داستان آخرین وداع امام حسین

نوبت میدان رفتن امام(ع) سر رسید ابتدا چند نفر از سپاه دشمن به جنگ حضرت آمدند و کشته شدند، ابن سعد فریاد زد «چه می‌کنید؟ این پسر علی است، روح علی در پیکر اوست، با او تن به تن جنگ نکنید»

دشمن نیرنگ دیگری به کار برد؛ سنگ پرانی و تیراندازی! جمعیت بسیار زیادی از دور شروع به تیراندازی کردند و سنگ پرتاب می‌کردند          
امام حسینع حمله کرد و سربازان دشمن گریختند، ابا عبدالله حمله را خیلی ادامه نمی‌داد تا فاصله‌اش با خیمه‌ها زیاد نشود نقطه‌ای را مرکز قرار داده بود که از آن نقطه صدا به حرم می‌رسید حضرت در آنجا با گفتن «لاحَولَ وَ لا قُوّهَ اِلاّ بِاللّهِ العَلِیِّ العَظِیْمِ» زنده بودنش را خبر می‌داد       
امام(ع) که با اهل بیت وداع کرده و به جنگ رفته بود، خودش را به شریعه فرات رساند در این هنگام شخصی فریاد زد «حسین! ‌تو می‌خواهی آب بنوشی؟! به خیام حرمت ریختند!»     
امام(ع)به خیمه‌ها برگشت وقتی برای بار دوّم خواست با اهل بیتش وداع کند، فرمود «اهل بیت من!‌ شما حتماً بعد از من اسیر می‌شوید، بکوشید در مدت اسارتتان،‌کوچکترین تخلفی از وظیفه شرعی‌تان نکنید مبادا کلمه‌ای به زبان بیاورید که از اجر شما بکاهد، ولی مطمئن باشید، که این پایان کار دشمن است این کار، دشمن را از پا در می‌آورد، بدانید که خدا شما را نجات می‌دهد و از ذلّت حفظ می‌کند  
اهل بیت، خوشحال شدند و امام با آنها وداع نمود، بعد از مدّتی، صدای شیهه اسب امام را شنیدند، گفتند امام برای بار سوّم آمده است تا با آنها خداحافظی کند    
بیرون آمدند، امّا ذوالجناح را بدون امام دیدند متوجه شهادت امام شدند، دور اسب را گرفتند، هر کدام سخنی با آن می‌گفت، کودکی گفت آیا پدرم با لب تشنه شهید شد؟

اسرار نماز

عبادت كه هدف آفرينش انسان است، اسرارى دارد; اسرار عبادت غير از آداب و احكام آن است . احكام عبادت، همين واجبات است كه در كتاب‏هاى فقهى بيان شده است، مانند واجبات و اركان نماز . آداب نماز مانند آهسته دعا كردن، پاره‏اى از اين آداب در كتاب‏هاى فقهى آمده است و برخى در كتاب‏هاى اخلاقى، اما اسرار عبادات ارواح و باطن‏هاى عبادت است كه با باطن انسان در ارتباط است و انسان با باطن عبادت محشور مى‏شود، اين گونه بحث‏ها در كتاب‏هاى عرفانى بيان شده است .

عبادات ظاهرى دارند و باطنى و سرى، به ما گفته‏اند كه آن اسرار را فراگيريم و بدان‏ها عمل كنيم . نماز خواندن و روزه گرفتن و وضو گرفتن و ديگر تكاليف جزء احكام الهى است . هر يك از احكام براى آن است كه انسان به اسرار آنها پى ببرد و آزاد شود .

مرحوم شهيد - رضوان الله تعالى عليه - نقل فرموده است (1) كه همواره رسول خدا (ص) بعد از نماز صبح، بين‏الطلوعين، در مسجد مى‏نشستند و به سؤال‏هاى مردم پاسخ مى‏دادند . روزى دو نفر نوبت گرفتند تا سؤالاتى طرح كنند . حضرت به اولى فرمود: گرچه شما قبل از آن برادر آمده‏ايد لكن نوبتتان را به ايشان بدهيد، چون شما اهل كرم و ايثاريد و او كار لازمى دارد و عجله دارد . اين ادب رعايت نوبت را حضرت در آن جا آموختند . بعد فرمودند: من بگويم شما براى چه آمده‏ايد يا شما مى‏گوييد؟ عرض كردند يا رسول الله! شما بفرماييد .

فرمودند: يكى براى ياد گرفتن مسائل حج آمده است و ديگرى براى مسائل وضو گرفتن، آن گاه سؤال‏ها را جواب فرمود:

اما معناى وضو گرفتن - شستن صورت و دست‏ها و مسح سر و پاها در وضو، رازى دارد: شستن صورت در وضو يعنى خدايا هر گناهى كه با اين صورت انجام دادم آن را شست‏و شو مى‏كنم كه با صورت پاك به جانب تو عبادت كنم و با پيشانى پاك سر بر خاك بگذارم . شستن دست‏ها در وضو يعنى خدايا از گناه دست‏شستم، و گناهانى را كه با دستم مرتكب شده‏ام، دستم را تطهير مى‏كنم . مسح سر در وضو يعنى خدايا از هر خيال باطل و هوس خام كه در سر پرورانده‏ام سرم را تطهير مى‏كنم و آن خيال‏هاى باطل را از سر به دور مى‏اندازم . مسح پا يعنى خدايا من از جاى بد رفتن پا مى‏كشم و اين پا را از هر گناهى كه با آن انجام داده‏ام تطهير مى‏كنم .

اگر كسى بخواهد نام مبارك حق تعالى را بر زبان آورد، بايد دهان را تطهير كند . مگر مى‏شود انسان با دهان ناشسته نام خدا را ببرد، بايد دهان را با آب مضمضه كند و بشويد .

اين گوشه‏اى از اسرار وضو گرفتن است . اگر ما مى‏بينيم از نماز و عبادت لذت نمى‏بريم براى آن است كه به اين اسرار آشنا نيستيم . آنها كه از عبادت لذت مى‏برند چيزى را به اين عبادت تبديل و تعويض نمى‏كنند .

مرحوم ابن بابويه نيز از امام هشتم نقل فرموده است كه امام رضا - سلام الله عليه - به يكى از شاگردانشان به نام محمد بن سنان مرقوم فرمود: «ان علة الوضوء التي من اجلها صار على العبد غسل الوجه و الذراعين و مسح الراس والقدمين . فلقيامه بين يدى الله تعالى و استقباله اياه بجوارحه الظاهرة و ملاقاته بها الكرام الكاتبين . فيغسل الوجه للسجود و الخضوع و يغسل اليدين ليقلبهما و يرغب بهما و يرهب و يتبتل و يمسح الراس والقدمين لانهما ظاهران مكشوفان يستقبل بهما كل حالاته و ليس فيهما من الخضوع والتبتل ما فى الوجه والذراعين‏» . (2)

فرمود: سر وضو گرفتن و غسل و مسح اين است كه انسان با اعضاى پاك متوجه خداوند سبحان گردد . آيا مى‏شود انسان با چشم گناه بكند و با همان چشم و صورت متوجه خداوند بشود؟ و اصولا اسرار الهى حقايقى است كه «لايمسه الا المطهرون‏» . (3) اگر حقيقت قرآن را جز افراد باطهارت نمى‏يابند، حقيقت اين عبادات را هم جز افراد پاك نمى‏يابند . آن گاه عبادت در كام انسان لذت پيدا مى‏كند و هيچ چيزى انسان را به خود مشغول نخواهد كرد .

در اين حديث‏شريف سخن از ملاقات خدا و استقبال فرشتگان است . انسان ملائكه را مى‏بيند، سخنان آنان را مى‏شنود . اين كه مى‏بينيم ما نماز مى‏خوانيم و چيزى از نورانيت احساس نمى‏كنيم براى آن است كه نماز را با آداب و اسرار آن نخوانديم . خاصيت نماز، در معرفت‏باطن آن است . اگر انسان با اين اسرار آشنا شد و آن گاه در راه خدا شربت‏شهادت نوشيد، خون او با ديگر خون‏ها يكسان نيست .

