عبادت كه هدف آفرينش انسان است، اسرارى دارد; اسرار عبادت غير از آداب و احكام آن است . احكام عبادت، همين واجبات است كه در كتابهاى فقهى بيان شده است، مانند واجبات و اركان نماز . آداب نماز مانند آهسته دعا كردن، پارهاى از اين آداب در كتابهاى فقهى آمده است و برخى در كتابهاى اخلاقى، اما اسرار عبادات ارواح و باطنهاى عبادت است كه با باطن انسان در ارتباط است و انسان با باطن عبادت محشور مىشود، اين گونه بحثها در كتابهاى عرفانى بيان شده است .
عبادات ظاهرى دارند و باطنى و سرى، به ما گفتهاند كه آن اسرار را فراگيريم و بدانها عمل كنيم . نماز خواندن و روزه گرفتن و وضو گرفتن و ديگر تكاليف جزء احكام الهى است . هر يك از احكام براى آن است كه انسان به اسرار آنها پى ببرد و آزاد شود .
مرحوم شهيد - رضوان الله تعالى عليه - نقل فرموده است (1) كه همواره رسول خدا (ص) بعد از نماز صبح، بينالطلوعين، در مسجد مىنشستند و به سؤالهاى مردم پاسخ مىدادند . روزى دو نفر نوبت گرفتند تا سؤالاتى طرح كنند . حضرت به اولى فرمود: گرچه شما قبل از آن برادر آمدهايد لكن نوبتتان را به ايشان بدهيد، چون شما اهل كرم و ايثاريد و او كار لازمى دارد و عجله دارد . اين ادب رعايت نوبت را حضرت در آن جا آموختند . بعد فرمودند: من بگويم شما براى چه آمدهايد يا شما مىگوييد؟ عرض كردند يا رسول الله! شما بفرماييد .
فرمودند: يكى براى ياد گرفتن مسائل حج آمده است و ديگرى براى مسائل وضو گرفتن، آن گاه سؤالها را جواب فرمود:
اما معناى وضو گرفتن - شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها در وضو، رازى دارد: شستن صورت در وضو يعنى خدايا هر گناهى كه با اين صورت انجام دادم آن را شستو شو مىكنم كه با صورت پاك به جانب تو عبادت كنم و با پيشانى پاك سر بر خاك بگذارم . شستن دستها در وضو يعنى خدايا از گناه دستشستم، و گناهانى را كه با دستم مرتكب شدهام، دستم را تطهير مىكنم . مسح سر در وضو يعنى خدايا از هر خيال باطل و هوس خام كه در سر پروراندهام سرم را تطهير مىكنم و آن خيالهاى باطل را از سر به دور مىاندازم . مسح پا يعنى خدايا من از جاى بد رفتن پا مىكشم و اين پا را از هر گناهى كه با آن انجام دادهام تطهير مىكنم .
اگر كسى بخواهد نام مبارك حق تعالى را بر زبان آورد، بايد دهان را تطهير كند . مگر مىشود انسان با دهان ناشسته نام خدا را ببرد، بايد دهان را با آب مضمضه كند و بشويد .
اين گوشهاى از اسرار وضو گرفتن است . اگر ما مىبينيم از نماز و عبادت لذت نمىبريم براى آن است كه به اين اسرار آشنا نيستيم . آنها كه از عبادت لذت مىبرند چيزى را به اين عبادت تبديل و تعويض نمىكنند .
مرحوم ابن بابويه نيز از امام هشتم نقل فرموده است كه امام رضا - سلام الله عليه - به يكى از شاگردانشان به نام محمد بن سنان مرقوم فرمود: «ان علة الوضوء التي من اجلها صار على العبد غسل الوجه و الذراعين و مسح الراس والقدمين . فلقيامه بين يدى الله تعالى و استقباله اياه بجوارحه الظاهرة و ملاقاته بها الكرام الكاتبين . فيغسل الوجه للسجود و الخضوع و يغسل اليدين ليقلبهما و يرغب بهما و يرهب و يتبتل و يمسح الراس والقدمين لانهما ظاهران مكشوفان يستقبل بهما كل حالاته و ليس فيهما من الخضوع والتبتل ما فى الوجه والذراعين» . (2)
فرمود: سر وضو گرفتن و غسل و مسح اين است كه انسان با اعضاى پاك متوجه خداوند سبحان گردد . آيا مىشود انسان با چشم گناه بكند و با همان چشم و صورت متوجه خداوند بشود؟ و اصولا اسرار الهى حقايقى است كه «لايمسه الا المطهرون» . (3) اگر حقيقت قرآن را جز افراد باطهارت نمىيابند، حقيقت اين عبادات را هم جز افراد پاك نمىيابند . آن گاه عبادت در كام انسان لذت پيدا مىكند و هيچ چيزى انسان را به خود مشغول نخواهد كرد .
