه ، مقالة اختلالات زبان و گفتار كودكان ، نام منبع . اختلالات زبان و گفتار كودكان  ترجمة حمید علزاده شمارة مسلسل منبع 3472 – 78 م سال 1385

ج) ج) منابع الكترونیكی : یوسفی دودران ، خدیجه ،

عنوان مطلب : اختلالات زبان و گفتار در كودكان

 

اختلال رفتاری کودکان

مقدمه

کودکان، گل های باغ زندگی، ثمرات زندگی خانوادگی و آینده سازان جامعه و مملکت هستند. در روزگار ما، وجود آنها توجه بیشتری را از جانب والدین و اولیای امور آنها از جمله مدارس و ... می طلبد. اما در عین حال، انواع مشکلات و مسائلی را که خانواده ها با آن دست به گریبانند، بر تربیت و شخصیت آنها تأثیر می گذارد؛ از جمله مسائل اقتصادی، اجتماعی، افزایش جمعیت و تراکم، زندگی شهرنشینی و تجمل گرایی. باید توجه داشت که بسیاری از اختلالات روانی که در بزرگسالی به چشم می خورد ریشه در مشکلات دوران کودکی و نوجوانی دارد؛ مشکلاتی در خانواده ها از جمله: اختلاف بین والدین، طلاق، فقر، اعتیاد و ... همه بر شکل گیری شخصیت کودک تأثیر می گذارد و باید توجه داشت که رفتار کودک در واقع بازتاب و آینه ای از وجود پدر و مادر و فضای حاکم بر خانواده اوست. وقتی که پدری از طرفی، به فرزند می گوید که «دروغگویی بد است» اما پشت تلفن یا دم در منزل که با او کار دارند، از او می خواهد که «بگو من نیستم» فرزند او دچار سردرگمی می شود که «حقیقت چیست؟» و «کدام کار درست و کدام خطاست؟» پس ابتدا خودِ آنها باید الگوی مناسبی برای فرزندان شان باشند و انتظار چیزهایی را که خود رعایت نمی کنند از آنها نداشته باشند و شرایط تربیت صحیح را نیز برای آنها فراهم سازند. از جمله از رفت و آمدهای نامناسب و شرکت در مجالس غیر اخلاقی بپرهیزند. از آوردن برخی وسایلی که برای کودک و نوجوان انحراف ذهنی و اخلاقی ایجاد می کنند از جمله ماهواره و فیلم های مبتذل در محیط خانه دوری کنند. بر معاشرت ها و دوستی های آنها نظارت صحیحی داشته باشند تا صحنه هایی را که این روزها بسیار دردناک و تأسف بار است و امروز دامن گیر نسل کم سن تری شده از جمله: انواع خلاف ها و بزهکاری ها، اعتیاد، دختران فراری، دزدی ها و ... کمتر شاهد باشیم.

در این نوشته، در خصوص اختلالات رفتاری کودکان که شاید تعریف واضحی در منابع راجع به آن نشده باشد، به اجمال سخن می گوییم. قبل از آن، بار دیگر خاطرنشان می شویم که رفتار والدین از جمله تنبیه و تشویق بموقع، عدم مقایسه با فرزندان خود و دیگران، بر آنها تأثیر بسزایی دارد.

یک سری ملاک ها و معیارهایی، اختلالات رفتاری را شامل می شود از جمله رفتارهایی که ناهنجاری زاست و با هنجارهای تربیتی، اخلاقی، اجتماعی، همخوان نیست و باعث ایجاد مشکل در خانواده، محیط تحصیلی و ... می شود و عملکرد کودک را مختل می سازد. پس از این مقدمه به دو دسته اختلال شایع تر می پردازیم.