هر شهيدى آن قدرت را ندارد كه نظام اسلامى را تحكيم كند . گاهى هزاران نفر بايد شهيد شوند تا سدى در برابر سيل بيگانگان باشند، گاهى يك نفر سيل را برمى‏گرداند . گرچه براى شهيد مقامى است‏بس عظيم، اما همه شهدا در يك درجه نيستند . آن كسى كه عارف‏تر و عالم‏تر و آگاه‏تر و با فرشتگان خدا در زمان حياتش ملاقات‏ها داشته است، خون او هم مؤثرتر است

در وضو، شستن صورت با صابون لازم نيست، شستن صورت با نيت لازم است . اگر كسى صورت را با اين قصد بشويد كه خدايا براى وضو گرفتن و امتثال امر تو و نماز خواندن صورتم را از هر گناه شستم و تطهير كردم كه با چهره‏اى پاك به سوى تو و در خاك تو بيفتم، او به اسرار عبادت پى برده است و با فرشتگان ملاقات كرده و ملاقات مى‏كند . دست‏ها را مى‏شويد تا با دست پاك خدا را بخواند و به دعا برخيزد; و سر و پا را مسح مى‏كند چون در نماز سر او پيداست و پاهاى او به طرف قبله است، بايد با فكر و پاى پاك به طرف خداوند سبحان بايستد و لذت ببرد . اين گوشه‏اى است از آن چه در مورد وضو بيان فرموده‏اند .

گوشه‏اى از اسرار نماز

اما نماز، درباره نماز نيز از رسول خدا نقل شده است كه فرمودند: «ما من صلوة يحضر وقتها الا نادى ملك بين يدى الناس: ايها الناس قوموا الى نيرانكم التي اوقدتموها على ظهوركم فاطفئوها بصلاتكم‏» . (4) هيچ نمازى نيست مگر آن كه در وقت نماز فرشته‏اى به مردم مى‏گويد اى مردم برخيزيد آن آتش‏هايى كه با دست‏خود بر پشت‏خود روشن كرده‏ايد با نماز خاموش كنيد .

چنان نيست كه ما نگاه ناروايى كه كرديم، سخن بدى كه گفتيم، بى‏راهه‏اى كه رفتيم، از ما جدا و دور باشد، همه اينها آتش‏هايى است كه با دست‏خود روشن كرده‏ايم و بر دوش حمل مى‏كنيم و نمى‏دانيم كه خروارها آتش بر دوش ماست .

انسان خود آتش و هيزم افروخته مى‏شود: «و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا» . (5) آنها كه اهل قسط و ظلم هستند، خود هيزم جهنم‏اند . انسان به صورت آتش و هيزم افروخته‏اى مجسم مى‏شود .

اگر خداوند اهل قسط و عدل را دوست دارد، اهل قسط و ظلم را هم دشمن دارد، و آنها هيزم افروخته جهنم‏اند . بسيارى از كارهاى ماست كه به صورت آتش بر دوش، انباشته است و ما احساس نمى‏كنيم . معلوم مى‏شود اگر كسى نماز خواند نه تنها گرفتار گناهانى بعد از نماز نمى‏شود بلكه آتش‏هايى را نيز كه قبلا روشن كرده است‏خاموش مى‏كند و مى‏شود «نور» .

از امام صادق - سلام الله عليه - نقل شده است كه اگر خداوند سبحان بخواهد بركتى به انسان مرحمت كند آن را در بهترين حال عطا مى‏فرمايد، و بهترين حالت در محراب بودن و در جنگ با دشمن درونى است . خداى سبحان اگر به زكريا، يحيى را مرحمت كرده است در حال عبادت اين بشارت به او داده شده است . «امام صادق - عليه السلام - فرمود: ان طاعة الله - عزوجل خدمته فى الارض و ليس شى‏ء من خدمته يعدل الصلوة فمن ثم نادت الملائكة زكريا - عليه السلام - و هو قائم يصلى فى المحراب‏» ; (6) اعت‏خداوند آن است كه انسان در زمين، خداوند را خدمت كند و چيزى از خدمت او به اندازه نماز نمى‏ارزد و به همين هت‏بشارت در حال عبادت به زكريا داده شده است .

نماز يك نهر روان و يك چشمه كوثر است، همه آتش‏هاى گذشته را خاموش مى‏كند، و هم نمى‏گذارد انسان بعدا گرفتار آتش شود . هم جلو بدى‏ها را مى‏گيرد و هم آن بدى‏هاى گذشته را از بين مى‏برد . اين خاصيت نماز است كه در قرآن كريم بدان اشاره شده است: «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر و لذكرالله اكبر والله يعلم ما تصنعون‏» . (7)

بيانى از امام صادق - سلام الله عليه - نقل شده است كه فرمود: «اول ما يحاسب به العبد عن الصلوة فاذا قبلت قبل منه سائر عمله و اذا ردت عليه رد عليه سائر عمله‏» . (8)

اول چيزى كه از انسان سؤال مى‏كنند نماز است، اگر نماز قبول شد ساير اعمال هم قبول است . نماز و نمازگزار را قرآن كريم به خوبى معرفى فرموده است . نمازگزار كسى است كه مسائل‏مالى به عهده او نيست، طمع و آز در درون او نيست . وقتى كه طبيعت دنياپرست انسان را خداى خالق انسان تبيين مى‏كند: «ان الانسان خلق هلوعا; اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا» . اين مفاسد طبيعت انسان را تشريح مى‏كند آن گاه مى‏فرمايد: «الا المصلين‏» . (9) نمازگزاران از اين رذايل محفوظ‏اند . معلوم مى‏شود نماز مساله‏اى است كه انسان را از رذايل محفوظ و تطهير مى‏كند . بنابراين تطهير انسان از همين نماز خواهد بود، زيرا نماز بسيارى از فضايل را براى انسان تحصيل، و بسيارى از رذايل را برطرف مى‏كند .

باز امام ششم فرمود: «ان العبد اذا صلى الصلوة في وقتها و حافظ عليها ارتفعت‏بيضاء نقيه . تقول حفظتني حفظك الله و اذا لم‏يصلها لوقتها و لم‏يحافظ عليها ارتفعت‏سوداء مظلمه تقول ضيعتنى ضيعك الله‏» ; (10) انسان وقتى نماز را در اول وقت‏خواند، اين نماز به صورت يك امر تابان جلوه مى‏كند و مى‏گويد: تو مرا حفظ كردى خدا تو را حفظ كند . (معلوم مى‏شود نماز يك حقيقتى دارد، زنده است، روحى دارد، براى هميشه هست، دعا مى‏كند و دعاى نماز هم هميشه مستجاب است . آن روح نماز است) و اگر كسى نماز را نخواند و يا در وقت نخواند، به صورت يك چهره تاريك در مى‏آيد و مى‏گويد: تو مرا ضايع كردى خدا تو را ضايع كند .

 

بهترين فرصت در حالات نماز همان حال سجده است كه امام صادق - سلام الله عليه - فرمودند انسان هر چه به خاك نزديك مى‏شود به خدا نزديك‏تر مى‏شود: «اقرب ما يكون العبد الى الله - عزوجل - و

هو ساجد» (11) . كه اميرالمؤمنين - سلام الله عليه - در نهج البلاغه از رسول الله نقل فرموده است كه حضرت فرمود: من در تعجبم از كسى كه چشمه‏اى بر در منزل اوست و شبانه‏روز پنج‏بار در آن چشمه شست و شو مى‏كند مع‏ذلك آلوده است . (12) فرمود: نماز مثل چشمه زلالى است كه انسان نمازگزار در اين وقت‏هاى پنج گانه در آن شست‏وشو مى‏كند . نماز كوثرى است كه انسان را تطهير مى‏كند . قهرا اگر ما از نماز اين طهارت را در خود احساس نكرديم بايد بپذيريم كه آن نماز واقعى را نخوانده‏ايم . ممكن است نمازمان صحيح باشد، لكن مقبول نيست، زيرا آن نمازى مقبول است كه روح انسان را تطهير كند و با انسان سخن گويد و او را مژده دهد .

