چكيده
پديده «خودكشي» از ديدگاه علوم مختلف چون روان شناسي، جامعه شناسي، پزشكي، جرم شناسي و حقوق كيفري قابل تحليل و بررسي است. از لحاظ حقوق كيفري، بحث راجع به خودكشي، در حاشيه بررسيهاي قتلها به ميان ميآيد. ازاين حيث، خودكشي يا انتحار، قتلي است كه مرتكب جرم(قاتل) مفعول جرم(مقتول) نيز ميباشد. به عبارت ديگر، هرگاه مجنيعليه يا بزه ديده قتل، خود قاتل باشد، خودكشي تحقق مييابد.
آمارهاي انتشار يافته در مورد خودكشي، كامل و قابل اعتماد نيست؛ زيرا بيمارستانها، بسياري از خودكشيها را تحت عناوين ديگري اعلام ميكنند و به همين دليل، بسياري از انتحارها در آمارهاي رسميمنعكس نميشوند. مقامات ذي صلاح معتقدند كه بعد از مرگ ناشي از تصادفات رانندگي، خودكشي دومين عامل مرگ و مير جوانان است. خودكشي از ديدگاه شرع اسلام قوانين كيفري داراي احكام خاصي ميباشد.اين نوشتار به بررسي فقهي خودكشي از منظر كتاب، سنت و اجماع ميپردازد و ضمانت اجراي ممنوعيتاين عمل را در نظام حقوقيايران و اسلام به بحث ميگذارد.
خودكشي از ديدگاه فقه جزايي
حيات، وديعه و امانت الهي بوده و نقطه عزيمت اعتلاء و كمال آدمياست. خيانت دراين امانت، از نظر عقل، مذهب و اخلاق، غيرقابل بخشش ميباشد. خودكشي، اهانت به خداوند متعال است و اسلام آن را گناهي نابخشودني اعلام نموده است.
شريعت الهي، حقوق افراد را عطيهاي از جانب خداوند متعال درباره بندگان ميشمارد و هرگونه تصرف و استفاده ازاين حقوق را كه منافي شريعت و مقاصد شارع انجام گيرد، باطل به حساب ميآورد. به همين دليل دين اسلام خودكشي را در عداد گناهان بزرگ قرار داده و مرتكب آن را مستوجب عقاب و كيفر اخروي ميداند؛ زيرا حيات از جمله عطايايي است كه خداوند در وجود افراد به وديعه نهاده است و افراد بشر نميتواننداين حق را از خود سلب كنند. «وديعه»، جانشين كردن در حفظ و نگهداري ميباشد».
درباره احترام و حمايت از حق حيات و حرمت دماء،ايات متعددي در قرآن كريم وارد شده است و در تعاليم و ارشادهاي پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصوم(ع)نيزاين موضوع مورد عنايت قرار گرفته است.
خودكشي از ديدگاه قرآن كريم(كتاب)
در قرآن كريماياتي وجود دارند كه حرمت خودكشي از آنها قابل استنباط هستند. ذيلايه29 سوره نساء ميفرمايد: خودتان را نكشيد، به درستي كه خداوند نسبت به شما مهربان است.
در تعبيراينايه آمده است: «ظاهراين جمله نهي ازاين است كه كسي خود را بكشد، ليكن از آنجا كه به دنبال قسمت اولايه فوق كه ميفرمايد، «لاتأكلوا اموالكم بينكم»، قرارگرفته، ظاهر آن است كه همه مؤمنين را يك واحد فرض كرده است كه آن واحد داراي مالي ميباشد كه بايد آن را از غير طريق باطل بخورد. بنابراين چه بسا از جمله«لا تقتلوا انفكسم»اين معنا استفاده شود و حتي دلالت براين كند كه مراد از كلمه«انفس»،تمام افراد جامعه ديني ميباشند و مانند جمله قبل، همه مومنين فرد واحدي شدهاند به طوري كه جان هر فردي جان ساير افراد نيز است. در صورت چنين اجتماعي، نفس و جان يك فرد، هم جان خود اوست و هم جان ساير افراد. پس چه خود را بكشد و چه غير را، خود را كشته است و بهاين ترتيب جمله«ولا تقتلوا انفسكم»جملهاي مطلق است كه شامل انتحار و كشتن غير نيز ميشود. چه بسا بتوان از ذيلايه كه ميفرمايد:«ان الله كان بكم رحيما»، استنباط كرد كه قتل نفس كه از آن نهي شده است،معنايي عام تر دارد، به طوري كه شامل كشتن غير، انتحار و به خطرانداختن خويش ميگردد؛ زيرا در ذيلايه، نهي را به رحمت خدا تعليل كرده و فرمود:«اين كار را مكنيد؛ زيرا خدا به شما مهربان است»، و چنين تعليلي با مطلق بودن معنا سازگارتر است. بنابراين تعليل،ايه شريفه(29 سوره نساء) معنايي وسيع پيدا ميكند و همين سازگاري، مؤيد آن است كه بگوييم جماه«ان الله كان بكم رحيما» تعليل است براي جمله«ولا تقتلوا انفكسم» به تنهايي. (طباطبايي،1363، ج4،صص505 و 506)
در «تفسير نمونه» در مورد ذيلايه 29 سوره نساء آمده است:«ذيلايه، مردم را از قتل نفس باز ميدارد و ظاهر آن به قرينه جمله «ان الله كام بكم رحيما» نهي از خودكشي و انتحار ميباشد، يعني خداوند حرمت مهربان نه تنها راضي نميشود ديگري شما را به قتل برساند، بلكه به خود شما هم اجازه نميدهد كه با رضايت خود، خويشتن را به دست نابودي بسپاريد. در روايات اهل بيت(ع)نيزايه فوق به معني«انتحار» تفسير شده است».
در «تفسير راهنما» در مورد جمله «لا تقتلوا انفكسم» چندين نوع تفسير بيان شده است كه هر يك احكام خاصي را به وجود آوردهاند.اين موارد عبارتند از:حرمت كشتن مسلمان، حرمت انتحار و خودكشي، حرمت وضو و غسل در هواي سرد با وجود خطر جاني كه در حكم خودكشي است؛ زيرا پيامبر(ص) در پاسخ سؤال از وضو و غسل در هواي سرد با وجود خطر جاني فرمود:«ولا تقتلوا انفكسم ان الله كان بكم رحيما» يورش مسلمانان به تنهايي بر اجتماع دشمن و خود را در معرض كشته شدن قرار دادن،در حكم خودكشي است، به دليل روايت امام صادق(ع) كه؛ جنگيدن بدون توان و آمادگي براي پايداري، در حكم خودكشي است. (هاشميرفسنجاني،1373 ج 3 صص 351 تا 353)
به هرحال يكي از تفاسير قطعيايه29 سوره نساء،حرمت خودكشي ميباشد.ايه33 سوره اسراء نيز به نوعي دلالت بر حرمت خودكشي دارد. دراينايه خداوند متعال ميفرمايد:هرگز نفس محترميرا كه خداوند آن را محترم داشته و قتلش را حرام كرده، نكشيد مگر آن كه به حق مستحق كشتن باشد. عبارت «حرم الله» را ميتوان از ريشه«حرمت» و به معناي «حرام» معني كرد يا «احترام» دانست. بهاين ترتيبايه فوق را ميتوان به دو صورت معني نمود:نفسي را كه خداوند ريختن خون او را حرام كرده،نكشيد؛ نفسي را كه خداوند او را محترم قرار داده، نكشيد. (آقايي،1381، ص 135)
نكته مهم ديگر درايه 33 سوره اسراء، كلمه «الا بالحق» ميباشد. «الا» از ادات استثناء بوده و به معني «مگراين كه» يا «مگر»ميباشد. «بالحق» نيز ناظر به موارد قصاص يا حد است. يعني مواردي كه فرد، به حق مستحق كشتن است مثل زناي محصنه يا قتل عمد. (همان جا)
بر طبق عمومايه فوق، كسي مجاز نيست نفسي را كه خداوند ريختن خونش را حرام كرده، يا آن را محترم شمرده است، بكشد. نفس انسان نسبت به خودش نيز محترم است. بنابراين، علاوه براين كه كشتن انسانهاي ديگر به ناحق حرام ميباشد، خودكشي نيز حرام است، شبيه مضمونايه 33 سوره اسراء درايه 68 سوره فرقان هم آمده است كه ميفرمايد: نفس محترميرا كه خداوند حرام كرده، به قتل نميرسانند، مگر به حق.
خودكشي از ديدگاه احاديث، اخبار و روايات(سنت)
«سنت» از نظر شيعه، عبارت از «قول» (گفتار)، «فعل» (كردار) يا «تقرير» (سكوت و رفتار تاييد آميز)معصوم (ع) در امور ديني است. نقل و حكايت سنت را «روايت»،«حديث» و «خبر» گويند. (محمدي 1382 ص 167)
در مورد خودكشي روايات و احاديث متعددي وجود دارد كه برخي از آنها عبارتند از:
حضرت علي(ع) فرمود:«مومن ممكن است به هر نوع مرگي بميرد، اما خودكشي نميكند. پس كسي كه بتواند خون خود را حفظ كند و بااين وجود از قتل خود جلوگيري نكند تا كشته شود، قاتل خود خواهد بود.»(دستغيب، بي تا، ج 1 ص 118)
امام باقر(ع) فرمود:«به درستي كه مومن به هربلايي مبتلا ميشود و به هر قسم مردني ميميرد، جزاين كه او خود را نخواهد كشت».
امام صادق (ع) نيز ميفرمايند: «كسي كه عمداً خود را بكشد، براي هميشه در آتش جهنم خواهد بود؛ چون خداي تعالي فرموده است: «ولا تقتلوا انفكسم ان الله كان بكم رحيما و من يفعل ذلك عدواناً و ظلما فسوف نصليه نارا و كان ذلك علي الله يسيرا» يعني:خود را نكشيد، همانان خداوند نسبت به شما مهربان است و هركس از روي دشمني و ستمگري چنين كاري كند(يعني خود را آلوده خوردن اموال ديگران به ناحق سازد و يا دست به انتحار و خودكشي بزند) پس او را به زودي در آتش دوزخ درآوريم واين كار براي خدا آسان است».
در كتب روايي، احاديث متعددي وجود دارد كه بر اساس آنها، يك فرد مؤمن، استوار و محكوم و در عين حال انعطاف پذير است. انسان مومن به هيچ وجه در مقابل مشكلات كمرخم نميكند و هرگز در برابر حوادث ناگوار روزگار تن به خودكشي نميدهد. امام صادق(ع)فرمود:مومن مثل كوه استوار است، هيچ مصيبتي او را تكان نميدهد. (مظاهري 1382 صص 102 و 103) همچنين امام صادق(ع) در روايت ديگري فرمودند: مومن مثل شاخه گندم ميباشد.
شاخه گندم قابل انعطاف بوده و باد شديد، نميتواند آن را از ريشه درآورد.(همان، ص 103)
جمع بين دو حديث فوق چنين ميشود كه مومن در حالي كه مثل شاخه گندم انعطاف پذير است، همچون كوه نيز پابرجاست. بنابراين انسان مومن هرگز خودكشي نميكند؛ زيرا هميشه به رحمت و كمك خداوند متعال اميدوار بوده و همواره در كارها«متوكل» ميباشد.