اختلال بیش فعال ـ نقص توجه

شاید بسیاری از شما، کودکی را دیده باشید که در مجالس و مهمانی ها یک جا بند نمی شود، مرتب به قول معروف از در و دیوار بالا می رود، وسایل را به هم می ریزد، وسط صحبت دیگران می پرد و در حقیقت بمبی از انرژی است. اصولاً مادر چنین کودکی شکایت می کند که بچه او پرحرف، کم خواب، دچار حواس پرتی (گاهی زمین می خورد) می باشد، کاری را به اتمام نمی رساند، پای تلویزیون بند نمی شود و غذایش را به تمامی نمی خورد. اگر این کودک به سنین مدرسه رسیده باشد، سرِ کلاس آرام نمی نشیند، با بغل دستی خود حرف می زند، از جا بلند می شود، تمرکز ندارد، املا را جا می اندازد و اصولاً علی رغم هوش خوب، اُفت تحصیلی پیدا می کند. این اختلال ADHD نامیده می شود، معمولاً قبل از سن 7 سالگی نمود دارد، حداقل باید 6 ماه طول کشیده باشد تا تشخیص داده شود، از لحاظ جنس، در پسرها بیشتر از دخترها مشاهده می شود. برخی از این کودکان از اختلالات دیگری چون: اختلالات اضطرابی و افسردگی، اختلال خواندن، نوشتن یا ریاضیات رنج می برند. برخی از عوامل از جمله: مواجهه با سموم در دوره قبل از تولد، زودرسی و صدمه قبل از تولد به دستگاه عصبی جنین، عفونت ها و ارث بودن را در ایجاد آن دخیل دانسته اند. تغییرات دستگاه عصبی مرکزی و مواد مترشحه آن مثل دوپامین، نوراپی نفرین، محدودیت هیجانی و محرومیت های خانوادگی از دیگر عوامل اند.

این کودکان در شیرخوارگی به برخی محرک ها مثل صدا، نور و حرارت حساس هستند. اعتماد به نفس منفی، بیش فعالی، بی ثباتی هیجانی، میدان توجه کوتاه، تکانشگری (از جا پریدن)، اختلال حافظه و یادگیری، نقایص گفتاری در آنها دیده می شود. ممکن است تغییراتی در نوار مغز آنها دیده شود. با درمان، ابتدا بیش فعالی و سپس حواس پرتی برطرف می شود. اکثر کودکان با بالا رفتن سن، بهبود نسبی می یابند و در 15% موارد، نشانه ها تا دوران بزرگسالی، دوام می آورند. برخی کودکان همزمان دچار اختلال سلوک که بعدا اشاره می کنیم، هستند.

بسیاری از این کودکان دچار بی توجهی و یا رفتارهای تنبیهی نابجا از طرف والدین در خانه یا مدرسه و ناسازگاری با همسالان می شوند که بیشتر باعث صدمه خوردن به عزت نفس آنها می گردد. درمان های مختلف دارویی مثل: محرک ها (ریتالین)، ضد افسردگی ها (ایمی پرامین)، کلونیدین، فلتوگزتین و ... برای آنها به کار می رود. یک برنامه چندوجهی شامل روان درمانی انفرادی، تعدیل رفتار، مشاوره والدین و درمان اختلالات یادگیری، ساختاری صحیح از پاداش و تنبیه برای آنها باید در نظر گرفته شود.

اختلالات رفتار تخریبی:

اختلال سلوک Conduct Disorder

الگویی تکراری و مداوم رفتاری است که در آن حقوق اساسی دیگران، مقررات یا هنجارهای اجتماعی ـ اخلاقی عمده متناسب با سن، زیر پا گذاشته می شود، شامل رفتارهایی مثل:

1ـ رفتار پرخاشگرانه که ممکن است سبب صدمه جسمی به مردم یا حیوانات شود؛

2ـ تخریب اموال؛

3ـ تقلب یا دزدی؛

4ـ نقض جدی قوانین؛

برای تشخیص اختلال سلوک حداقل سه یا چند رفتار باید به مدت سه ماه طول کشیده باشد.