از امام صادق - سلام الله عليه - نقل شده است: «لا تجتمع الرهبة والرغبة فى قلب الا وجبت له الجنة; (13) اگر انسان از خدا ترسيد و به خدا علاقه‏مند بود، بهشت‏براى او لازم است‏» . گاهى انسان خدا را وسيله قرار مى‏دهد كه به بهشت‏برسد، اين ناشى از همت‏هاى پست است كه خدا از آن كراهت دارد . اما زمانى از خدا چيزى نمى‏طلبد، جز خود خدا را و حب و لقاى او را، در اين‏جا خداوند سبحان او را به اين نعمت عظيم متنعم مى‏كند . فرمود هيچ عبدى نيست كه در قلب او رغبت‏به خدا و ترس از خدا قرار بگيرد، مگر آن كه بهشت‏براى او واجب شود . وقتى كه نماز مى‏خوانيد با قلب متوجه خداوند سبحان باشيد . قلب را انسان وقتى در نماز مى‏تواند مهار كند كه چشم و گوش را بيرون نماز مهار كرده باشد و رها بود، آن خاطرات ذخيره شده در هنگام نماز مزاحم انسان مى‏شود . ولى اگر در بيرون نماز، چشم و گوشش را حفظ كرد، در نماز دشمن درونى هجوم نمى‏آورد . مهم آن است كه انسان در بيرون نماز، خود را حفظ كند .

به ما فرمودند: «طهروا افواهكم فانها طرق القرآن‏» . (14) دهان را پاك كنيد زيرا دهان انسان، راه قرآن است . نه فقط دندان را با مسواك پاك كنيد، بلكه دندان و زبان و فضاى دهان را هم پاك نگه داريد و هم از گفتن حرف مشكوك بپرهيزيد . اين دهان را پاك كنيد براى اين كه قرآن بايد از اين دهان عبور كند . اگر قرآن، كه كوثر چشمه زلال است، از يك دهان لايه روبى نشده عبور كند بى‏اثر است، رنگ مى‏گيرد، بو مى‏پذيرد . چرا بايد دهان‏ها را پاك كنيد؟ چون مى‏خواهيد قرآن بخوانيد و سخن شما در ديگران اثر كند و خودتان هم كه مى‏شنويد متاثر شويد .

 

سپس فرمود: شما اگر با قلبتان متوجه خداى سبحان باشيد، او چندين پاداش به شما مرحمت مى‏كند، گذشته از اقبال الهى و گذشته از بهشت، خداوند متعال دل‏هاى ديگران را متوجه شما مى‏كند و شما محبوب دل‏هاى مردم مى‏شويد . چه ذخيره‏اى بالاتر از اين كه دل‏هاى مؤمنين به طرف انسان متوجه باشد . در مشكلات، مؤمينن يار انسان‏اند . دعاى مؤمن نسبت‏به انسان مؤثر است . فرمود: خدا قلب‏هاى ديگران را متوجه شما مى‏كند . مگر نه آن است كه انسان مى‏خواهد محبوب مؤمنين باشد و مؤمنين او را بخواهند و به او علاقه‏مند باشند، مشكل او را حل كنند، براى او دعا كنند، طلب آمرزش كنند . چه وقت انسان محبوب دل‏هاى اهل ايمان مى‏شود؟ چه وقت مؤمنين انسان را مى‏خواهند و مى‏طلبند؟ وقتى كه انسان قلبش را متوجه خدا كند، مخصوصا در حالت نماز .

اگر مى‏بينيم كه دل‏ها متوجه يك مقام‏اند، اين را مقلب القلوب متوجه كرده است . و اين راه هم براى ديگران باز است، براى همه ما باز است ولو به مقدار مسيرمان . لذا فرمودند: هيچ بنده مؤمنى نيست كه در نماز قلبش را متوجه خداوند سبحان كند، مگر آن كه خدا قلوب مؤمنين را متوجه او مى‏كند، گذشته از آن كه او را به بهشت متنعم و برخوردار خواهد كرد . اين خير دنيا و آخرت است .

 

اختلال افسردگیMDD

اختلال افسردگی اساسی ( MDD  ) با دو هفته خُلق افسرده و یا عدم لذت همراه با چندین علامت دیگری که آنقدر شدید هستند که موجب اختلال در عملکرد اجتماعی یا شغلی می شوند ، مشخص می گردد. عدم لذت به عنوان فقدان علاقه به فعالیت های منظم و لذت بخش یا کناره گیری از آنها تعریف می گردد. در صورتیکه بیمار 5 علامت از 9 علامت زیر را در طی دورة دو هفته ای نشان دهد ، می توان تشخیص اختلال افسردگی اساسی را مطرح نمود. این علائم شامل: 1- خُلق افسرده یا تحریک پذیر 2- عدم لذت 3- تغییر در الگوی خواب 4- احساس گناه ، ناامیدی یا درماندگی 5- عدم وجود انرژی ( فقدان انرژی ) 6- تمرکز مختل 7- تغییر در اشتها یا وزن 8- بی قراری یا کُندی روانی حرکتی 9- افکار مرگ و ایدة خودکشی می باشد.

اختلال افسردگی اساسی ، شیوع عمومی 15 درصدی دارد و شیوع آن در زنان 2 برابر بیشتر است. میانگین سنی بروز آن تقریباً 40 سال با دامنه ای از 20 تا 50 سال است. به هر حال گزارش هایی از افسردگی در کودکان یا افسردگی دیر آغاز وجود دارد و اخیراً افزایش شیوع 20 تا 50 درصدی افسردگی در سالمندان گزارش شده است. تفاوت هایی در شیوع اختلال افسردگی بر اساس موقعیت اقتصادی اجتماعی یا نژادی گزارش نشده است ، هرچند که یک منبع نشان می دهد بالینگران ممکن است اختلال خُلقی را در بیمارانی که از زمینه های فرهنگی متفاوتی هستند ، به اشتباه به عنوان اسکیزوفِرنی تشخیص دهند.

سبب شناسی دقیق افسردگی هنوز معلوم نیست اما عموماً تصور می شود که این اختلال نتیجة تعامل بین عوامل ژنتیک ، زیست شناختی و روانی اجتماعی می باشد. مطالعات ژنتیک نشان می دهند که خطر بروز افسردگی در بستگان درجة یک بیماران مبتلاء به این اختلال نسبت به جمعیت عمومی 2 تا 3 برابر بیشتر است. همچنین مطالعات بر روی دوقلوها میزان هماهنگی بیشتری را در دوقلوهای یک تخمکی در مقایسه با دوقلوهای دوتخمکی نشان می دهند.بررسی های زیست شناختی بعضی از تغییرات احتمالی کالبدشناسی عصبی را در هستة دُم دار و لوب پیشانی نشان می دهند ، در حالی که نظریه های عصبی شیمیایی ، بی نظمی در سطوح نوراپی نفرین ، سروتونین یا دوپامین در مغز را به عنوان عوامل موثر در افسردگی در نظر می گیرند.

تفکر فعلی در مورد افسردگی ، براساس اثربخشی مهارکننده های بازجذب سروتونین در درمان افسردگی ، عمدتاً سروتونین را در مرکز قرار می دهد. با در نظر گرفتن این واقعیت که اثربخشی داروهای سروتونرژیک چند هفته طول می کشد ، نظریاتی که سطح پایین سروتونین را تایید می کنند ، تسلیم نظریات اختلال در تنظیم شده اند. همچنین مشاهده شده است که حوادث پراسترس زندگی در دورة اول بیماری نسبت به دوره های بعد ، اهمیت بیشتری دارند و بسیاری از صاحب نظران پیشنهاد کرده اند که استرس در اولین دورة اختلال افسردگی اساسی ممکن است موجب تغییرات عصبی یا سیناپسی گردد ، که افراد را برای دوره های بعدی مستعد می کند.