خودكشي از ديدگاه فقها (اجماع)
بنا بر تعريف اصوليين شيعه، «اجماع» عبارت است از اتفاق جماعتي (منظور مجتهدين مذهب اسلام است)، كه اتفاق آنها كاشف از رأي معصوم باشد برامري از امور ديني. اجماع را دليل مستقلي در عداد ساير ادله استنباط احكام مانند كتاب وسنت دانستهاند. البته گاه در كتاب سنت، دليلي براي اثبات حكم مسألهاي همچون خودكشي و انتحار وجود دارد و در نتيجه، همه فقها بر آن حكم، اتفاق نظر پيدا ميكنند و به اصطلاح «اجماع» تحقق مييابد، وليگاه چنين نيست و دليلي براي اثبات حكم مسأله وجود ندارد و بااين حال «اجماع» به وجود آمده است.
اجماع نوع دوم، ارزش اثباتي بيشتري دارد و دراين صورت به درستي ميتوان آن را در شمار ادله ديگر استنباط احكام ذكر كرد، اما اجماع نوع اول را كه «اجماع مدركي» مينامند، نميتوان دليلي مستقل از ادله ديگر استنباط احكام دانست؛ زيرا فرض براين است كه مستند حكم مسأله، كتاب يا سنت است.(محمدي، پيشين، ص 191)
اجماعي بين فقها در مورد حرمت خودكشي، از نوع «اجماع مدركي» است؛ زيرا اصل حكم حرمت انتحار در كتاب وسنت اثبات شده است. بااين حال، ذكر بعضي اقوال علماي شيعه در مورد خودكشي لازم به نظر ميرسد.
ملا محمد باقر مجلسي (متوفق1111 ه ق) پس از نقل حديثي از امام علي عليه السلام كه فرمودهاند: «مسلمان به هر بلايي گرفتار ميگردد و با هر مرگي از دنيا ميرود، غير از خودكشي پس كسي هم كه قدرت داشته باشد كه جان خود را حفظ كند واين كار را نكند، خودكشي كرده است»، مينويسد: «كسي كه با حربه يا سم يا اعتصاب غذا يا نخوردن دارويي كه ميداند براي او مفيد است، جان بدهد، خودكشي كرده است». (زماني1384، صص29 و30 به نقل از محقق قمي).
شيخ محمد حسن نجفي اصفهاني ملقب به «صاحب جواهر» (متوفي 1266 ه ق) مينويس: خودكشي براي رهايي از رنج وفشار شديد ناشي از تشنگي وگرسنگي كه ممكن است به مرگ انجامد، جايز نيست.» (نجفي، بي تا، ج 1، ص 51)اين نظر كه خودكشي در فرض فوق، نوعي از «اضطرار» است، صحيح نيست؛ زيرا عمل ارتكابي، متناسب با خطر موجود نبوده و براي دفع آن ضرورت ندارد. برخي از محققان، با توجه به قاعده فقهي «الناس مسلطون علي اموالهم وانفسهم»، در حرمت خودكشي تشكيك كردهاند. در برابراين نظر بايد گفت كه قاعده مذكور بدون كلمه «انفسهم» صحيح ميباشد و در عالي كتب معتبر «قواعد فقه» شيعه نيز قاعده فوق كه به «قاعده تسليط» معروف است، به صورت «الناس مسلطون علي اموالهم» آمده است. حتي اگر كلمه «انفسهم» را در قاعده تسليط داخل بدانيم وذكر آن را لازم فرض كنيم، بازهم توجيه اباحه خودكشي بر اساس آن امكان پذير نيست؛ چرا كه قاعده تسليط تا جايي اجرا ميشود كه ضرري متوجه كسي يا حقي نباشد. در واقع «قاعده لاضرر» كه براساس حديث نبوي «لاضرر ولاضرر في الاسلام» به وجود آمده است، همواره در امور مدني بر قاعده تسليط حكومت دارد. (محمدي، پيشين، ص350). از ديدگاه فقهي، «ضرر» شامل «مال» و«نفس» ميشود. بهاين ترتيب، از آنجا كه خودكشي نوعي ضرر است، اسلام نيز انجام آن را هرگز مجاز نميشمارد. مضاف براين كه بر اساس قاعده فقهي «كلما اضر بالبدن فهو حرام»، هر چيزي كه به بدن ضرر برساند، حرام است، خودكشي نيزكاملترين نوع ضرررساندن به بدن بوده وازاين نظر، قطعاً حرام ميباشد.
ضمانت اجراي ممنوعيت خودكشي در نظام حقوقي اسلام
ضمانت اجراي ممنوعيت خودكشي در نظام حقوقي اسلام، برپايههاي اصول و مباني عقيدتي و اخلاقي استوار است؛ زيرا مؤمنين وكساني كه اعتقادات مذهبي كاملي دارند، ميدانند كه حاكميت مطلق بر جهان وانسان در يد خداوند و اوست كه انسان را به سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است و انسان نميتوانداين حق خدادادي را از خود سلب كند. بر اساس مباني فكري و عقيدتي اسلام، فرد مؤمن در زندگي اجتماعي و در برخورد با مسائل و مشكلات روزمره، هيچگاه از لطف و مرحمت پروردگار نااميد نميشود وهمواره به تلاش وكوشش خود براي غلبه بر مشكلات ادامه ميدهد. فرد مؤمن هميشه به خداوند متعال توكل ميكند و بنابرايه3 سوره طلاق يعني: هركسي بر خدا توكل كند، پس خداوند او را كفايت ميكند.
براساسايات و روايات، اگر فردي آگاهانه دست به خودكشي بزند، از آنجا كه برخلاف اوامر الهي، حيات خود را سلب كرده است، بيايمان از دنيا خواهند رفت، بهاين ترتيب ضمانت اجراي خودكشي در شريعت اسلام، امري اخلاقي، دروني و ديني است و همين امر باعثگرديده كه در طول تاريخ، آمار خودكشي در بين مسلمانان نادر بوده و قابل مقايشه با آمار خودكشي ساير ملل نباشد.(وليدي،1380، ص14) اما به هر حال همواره عدهاي از مسلمانان نيز يافت شدهاند كه عمل خودكشي را انجام دادهاند. بنابراين دانستن حكم فقهياين قبيل خودكشيها مهم است.
به طور كلي از ديدگاه فقهي «جنايت برخود» به دو نوع عمد وغير عمد تقسيم ميشود:
1-4- جنايت برخود به صورت عمد
هرگاه كسي عمداض مرتكب قتل خود شود، ديه وكفاره به وي تعلق نميگيرد. اين مسأله مورد اتفاق فقهاي شيعه است، اما از اهل سنت، «محمد بن ادريس شافعي» (متوفي 204 ه. ق) معتقد است كه كفاره تعلق ميگيرد وآن را از ميراث (تركه) فردي كه خودكشي كرده، ميدهند.
دليل شيعه دراين مورد، اصل برائت ذمه است؛ زيرا اشتغال ذمه به دليل نياز دارد. (شيخ طوسي، خلاف، ج 3، ص 148) اگر گفته شود كه دليل اشتغال،ايه شريفه «ومن قتل مؤمنا خطا فتحرير رقبه.... » (2) است وهركس مؤمني را به صورت خطا به قتل رساند، بايد بردهاي را آزاد كند، چرا كه اطلاقاينايه،قتل نفس خود را هم شامل ميشود، در پاسخ ميتوان گفت:اين اطلاق منصرف به كشتن فرد ديگري است وشامل خودكشي نميشود. پس انصراف، مانع تمسك به اطلاقايه است. (گرجي وديگران، 1383، صص 78 و 79)
2-4- جنايت برخود به صورت غيرعمد
چنانچه جنايت برخود به صورت خطا انجام پذيرد، مثلاً كسي از فراز درخت يا كوهي فرو افتد يا مواد منفجره در دست او منفجر شود و مقتول يا مجروح گردد، خونش به هدر رفته و«عاقله» (30)(بستگان ذكور نسبي پدري يا پدري و مادري) مسؤول ديه او نميباشند. ابوحنيفه نعمان بن ثابت، (متوفي150ه ق) ويارانش و همچنين شافعي، ربيعه، مالك بن انس (متوفي 179ه ق) وثوري، برهمين عقيدهاند، اما كساني هم گفتهاند كه دراين مورد، ديه بر عهده عاقله است واگر كسي به خطا دست خود را قطع كند ن يا به سبب سانحهاي، خود را به هلاكت افكند، عاقله او ديه وي را به وارثانس ميدهند.
اوزاعي، واحمد بن حنب (متوفي 241 ه ق) و اسحاق براين عقيدهاند. دليل شيعه بر عدم ضمان عاقله دراين مورد، اصل برائت ذمه است؛ زيرا براي مسؤوليت عاقله دراين مورد، دليل معتبري وجود ندارد. مضافاًاين كه روايت شده است: عوف بن مالك اشجعي در يكي از جنگها، شمشيري را به سوي يك مشرك پرتاب كرد كه به خطا، خود عوف را به قتل رساند. ياران پيامبر (ص) از نماز خواندن بر جنازه وي امتناع ورزيدند وگفتند كه جهاد عوف باطل است. چون پيغمبر ازاين ماجرا آگاهي يافت، فرمود: «عوف، مجاهد و شهيد مرده است». دراين مورد، اگر ديه بر عهده عاقله بود، قطعاً پيامبر در موضع حاجت به بيان، سكوت نميفرمود و حكم را صريحاً ذكر ميكرد. (همان، ص79). علت امتناع ياران پيامبر(ص) از خواند ن نماز بر جنازه عوف بن مالكاين بود كه از نظر فقهي، شركت در مراسم عزاداري كسي كه خودكشي كرده است، اگر به منزله تأييد وتصديق يا ترويج عمل او باشد، جايز نيست، اما چنانچه تأييد وتصديق يا ترويج خودكشي نباشد، بدون اشكال ميباشد.
اكراه برخودكشي
اگر كسي به ديگري فرمان دهد كه خود را بكشد و او خودكشي نمايد، چنانچه مأمور، كودك غير مميز باشد. آمر را قصاص ميكنند؛ زيرا او قاتل عمد به حساب ميآيد، ليكن اگر مأمور، صغير مميز ويا كبير باشد، آمر قصاص نميشود؛ زيرا دراين حالت نميتوان قتل را به آمر منتسب دانست، بلكه به خود مقتول منتسب است. حكم مذكور در صورتي است كه قاتل، مختار باشد ويا اگر مورد تهديد قرار گرفته، تهديد به كمتر از قتل يا به خود قتل باشد. اما اگر تهديد به چيزي بيش از قتل باشد، مثلاين كه آمر بگويد: خود را بكش والا تو را قطعه قطعه خواهم كرد، دراين صورت خودكشي جايز خواهد بود؛ زيرا دراين حالت مانعي از شمول ادله اكراه نخواهد بود. ازاين رو به موجب ادله اكراه نخواهد بود.
ازاين رو به موجب ادله اكراه، حرمت قتل نفس از بين خواهد رفت.(همان، ص 136)اينك بايد ديد كهايا در فرض اخير، ميتوان به ثبوت قصاص بر اكراه كننده حكم كرد ؟ به نظر «صاحب مباني تكمله المنهاج» پاسخ منفي است؛ زيرا اكراه فرد بر كشتن خود وتهديد او به نوعي از قتل كه سخت تر از كشتن به دست خود است، موجب خروج مكره از اختيار نميشود و وي با انتخاب خود، به جهت احتراز از مرگي شديدتر و دشوارتر، خود را كشته است. بنابراين، قتل طبعاً به خود او مستند است، نه به آمر ومكره (اكراه كننده)؛ ازاين وجهي براي ثبوت قصاص بر اكراه كننده نيست؛ مانند حالتي كه فردي بداند كه اگر خود، خويشتن را نكشد، به دست ديگر به شكلي سختتر كشته ميشود، آنگاه ناگريز دست به خودكشي بزند كه دراينجا بيترديد نميتوان قتلش را به ديگري مستند كرد، بلكه خود، عامل قتل خويش محسوب ميشود.اين ادعا كه دراين فرض، سبب اقوي از مباشر است، مردود ميباشد و دليلي بر تقدم سبب اقوي از مباشر وجود ندارد؛ زيرا ملاك در باب قصاصاين است كه قتل عرفاً به چه كسي مستند ميباشد وبديهي است كه در محل سخن، به هيچ وجه نميتوان آن را به اكراه كننده وتهديد كننده مستند دانست.