عواملی چون سطح پایین اجتماعی، اقتصادی، روش تربیتی خشن و تنبیهی، اختلالات خانوادگی و فقدان نظارت مناسب والدین در ایجاد آن مؤثرند. رفتارهای دیگر مثل:

1ـ زورگویی و قلدری؛

2ـ تهدید کردن؛

3ـ بیرون ماندن از خانه علی رغم منع

والدین، گریز از خانه و مدرسه، آتش افروزی، قساوت جسمی نسبت به افراد و حیوانات در آنها دیده می شود.

بسیاری از والدین این کودکان، مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی و وابستگی به الکل هستند. طلاق به خودی خود یک عامل خطرساز محسوب می شود. مثل ADHD، در این کودکان نیز تغییرات مواد مترشحه مغزی مثل دوپامین و سروتونین و نوراپی نفرین، دیده می شود. این کودکان، چندان کوششی برای پنهان کردن رفتار ضد اجتماعی خود نمی کنند. افکار و ژست های خودکشی در اینها شایع است. اغلب از نظر اجتماعی، کنارگیر یا منزوی هستند. برخی از اینها با افرادی مثل خود دوست شده و گروههایی را تشکیل می دهند. از هر گونه الگوی ثابت انضباطی گریزان هستند. در اینها عملکرد ضعیف در مدرسه، اضطراب و نشانه های افسردگی، اختلالات یادگیری و سوء مصرف مواد دیده می شود. هر چقدر نشانه ها در سنین پایین تری شروع شود، پیش آگهی، بدتر است. در درمان آنها باید ساختار محیطی همراه با مقررات در نظر گرفته شود. روان درمانی انفرادی معطوف به ارتقای مهارت های حل مسئله، مورد استفاده قرار گیرد. درمان دارویی با داروهایی مثل «هالوپریدول»، «کاربامازین»، «فلئوگزتین» به کار گرفته می شود. مشاوره و روان درمانی خانواده و توجه به مسائل همه جانبه دخیل در ایجاد اختلال، اهمیت بسزایی دارد.

در پایان، بار دیگر بر اهمیت رفتار و برخورد اطرافیان با کودک که در ابتدا خمیری پاک و دست نخورده دارد (هر چند از طرفی دیگر، مسائل ارث و ژنتیک نیز از همان ابتدای تولد، همراه اوست) در شکل گیری شخصیت او، تأکید می نماییم و پدران و مادران گرامی را به بازنگری دیگری در اعمال، افکار و گفتار خود با آنها، توجه می دهیم.

جویدن ناخن

این واكنش درهمه ی گروههای سنی دیده می شود ولی بیشتر در سنین كودكی و اوائل بلوغ اتفاق می افتد . بسیاری از كودكان فقط مواقعی كه درفشار روحی قرار می گیرند ( مانند عصبانیت ، زمان امتحان یا هنگام مشاهده فیلمهای مهیج ) ناخن خود را می جوند ولی بعضی ها هم بدون دلیل خاصی مرتباً به این كار اقدام می كنند.

ناخن جویدن عكس العملی است كه اغلب اوقات با انگشت مكیدن كاملاً تفاوت دارد ؛ زیرا برخلاف انگشت مكیدن یك عادت نیست ، بلكه وسیله ای است كه كودك برای پایین آوردن فشاردرونی خود به كار می برد. گاهی هم واكنشی است در مقابل خصومتی كه ازجانب افراد محبوبی مانند مادر در طفل برانگیخته شده است.

به رغم اختلاف نظر درعلت بروز این اختلال ، غالب محققان برآنند كه درمانهایی از قبیل تلخ كردن و بستن ناخن ، یا تمسخر و تهدید شخص ، چندان مفید نیستند بلكه درمان باید شامل درك مشكلات و كمك به شخصی باشد كه ناخن خود را می جود تا بتواند سازش شخصیتی كافی و راه های مناسب تری برای خالی كردن فشار روحی خود پیدا كند.