علامت شناسی در افسردگی اساسی بسیار متغیر می باشد اگرچه تا 50 درصد از بیماران ممکن است خُلق افسرده شان را تایید نکنند ، آنها ممکن است کناره گیری یا سایر علائم عدم لذت را نشان دهند. نیمی از بیمارانی که خُلق افسرده را گزارش می کنند ، می گویند که افسردگی شان در صبح ، بدتر از ظهر می باشد ( یعنی تغییر در طول روز ) ، خواب نیز مختل می شود و مطالعات نشان می دهد که 80 درصد از بیماران ، مبتلاء به بی خوابی هستند که در افسردگی معمولاً به صورت بیدار شدن در صبح زود و یا وقفه در خواب تظاهر می کند. فقدان انرژی در حدود تا 90 درصد از موارد گزارش شده است. بیماران نوعاً کاهش در اشتها و از دست دادن وزن را گزارش می کنند اما در افسردگی بی قاعده ، افزایش اشتها و وزن قابل مشاهده می باشد.

افکار و رفتار خودکشی در افسردگی اساسی شایع هستند. مطالعات نشان می دهند که دو سوم از این بیماران ، اقدام به خودکشی می کنند که 10 تا 15 درصد از آنها عملاً خودکشی موفق دارند. همچنین اضطراب و شکایات بدنی ، علائمی هستند که به طور شایع وجود دارند ، هرچند که در فهرست ملاکهای افسردگی اساسی نیستند. کندی روانی حرکتی ، یک علامت شایع در افسردگی می باشد ، هرچند که در سالمندان معمولاً به جای آن ، بی قراری حرکتی دیده می شود. بسیاری از بیماران مبتلاء به افسردگی ، ممکن است وضعیت بدنی خمیده و تماس چشمی ضعیف داشته باشند ، سایر علائم شامل کاهش سرعت و بلندی گفتار ، استفاده از پاسخ های واژه ای و نشان دادن کُندی و تاخیر در گفتار می باشند.

بعضی اوقات ، علائم روانپریشی مانند هذیانها و توهمات نیز در دوره های شدید افسردگی اساسی دیده شده اند. هذیانها به طور اختصاصی میل به هماهنگی با خُلق بیمار دارند. برای مثال: هذیانی که ممکن است در افسردگی با ویژگی های روانپریشی بروز کند ، این است که اندام های داخلی از بین رفته اند ، که محتوای هذیان با حالت خُلق افسرده هماهنگ است. افکار این بیماران به منفی گرایی همراه با نُشخوارهایی در مورد گناه ، فقدان ، خودکشی و مرگ گرایش دارند. همچنین شناخت ، اغلب در افسردگی مختل است و ممکن است در ناتوانی در توجه به وظایف و تمرکز مشهود باشد. این بیماران عموماً به شخص ، مکان و زمان آگاهی دارند ، اما اختلال در تمرکز و فراموشی ممکن است تصویر دمانس مانندی را نشان دهد که معمولاً دمانس کاذب نامیده می شود.

آسيه

((آسيه )) از زنان نام آورى است كه سرگذشت وى در قرآن مجيد آمده است . او بانوى اول مصر و همسر فرعون پادشاه مستبد و خود خواه آن مملكت باستانى بود.ظلم و بيدادگرى فرعون درتاريخ بشر ضرب المثل است و نيازى به توضيح ندارد.فرعون نيز مانند نمرود پادشاه بابل ،هم خود دعوى خدايى داشت و هم حافظ و نگهبان بتخانه ملت و مروّج بت پرستى قوم بود.

فرعون كه از كم رشدى و فرومايگى قوم ، سوء استفاده مى كرد كارش به جائى رسيد كه نه تنها خود را خداى مردم خواند بلكه گفت : ((خداى خدايان هستم)). ولى همسر او ((آسيه )) زنى بود كه در هاله اى از نجابت ، لياقت و پاكى قرارداشت . آسيه با اينكه زن چنان عنصر گردنكش و خطرناكى بود كه افراد ملت از بيم سطوت و بيداد وى خواب راحت نداشتند، مع الوصف او بيدى نبود كه با آن بادها بلرزد و عقيده و ايمانش متزلزل شود.

((آسيه )) ملكه نيل تا آنجا در درگاه خداوند تقرب يافته است كه پيغمبر اسلام فرمود: ((زنانى كه به تكامل رسيدند چهار تن مى باشند: آسيه همسر فرعون ، مريم دختر عمران ، خديجه دختر خويلد و فاطمه دختر محمّد)).

و فرمود: ((بهترين زنان بهشتى چهار تن هستند: آسيه دختر مزاحم همسر فرعون ، مريم دختر عمران ، خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد و برتر از همه آنان فاطمه است)).

رشد شخصيت و توجه به وظيفه انسانى و ايمانى به خدا، كار يك زن را به جايى مى رساند كه در خانه فرعون به سر مى برد ولى كاخ نشين بهشت و در رديف بهترين زنان عالم قرار دارد.

آسيه هرگز تحت تاءثير اعمال ناروا و ستمگريهاى شوهر خود واقع نشد. از اينكه همسر سنگدلش زنان آبستن دودمان يعقوب را شكم مى درد تا اگر جنين آنان پسر باشد نابود كند، مبادا بزرگ شوند و مزاحم ظلم و ستم وى باشند، بى نهايت رنج مى برد و هيچگاه در اين خصوص روى خوش به فرعون نشان نداد.

با همين سابقه بود كه وقتى بانوى اول مصر در كاخ خود نشسته بود و ديد كه صندوقى در رود نيل غلت مى خورد و به زير آب مى رود و بيرون مى آيد، به كاركنان كاخ دستور داد آن را از آب بگيرند و ببينند در آن چيست ؟ ماءمورين به وى اطلاع دادند كه پسر بچه اى زيباست . اين پسر بچه ، همان ((موسى بن عمران )) پيغمبر آينده بود. بچه را به نزد آسيه آوردند.

همينكه چشم آسيه به آن پسر بچه افتاد و متوجه شد كه مادر بينوايش از ترس فرعون ، نوزاد خود را بدينگونه به آب افكنده است تصميم گرفت او را به فرزندى بگيرد وزير نظر خود بزرگ كند و هرچه باداباد!

فرعون از ديدن بچه ناراحت شد و از بيم آينده دستور داد او را به قتل رسانند ولى آسيه گفت : نه ، نه ! ((او نور چشم من و تو است ، او را نكشيد، اميد است براى ما سودمند باشد يا او را به فرزندى بگيريم)).

با اجازه فرعون ، موسى در دربار مصر ماندگار شد و تحت مراقبت شخص  ملكه و مهر و محبت او رشد كرد. هنگامى كه موسى به مقام نبوت رسيد - و چنانكه خواهيم گفت - به مصر بازگشت و به تبليغ فرعون و قوم بت پرست او پرداخت ، آسيه به وى گرويد و به خداى جهان ايمان آورد ولى ايمانش را از فرعون پنهان داشت .

او سالها خداوند يكتا را پرستش كرد و تحت رهبرى موسى ايمان خود را نگاه داشت ولى سرانجام رازش فاش شد و شوهر ستمگرش فرعون را سخت آشفته ساخت . فرعون نخست سعى كرد ملكه را از آن كار باز دارد. براى انصراف او از هر درى وارد شد و به هر وسيله اى متوسل گرديد.