در اين حديثشريف سخن از ملاقات خدا و استقبال فرشتگان است . انسان ملائكه را مىبيند، سخنان آنان را مىشنود . اين كه مىبينيم ما نماز مىخوانيم و چيزى از نورانيت احساس نمىكنيم براى آن است كه نماز را با آداب و اسرار آن نخوانديم . خاصيت نماز، در معرفتباطن آن است . اگر انسان با اين اسرار آشنا شد و آن گاه در راه خدا شربتشهادت نوشيد، خون او با ديگر خونها يكسان نيست .
هر شهيدى آن قدرت را ندارد كه نظام اسلامى را تحكيم كند . گاهى هزاران نفر بايد شهيد شوند تا سدى در برابر سيل بيگانگان باشند، گاهى يك نفر سيل را برمىگرداند . گرچه براى شهيد مقامى استبس عظيم، اما همه شهدا در يك درجه نيستند . آن كسى كه عارفتر و عالمتر و آگاهتر و با فرشتگان خدا در زمان حياتش ملاقاتها داشته است، خون او هم مؤثرتر است
در وضو، شستن صورت با صابون لازم نيست، شستن صورت با نيت لازم است . اگر كسى صورت را با اين قصد بشويد كه خدايا براى وضو گرفتن و امتثال امر تو و نماز خواندن صورتم را از هر گناه شستم و تطهير كردم كه با چهرهاى پاك به سوى تو و در خاك تو بيفتم، او به اسرار عبادت پى برده است و با فرشتگان ملاقات كرده و ملاقات مىكند . دستها را مىشويد تا با دست پاك خدا را بخواند و به دعا برخيزد; و سر و پا را مسح مىكند چون در نماز سر او پيداست و پاهاى او به طرف قبله است، بايد با فكر و پاى پاك به طرف خداوند سبحان بايستد و لذت ببرد . اين گوشهاى است از آن چه در مورد وضو بيان فرمودهاند .
گوشهاى از اسرار نماز
اما نماز، درباره نماز نيز از رسول خدا نقل شده است كه فرمودند: «ما من صلوة يحضر وقتها الا نادى ملك بين يدى الناس: ايها الناس قوموا الى نيرانكم التي اوقدتموها على ظهوركم فاطفئوها بصلاتكم» . (4) هيچ نمازى نيست مگر آن كه در وقت نماز فرشتهاى به مردم مىگويد اى مردم برخيزيد آن آتشهايى كه با دستخود بر پشتخود روشن كردهايد با نماز خاموش كنيد .
چنان نيست كه ما نگاه ناروايى كه كرديم، سخن بدى كه گفتيم، بىراههاى كه رفتيم، از ما جدا و دور باشد، همه اينها آتشهايى است كه با دستخود روشن كردهايم و بر دوش حمل مىكنيم و نمىدانيم كه خروارها آتش بر دوش ماست .
انسان خود آتش و هيزم افروخته مىشود: «و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا» . (5) آنها كه اهل قسط و ظلم هستند، خود هيزم جهنماند . انسان به صورت آتش و هيزم افروختهاى مجسم مىشود .
اگر خداوند اهل قسط و عدل را دوست دارد، اهل قسط و ظلم را هم دشمن دارد، و آنها هيزم افروخته جهنماند . بسيارى از كارهاى ماست كه به صورت آتش بر دوش، انباشته است و ما احساس نمىكنيم . معلوم مىشود اگر كسى نماز خواند نه تنها گرفتار گناهانى بعد از نماز نمىشود بلكه آتشهايى را نيز كه قبلا روشن كرده استخاموش مىكند و مىشود «نور» .