خودکشی در ایران
"خودکشی به دومین عامل مرگ در کشور تبدیل شده است"، اما به نظر می رسد در میان مسئولان کشور گوشی برای شنیدن صدای ممتد این زنگ وجود ندارد. در باور مقامات کشور و شاید در باور اکثر مردم خودکشی امری شخصی و در نهایت گناهی نابخشودنی به شمار آید که در اسلام هم حرام اعلام شده است.
دومین علت مرگ ایرانیان بیمارستان لقمان در تهران هر روز شاهد انتقال چندین بیمار است که در مناطق مختلف تهران دست به خودکشی می زنند. مسئولان این بیمارستان و مسئولان بیمارستان های مشابهی که در سراسر کشور به طور تخصصی به مسمومیت و سوانح این چنینی می پردازند، تلاش می کنند تا کمتر اخبار و آمارهای مربوط به خودکشی رسانه ای شود بخشی از این خودداری به سیاست های دولتی بازمی گردد و بخشی نیز به نظر گروهی از کارشناسان که انتشار اخبار خودکشی را موجب تسری و فراگیری آن می دانند. روزنامه صدای عدالت خرداد ماه گذشته سخنان رییس سازمان پزشکی قانونی را منتشر کرد که به طور رسمی تاکید کرده بود: "آمار خودکشی نباید لو برود". با این حال هر روز کمابیش اخبار مربوط به خودکشی های منجر به مرگ منتشر می شود، هرچند چندین برابر آن خودکشی های موفق یا ناموفق توسط بیمارستان ها ثبت می شود. در نقاط دور افتاده تر که حتی آمار خودکشی هم ثبت نمی شود این در حالی است که نتایج یک تحقیق در استان ایلام نشان می دهد از میان ۲۶۶ نفر اقدام کننده به خودکشی مورد مطالعه، در مورد ۱۹۵ نفر یعنی ۷۳ درصد خودکشی ناموفق و در مورد ۷۱ نفر یعنی ۲۷ درصد خودکشی منجر به مرگ شده است. با انتشار این خبر که "دومین علت مرگ و میر در ایران خودکشی است و زنان بیشترین قربانی این نوع مرگ در ایران هستند"، توجه رسانه ها باردیگر به افزایش آمار خودکشی جلب شد.
ایست قلبی البته گوی سبقت را از خودکشی ربوده و در مقام اول علت مرگ ایرانیان قرار گرفته است. دکتر حسن زاده، پژوهشگری که بر روی خودکشی زنان در ایران تحقیق کرده در کارگاهی که به مناسبت روز جهانی بهداشت روان در موسسه تحقیقات، بازتوانی و بهبود زندگی زنان برگزار شد، ضمن تایید اینکه خودکشی دومین علت مرگ و میر در ایران است، گفته: "درحالی که در دنیا به ازای خودکشی هر سه مرد یک زن خودکشی می کند، در ایران نسبت خودکشی زنان نسبت به خودکشی مردان پیشی گرفته و از این نظر تنها در دو کشور هند و چین چنین نسبتی از ایران بیشتر است". خودکشی آدم های سالم اگر چه صاحب نظران می گویند علت خودکشی بیش از هر چیز بیماری های روانی و به خصوص افسردگی شدید است، و گروهی نیز بر این باورند که خودکشی ریشه های ژنتیک دارداما تحقیقات انجام شده در کشور از تغییر علت خودکشی در ایران خبر می دهد.
بر اساس تحقیقی انجام شده در بیمارستان رازی رشت طی تابستان ۸۳، از بین مجموع ۲۴۰ نفری که پس از اقدام به خودکشی به این بیمارستان منتقل شده اند؛"مهمترین علل زمینه ساز خودکشی در این مطالعه اختلافات خانوادگی [۵۴. ۶ درصد]، مشکلات عاطفی [۱۸. ۸ درصد]، مشکلات اقتصادی [۸. ۳ درصد]، مشکلات جسمی و روحی [۷. ۹ درصد] و سایر علل [۷. ۹ درصد] بود و در ۲. ۵ درصد موارد علت خاصی وجود نداشت. محققان در جریان این پژوهش همچنین به این نتیجه رسیدند که "تفاوت علل زمینه ساز در متاهلین و غیر متاهلین از نظر آماری معنی دار بوده" است. آنها در نتیجه تحقیق خود تاکید کرده اند که "اختلاف خانوادگی مهمترین عامل زمینه ساز خودکشی است که بیانگر لزوم ایجاد مراکز مشاوره برای نوجوانان جهت شناخت نیازهایشان، پاسخ به پرسشها و ارائه راهنمایی و حمایت از آنهاست". "مشکلات عاطفی" دومین عامل خودکشی عنوان شده که جوانان را تهدید می کند، و توصیه شده که" جوانان باید تشویق به یافتن کمکهای تخصصی شده و ضمن بیان دقیق احساساتشان به فرد متخصص، راهنمایی مناسب را دریافت نمایند". در تحقیق مشابهی که توسط پنج کارشناس دانشگاه علوم پزشکی بهشتی تهران، درباره علت خودکشی در استان کرمان در سال های اخیر انجام شده؛ "بستگان فرد درگذشته تنها در ۳۲ درصد موارد بیماری روانی را علت خودکشی می دانستند و فقط ۴ درصد افراد سابقه مراجعه به روانپزشک داشتند".
کارشناسان در این تحقیق تاکید کرده اند که "به نظر می رسد در استان کرمان الگوی زمینه ای با میزان متوسط و پایین وجود دارد که اخیرا با یک اپیدمی در شهر کرمان و جنوب استان روبرو هستیم". این درحالی است که میزان خودکشی استان کرمان با استان هایی مثل ایلام و کرمانشاه، که خودکشی در آن ها بسیار شایع شده قابل مقایسه نیست. گروهی دیگر از پژوهشگران بخش روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی مازندران نیز در تحقیق مشابهی بر روی خودسوزی در استان مازندران، که به یکی از روش های اصلی خودکشی در ایران بدل شده به این نتیجه رسیده اند که از میان ۳۱۸ مورد خودسوزی مورد مطالعه در طی سه سال که ۸۳ در صد قربانیان آن زنان بوده اند، بیش از "۶۲ در صد آنها بطور تكانه ای اقدام به خودسوزی كرده بودند". این پژوهشگران علت اصلی این اقدامات را "كشمكش های زناشویی و خانوادگی" ذکر کرده اند. حاصل پژوهش های گروهی از محققان دانشگاه علوم پزشکی و توانبخشی در استان ایلام، که "در سال های اخیر خودکشی در آن به یک اپیدمی تبدیل شده"، در هشت سال منتهی به سال ۸۰ "حاکی از وجود دو روند افزایشی متفاوت برای خودکشی و اقدام به خودکشی در سال های مزبور در ایلام است".
اول اینکه"میزان اقدام به خودکشی همواره بیش از میزان خودکشی بوده است. گرچه میزان های خودکشی و اقدام به آن در زنان بیش تر از مردان بوده، ولی خودکشی مردان نیز روندی افزایشی داشته است. میزان خودکشی در روستائیان و میزان اقدام به خودکشی در شهرنشینان بیش تر بوده است". دوم اینکه "میزان خودکشی در دو گروه شغلی بیکار و خانه دار رو به افزایش است". نتایج یک تحقیق مشابه درباره علت افزایش خودکشی در جیرفت نشان می دهد که اغلب اقدام کنندگان به خودکشی "احساس بدبختی، تحقیر، کمبود عاطفی و نابرابری" داشته اند. روش های عجیب به گفته دکتر حسن زاده، روش های خودکشی در ایران نیز در حال تغییر هستند.
خودسوزی، به ۵۰ درصد روش های خودکشی زنان که بیشترین اقدام کنندگان به خودکشی در کشور هستند بدل شده است. در عین حال تحقیقات دیگر نشان می دهد که استفاده از دارو، سم و پارگی عروق نیز در کنار حلق آویز کردن، سقوط از ارتفاع به روش های خودکشی در کشور افزوده شده اند. در حالی که استفاده از دارو نشانگر تصمیم قبلی در اقدام به خودکشی است، نسبت ۵۰ در صدی خودسوزی در زنان اقدام کننده به خودکشی نسبت به سایر روش ها، خود می تواند بیانگر تصمیم ناگهانی آنها باشد. روش های عجیب دیگری نیز در چند سال گذشته گزارش شده است. از جمله شیوع اپیدمی خودکشی با قرص برنج که در ماه های اخیر علاوه بر مناطق شمالی کشور، به تهران نیز رسیده است. اخبار منتشر شده در مورد دختران دانش آموز در چند منطقه تهران حاکی از آن است که علت مرگ استفاده از قرص برنج بوده است. استفاده از این روش به گفته برخی کارشناسان نشانه اوج خشم در فرد اقدام کننده است چرا که با توجه به کشنده بودن آن احتمال نجات تقریبا نا ممکن است.
یک روش عجیب دیگر که در لرستان شایع شده خودکشی بر اثر گچ خوری است. پژوهشگران در تحقیقی در استان لرستان به این نتیجه رسیده اند که ۴۵ در صد موارد اقدام به خودكشی با گچ در گروه سنی ۱۰ تا ۱۹ سال قرار داشته، و اكثریت بیماران را دانش آموزان تشكیل داده اند. خودکشی کودکان شاید باور کردنی نباشد اما آمار خودکشی کودکان در کشور نیز در سال های اخیر نگران کننده است. بر اساس بررسی مواردی از خودکشی کودکان مراجعه کننده به بیمارستان لقمان که در سال ۸۴ در مجله پزشکی قانونی منتشر شده است در فاصله سال ۷۸ تا ۸۲ در مورد ۶۰ کودکی که پس از خودکشی به این بیمارستان منتقل شده اند نشان می دهد که آنها تنها ۶ تا ۱۳ سال سن داشته اند. بر اساس گزارش منتشر شده در این باره امیدوار رضایی از اعضای مجلس و طاهره ثقه الاسلام دو پژوهشگری که این تحقیق را انجام داده اند تاکید کرده اند که تعداد کودکان اقدام کننده به خودکشی بیشتر از این بوده است. "از این تعداد ۶۲ درصد پسر و ۳۸ درصد دختر بوده اند. خودکشی ها در روزهای آخر هفته و در ساعات ۶ تا ۱۲ شب بیشتر انجام گرفته و مهم ترین عوامل استرس زا، خانواده گسسته و مشکلات تحصیلی بوده و در ۹۳ درصد موارد خودکشی با دارو انجام گرفته بود". این تحقیق نشان می دهد که "از نظر بیماریهای زمینه ای، افسردگی بیشترین بیماری را شامل می شده و ۴۰ درصد کودکان نیز رفتار خودکشی را از طریق تلویزیون و در مراتب بعدی از مادر و افراد خانواده یاد گرفته بودند".