گاهى او را تهديد مى كرد و زمانى با تطميع و وعده هاى دلفريب و شيرين دلگرم مى ساخت . اما همه اين كارها بيهوده بود. آسيه دل به خدا داده بود؛ خدايى كه موسى آن كودك از آب گرفته را كه خود پرورش داده بود به مقام نبوت رسانده و با ((يَدِ بيضا)) و عصاى كذايى كه بزرگترين معجزه موسى پيغمبر خدا بود، ماءمور هدايت و راهنمايى فرعون كرده بود.

او جز ايمان به خداى خالق جهان و دارنده آسمانها و زمين و آفريننده كوهها و دشتها و درياها و جلگه ها و جنگلها و همه چيز و آنچه موسى مى گفت ، چيزى نمى شناخت . نه از فرعون هراسى به دل مى گرفت و نه از اينكه ملكه نيل است و همسر آن ستمگر جبار و بى دين مى باشد، خشنود بود.

اوفقط به يك چيز مى انديشيد،به هدايت فرعون وآدم شدن اوتا مانند خود وى سرانجام به خداى حقيقى ايمان بياوردودست ازظلم وستم وتباه ساختن مردم محروم و بى پناه برداردولى فرعون راهى درپيش گرفته بود كه بازگشت نداشت .

كسى كه دعوى خدايى ،آن هم بزرگترين خدا را دارد و ما فوقى براى خود تصورنمى كند،چگونه حاضرمى شودبه فرمان موسى گردن بنهدوخودراازمسند خدايى پائين بياورد و مانند يك فرد معمولى بگويد: خدايا! مرا بيامرز؟!

فرعون ، عاقبت آسيه را ميان ايمان به خدا و اطاعت از خود آزاد گذاشت تا يكى از آنها را برگزيند: يا دل به موسى و سخنان او بدهد و آماده هرگونه پيشامد سوء و شكنجه باشد و يا به صورت همان ملكه نيل و بانوى اول مصر باقى بماند و بت بپرستد و فرعون را خداى خدايان بداند!

آسيه ايمان به خدا و موسى را برگزيد و از اعتقاد روشن خود دست برنداشت . او كه با ديدن معجزات موسى از صميم دل ايمان به خالق جهان آورده بود و مى دانست كه فرعون مردى ستمگر و در عين حال ضعيف و خودكامه است و دعوت انبيا واقعيت دارد، سرانجام زندگى مجلل دربار مصر و كاخ پرشكوه فرعون را كه روزى مانند فرعون ، زوال پذير خواهد بود، باآنچه درنزد خداست و باقى و پايداراست ،معاوضه كرد و تن به هر گونه پيشامدى دادكه درانتظارش بود!

گويى زبان دلش به مضمون اين شعر گويابود:

ما كه داديم دل و ديده به طوفان قضا

گو بيا سيل غم و خيمه ز بنياد ببر

فرعون نيز كه از سعى خود نتيجه اى نگرفت ، دستور داد آسيه را به چهار ميخ بكشند. هنگامى كه آسيه را به ميخ كشيده بودند، سنگى بزرگ بر سرش  كوفتند و بدينگونه به زندگيش پايان دادند. در لحظه اى كه آسيه شكنجه مى شد با خدا راز و نياز مى كرد. سخن او را در آن حالت دردناك و در زير شكنجه ، قرآن بدينگونه نقل مى كند:

((خدا مثل مى زند براى كسانى كه ايمان كامل داشتند، به زن فرعون ، هنگامى كه گفت : خداوندا! خانه اى در نزد خود براى من بنا كن و مرا از شرّ فرعون و شكنجه او و ظلم ستمگران وى نجات ده)).

((آسيه ))درزيرشكنجه هاى جانكاه فرعون جان دادولى نامش درتاريخ ‌جهان و قرآن كتاب آسمانى مابه عنوان يكى از زنان بزرگ و كم نظير عالم ،جاويدماند.

آداب و رسوم ایرانیان

یکی از سنت های باستانی ایرانیان برگزاری جشن چهارشنبه سوری بود که شب چهارشنبه آخر سال ، مردم هر محل با برپایی آتش ، طی مراسم باشکوهی برگزار می کردند . همچنین چند روز به عید نوروز مانده و قبل از فرا رسیدن آخرین چهارشنبه سال مردم با دقت و وسواس به خانه تکانی می پرداختند . در این کار زنان و دختران و مردان و پسران به اتفاق خدمتکاران، فرش ها ، پرده های اطاق ها و اثاثیه را گردگیری و رفت و روب و پاک و تمیز می کردند و معتقد بودند که باید همه چیز از جمله لباس ها ، قبل از رسیدن سال نو ، تمیز و پاک و نو باشد. مراسم خانه تکانی هنوز هم نزدیک عید نوروز در همه جا انجام می شود.

مراسم چهارشنبه سوری :

این آیین از آن جهت به غروب آخرین سه شنبه ( شب چهارشنبه ) موکول شده است که زردشت ، با رسیدگی حساب های گاه شماری به تنظیم و تدوین دقیق تقویم توفیق یافت و آن سالی بود که تحویل سال به سه شنبه ای مصادف شد که نیمه ی آن سه شنبه تا ظهر ، جزئی از سال کهنه و نیمه بعد از ظهر جزو سال نو به حساب آمد و چون آغاز هر روز را در نیمه شب همان روز می دانستند ، بنابراین فردای آن سه شنبه را نوروز شناختند و شبش را جشن گرفتند و آتش افروختند و از آن پس آن شب را چهارشنبه سوری قرار دادند .

به یک عقیده دیگرایرانیان مراسم آتش افروزی در آستانه سال نو را پس از قبول اسلام ، در آخرین چهارشنبه سال قرار داده اند ، تا از عقیده اعراب پیروی کرده باشند که روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء را شوم و نحس می دانستند . در مورد وجه تسمیه «چهارشنبه سوری» عقیده دارند ، به مناسبت آتش افروزی ، آن شب را « سور» ( سرخ) نامیده اند .

آداب اصلی چهارشنبه سوریدر سراسر مناطق ایرانی نشین یکی است ولی در برخی از شهرها سنت های کوچکی به آن اضافه شده و بر شیرینی و زیبایی آن افزوده است ؛ این آداب و سنت ها به طور خلاصه چنین است:

 از زیبا ترین مراسمها جشن  هایی است که در عروسی ها برگزار می شود

خانواده هسته اصلی جامعه انسانی است و مراسم ازدواج در واقع جشن تولد یک خانواده و یک واحد جدید اجتماع می باشد .به همین سبب پیوند دوتن همیشه و در همه جا از حرمت و اهمیت خاصی بر خوردار بوده است. عروسی بزرگترین و پر هیجان ترین مراسمی است که در طول زندگی یک فرد بر گزار می شود و در شمار مراسم همه گیر جامعه است.
مراسم عروسی در حقیقت جشن ورود یک زوج به مرحله ای از زندگی است که در آن عملا" صاحب مسئولیتهای کامل اجتماعی می شوند. در روستا ها و شهرهای کوچک معمولا" همه افراد در مراسم عروسی شرکت می کنند. و حتی اگر در مراسم خاص آن مانند عقد کنان ، عده خاصی دعوت شده باشند، بازهم قسمتهایی است که عمومیت دارد. در شهرهای بزرگ  که شرایط و مقتضیات خاص، پیوند ها ی خویشاوندی، طایفه ای و محلی را نسبتا" سست کرده است، باز هم، عروسی در یک محدودة معین و کوچکتری نسبت به روستا همه را به خود می کشد و شور و شوقی بر می انگیزد .