از امام صادق - سلام الله عليه - نقل شده است كه اگر خداوند سبحان بخواهد بركتى به انسان مرحمت كند آن را در بهترين حال عطا مىفرمايد، و بهترين حالت در محراب بودن و در جنگ با دشمن درونى است . خداى سبحان اگر به زكريا، يحيى را مرحمت كرده است در حال عبادت اين بشارت به او داده شده است . «امام صادق - عليه السلام - فرمود: ان طاعة الله - عزوجل خدمته فى الارض و ليس شىء من خدمته يعدل الصلوة فمن ثم نادت الملائكة زكريا - عليه السلام - و هو قائم يصلى فى المحراب» ; (6) اعتخداوند آن است كه انسان در زمين، خداوند را خدمت كند و چيزى از خدمت او به اندازه نماز نمىارزد و به همين هتبشارت در حال عبادت به زكريا داده شده است .
نماز يك نهر روان و يك چشمه كوثر است، همه آتشهاى گذشته را خاموش مىكند، و هم نمىگذارد انسان بعدا گرفتار آتش شود . هم جلو بدىها را مىگيرد و هم آن بدىهاى گذشته را از بين مىبرد . اين خاصيت نماز است كه در قرآن كريم بدان اشاره شده است: «ان الصلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر و لذكرالله اكبر والله يعلم ما تصنعون» . (7)
بيانى از امام صادق - سلام الله عليه - نقل شده است كه فرمود: «اول ما يحاسب به العبد عن الصلوة فاذا قبلت قبل منه سائر عمله و اذا ردت عليه رد عليه سائر عمله» . (8)
اول چيزى كه از انسان سؤال مىكنند نماز است، اگر نماز قبول شد ساير اعمال هم قبول است . نماز و نمازگزار را قرآن كريم به خوبى معرفى فرموده است . نمازگزار كسى است كه مسائلمالى به عهده او نيست، طمع و آز در درون او نيست . وقتى كه طبيعت دنياپرست انسان را خداى خالق انسان تبيين مىكند: «ان الانسان خلق هلوعا; اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا» . اين مفاسد طبيعت انسان را تشريح مىكند آن گاه مىفرمايد: «الا المصلين» . (9) نمازگزاران از اين رذايل محفوظاند . معلوم مىشود نماز مسالهاى است كه انسان را از رذايل محفوظ و تطهير مىكند . بنابراين تطهير انسان از همين نماز خواهد بود، زيرا نماز بسيارى از فضايل را براى انسان تحصيل، و بسيارى از رذايل را برطرف مىكند .
باز امام ششم فرمود: «ان العبد اذا صلى الصلوة في وقتها و حافظ عليها ارتفعتبيضاء نقيه . تقول حفظتني حفظك الله و اذا لميصلها لوقتها و لميحافظ عليها ارتفعتسوداء مظلمه تقول ضيعتنى ضيعك الله» ; (10) انسان وقتى نماز را در اول وقتخواند، اين نماز به صورت يك امر تابان جلوه مىكند و مىگويد: تو مرا حفظ كردى خدا تو را حفظ كند . (معلوم مىشود نماز يك حقيقتى دارد، زنده است، روحى دارد، براى هميشه هست، دعا مىكند و دعاى نماز هم هميشه مستجاب است . آن روح نماز است) و اگر كسى نماز را نخواند و يا در وقت نخواند، به صورت يك چهره تاريك در مىآيد و مىگويد: تو مرا ضايع كردى خدا تو را ضايع كند .
بهترين فرصت در حالات نماز همان حال سجده است كه امام صادق - سلام الله عليه - فرمودند انسان هر چه به خاك نزديك مىشود به خدا نزديكتر مىشود: «اقرب ما يكون العبد الى الله - عزوجل - و
هو ساجد» (11) . كه اميرالمؤمنين - سلام الله عليه - در نهج البلاغه از رسول الله نقل فرموده است كه حضرت فرمود: من در تعجبم از كسى كه چشمهاى بر در منزل اوست و شبانهروز پنجبار در آن چشمه شست و شو مىكند معذلك آلوده است . (12) فرمود: نماز مثل چشمه زلالى است كه انسان نمازگزار در اين وقتهاى پنج گانه در آن شستوشو مىكند . نماز كوثرى است كه انسان را تطهير مىكند . قهرا اگر ما از نماز اين طهارت را در خود احساس نكرديم بايد بپذيريم كه آن نماز واقعى را نخواندهايم . ممكن است نمازمان صحيح باشد، لكن مقبول نيست، زيرا آن نمازى مقبول است كه روح انسان را تطهير كند و با انسان سخن گويد و او را مژده دهد .