"خودکشی به دومین عامل مرگ در کشور تبدیل شده است"، اما به نظر می رسد در میان مسئولان کشور گوشی برای شنیدن صدای ممتد این زنگ وجود ندارد. در باور مقامات کشور و شاید در باور اکثر مردم خودکشی امری شخصی و در نهایت گناهی نابخشودنی به شمار آید که در اسلام هم حرام اعلام شده است. این اما تمام ماجرا نیست چرا که پژوهشگران می گویند از هر سه نفری که خودکشی می کنند تنها در مورد یک نفر بیماری های روحی مانند افسردگی نقش داشته، و در نزدیک به ۷۵ در صد موارد، افراد به دلایل بیرونی خودکشی کرده اند.
بررسي خودكشي از ديدگاه حقوق كيفري
براي برررسي خودكشي از ديدگاه حقوق كيفري، ابتدا بايداين عمل را از منظر تاريخ حقوق كيفري و سپس حقوق جزاي تطبيقي مورد توجه قرار داد و نهايتاً به تحليل آن در حقوق كيفريايران پرداخت.
1-خودكشي از ديدگاه تاريخ حقوق كيفري
خودكشي، پديدهاي است كه همواره در طول تاريخ و در كشورها و ملل مختلف وجود داشته است. البته در قديم الايام اكثر ملتها نه تنها خودكشي را جرم نميدانستند، بلكه در پارهاي از موارد نيز از آن به عنوان يك عمل افتخار آميز ياد ميكردند. خودكشيهاي معروفي همچون خودكشي ركلئوپاترا، ملكه مصر كه سزار را شيفته خود كرده بود و به طرز جالبي ماري را به گزيدن خود واداشت و همچنين خودكشيهاي ژاپنيهاي عصر ساموراييها كه «هاراگيري» ناميده ميشود، از نوع خودكشيهاي افتخار آميز ميباشند. وقتي شرافت و مردانگي يك سامورايي خدشهدار ميشد، او بايد «هاراگيري» ميكرد و در غيراين صورت مايه ننگ خود و خانوادهاش محسوب ميگشت.
خودكشيهاي معروف به «اينويت»(1) و«ساتي»(2) نيز جزء خودكشيهاي تهورگرايانه و افتخارآميز محسوب ميشدند. در مراسم «اينونت» پيرمردان اكيمو هنگاميكه نميتوانستند در تأمين معاش خانواده شركت كنند، از گروه جدا شده و به گوشهاي ميرفتند تا بميرند.(صديق سروستاني،1386، ص150). در مراسم «ساتي» كه يك سنت ديرين در هندوستان بود، زنان بيوه خود را روي جسد شورانشان در ميان تلي از هيزم ميانداختند و زنده زنده ميسوختند.
«سزار لمبروزو» (1909-1835 م) مؤسس علم جرم شناسي واز جمله بنيانگذاران مكتب تحققي حقوق جزا، در كتاب «انسان جنايتكار» موارد متعددي ازاين نوع خودكشيهاي موسوم به ساتي را بيان داشته است. (كينيا، پيشين، ص43) نمونههاي ديگري از خودكشيهاي افتخار آميز را نيز ميتوان در روم ويونان باستان جست وجو كرد. به طور مثال، هنگاميكه همسر «بروتوس «را كه جزء عاملان قتل جوليوس سزار بود وسرانجام توسط يكي از دوستانش وبا درخواست خودش با نوعي از اتانازي كشته شد. از خودكشي بازداشتند، او به منظور پيوستن به شوهر خود، چند قطعه آتش را بلعيد وخود را كشت. (همان ص 436). همسر «هكتور» پسر فرمانرواي شهر «تروا» هم پس از مرگ شوهرش توسط «آشيل» كنار جسد شوهرش كه بر طبق مراسم مذهبي در حال سوزانده شدن بود، با خنجر پهلوي خود را دريد وخودكشي كرد.
در يونان قديم امكان داشت مرتكبان جرايم مهم، حتي پس از مرگ نيز تحت تعقيب ومحاكمه قرار گيرند، مثلاً مقرر بود كه هرگاه كسي خودكشي نمايد، دست وي قطع شده ودر جاي ديگري دفن شود. «ا فلاطون» (347- 428 قبل از ميلاد) فيلسوف بزرگ يوناني كه شاگرد «سقراط» و استاد «ارسطو» بود، معتقد بود: «كسي كه انتحار ميكند، بايد در زمين دور افتاده، خشك و سخت و بدون هيچگونه تشريفات به خاك سپرده شود». (محسني،1376،ص8)
گفته ميشود در برههاي از تاريخ يونان، خودكشي در بين زنان بسيار رايج شده بود و تمام تلاشهاي حكومت وقت براي جلوگيري ازاين نوع خودكشيها به نتيجهاي نرسيد. سرانجام حكومت مقرركرد: جسد زناني كه خودكشي كردهاند، به صورت عريان در معرض ديد عموم قرارگيرد.اين مجازات سبب شد كه تعداد خودكشي زنان يوناني به شدت كاهش يابد.
در روم قديم، در قرون اول و دوم ميلادي، از محاكمه يا مجازات مردگان خودداري ميكردند ولي بعدها موضوعي پيش آمد كه موجب گرديد معافيت تعقيب مردگان از بين برود، در روم قديم مرسوم بود كه هرگاه كسي محكوم به مرگ ميشد، اموالش نيز به نفع دولت ضبط ميگرديد. بنابراين بعضي از محكومان به مرگ، براي جلوگيري از ضبط اموالشان به وسيله دولت، در مواقعيكه احساس خطر ميكردند، درصدد انتحار بر ميآمدند تا بدين وسيله دولت را از ضبط اموالشان پس از مرگ بازدارند. دولت روم نيز براي جلوگيري ازاين امر، در اواخر قرن دوم واوايل قرن سوم ميلادي مقرر داشت: وصيت نامه كساني كه از ترس مجازات خودكشي مينمايند، محكوم به بطلان است وبه علاوه، اموالاين درگذشتگان به نفع دولت ضبط گردد.(همان، صص8 و9) سرانجام در قرن ششم ميلادي «روستينين» امپراطور روم، مقرر داشت كسي كه خودكشي مينمايد. بايد مجازات شود و ازدواج با بيوه چنين فردي، موجب ننگ و سرافندگي ميباشد. نحوه مجازات انتحار كننده هم بهاين صورت بود كه جسد او را روي چارچرخه به پشت خوابانيده و در شهر به معرض نمايش ميگذاشتند و سپس جسد را به زباله داني ميانداختند.(همان، ص 9)
با ظهورد دين مسيح در اروپا، خودكشي ممنوع شد واين اقدام مخالف مذهب و اخلاق معرفيگرديد. همچنين مرتكب آن به عنوان مجازات، از تظريفات مذهبي «تشييع ودفن جنازه» محروم ميشود.(پاد،1348،ج1،ص31). نمونهاين امر را ميتوان در نمايشنامه «هملت» اثر «ويليام شكسپير«مشاهده كرد. وقتي «افيليا» دختر يكي از سران مملكتي، خودكشي ميكند، از نظر دين مسيح وكليسا از تشريفات مذهبي دفن اموات محروم ميگردد، ليكن به دليل نفوذ و قدرت خانوادهاش، شبانه با تشريفاتي اندك به خاك سپرده ميشود.
تأثير مذهب در مقررات عرفي قبل از انقلاب در فرانسه، موجب نهي خودكشي شد.(همان جا). حتي «لويي چهاردهم»، پادشاه فرانسه، در فرمان بزرگ سال1670ميلادي، مقررات خاصي را در مورد محاكمه اجساد ويادبود آنها مقرر نمود و مجازاتهايي براي اشخاصي كه خودكشي ميكردند، در دوئل به قتل ميرسيدند يا نسبت به مملكت و پادشاه مرتكب جرايم بزرگ ميشدند و سپس فوت ميكردند، برقرار نمود.(محسني، پيشين، ص10) دراين زمان دو قسم مجازات براي خودكشي پيشبيني شده بود؛ جسد منحر را براي رسوايي او روي سبد بزرگي ميگذاشتند و آن را به اسب ميبستند كه به دنبال خود بكشد و سپس آن را از پا ميآويختند واز نشريفات مذهبي دفن اموات محروم ميساختند؛ وديگراين كه دارايي منتحر توسط دولت ضبط ميشد.(باد، پيشين، ص32) بعد از انقلاب كبيرفرانسه در سال1789 و تحول افكار در مورد حفظ آزاديهاي فردي و حقوق اساسي افراد ملت، مجازاتهاي سابق براي خودكشي لغو شد. انقلابكبير فرانسه بر اساس قبول اصالت فرد واين كه هر شخص، مالك نفس وجان خود است، مجازاتهاي سابق را براي خودكشي فسخ نمود.(همانجا)
2- خودكشي از ديدگاه حقوق جزاي تطبيقي
تا قبل از انقلاب كبير فرانسه، خودكشي دراين كشور به دليل نفوذ مذهب مسيحيت، قابل مجازات بود وكيفر فرد انتحار كننده، ضبط اموال ودارايي او به نفع دولت بود وچنين فردي از تظريفات دفن اموات محروم ميشود. بعد از انقلاب كبير فرانسه، مجازاتهاي سابق خودكشي لغو شد. قانون جزاي فرانسه، مصوب 1810 ميلادي خودكشي، را فاقد وصف مجرمانه وغيرقابل مجازات دانست وازاين رو مسأله شركت يا معاونت در خودكشي غيرقابل طرح بود.(وليدي، پيشين، ص140). دراين زمان در فرانسه، بنابر نظريه «استعاره مجرميت» (ماده59 قانون جزاي مصوب1810 ميلادي)، تحريك يا كمك به خودكشي، جرم محسوب نميشد. ديوان كشور فرانسه در سال 1815 ميلادي چنين رأي داد: «خودكشي جرم نيست تا معاونت در آن جرم محسوب شود». البته معاون جرم تحت عنوان جرم «ياري نكردن كسي كه در معرض خطر است» مندرج در ماده 319 قانون جزاي مصوب 1810 ميلادي قابل پيگرد بود. رويه قضايي فرانسه نيز در گذشته، قتل بنا به درخواست يا فرمان را جنايت به شمار آورده بود.(رأي ديوان كشور فرانسه در تاريخ21 اوت1851 ميلادي) خودكشي جمعي نيز به موجب رأي مورخ22 ژوئن 1838 ديوان كشور فرانسه، جرم محسوب ميشد. (التا ويلا، 1384، ص 207).