 جشن نامزدی (بله برون) :  بعد از انتخاب یكی از دختران آبادی توسط پسر یك خانواده، برای ازدواج با او معمولاً در ابتدا پسر موضوع ازدواج را به اطلاع مادر خود می‌رساند و مادر نیز به پدر خانواده اطلاع می‌دهد و پس از مشورت، در صورت نظر مثبت، معمولاً مادر خانواده و یكی از افراد فامیل (عمه یا خاله) به خانه دختر رفته و با مادر دختر مورد نظر، موضوع خواستگاری را عنوان می‌كنند در صورت نظر مثبت، مادر دختر، جمله هرچه قسمت باشد همان می‌شود را می‌گوید و سپس آنها به خانه برگشته و موافقت خانواده دختر را به اطلاع سایر اعضاء خانواده خویش می‌رسانند و در شبی كه قبلاً برای مراسم خواستگاری رسمی تعیین شده است افرادی از خانواده پسر به خانه دختر می‌روند و بعد از احوالپرسی و تعارفات، از طرف بزرگ خانواده ، موضوع خواستگاری را مجدداً به پدر دختر می‌گویند و جمله «شما چه صلاح می‌دانید» را اضافه می‌كنند. معمولاً پدر دختر برای گفتن نظر مثبت یا منفی، چند روز برای مشورت با افراد فامیل مهلت می‌خواهد. در صورتی كه نظر پدر خانواده منفی بود، پیغامی از طرف خانواده دختر به خانواده پسر داده می‌شود، اما در صورت نظر مثبت پدر دختر، موضوع از طرف مادر دختر به مادر پسر اطلاع داده می‌شود و آنها در شبی با جعبه شیرینی  و یک حلقه به خانه دختر می‌روند و بعد از احوالپرسی و مبارك باد گفتن، زنان هلهله می‌كنند و شیرینی بین حاضرین پخش می‌نمایند و مراسم شیرینی خوران برقرار می‌شود و جشن مختصری برگزار می شود . به تمام مراسم فوق بله‌برون  گفته می‌شود. البته در این شب کلیه قرار مدار (مهر و خرج )عروسی گذاشته می شود . 

 جشن عقد :جشن عقد معمولا مفصل برگزار می شود و بعد از طی مراحل عقد در تاریخی که معمولا شب بله برون  تعیین شده جشن مفصلی برگزار می شود .جشن عقد به این صورت است که :معمولا جشن بعد اظهر برگزار می شود و خانواده داماد به اتفاق مهمانان بعد از صرف ناهار به  همرا داماد به منزل عروس خانم می روند و شروع به جشن و پایکوبی می کنند همچنین در این مراسم  معمولا مهمانان به عروس و داماد کادو هدیه می دهند .

 جشن حنا دزده: شب حنا دزده دوشب مانده به شب عروسی است  و به این صورت است که  گروهی از جوانان خانواده عروس در آخر شب به خانه داماد می آیند و به صورت  پنهانی حنا به دست داماد می گیرند و پایکوبی می کنند .

جشن حنا آشکاره : حنا آشکاره یا حنا بندان  شب قبل از عروسی است که این جشن در منزل در مادر  عروس برگزار می شود و  بعد از صرف شام   خانواده عروس مجمه های حنا را که به صورت های مختلف تزئین شده همرا با کل کشیدن  به خانه داماد می آورند و دست داماد و عروس را حنا می گیرند و شروع به پایکوبی می کنند در آخر شب نیز برخی از جوانان طرفین عروسی به خانه داماد می روند و شام گلین می خورند .

جشن عروسی: جشن عروسی پایان سلسله جشن های عروسی است و شروع زندگی مشترک  این جشن در منزل داماد برگزار می شود و هزینه های آن بر دوش خانواده داماد است و به این صورت است که روز قبل از شب عروسی عروس و داماد با تشریفات خاصی به حمام می روند وبعد از آن هر دوی آنها به آرایشگاه می روند بعد از اتمام کار های آرایشگاه  داماد با ماشینی که تزئین شده به دنبال عروس رفته و عروس را به منزل خودش می برد و قبل از وارد شدن عروس به منزل داماد جوانان روستا   همراه با نواختن ساز و دوهل یا ساز های دیگر   در حیاط منزل داماد پایکوبی می کنند و داماد نیز بالای پشت بام رفته و میوه و شیرینی بین جمعیت پرتاب می کند   و در انتهای این مراسم  عروس به منزل می رود و جشن شروع می شود که تا آخر شب ادامه دارد .

 جشن پا تختی : فردای شب عروسی  خانم های خانواده عروس ناهار درست کرده و به خانه عروس می روند و بعد از صرف ناهار جشن می گیرند و درآخر مراسم مهمانان به عروس کادو می دهند . 

ادبیات پایداری

عنوان ادبيات پايداري معمولاً به آثاري اطلاق مي‌شود كه تحت تأثير شرايطي چون اختناق و استبداد داخلي، نبود آزاديهاي فردي و اجتماعي، قانون‌گريزي و قانون‌ستيزي با پايگاههاي قدرت، غصب قدرت و سرزمين و سرمايه‌هاي ملي و فردي و... شكل مي‌گيرند. بنابراين جان‌ماية اين آثار با بيداد داخلي يا تجاوز بيروني در همة حوزه‌هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي و ايستادگي در برابر جريانهاي ضد آزادي است.

صرف‌نظر از ويژگيهاي كلي اين نوع ادبيات، آن‌چه وجه مميزة آن از ساير مقوله‌هاي ادبي است، در پيام و مضمون آن نهفته است. بدين معنا كه آثاري از اين دست اغلب آيينة دردها و مظلوميتهاي مردمي هستند كه قرباني نظامهاي استبدادي شده‌اند. اين آثار ضمن القاي اميد به آينده و نويد دادن پيروزي موعود؛ دعوت به مبارزه و ايستادگي در برابر ظلم و ستم، ستايش آزادي و آزادگي، ارج نهادن به سرزمين مألوف و شهيدان و جان‌باختگان وطن را در بطن خود دارند.

يكي از دغدغه‌هاي اصلي نويسندگان و شاعران اين نوع ادبيات، بي‌هويتي نسلي است كه رفاه غربت، آنها را از درد و رنج ملت خويش غافل كرده است. از اين روست كه مي‌كوشند با طرح نمادهاي اسطوره‌اي ملي و تاريخي، عرق وطن‌دوستي و دفاع از آب و خاك و تلاش براي رسيدن به وضع مطلوب (به جاي تن دادن به وضع موجود) را در افراد ايجاد كنند.

نخستين و بايسته‌ترين گام در بحث و تحليل هر مقوله‌اي، شناخت جغرافيايي آن موضوع و ترسيم مرزهاي آن است. بي‌گمان براي بسياري از موضوعات، فراخنا و گستره‌اي بي‌مرز مي‌توان قائل شد و اين شيوه‌اي است كه در حوزة علوم انساني متداول‌تر است و البته جز گره‌افكني در كار و ايجاد ابهام و سردرگمي ره‌آوردي ندارد. ادبيات مقاومت يا پايداري نيز مصون از اين خطرگاه نيست. مي‌توان دامنة ادبيات پايداري را به هر نوع ايستادگي و رويارويي انسان كه در قالب شعر و نثر ظهور و بروز مي‌يابد گسترش داد. در اين صورت سروده‌هاي نخستين انسان در ستيز با عناصر طبيعت و عوامل مرموز مؤثر در سرنوشت، نوشته‌ها و سروده‌هايي كه ستيز انسان با خويش و خواهشهاي شكننده و اسارت‌آفرين را باز مي‌گويند و همة آثاري كه به جنگهاي تاريخ ملتها برمي‌گردند در قلمرو ادبيات پايداري قرار مي‌گيرند.

اما اين شيوة تحليل و تبيين و اعتقاد به چنين ميدان فراخ و بي‌مرزي نه علمي است و نه منطقي. از نظرگاه علمي، ادبيات پايداري به مجموعه آثاري اطلاق مي‌شود كه از زشتيها و پلشتيهاي بيداد داخلي يا تجاوزگر بيروني، در همة حوزه‌هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي؛ با زباني هنري (اديبانه) سخن مي‌گويد. برخي از اين آثار، "پيش از رخ نمودن فاجعه، برخي در ميان جنگ يا پس از گذشت زمان ـ به نگارش "تاريخ" آن مي‌پردازند" (شكري، ص 11ـ10).