از امام صادق - سلام الله عليه - نقل شده است: «لا تجتمع الرهبة والرغبة فى قلب الا وجبت له الجنة; (13) اگر انسان از خدا ترسيد و به خدا علاقهمند بود، بهشتبراى او لازم است» . گاهى انسان خدا را وسيله قرار مىدهد كه به بهشتبرسد، اين ناشى از همتهاى پست است كه خدا از آن كراهت دارد . اما زمانى از خدا چيزى نمىطلبد، جز خود خدا را و حب و لقاى او را، در اينجا خداوند سبحان او را به اين نعمت عظيم متنعم مىكند . فرمود هيچ عبدى نيست كه در قلب او رغبتبه خدا و ترس از خدا قرار بگيرد، مگر آن كه بهشتبراى او واجب شود . وقتى كه نماز مىخوانيد با قلب متوجه خداوند سبحان باشيد . قلب را انسان وقتى در نماز مىتواند مهار كند كه چشم و گوش را بيرون نماز مهار كرده باشد و رها بود، آن خاطرات ذخيره شده در هنگام نماز مزاحم انسان مىشود . ولى اگر در بيرون نماز، چشم و گوشش را حفظ كرد، در نماز دشمن درونى هجوم نمىآورد . مهم آن است كه انسان در بيرون نماز، خود را حفظ كند .
به ما فرمودند: «طهروا افواهكم فانها طرق القرآن» . (14) دهان را پاك كنيد زيرا دهان انسان، راه قرآن است . نه فقط دندان را با مسواك پاك كنيد، بلكه دندان و زبان و فضاى دهان را هم پاك نگه داريد و هم از گفتن حرف مشكوك بپرهيزيد . اين دهان را پاك كنيد براى اين كه قرآن بايد از اين دهان عبور كند . اگر قرآن، كه كوثر چشمه زلال است، از يك دهان لايه روبى نشده عبور كند بىاثر است، رنگ مىگيرد، بو مىپذيرد . چرا بايد دهانها را پاك كنيد؟ چون مىخواهيد قرآن بخوانيد و سخن شما در ديگران اثر كند و خودتان هم كه مىشنويد متاثر شويد .
سپس فرمود: شما اگر با قلبتان متوجه خداى سبحان باشيد، او چندين پاداش به شما مرحمت مىكند، گذشته از اقبال الهى و گذشته از بهشت، خداوند متعال دلهاى ديگران را متوجه شما مىكند و شما محبوب دلهاى مردم مىشويد . چه ذخيرهاى بالاتر از اين كه دلهاى مؤمنين به طرف انسان متوجه باشد . در مشكلات، مؤمينن يار انساناند . دعاى مؤمن نسبتبه انسان مؤثر است . فرمود: خدا قلبهاى ديگران را متوجه شما مىكند . مگر نه آن است كه انسان مىخواهد محبوب مؤمنين باشد و مؤمنين او را بخواهند و به او علاقهمند باشند، مشكل او را حل كنند، براى او دعا كنند، طلب آمرزش كنند . چه وقت انسان محبوب دلهاى اهل ايمان مىشود؟ چه وقت مؤمنين انسان را مىخواهند و مىطلبند؟ وقتى كه انسان قلبش را متوجه خدا كند، مخصوصا در حالت نماز .
اگر مىبينيم كه دلها متوجه يك مقاماند، اين را مقلب القلوب متوجه كرده است . و اين راه هم براى ديگران باز است، براى همه ما باز است ولو به مقدار مسيرمان . لذا فرمودند: هيچ بنده مؤمنى نيست كه در نماز قلبش را متوجه خداوند سبحان كند، مگر آن كه خدا قلوب مؤمنين را متوجه او مىكند، گذشته از آن كه او را به بهشت متنعم و برخوردار خواهد كرد . اين خير دنيا و آخرت است .