در حال حاضر دركشور فرانسه، خودكشي جرم نيست، ولي تحريك به خودكشي يا تبليغ وآگهي به هر نحو مانند استفاده از جرايد و وسايل سمعي وبصري، موضوع مواد13،223،14، 223،15 و223 قانون جزاي فرانسه مصوب1992 ميلادي، داراي وصف مجرمانه است.اين قانون از سال1994 به مورد اجرا گذارده شد. برابراين مواد، تحريك به خودكشي، موضوع جرم مستقلي است وتحريك ديگري به خودكشي، مستوجب سه سال حبس وسيصد هزار فرانك جريمه نقدي است. در صورتي كه تحريك، منتهي به خودكشي يا شروع به خودكشي شده باشد چنانچه جرم مذكور در پيشين نسبت به كسي كه داراي كمتر از پانزده سال سن باشد، ارتكاب يابد، مجازات مرتكب پنج سال حبس وجزاي نقدي به مبلغ پانصد هزار فرانك تعيين گرديده است. (گلدوزيان،1384، ص 56)
در قرن نوزدهم ميلادي، در روسيه، آلمان وانگلستان خودكشي جنايت محسوب ميشد. چنين جنايتي اگر ثمره الكليسم تبهكاري يا بيماري به ويژه بيماريهاي رواني ميبود، از نظر طبقهبندي جرايم در شمار جنايات ناشي از شهوت قلمداد ميشود.(كينيا، پيشيين، ص437)، در انگلستان اگر انتحار منجر به مرگ ميشد، انتحاركننده از تشريفات مذهبي دفن و تشييع جنازه محروم ميگشت و اگر شروع به انتحار شده بود، ولي به نتيجه نرسيده بود، عمل مرتكب در حكم قتل عمد ساده تلقي ميشد.(گلدوزيان، پيشين، ص55) در حقوق جزاي قديم انگلستان، خودكشي جنايت محسوب ميشد و در خودكشيهاي مضاعف نيز بازمانده، پس از مرگ طرف ديگر، قاتل شناخته ميشد.(التا ويلا، پيشين، ص207)
ماده 216 قانون جزاي آلمان، قتل براثر الحاح و تمناي صريح و جدي مجنيعليه(قتل از روي ترحم يا اتانازي) را قتل عمد ميشناخت.(همانجا) قانون جزايايتاليا، قتل با رضايت مجنيعليه را در ماده579 وتحريك يا كمك به خودكشي را به موجب ماده580 جرم دانسته وكيفرهاياين جرايم را در برخي موارد تشديدكرده است، همچون مواردي كه مجنيعليه كمتر از هجده سال سن داشته، يا دچار اختلال رواني باشد.(همان جا) به موجب ماده580 قانون جزايايتاليا، «هركس مسبب خودكشي ديگري شود، يا نقشه خودكشي او را تقويت كند، يا به نحوي اجراي آن را تسهيل كند» مجازات خواهد شد. همچنين مطابق ماده572 همين قانون، مجازات كسي كه در اثر سوءرفتار، سبب مرگ وخودكشي ديگري شود، تشديد ميشود. (همان، ص32) در آمريكا مطابق قانون جزايي نيويورك مصوب1881 ميلادي، «اگر عمل خودكشي به نتيجه نرسيده باشد، مجازات ندارد، ولي اگر شروع به آن شده و به نتيجه نرسيده باشد، مرتكب به مجازات حبس با اعمال شاقه تا دو سال وپرداخت جريمه تا هزار دلار محكوم ميشود».(پاد، پيشين، ص 32)
بهاين ترتيب، به خلاف قانون جزاي قديم فرانسه، بعضي از كشورها همچون انگلستان، در قر ن نوزدهم، خودكشي را قابل مجازات ميدانستند و در مورد «جرم انگاري» خودكشي، نحوه كيفري تلقيكردن خودكشي در قرن بيستم داراي تحولاتي بوده است، به طوري كهاين عمل در بين جوامعي كه آن را جنايت محسوب ميكردند قاطعيت خود را از دست داد.(كينيا، پيشين، ص452) به طور مثال، به موجب «قانون خودكشي» مصوب1961(1) خودكشي، جرمي براي مباشر آن محسوب نميشود. بنابراين، قانوني كه خودكشي را جنايت ميشناخت، لغو شد وشروع به خودكشي هم جرم محسوب نميشد، ليكن اگر حداقل دو نفر درگير ماجرا باشند، مسؤول بودن آنها متحمل خواهد بود.اين مسؤوليت ممكن است به موجب «قانون خودكشي» يا براساس «قانون قتل» مصوب 1957 (2) حاصل شود. به موجب بخش دوم «قانون خودكشي»، «شخصي كه با حضور يا بدون حضور در صحنه جرم، در خودكشي ديگري يا به شروع به خودكشي او شركت يا معاونت ميكند، مسؤول خواهد بود» بدين ترتيب، انگيزه چندان اهميتي ندارد. بنابراين، ارائه سم براي تسريع در مرگ تؤام با درد و رنج كسي، بهاندازه ترغيب يك خويشاوند پير به خودكشي، به انگيزه ارث بردن از او، جرم خواهد بود. (براندون،1375 ص84) دراين قانون، هر نوع كمك يا تشويق يا فراهم آوردن وسائل خودكشي براي ديگري، به صورت مستقل يك اقدام جنايي شناخته شده است.(كينيا، پيشين، ص451) براساس بخش دوم «قانون خودكشي» كمك به خودكشي ديگري، تنها در صورتي ميتواند موضوع اتهام قرار گيرد كه قرباني، مرتكب قتل خود شود. بنابراين اگر در مورداين اتهام اثبات شود كه متهم، قرباني را كشته است، وي به موجب بخش دوم مقصر نخواهد بود،(براندون،پيشين ص85). بهاين ترتيب با تصويب «قانون خودكشي» در انگلستان، ضمن پيداشدن يك راهحل حقوقي براي جرم شناختن معاونت در خودكشي،اين نگراني كه با الغاي قانون مجازات خودكشي،اين عمل قبيح روبه فزوني خواهد رفت، رفع گرديد.(كينيا، پيشين، ص452)
مساعدت و معاونت در خودكشي، در قوانين كيفري كشورهاي نروژ، دانمارك،ايسلند و سوييس نيز مورد توجه قرار گرفته است؛ قانون جزاي1938 سوييس كه در سال1950 اصلاح شده است، در ماده115، فعل كسي را كه با سوء نيت، ديگري را تحريك و وادار به خودكشي كند، يا براياين كار با او مساعدت نمايد، قابل مجازات دانسته است. (گلدوزيان، پيشين، ص 6) قانون مجازات عراق مصوب 1969 نيز تحريك به خودكشي را با توجه به عواقب آن وموقعيت سني وكيفيت شعور مجنيعليه مورد توجه قرار داده و ماده 408 در سه بند به شرح زير بهاين امر اختصاص يافته است: «1- هركس ديگري را تحريك به خودكشي نمايد، يا به هر وسيلهاي او را كمك به خودكشي كند، اگراين اعمال منتهي به انتحار شوند، مجازات مرتكب حداكثر تا هفت سال حبس خواهد بود؛ اگراين تحريك وكمك منتهي به انتحار نشده و شروع به آن شده باشد، مجازات تحريك كننده حبس خواهد بود.2- اگر سن خودكشي كننده كمتر از هجده سال باشد، يا داراي نقص ادراك وارده باشداين موراد از موجبات تشديد مجازات است؛ چنانچه خودكشي كننده فاقد ادراك يا اراده باشد ن حسب مورد، تحريك كننده به مجازات قتل عمدي يا شروع به قتل عمدي محكوم خواهد شد.3- شروع به خودكشي فاقد مجازات است» (همان، صص 60 و 61)
درحقوق جزاي انگلستان، «پيمان خودكشي» (1) سبب ميشود كه برخي از قتلهاي عمدي به «غيرعمدي ارادي» تبديل شوند. توضيحاين كه از قديم الايام در انگلستان، قتلهاي غيرعمد به قتلهاي «غير عمد ارادي» تبديل شوند. توضيحاين كه از قديم الايام در انگلستان، قتلهاي غيرعمد به قتلهاي «غير عمد ارادي «و «غيرعمد غير ارادي» تقسيم شدهاند. قتل غيرعمد ارادي، زماني به وقوع ميپيوندد كه متهم، سوء نيت قبلي لازم را براي ارتكاب قتل عمد داراست، اما به لحاظ وجود عذر خاصي مثل تحريك يا مسؤوليت مخففه ويا به دليلاين كه ارتكاب قتل، متعاقب يك «پيمان خودكشي» صورت گرفته است، كمتر قابل سرزنش ميباشد. (كلارسن، 1374، ص 186) به موب بخش (1) 4 قانون قتل، در انگلستان «كسي كه متعاقب يك پيمان خودكشي كه بين او و ديگري منعقد شده است، ديگري را كشته ويا در كشته شدن او توسط شخص ثالثي شركت ميكند، مقصر به ارتكاب قتل غير عمد خواهد بود و نه قتل عمد» همچنين به موجب بخش(3)4 قانون قتل، «يك پيمان خودكشي عبارت از توافق بين دو يا چند نفر با هدف كشته شدن همه آنها است، اعم ازاينكه هريك بخواهد جان خود را بگيرد يا خير، ليكن آنچه را كه شخص وارد شونده به يك پيمان خودكشي انجام ميدهد، نميتوان پيمان خودكشي تلقي نمود، مگر آنكه در حالي انجام شود كه عزم راسخ او، مردن در پي آن پيمان بوده باشد». (براندون پيشين، صص84 و85) اگر اتهام متهم، ارتكاب قتل عمد باشد، بار اثباتاين كه يك پيمان خودكشي وجود داشته است، احتمالاًبراساس اصل «توازن احتمالات» (1) برعهده او خواهد بود اما به هر حال، قتل ارتكاب يافته در جريان يك پيمان خودكشي، جرميبه موجب قانون قتل است، نه براساس قانون خودكشي، بدين ترتيب،اين گونه موجب مرگ شدن، «قتل غيرعمد» محسوب ميشود.(همان، ص 85)
3. خودكشي در حقوق كيفريايران
خودكشي يا خودزني در قوانينايران، جرم شناخته نشده است. در قانون مجازات عموميمصوب 1304 شمسي واصطلاحات آن در سال 1352، خودكشي جرم نبود واساساً راجع به خودكشي، شروع به خودكشي يا معاونت و مشاركت در خودكشي، مجازاتي پيشبيني نشده بود. در حال حاضر نيز در قوانين جزاييايران خودكشي يا شروع به آن جرم نيست؛ زيرا اعمال كيفر نسبت به خودكشي كننده، واجد جنبه پيشگيري نيست و هرنوع عكس العمل قانوني، موجب لطمه مادي و معنوي به بستگان وي خواهد بود. در عين حال، ساير صدمات بدني شخصي، در صورتي كه تؤام با مسؤوليت خاص باشد، در مواردي جرم و قابل مجازات است.(گلدوزيان، پيشين، صص 56و 57). بنابراين از غير قابل مجازات بودن خودكشي نبايد نتيجه گرفت كه ساير صدمات بدني كه كسي به انگيزه خاص، شخصاً به خود وارد ميكند، مانند آن كه عضوي از بدن خود وارد ميكند، مانند آن كه عضوي از بدن خود را به منظور فرار از انجام خدمت وظيفه عموميناقص نمايد، قابل مجازات نيست، بلكهاين قبيل صدمات شخصي بدني به عنوان عمل مجرمانه، ممنوع وقابل مجازات ميباشند. (وليدي، پيشين، ص 142) به طور مثال، مطابق ماده 59 قانون سابق مجازات جرايم نيروهاي مسلح جمهوري اسلاميايران مصوب 1371: «هركس براي معافيت از خدمت نظام ويا تهديد فرمانده يا رئيس ويا ديگر افراد مافوق، عمداً به نحوي به خود صدمهاي وارد كند كه مستلزم معافيت از خدمت باشد، علاوه بر انجام خدمت مقرر، به حبس از شش ماه تا سه سال محكوم ميشود» مثال ديگر، ماده 51 قانون مجازات جرايم نيروهاي مسلح مصوب 1382 است. مطابقاين ماده «هر نظام كه براي فراز از كار يا انجام وظيفه ويا ارعاب وتهديد فرمانده يا رئيس ويا هر مافوق ديگر يا براي تحصيل معافيت از خدمت ويا انتقال به مناطق مناسبتر ويا كسب امتيازات ديگر عمداً به خود صدمه وارد آورد يا تهديد به خودزني نمايد يا به عدم توانايي جسم يا روحي متعذر شود و بنا به گواهي پزشك نظامييا پزشكان قانوني، تمارض او ثابت گردد ويا در انجام وظايف نظامي بيعلاقگي خود را در موارد متعدد ظاهر كند، به نحوي كه در تضعيف ساير نيروهاي نظاميمؤثر باشد، علاوه بر جبران خسارت وارده به ترتيب زير محكوم ميگردد:
الف) هرگاه در مقابل دشمنان باشد، چنانچه عمل وي موجب اخلال در نظم (به هم خوردن امنيت كشور) ويا شكست جبهه اسلام گردد، به مجازات محارب و در غيراين صورت به حبس از دو تا ده سال؛
ب) هرگاه در زمان جنگ باشد و در مقابل دشمنان نباشد، به حبس از يك تا پنج سال؛
ج) در ساير موارد، به استثناء مواردي كه صرفاً تخلف انضباطي محسوب ميشود، به حبس از سه ماه تا يك سال، در حقوق جزايايران، فرض شركت در خودكشي قابل تحقق است، بهاين صورت كه فردي يك سر طنابي را كه بهگردن خود پيچيده است، به ديگري داده وسر ديگر طناب را نگهداشته وهر دو نفر با كشيدن دو سر طناب موجبات مرگ خودكشي كننده را فراهم سازند. به نظر ميرسد دراين فرض، اولياي مقتول بتوانند نصف ديه قاتل را به وي پرداخت كرده واورا قصاص نمايند، (گلدوزيان، پيشين، ص 57)
قانونگذارايران، معاونت درجرم را به عنوان جرم مستقل نميشناسد، بلكه از نظريه مجرميت عاريهاي و استعارهاي پيروي كرده است، بدين معني كه تحقق معاونت در جرم، منوط به اقدام مجرمانهاي است كه مباشر جرم مرتكب ميشود و هرگاه عملي قانوناً جرم تلقي نشود، احراز معاونت در آن هم قابل تصور نيست، معاونت در آن نيز جرم تلقي نشده و فاقد كيفر ميباشد. (وليدي، پيشين، صص141 و142)
به طور مثال، زن وشوهري به اتفاق تصميم ميگيرند كه با خودكشي به حيات خود خاتمه دهند؛ براي تحقق اين امر، زن در آشپزخانه دراز كشيده و شوهر پس از بازكردن شيرگاز در روي زمين ميخوايد. پس از مدتي، زن به دليل مسموميت با گاز فوت ميكند، ولي شوهر بنا به دلايلي همچون پشيمان شدن، سر رسيدن همسايهها يا قطع گاز، زنده ميماند. در اينجا سؤال اين است كه آيا شوهر قاتل همسرش محسوب ميشود يا اينكه مباشر نموده و صرفاً معاونت در خودكشي نموده است؟ پاسخ به اين سؤال چندان آسان نيست. در حقوق جزاي انگلستان، شايد بتوان عمل شوهر را تحت عنوان «قرارداد خودكشي» تلقي نمود و او را مرتكب «قتل غيرعمد ارادي» دانست. چنين تفسيري «موسع» بوده و باتوجه به ضرورت تفسير مضيق قوانين جزايي نميتواند ملاك عمل قرارگيرد. برخي اهل سنت، معتقدند كه شوهر به دليل اقدام به خودكشي كه فعلي حرام است، مجرم بوده و داراي مجازات تعزيري است. همچنين با توجه به اين ه قواعدي مانند «الكل معصيه التعزير» «كل فعل الحرام فعليه العقوبه» و«كل من فعل محرماً او ترك واجباً كان للامام تعزيره» در فقه شيعه وجود داشته و بسياري از فقهاي اماميه همچون علامه حلي و مير عبدالفتاح مراغهاي، به آنها تصريح داشتهاند(1) بعيد نيست كه بتوان براي شوهر مجازات تعزيري قائل شد. البته از ديدگاه فقهي، شوهر در خودكشي همسرش معاونت نيز نموده است و از اين جهت مرتكب «اعانت بر اثم» شده و مستوجب تعزير ميباشد.
برخي اساتيد رضايت مجنيعليه را به عنوان يكي از «علل موجهه جرم» (اسباب اباحه) مطرح ميسازند؛ غالب اساتيد حقوق، در قتل، رضايت مجنيعليه را به عنوان عامل موجهه جرم نميپذيرند (اردبيلي، پيشين، ص 189)، اما در فرض فوق، اگر عمل شوهر را مباشرت در قتل تلقي نكرده ومعاونت در خودكشي بدانيم، چون طبق قوانين جزاييايران، خودكشي جرم نيست، لذا معاونت در خودكشي نيز قابل مجازات نميباشد. اگر كسي بدون علم وآگاهي مجنيعليه، موجبات مرگ او را به دست خود او فراهم آورده يا مجنون يا فرد نابالغي را از طريق تحريك وترغيب وادار به خودكشي كند، چنين اعمالي از مصاديق قتل عمدي خواهند بود. به طور مثال، چنانچه كسي مجنون يا طفلي را كه شنا نميداند، وادار به شنا كردن در دريا يا استخر عميقي نمايد يا سلاحي را به كودكي داده و او را تشويق كند كه ضمن ملاحظه داخل لوله اسلحه، ماشه را بكشد، يا فردي را كه ناآگاه به وجود برق فشار قوي در يك سيم وآثار مرگبار آن است، اغوا ووادار نمايد كه سيم رو باز را در دست بگيرد؛ يادر غذاي ديگري مواد سميريخته وآن را در دسترس مجنيعليه قرار دهد تا وي آن را مصرف نمايد، دراين موارد معاونت در خودكشي منتفي بوده واين قبيل اعمال از مصاديق قتل عمد خواهد بود؛ زيرا مرتكب با قصد سلب حيات از فردي معين، كاري را انجام داده كه منجر به سلب حيات فرد گرديده است. (گلدوزيان پيشين، ص 61)
اخيراً مطابق قانون مجازات جرايم رايانهاي، معاونت در خودكشي به وسيله سيستمهاي رايانهاي ومخابراتي، جرم شناخته شده است. طبق ماده 16 قانون مذكور وبند «ج» آن،«هركس از طريق سيستم رايانهاي يا مخابراتي به منظور ارتكاب جرايم وانحرافات جنسي يا ساير جرايم يا خودكشي يا استعمال مواد روان گران، اشخاص زير هجده سال تمام را آموزش داده، يا تبليغ يا تحريك يا تهديد يا يا تشويق يا دعوت نموده يا فريب دهد، يا طريق ارتكاب يا استعمال آنها را تسهيل نمايد، يا آموزش دهد، به حبس از نود و يك روز تا يك سال يا جزاي نقدي از دو ميليون وپانصد هزار تا ده ميليون ريال يا به هر دو مجازات محكوم خواهد شد. »
ماده 836 قانون مدنيايران، وصيت فرد خودكشي كننده مقرر را معتبر ندانسته و «هرگاه كسي به قصد خودكشي خود را مجروح يا مسموم كند يا اعمال ديگر ازاين قبيل كه موجب هلاكت است، مرتكب گردد وپس از آن وصيت نمايد، وصيت در صورت هلاكت باطل است و هرگاه اتفاقاً منتهي به فوت نشد، وصيت نافذ خواهد بود» نكته مهم دراين ماده، «قصد خودكشي» موصي ميباشد. بنابراين در صورتي كه موصي قصد خودكشي نداشتهباشد وهدفش جلب رأفت و محبت ديگري باشد، مثلاً موصي بهاين منظور كه پدرش نسبت به او محبت بيشتري پيدا كند با اسلحه كمري به كتف خود شليك كند و اين امر موجب هلاكت وي شود، وصيتي كه پس از ارتكاب عمل مزبور مينمايد، باطل نخواهد بود؛ زيرا در ماده 836 قانون مدني قيد شده كه عمل به قصد خودكشي انجام شده باشد و حال آنكه در مثال فوق، مرتكب چنين قصدي داشته است.
خودکشی از دیدگاه روانشناسی
این دوران گذار به دلیل ایجاد تضادهای شدید بین باورها و واقعیت ها ، انگیزه خودکشی را در افراد زیاد کرده است و به همین دلیل آمار خودکشی در ایران بالا است!
اما این بحرن اجتماعی فقط به ایران مربوط نمیشود و حتی در کشورهای صنعتی پیشرفته و سرمایه داری نیز چنین بحران های اجتماعی وجود داشته و وجود د ارد .حال در عالم قیاس و درنمونه های جهانی، بهتر است که این بحران را از زبان آمار و ارقام بررسی کنیم؛از زبان آمار و ارقام رسمی:
آمار جهانی نشان می دهد که بالاترین میزان خودکشی در دنیا مربوط به کشورهای ژاپن، آمریکا و برخی از کشورهای اروپای شرقی و پایین ترین آن نیز متعلق به اسپانیا وپرتغال و ایرلند است.
خودکشی در آمریکا ، هشتمين عامل مرگ است و سومين عامل مرگ در بين جوانان ۱۵ تا ۲۴ سال است. در کشور آمريکا مردان ۴ برابر بيشتر از زنان بر اثر خودکشی کشته میشوند در حالی که تعداد تلاش زنان برای خودکشی بيشتر از مردان است.
بر اساس يک تحقيق که حدود ده سال پيش در سطح حدود ده هزار دبيرستان در کشور امريکا انجام شد 24.1% دانشآموزان بطور جدی به خودکشی فکر میکنند، 17.7% برای اقدام به خودکشی برنامه دارند و تصميم گرفتهاند، 8.7% تاکنون خودکشی را تجربه کردهاند و 2.8% بر اثر خودکشی آسيبهای جسمی يا روحی ديدهاند و تحت مراقبتهای خاص قرار دارند. با اين حال آمارها نشان میدهد خودکشی در بين نوجوانان آمريکايی در طول دهه گذشته ۲۵ درصد کاهش داشته است.
از جمعيت ۱،۳ ميلياردی چين ۲۶ ميليون به افسردگی مبتلا هستند و از اين تعداد بين ۱۰ تا ۱۵ درصدشان دست به خودکشی میزنند. سالانه حدود پنج ميليون خودکشی در چين اتفاق میافتد که تنها بخشی از آنها موفقت آميز است. خودکشی روزانه به طور ميانگين ۶۸۵ نفر از جمعيت کشور چين کم میکند. هندیها بيشترين خودکشی را در بين جوانان در سطح جهان دارند.
از هر 100هزار زن جوان 148 نفر و از هر 100هزار مرد جوان 58 نفر اقدام به خودکشی میکنند که 14 درصد از آمار خودکشی جهان را شامل میشود.علل بررسی شده در هند؛ اختلافات خانوادگی، خشونت علیه همسران و بیماریهای روانی در جنوب هند بيشترين عامل خودکشی در جوانان هندی است.
در بين کشورهای عضو اتحاديه اروپا فنلاند رتبه اول و پرتغال رتبه آخر را از لحاظ آمار خودکشی دارا هستند. از هر 100 هزار جوان فنلاندي بين 15 تا 24سال، 45 نفر دست به خودکشي میزنند اما در پرتغال از هر 100 هزار جوان حدود 8 نفر خودکشي مي کنند.