كاربرد عنوان "ادبيات پايداري" بسيار جوان است و عمدتاً به سروده‌ها، نمايشنامه‌ها، داستانهاي كوتاه و بلند، قطعات ادبي، طنزها، حسب حالها، نامه‌ها و آثاري گفته مي‌شود كه در همين سده، نوشته و آفريده شده‌اند و روح ستيز با جريانهاي ضد آزادي و ايستادگي در مقابل آنها را نشان مي‌دهند و متضمن رهايي و رشد و بالندگي جامعه‌هاي انساني هستند.

‏

ويژگيهاي كلي ادبيات مقاومت

بين ادبيات مقاومت با ديگر حوزه‌هاي ادبيات، گذشته از بيان هنرمندانه، ويژگيهاي مشترك زير به چشم مي‌خورد:

1ـ بهره‌گيري از نماد

آنچه اين نوع ادبيات را به استفاده از نماد ناگزير كرده است، نه فقط حاكميت فضاي اختناق، تهديد و ارعاب، كه زيبايي، ايجاز و قدرت در رساندن مراد و مقصود بوده است.

 

2ـ چهرة انساني عام داشتن

نمونه‌هاي شاخص و برجستة ادب پايداري هرچند نمودها و نمادهاي قومي، منطقه‌اي و ملي را در خويش دارند، اما به دليل آنكه زبان وجدان عام بشري هستند، همة انسانها در هر زمان و مكان مي‌توانند با آنها ارتباط دروني بيابند. به ديگر زبان ادبيات پايداري، فرازماني و فرامكاني است و هركس در همه گاه و همه‌جا مي‌تواند در آيينة آن آثار خود را بيابد يا چهرة سياه زشت‌كاران و اندوه نشسته بر چهرة دردمندان و شكوه ايستادن و ستيز با بيدادگريها را در آنها تماشا كند.

 

3ـ مشتركات ادبي، زباني، فكري

آثار ماندگار و موفق ادب پايداري همچون آثار بزرگ ادبي در حوزه‌هاي ديگر، مي‌توانند در قالب سبكهاي گوناگون تجلي يافته، از نظرگاه و ساختهاي گوناگون ادبي، زباني و فكري تحليل و ارزيابي شوند. اين آثار از زيباييهاي لفظي و معنوي سرشارند، از نظرگاه زباني قابل تحليل و تأمل‌اند و از نظرگاه فكري و انديشگي، مضامين بلند و اصيل انساني در آنها متجلي است.

زندگی نامه بیل گیتس

ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس (Bill Gates) رئیس و موسس شرکت مایکروسافت می باشد. در حال حاضر مایکروسافت با بیش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص 25.3 میلیارد دلار در پآیان سال مالی 2001 یکی از موفقترین شرکتهای آیالات متحده امریکا و یکی از راهبران صنعت کامپیوتر بوده است. بیل گیتس در 28 اکتبر سال 1955 در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل امریکا متولد شد.پدر بیل ،  ویلیام هنری گیتس دوم وکیل دادگستری و یکی از سرشنآیان شهر سیاتل است و مادر او آموزگار مدرسه و یکی از اعضا هیئت مدیره United Way International بود که در امور خیره نیز فعالیت داشت. بیل گیتس در این خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گیتس در کودکی بیشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثیر بسیار گرفت. او از همان دوران کودکی خود روحیه رقابت طلبی خود را نشان داد و سعی می کرد تا در هر زمینه ای از دوستان خود پیش باشد. گیتس تحصیلات ابتدای خود را در مدرسه عمومی Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپیوتر آشنا شد. در آغاز یکی سالهای تحصیلی مسئولان مدرسه Lakeside تصمیم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان، یک ترمینال کامپیوتر اجاره کنند و در اختیار دانش آموزان قرار بدهند. در این هنگام بیل گیتس با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در سیزده سالگی اولین نرم فزار خود را که یک بازی ساده بود نوشت. گیتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گیتس بزرگتر بود و در زمینه سخت افزار کامپیوتر هم مهارت داشت، بیشتر وقت خود را به برنامه نویسی در اطاق کامپیوتر Lakeside میگذراند. گیتس در سال 1973 وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر مدیر عامل مایکروسافت است آشنا شد. گیتس زمانی که در هاروارد بود یک نسخه از زبان BASIC را برای کامپیوتر MITS Altair طراحی کرد. بیل گیتس در سال 1975 به همراه دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت کوچکی بنام Microsoft با شعار "در هر خانه یک کامپیوتر" ایجاد کرد. مایکروسافت انواع زبانهای برنامه سازی را برای کامپیوترهای مختلف تولید میکرد. در آن زمان مایکروسافت فقط 40 کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار میکردند و کل فروش آن فقط 2.4 میلیون دلار در سال بود.

در سال 1980 شرکت IBM برای اینکه از بازار کامپیوترهای شخصی عقب نماند تصمیم گرفت تا کامپیوتر خود را که PC نام گرفت و کامپیوترهای امروزی نیز مبتنی بر آن هستند،  بسازد و وارد بازار کند. IBM تصمیم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت دیگری بگذارد. این بود که شاهین خوشبختی بر دوش مایکروسافت نشست و IBM قراردی با شرکت کوچک مایکروسافت بست تا نرم افزارهای سازگار با کامپیوترهای شخصی IBM تولید کند. کامپیوتر های جدید IBM از پردازنده های 16 بیتی 8088 شرکت اینتل استفاده میکرد. بنابراین مایکروسافت برای فروش زبانهای برنامه سازی خود به یک سیستم عامل 16 بیتی نیاز داشت.در آن زمان شخصی بنام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک کامپیوتر 16 بیتی کوچک ساخته بود و برای آن یک سیستم عامل ساده 16 بیتی نوشت که نام DOS 86 را برای آن انتخاب کرده بود. بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS 86 را با قیمت 75 هزار دلار بدست آورد. بیل گیتس و پل آلن سیستم DOS 86 را متناسب با کامپیوتر های شخصی IBM تغییر دادند و امکانات بیشتری را به آن افزودن و از آن یک سیستم عامل قوی16 بیتی ساختند. مایکروسافت این سیستم عامل را MS-DOS نامید. MS-DOS برروی کامپیوترهای شخصی IBM جای گرفتند و IBM درصدی از فروش کامپیوترهای PC خود را برای استفاده از MS-DOS به مایکروسافت می پرداخت. و رفته رفته امپراتوری آقای بیل گیتس بر روی MS-DOS بنیان نهاده شد. بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکی Windows و محصولات موفق دیگر گامهای بزرگتری بسوی موفقیت برداشت.طبق آخرین آمار بیش از 95 درصد از دارندگان کامپیوترهای شخصی در سراسر جهان از محصولات مختلف مایکروسافت استفاده میکنند. درحال حاضر بیل گیتس با بیش از 50 میلیارد دلار،  ثروتمندترین مرد دنیا شناخته شده است. او این مقام را چندین سال است که حفظ کرده. یکی از دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد با هوش در این شرکت است. گیتس زمانی که فقط 19 سال داشت مایکروسافت را مدیریت میکرد. او بقدری کار میکرد که حتی گاهی چند روز محل کار خود را ترک نمی کرد و به همراه کارمندان خود بسختی برروی پروژه های مختلف و سفارش مشتریان کار میکرد. گیتس در سال 1994 با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال 1996) و یک پسر (متولد سال 1999) بوده است.بیل گیتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندین موسسه خیره در سراسر دنیا تاسیس کرد. هم اکنون بیل گیتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است.