 

مكیدن شست

معمولاً شروعِ عادتِ مكیدن شست دركودكان از 3-4 ماهگی است . وقتی كودك كوچك تر است اغلب بلافاصله بعد ازغذا خوردن شست خود را می مكد . بعضی از كودكان به محض آن كه پستانك را از دهانشان بیرون بیاورند، شروع به مكیدن شست خود می كنند ولی بعدها قبل از شیر خوردن هم انگشت خود را به دهان می برند و بالاخره در مواقع دیگر روز هم این عمل مشاهده خواهد شد . در سنین بالاتر ( 3- 5/3 سالگی ) بیشتر كودكان  شبها به مكیدن شست خود می پردازند.

بهترین طریقه درمان این عادت آن است كه به طورغیرمستقیم كودك  به كارهای دیگری كه مورد علاقه اوست وادار شود تا به تدریج این عادت از سر او بیفتد.

شب ادراری

شب ادراری یا تخلیه بی اراده ی ادرار پس از سه – چهار سالگی یكی از شایعترین  نشانه های مشكلات هیجانی بچه ها در دوران كودكی است. این تخلیه ممكن است روزها نیز اتفاق افتد ولی اغلب موارد در شبهاست . تخلیه ادرار معمولاً با خواب هایی كه در آنها كودك ، خود را در وضعیت مناسبی برای ادرار كردن می بیند ، همراه است ولی بلافاصله بیدار می شود و رختخواب را خیس می یابد.

شب ادراری ممكن است نتیجه یك دسته از عوامل جسمی یا روانی باشد ؛ ولی عوامل روانی در بچه ها نقش مهمی را به عهده دارند:

1-    اظهار غیرمستقیم  نیاز تشویق ،

2-    كوشش برای نشان دادن احتیاج به كمك و یا توجه پدر و مادر،

3-    تمایل به لذت حاصل از ادرار كردن ،

4-    اظهار خصومت نسبت به والدین ،

5-    بعضی از امراض عصبی ،

6-    اختلال در مثانه و خواب بسیار عمیق،

7-    عدم تكامل بدنی و یا ناپختگی عاطفی،

 

درمان شب ادراری

یكی از راه های درمان شب ادراری ، درمان با بازتاب های شرطی است ، اما تا چه حد عاقلانه خواهد بود كه ما این مشكل را در كودك به زور از بین ببریم . كودك به دلیل دچار بودن به واكنش های شرطی ضعیف تر به شب ادراری مبتلا نمی شود، بلكه برای آن شب ادراری دارد كه دچار مشكلات هیجانی است .

در درمان شب ادراری ، اولاً باید سابقه كامل خانوادگی كودك را گرفت، او را مورد معاینه كامل جسمی قرار داد و شخصیت كودك را بررسی كرد. ثانیاً تمام روش های درمانی بایستی در جهت تسكین و از بین بردن مشكلات هیجانی كودك باشد.

بسیاری از كودكان قبل از برقراری رابطه عاطفی با پزشك ، درباره شب ادراری خود صحبت نمی كنند. گاهی ممكن است پس از رفع مشكلات محیطی زندگی كودك ، بدون توسل به روان درمانی ، در علائم مشكل ، پیشرفتی حاصل شده و بیمار بهبود یابد .

در موارد شب ادراری شدید اگر مشكل منازعه ای بین كودك و والدین باشد، دادن دارو، محدود كردن مایعات و دادن پاداش به كودك ، خود جزء این مشكلات می شود . برای مثال مادری كه از شب ادراری كودكش ناراحت است ، مسلماً مایعات كمتری به او خواهد داد.

به طور خلاصه می توان گفت كه استفاده از این وسایل و روشها فقط زمانی موفقیت آمیز است كه رابطه خوبی بین والدین و كودك وجود داشته باشد.