خودکشی در ژاپن ششمين عامل مرگومير است و از هر یکصد هزار نفر در ژاپن 27 نفر اقدام به خودکشی می کنند. مشکلات جسمانی و فشار اقتصادی علل اصلی خودکشی در ژاپن هستند. بر اساس فرهنگ ژاپنی خودکشي به عنوان يک شيوه افتخار آميز برای قبول شکست شناخته میشود و به همين خاطر آمار خودکشی در اين کشور نسبت به ديگر کشورها در سطح بالاتری قرار دارد.
در ژاپن باشگاه های خودکشی بصورت اينترنتی تشکيل شدهاند که افراد از طريق آنها يکديگر را پيدا میکنند و دست به خودکشی دستهجمعی میزنند. گسترش روزافزون اين نوع خودکشی پليس ژاپن را به فکر راهاندازی پليس اطلاعات برای کنترل پيامهای اين نوع انجمنها و چترومهای اينترنتی انداخته است. در سال ٢٠٠٤ در کشور ژاپن حدود ۳۲ هزار ژاپنی از اين طريق خودکشی کردهاند و حدود ۷۰ باشگاه فعال خودکشی اينترنتی شناسايی شده است.
همچنین در بیلانی دیگر ، سازمان بهداشت جهانی (World Health Organization ) تخمين زده است در هر سال حدود يک ميليون انسان خودکشی میکنند. آمار خودکشی در جهان ۱۶ نفر به ازای هر صدهزار نفر است و بطور متوسط در هر ۴۰ ثانيه يک نفر خودکشی میکند. پيشبينی میشود در سال ۲۰۲۰ اين تعداد به ۱،۵ ميليون نفر در سال برسد.
اما در ایران؛ایران در بین کشور های دنیا در زمینه خودکشی توسط برخی از ارائه دهندگان آمار رتبه 48 و برخی دیگر رتبه 58 را دارد.طبق آمار منتشر شده توسط وزارت بهداشت جمهوری اسلامی ، استان لرستان اولین رتبه و استان های مازندران و گلستان در رتبه های بعدی قرار دارند و همچنین کمترین آمار خودکشی در استان سیستان و بلوچستان است. بر اساس آمار دیگری، معاون اجتماعی سازمان بهزیستی کشور جمهوری اسلامی ازافزایش آمار خودکشی در ایران طی سال 1382 خبر داد. یکی از عمده ترین دلایل خودکشی در ایران فقر و افسردگی اعلام شده است. استان های ایلام، مازندران و گلستان دارای بیشترین میران خودکشی در سال 1382 بودند و از میان خودکشی ها نیز بیشترین آمار مربوط به زنان و دختران ستمدیده است. در استان گلستان که از نظر خودکشی سومین استان کشور است، تنها در سال گذشته 1041 زن اقدام به خودکشی کردند. اکثر این افراد بین سنین 15 تا 19 سال هستند. بر اساس آمار سازمان بهداشت جهانی، میزان خودکشی در مردان 16 و در زنان 4 مورد در هر میلیون نفر در سال 1997 بوده است در حالیکه در ایران 200 مورد برای هر 100 هزار نفر است.
در استان ایلام خودکشی در بین زنان به پدیده ای رایج تبدیل شده است . بنا به اعلام مشاور استاندار ايلام - که بیشترین آمار خودکشی در ایران را دارد- در سال حدود ۴۰۰ مورد خودکشی در استان 580 هزار نفری ایلام اتفاق میافتد که سهم زنان از اين تعداد 220 نفر است. اکثریت این زنان نیز خودسوزی را انتخاب می کنند.
اما از طرف دیگر در حالی که آمارهای ارائه شده به سازمان بهداشت جهانی میزان خودکشی در ایران را سه در ۱۰۰ هزار برای زنان و یک در ۱۰۰هزار برای مردان نشان میدهد شواهد گوناگون این آمارها را نزدیک به واقعیت نمیداند.
از طرف دیگر آمار سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور جمهوری اسلامی، در سال ۱۳۸۲ خودکشی 2486 زن و 1481مرد را نشان میدهد و آمار وزارت بهداشت از انجام حداقل ۱۳ خودکشی در روز با میانگین سنی 29 سال خبر میدهد. طبق این آمار نسبت خودکشی مردان به زنان 5/2 به یک و گاه 5/4 به یک است.
خبر گزاری مهر در مقاله ای که منتشر کرده بر یکی از واقعیت های تلخ جامعه ایران اشاره کرده است و بیان نموده ، "خودکشی یکی از معضلات اجتماعی است که امروزه با توجه به پیچیده تر شدن تعاملات و ارتباطات در بیشتر جوامع روبه افزایش است . آمارها نشانگرآن است که نابسامانی های اجتماعی، ناملایمات زندگی وعدم توانایی مقابله با مشکلات از جمله دلایلی است که بویژه مردان را در معرض بسیاری از آسیب های روانی و میل به خودکشی قرار می دهد."
خارج از اینکه خبرگزاری مهر با یک کلی گویی ، مانوور مشخصی را در برابر یکی از معضلات جدی اجتماعی در ایران نشان داده است باید اذعان کرد که چنین معضل اجتماعی نیاز به حل و تغییرات بنیادین در ساختار فرهنگی ،اقتصادی و اجتماعی ایران را دارد.
در بیلان دیگری که توسط خبرنامه گویا منتشر شده است چنین آمده است؛ آخرین آمار اعلام شده درباره میزان خودکشی درایران مربوط به ماه می سال 2003 است که در سایت who سازمان بهداشت جهانی منتشر شد؛ این آمار از مرگ سه درصد زنان از هر 100 هزارنفر و یک درصد مردان از هر100هزارنفر درسال از طریق خودکشی خبر می دهد.
همچنین آمار دیگری از این سایت در سال 1991 ایران را پس از کلمبیا، برزیل، چین و هند پنجمین کشور و در سال 2001 میلادی پس از کلمبیا و هند سومین کشور دارای بالاترین آمار خودکشی می داند.
اگرچه دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی با استناد به آمار سازمان بهداشت جهانی،ایران را پنجاه و هشتمین کشور جهان از نظر خودکشی می داند اما برخی از جامعه شناسان این آمار را غیرواقعی می دانند.
بنابر این، واقعیت هر چه که باشد به کسی سر بالا و پایین بودن بیلان خودکشی دسته گلی داده نمیشود .مهم این است که چه راه حلی در برابر چنین معضل نفرت انگیز اجتماعی وجود دارد؟ و این همان چیزی است که دست اندرکاران حل و فصل مسائل اجتماعی بطور جدی با آن برخورد نکرده و تا بحال از آن فرار کرده اند!!!
تعریف خودکشی؟
خودکشی از دو لغت داراي ريشه لاتين Sui به معنی ?خود? و Caedere به معنی ?کشتن? مشتق شده است و در حال حاضر نه به صورت ?خودکشتن? که بهصورت خودکشی استفاده میشود. اولين با اين اصطلاح در سال ۱۷۳۷ توسط دفونن فرانسوی بهکار گرفته شد. (منبع سایت هفت سنگ)
بر اساس تعريف مورد توافق جهانی خودکشی تنها راه و آخرين راه از بين بردن خودآگاهی فرد در مورد خود است.
علل خودکشی از نظر اجتماعی:
فقر،بیکاری،،طلاق،فقدان حمایت خانوادگی و فشارهای روزافزون اجتماعی بر زندگی افراد،شکست ها ،سوءاستفاده جنسی ،عشق های ناسر انجام در جوانان ، و ....
علل خودکشی از نظر روانشناسی :
پوچی،نا امیدی،احساس شکست،بحران های عاطفی، احساس گناه، افسردگی، اعتياد،بیماری های روانی و جسمی مانند ایدز و سرطان و هپاتیت و ...
اشخاصی که بیشتر از بقیه در معرض خودکشی قرار دارند:
افرادی که در اثر ناهنجاری های خانوادگی طلاق گرفته و یا پدر و مادرشان طلاق گرفته باشند.
افرادی که سابقه اقدام به خودکشی دارند یا اینکه سابقه خودکشی در یکی از اعضای خانواده آنها وجود داشته باشد.
فقر و فحشا.
افرادی که افسرده بوده و از همه چیز قطع امید کرده اند.
حادثه های ناگوار و غیر قابل قبول
اختلافات و درگیری های خانوادگی
شکست در زندگی ،تحصیل و عشق
بیماری های مزمن و لاعلاج
اعتیاد به مواد مخدر
مشکلات قانونی در زندگی افراد
سوء استفاده های عاطفی و جنسی
و سایر عوامل ......
علاوه بر بیلان ها و آمار و ارقام و بررسی علل و بحران های اجتماعی که کاتالیزور مناسبی برای رشد نرخ خودکشی در ایران است ، بایستی خاطر نشان شد که در فرهنگ اجتماعی ، بدعت نادرست و غلطی بنام خود کشی در اندیشه و افکار جای گرفته است تا هر کسی که در گذار زندگی خود با یکی از مسائل و بن بست های روزمره مواجه شود ، ناامید از همه جا ولی به راحتی دست به خودکشی زده و خود را از شر واقعیت های تلخ زندگی دور کند!
تا آنجا که به کارگزاران حکومتی بر میگردد مسئله بسیار روشن است ولی از آنجا که مسئله انسانی و پویایی فرهنگ ایران در کار است بایستی که مسئول بوده وکاری کرد تا آگاهی افراد در این زمینه به رشد کافی برسد تا شاید در گذار از این مسیر فردی آمار مرگ و میر های تنفر انگیز خودکشی کاهش یابد!در همین راستا اگر به تاریخ گذشته بشری مراجعه شود این بدعت، قرن های متمادی است که جریان دارد.و البته که این بدعت بیشتر و بیشتر از قوانین طبیعت و در اوج ضعف و ناامیدی مطلق نشات گرفته شده است.بر اساس قوانین غریزی طبیعت ، اگر عقربی در درون آتش محاصره شده باشد و راه برون رفت از این آتش را نداشته باشد سر خود را نیش میزند تا از لمس حرارت و دیدن سوختن خود خلاصی یابد!
در مطالعه و بررسی زندگی حیوانات که توسط زیست شناسان ارائه شده است، مواردی از خودکشی وجود دارد که البته بیشتر جنبه دفاعی برای آن حیوان و یا پرنده داشته است!
سامورایی های وفادار به پادشاه ژاپن سالیان سال بود که هاراگیری می کردند .هاراگیری یعنی نشان دادن شرف و اعتماد مطلق به سلطان و شاه در برابر اعاده حیثیت! اگر سامورایی ای مورد اتهام قرار میگرفت و یا به هر دلیلی از دربار شاه رانده میشد در برابر شاه شکم خود را با شمشیرش می درید تا جان کندن اش را همه به چشم ببینند و به این شکل وفاداری اش را نشان داده و اعاده حیثیت میکرد!
در برخی از سازمان ها و احزاب که بصورت فرقه ای اداره میشوند و دارای رهبری دگم و منحصر به فرد و تام الاختیار هستند، مانند ببر های تامیل ،گروه های مافیایی مختلف در جهان ، سازمان مجاهدین در ایران و عراق حق دستگیری و یا حق انتخاب راهی بجز راهی که رهبر فرقه نشان میدهد برای اعضاء وجود ندارد.یعنی اگرفردی در چنبره دستگیری یا تغییر عقیده و مرام خود قرار گرفته باشد بایستی با شکستن شیشه سیانور در دهان خود و خوردن زهر سیانور خودکشی کند در غیر اینصورت مجازات دردناکتر از خودکشی های معمول در انتظار آن فرد می باشد!