خيام نیشابوری

زندگينامه

 امام غياث الدين ابوالفتح عمر بن ابراهيم خيام نيشابوري يكي از حكما و رياضي دانان و شاعران بزرگ ايران در اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم است. سال ولادت او دقيقاً مشخص نيست. او در شهر نيشابور به دنيا آمد. به اين علت به او خيام مي گفتند چون پدرش به شغل خيمه دوزي مشغول بوده است. او از بزرگترين دانشمندان عصر خود به حساب مي آمد و داراي هوشي فوق العاده بوده و حافظه اي نيرومند و قوي داشت. در دوران جواني خود به فراگيري علم و دانش پرداخته به طوري كه در فلسفه، نجوم و رياضي به مقامات بلندي رسيد و در علم طب نيز مهارت داشته به طوري كه گفته شده او سلطان سنجر را كه در زمان كودكي به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه كرد. او به دو زبان فارسي و عربي نيز شعر مي سرود و در علوم مختلف كتابهاي با ارزشي نوشته است. خيام در زمان خود داراي مقام و شهرت بوده است و معاصران او همه وي را به لقبهاي بزرگي مانند امام، فيلسوف و حجة الحق ستوده اند. او در زمان دولت سلجوقيان زندگي مي كرد كه قلمرو حكومت آنان از خراسان گرفته تا كرمان، ري، آذربايجان و كشورهاي روم، عراق و يمن و فارس را شامل مي شد. خیام معاصر با حكومت آلپ ارسلان و ملكشاه سلجوقي بود. در زمان حيات خيام حوادث مهمي به وقوع پيوست از جمله جنگهاي صليبي، سقوط دولت آل بويه، قيام دولت آل سلجوقي و... . خيام بيشتر عمر خود را در شهر نيشابور گذراند اما در طي دوران حياط خود دو بار به قصد سفر از نيشابور خارج شد كه يكي از اين سفرها براي انجام دادن مراسم حج بود و سفر دوم به شهر ري و بخارا بوده است. خيام در علم نجوم مهارتي تمام داشت به طوري كه گروهي از منجمين كه با او معاصر بودند در بناي ساختن رصد خانه سلطان ملكشاه سلجوقي همكاري كردند و همچنين به درخواست سلطان ملكشاه سلجوقي تصميم به اصلاح تقويم گرفت كه به تقويم جلالي معروف است. خيام در دوران زندگي خود از جهت علمي و فلسفي به معروفيت رسيد و مورد احترام علما و فيلسوفان زمان خود بود.

 سرانجام شاعر بزرگ در سال 517 ﻫ . ق در شهر نيشابور دارفاني را وداع گفت. او قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش بيني كرده بود كه نظامي عروضي در ملاقاتي كه با وي داشته اين پيش بيني را اينطور بيان كرده كه گور من در موضعي باشد كه هر بهاري شمال بر من گل افشان مي كند كه نظامي عروضي بعد از چهار سال كه از وفات خيام مي گذشت به شهر نيشابور رفته و به زيارت مرقد اين شاعر بزرگ رفته و با كمال تعجب ديد كه قبر او درست در همان جايي است كه او گفته بود.

 

ويژگي سخن

خيام در زمينه ادبيات و شعر، بيشترين معروفيت را در رباعيات به دست آورده چون رباعيات او بسيار ساده و بي آلايش و دور از تكلف و تصنع نوع زبان شعري است در عين اينكه شامل فصاحت و بلاغت است داراي معاني عالي و استوار است. خيام در اين رباعيها افكار فلسفي خود را به زيباترين شكل بيان مي كند و اين رباعيها را غالباً در دنبال تفكرات فلسفي خود سروده و به همين علت است كه خيام در زمان خود شهرتي در شاعري نداشته و بيشتر به عنوان حكيم و فيلسوف معروف بوده اما بعدها كه رباعيهاي لطيف و فيلسوفانه او مشهود شد نام او در شمار شاعراني قرار گرفت كه شهرت جهاني پيدا كردند. خصوصيات ديگري كه در اشعار خيام نمودار است اين است كه سخنش در كمال متانت و سنگيني است. اهل شوخي و مزاح نيست، با كسي كار ندارد چون او حكيمي است متفكر، دنبال سخنوري نيست و هنگامي كه در اشعارش دقت مي كنيم متوجه مي شويم كه افكار شعري او بر دو يا سه موضوع بيشتر نيست: يادآوري مرگ، تأسف بر ناپايدار بودن زندگي و بي اعتباري روزگار. از ميان شعراي بزرگ ايران كمتر كسي به اندازه خيام است كه شهرت جهاني داشته باشد چون اشعار او به زبانهاي مختلف ترجمه شده است.

 معرفي آثار

آنچه كه از آثار خيام وجود دارد يا تاريخ نويسان وجود آنها را ذكر كرده اند رساله ها و مقالاتي است كه او در علوم مختلف نوشته است كه عبارتند از:

1- رساله اي در جبر و مقابله

2- رساله اي در شرح اصول اقليدس

3- زيج ملكشاهي يا زيج جلالي

4- رساله اي در طبيعيات

5- رساله در وجود

6- رساله فلسفي كه در آن از حكمت الهي در آفرينش عالم و تكاليف مردم و عبادات بحث مي كند.

7- رساله اي در اختلاف فصول و اقاليم 8- نوروز نامه كه درباره رسوم و اعياد ايرانيان به ويژه تاريخ و آداب ايرانيان در روز عيد نوروز است. 9- ديوان رباعيات

 گزيده اي از اشعار

ابر آمد و باز بر سر سبزه گزيست                         بي باده گلرنگ نمي بايد زيست

اين سبزه كه امروز تماشاگه ماست                         تا سبزه خاك ما تماشاگه كيست

 * * *

 بر چهره گل نسيم نوروز خوش است                    در صحن چمن روي دل افروز خوش است

از دي كه گذشت هر چه گويي خوش نيست         خوش باش و ز دي مگو كه امروز خوش است

 ***

 مي نوش كه عمر جاوداني اين است                      خود حاصل از دور جواني اين است

هنگام گل و باده و ياران سر مست                       خوش باش دمي كه زندگاني اين است

 ***

 در دهر چو آواز گل تازه دهند                                     فرماي تا كه مي به اندازه دهند

از جور و قصور و ز بهشت و دوزخ                           فارغ بنشين كه آن بر آوازه دهند

 ***

 بر شاخ اميد اگر بري يافتمي                               هم رشته خويش را سري يافتمي

تا چند ز تنگناي زندان وجود                                 اي كاش سوي عدم دري يافتمي

 ***

 از جمله رفتگان اين راه دراز                                  باز آمده كو كه به ما گويد راز

هان بر سر اين دو راهه آز و نياز                            چیزی نگذاری كه نمي آيي باز

 ***

 اي دل! غم اين جهان فرسوده مخور                        بيهوده نه اي غمان بيهوده مخور

چون بوده گذشت و نيست نابوده پديد                    خوش باش غم بوده و نابوده مخور

 ***

 چون حاصل آدمي در اين شورستان                         جز خوردن غصه نيست تا كندن جان

خرم دل آنكه زين جهان زود برفت                           و آسوده كسي كه خود نيامد به جهان

 ***

 درياب كه از روح جدا خواهي رفت                             در پرده اسرار فنا خواهي رفت

مي نوش نداني از كجا آمده اي                             خوش باش نداني به كجا خواهي رفت

 ***

 مي خوردن و شاد بودن آيين من است                    فارغ بودن ز كفر و دين، دين من است

گفتم به عروس دهر كابين تو چيست                             گفتا دل خرم تو كه آيين من است

 ***

 در دايره اي كه آمدن و رفتن ماست                             آن را نه بدايت نه نهايت پيداست

كس مي نزند دمي در اين عالم راست                   كه اين آمدن از كجا و رفتن به كجاست

 ***

 اين يك دو سه روزه نوبت عمر گذشت                      چون آب به جويبار و چون باد به دشت

هرگز غم دو روز فرا ياد مگشت                            روزي كه نيامدست و روزي كه گذشت