گسترش خودکشی های جمعی آن هم به فجیع ترین شکل ممکن را تا کنون از رادیوها وتلویزیون ها شنیده و یا دیده اید! مانند خودکشی گروهی در آمریکا، کانادا، آلمان و ...
بنابر این مشاهده میکنیم که مقوله خودکشی از فرد و افکار ذهنی یک فرد در جامعه خارج شده و لباس گروهی و جمعی نیز به خود پوشانیده است!
چنین مثال هایی و سایر مثال ها که حتما موارد آن اندک نیست، نشان میدهد که انسان ها این بدعت را از طبیعت و قوانین آن فراگرفته اند.بطوریکه از خودآگاهای خارج شده و والاترین ارزش های انسانی را پایمال و لگد کوب کرده اند..در اینجا تنها تفاوتی که وجود دارد، فرق انسان امروزی با انسان دیروزی و به عبارتی شایسته تر فرق بین انسان و حیوان در فهم و آگاهی او است که میتواند او را از قوانین طبیعتی و آنچه که در طبیعت رخ میدهد متمایز کند.
خودکشی چه در غالب فردی و چه در غالب جمعی و گروهی از طرف تمامی ادیان و حتی در جهان امروز از طرف تمامی مجامع حقوق بشری نفی شده و مورد تنفر است.
اما چرا انسان امروزی به خودکشی روی می آورد؛ تا کنون علل مختلفی برای خودکشی به ثبت رسیده است.روانشناسان وانستیتوهای تحقیقاتی به وفور در این زمینه مقاله و کتاب و یا فیلم ارائه داده اند، کمتر کسی است که خودکشی اش به دلیل بیماری و یا جنون اش باشد! اکثر خودکشی ها به دلیل اختلافات خانوادگی،عشق های ناسرانجام،خیانت، بیماری لاعلاج،نزاع،تهمت و افترا،فقر و فحشا ،طلاق و ... از این زمره اند.
اگر به تمامی این علت ها نگاه کنیم متوجه میشویم که چند پارامتر اصلی وجود دارد که اگر کسی بتواند در یقین و ایمان خود به آن رسیده و عمل کرده و بخشی از باور های ضمیر ناخودآگاه خود را تغییر دهد، علی القاعده دست به خودکشی نخواهد زد بنابر این بحث اصلی فراتر از مسائل روزمره زندگی است .و آن هم بر میگردد به بینش انسان ها و دیدگاه آنها نسبت به مسائل خود و جامعه!
پس بیشتر و بیشتر باید که زمینه های فکری افراد یک جامعه را تغییر داد .تغییر در چنین راستایی نیاز به فهم و آگاهی جدید داشته و اینکه باور های قبلی ذهن و اندیشه افراد که در ضمیر ناخودآگاه است ، جایگزین باورهای جدید شود.اگر دستگاه فکری انسان ها در چنین زمینه ای تغییر یابد بالطبع دریچه های جدیدی بسوی زندگی نوین باز میشود که چشم هایمان قبل از این آنها را نمیدیده است! این رشد این باور که هر انسانی توانمندی بیشماری دارد و میتواند تغییر کرده و تاثیر گذار باشد ، یکی از مهمترین تصحیحات ریشه ای در فهم و باور و زندگی انسان ها بوده و بیلان خودکشی را بسیار پایین خواهد آورد.
در دستگاه فکری انسانهای امروزی دو تز اصلی رشد میکند .
الف.تز دستگاه خود فرو برنده یا دستگاه ذهنی در خود
ب.تز دستگاه برون گرا و بیرون ازفرد محوری
حال بطور خلاصه به بررسی این دو تز می پردازیم؛ انسان ها در دستگاه فرو برنده و در خود هدف و آرمانشان خودشان هستند ولی در دستگاه برون گرا از بیرون از خودشان شروع کرده و به خود میرسند. -انسان ها در دستگاه فروبرنده هدف متعالی ندارند ولی انسان های برونگرا دارای هدف متعالی هستند.
-انسان ها در دستگاه فرو برنده به عنصر هدایت جمعی معتقد نبوده و سقف فکری شان محدود به خودشان و منافع خودشان است ولی در دستگاه برون گرا هدف جعمی و گروهی مد نظر است و سقف فکری سعادت و خوشبختی جمعی و منافع گروهی و جمعی است.
-انسان ها در دستگاه فروبرنده فقط به خود و چارچوب های ذهنی خود فکر کرده و عمل میکنند ولی در دستگاه برون گرا به عنصر هدایت بیرونی و جمعی اعتقاد داشته و دارای پرنسیپ های فداکاری جمعی می باشند.
-انسان ها در دستگاه فروبرنده با کمترین مشکلی دچار افسردگی و یاس و نا امیدی میشوند ولی در دستگاه برون گرا به سرشاری و جوشش و حرکت پیوسته و شتابان و امید ، اعتقاد داشته و دنبال عمل کرد های واقعی هستند.
-انسان های درون گرا و فرو رونده در مواجهه با مشکلات ، بحران تولید کرده و راه حل واقعی نمیتوانند ارائه دهند ولی انسان های برون گرا در اوج بحران های ذهنی و مادی ، با ایمانی راسخ به دنبال راه حل مناسب بوده و آن را کشف کرده و برای برون رفت خود از چنین مخمصه ای ماکزیمم تلاش را میکنند.
-انسان های در خود و درونگرا،خود فرو برنده بوده و در نهایت بی مایگی و ضعف شدید،از هر چه که هست قطع امید کرده و بخاطر یک مظلوم نمایی کودکانه، خود را از بین برده و خودکشی میکنند تا به اصطلاح؛ دیگران حقانیت آنها را ببینند! ولی انسان های برونگرا با دستگاه فکری مثبت بهای لازم هر کاری را در سخت ترین شرایط پرداخته و با امید و آرزوی گام های موثر تر، قدم برداشته و دیگران را به این شکل تاثیر پذیر از عملکرد خود می سازند.
از این عوامل بسیارند و البته که پارامتر های فرهنگی ،سطح بینش فردی نسبت به مسائل خود و پیرامون نیز روی این عوامل تاثیر مضاعف دارند .
انسان های با دستگاه ذهنی مثبت و برونگرا دست به خودکشی نمیزنند.چرا که خودکشی خارج از ضعف های فردی اساسا بیانگر حقانیت آن فرد نیست! بلکه تسلیم شدن و تسلیم طلبی نسبت به شرایطی است که میخواهد خود را تحمیل کند.
انسان با فهم و اراده و آگاهی برای این زاده شده است که با فکر و دست های توانمند خود هر عامل طبیعی را تغییر داده و سمت و سوی متعالی به آن بخشیده و خود را در برابر بحران ها و سختی ها و مشکلات زندگی با اراده ای آهنین ،قوی و بالاتر و بالاتر رفته و از عهده حل و فصل مسائل و مشکلات خود بر آید.وجه تمایز انسان با حیوان نیز دقیقا در همین نقطه است!
اما اگر در همین رابطه به اعتقادات مذهبی خود برگردیم در دین اسلام" قتل نفس " از جمله گناهان کبیره است.و در کنار سایر گناهان کبیره قرار دارد!
گناه کبیره یعنی گناهی نابخشودنی که از بی ایمانی مطلق نشات میگیرد!برای اینکه انسان به خدایی در بیرون از خود معتقد است که در قبال آن مسئولیت دارد و باید که تلاش گر و سپاسگذار زندگی خویش باشد و بتواند که سرنوشت خود را تغییر داده و و به بهترین وجه رقم بزند.از نظر من سرنوشت واقعی تمامی انسان ها توسط خودشان رقم زده میشود.هر کسی حال و آینده خود را خودش می سازد همانطور که گذشته اش را خودش ساخته است.و در همین راستا باید که خدای خود را، همان خدایی که به او زندگی بخشیده است را در هر اموری به اثبات برساند.
ترس از خدا، ترس از یک مجسمه ،ترس کودکانه از تاریکی شب و یا ترس از یک انفجار و غیره نیست. ترس از حقیقتی است که شعور و آگاهی انسانی نام دارد و انسان آگاه در این رابطه قبل از پاسخگویی به خدای خود در ضمیر خودآگاه باید که به این سئوال پاسخ گو باشد.انسان تعهد پذیر است و متعهد و مسئول! پس در برابر حیات و زندگی خود مسئول و پاسخگو است و در برابر بحران هایی که اصلی ترین عامل بوجود آوردن آن خودش است بایستی پاسخگو باشد و مظلومیت های کاذب افراد ضعیف ، مشکلی را حل نخواهد کرد.
خود کشی از نظر من یک حماقت نیست!حتی فرار از واقعیت ها هم نیست. بلکه خیانت به ذات و ارزش های انسانی خود است و این خیانت در شرایطی شکل میگیرد که انسان خدا گونه در ضعیف ترین نقطه خود آگاهی و بی ایمانی مطلق قرار گرفته باشد!جهالتی که حتی از نظر خدا نیز غیر قابل بخشش است.
بنابر این در برابر بحران های اجتماعی و اقتصادی جامعه، به استقبال مرگ و قتل نفس خود نشتابیم! بیایید اثبات کنیم که هر انسانی میتواند در برابر تمامی سختی ها و ناملایمات، در برابر تمامی زورگویی ها و جبر ها، با اراده ای پولادین خود و محیط پیرامون خود را تغییر داده و با این فهم و آگاهی ، زندگی نوینی را بسازیم ! با مرگ و فرار از واقعیت های تلخ زندگی، هیچ چیزی تغییر نمیکند! خودکشی یعنی قتل نفس تمامی ارزش های والای انسانی و به ذلت نشاندن چنین ارزش هایی است !
در رابطه با خودکشی تا کنون اخبار و مقالات زیادی منتشر شده است که نویسندگان و تهیه کنندگان آن، عموما به بررسی علل و آمار و ارقام آن پرداخته اند و اینکه چه کسی باعث چنین رویدادهایی است! نقش حکومت، نقش جامعه و خانواده و مسائل فرهنگی همه و همه سر جای خود معتبر و واقعی است! اما بحث من در تکرار چنین مسائلی نبود ! چون هستند که کم ننوشته اند .بحث من شروع یک مبارزه فرهنگی و دیدگاهی در بین جوانان ایران زمین است!
پس در برابر چنین معضل اجتماعی که میرود تا به یک بحران اجتماعی و فرهنگی در بین جوانان تبدیل شود، با گام هایی استوارتر از پیش به آگاهی و اراده انسان ها ارج نهاده و با ایجاد زمینه های رشد چنین تغییر فکری و دیدگاهی،فرهنگ خود را غنی تر کرده و با این پدیده بطور جدی مبارزه کنیم!:
نتيجه
خودكشي نوعي قتل نفس همراه با وحدت قاتل ومقتول است. انتحار از ديدگاه اسلام حرام بوده و ادله آن شامل كتاب، سنت و اجماع است و براي مرتكب، كيفر اخروي وعده داده شده است. معاونت در خودكشي نيز از ديدگاه حقوق جزاي اسلام، اعانت براثم، تلقي گشته و مرتكب آن مستوجب تعزير ميباشد، اما در حقوق جزاي ايران، خودكشي و شروع به آن جرم نيست و از آنجا كه قانونگذار ايران از نظريه «مجرميت عاريهاي» استفاده كرده است، معاونت در خودكشي هم جرم نبوده و قابل كيفر نميباشد. اخيراً قانون مجازات جرايم رايانهاي، برخي از صور معاونت در خودكشي به وسيله سيستمهاي رايانهاي و مخابراتي را جرم انگاري كرده است