عزای حاج خروس

مرغ ما مرده وا وای از خروس

شد بوچیلا بی پدر شد بوچیلا بی پدر

بوچیلا توی تنک می ریزن خاک به سر از غم مرگ پدر

عاشق باله سیاه گشته خروس

خلفه ای بود تو گشت نو عروس

وی نه یه جا نه دو جا سر خروس گشته جدا  تا خونه کداخدا

ای واویلا عزای حاج خروس

صد واویلا عزای حاج خروس

سر خروس جدا کنین

خروس تو پاتیلا کنین

دوره پاتبلا بگیرین 

و خدا خدا کنین

ای واویلا عزای حاج خروس

صد واویلا عزای حاج خروس

حاج خروس وقتی میره رو کشکلا

بونگ میده نصف سحر ای ناقلا

صاحب خونه بلن شو گف چتن

حاج خروس گف پاوه که افتو زدن

 صاحب خونه بلن شو گف چتن

حاج خروس گف پاوه که افتو زدن

صاحب خونه نکرد حرفشو گوش

باز رفت زیر پتو شد خموش

حاج خروس هم باز فریاد می کشه

بلکه ای مردک خجالت بکشه

حضرت رقیه (س)

800x600

رقیه (س) دختر خورشید است... رقیه (س) از تبار نور و از جنس آبی آسمان است.

رقیه (س) جلوه دیگری از شکوه و عظمت حماسه عاشورا است. حضور این کودک خردسال در متن نهضت سرخ حسینی بی هیچ شک و شبهه‌ای اتفاقی ساده و ناچیز نبوده است، چنانکه هر یک از کسانی که در واقعه نینوا حضور داشته‌اند، چون نیک بنگریم، حامل پیامی شگرف و شگفت بوده‌اند.

به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت‌ گونه رقیه (س) اندکی پس از واقعه خونین کربلا در سال شصت و یکم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است و نخستین نکته شگفت درباره حضرت رقیه (س)، شاید همین باشد که با چنین عمر کوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور کرد و به جاودانگی رسید، آن گونه که برادر شیرخوارش علی ‌اصغر (ع) به چنین مرتبه‌ای نایل شد.به عبارت دیگر یکی از جلوه‌های رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیت‌های آن می‌باشد که از پایین‌ترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب‌ بن مظاهر) ختم می‌گردد. نکته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است که در پدید آوردن این حماسه بی ‌بدیل و شکوهمند تنها یک جنسیت سهیم نبوده، بلکه در کنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناک دارد.

مصائب و شدائدی را که رقیه (س) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید کربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمایی است که یک کودک خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است که بر عظمت نهضت سترگ عاشورا می‌افزاید، زیرا حضرت امام حسین (ع) با شناخت و پیش‌بینی تمام این مصائب و شدائد به قیام در راه احیاء دین جد بزرگوار خویش قد علم فرمود و چنین دشواری‌هایی نتوانست هیچ گونه خللی بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمایش بزرگ الهی پدید آورد.

 رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین (ع) که تنها کسی می‌تواند چنین به مبارزه و مقابله با ستم برخیزد که مقصدی الهی داشته باشد، و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاک پیامبر (ص) و رسواکننده سیاهکارانی است که داعیه جانشینی رسول خدا (ص) را سر دادند و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است برای آن که اوج توحش و سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی ‌امیه برای همیشه تاریخ به اثبات بماند، و رقیه (س) فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر این حقیقت بزرگ که حق بر باطل پیروز خواهد شد و اینک پس از قرن‌های متمادی آنان که به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف می‌شوند به عینه تفاوت میان مقام و مرتبه این کودک سه ساله را با خلیفه جابری چون یزید درمی‌یابند.

آرامگاه‎‎‎ ملکوتی دخت سه سـالـه امـام‎‎ سـوم شیعیان در شام کنـار بـاب "الفـرادیـس " مابین کوچه های تاریخی و پر ازدحام دمشـق است‎‎ که‎‎ هر ساله بسیاری از شیفتگان اهل بیت (ع) را از مناطق مختلف جهان به سوی خود جلب می کند.

پروردگارا ما را به کسب توفیق درک شخصیت حضرت رقیه(س) مرحمت فرما.

انار

انار درخت کوچکی است که ارتفاع آن حداكثر تا 6 متر میرسد و در مناطق نیمه گرمسیری میروید. گلهای انار درشت به رنگ قرمز اناری ولی بی بو میباشد. میوه آن کروی با اندازه های مختلف دارای پوستی قرمز رنگ و یا زرد رنگ میباشد. رویهمرفته در حدود بیست نوع مختلف انار كه شامل واريته هاي بسيار متنوعي ميباشد در دنیا موجود است. انار از گياهان بومي ايران بشمار مي آيد، و امروزه به صورت وحشي در كليه سواحل درياي شمال و نقاط استپي معتدل نظير جنگلهاي غرب در لرستان، كردستان، بختياري و فارس ميرويد. ايرانيان از حدود سه هزار سال پيش با كشت انار آشنائي داشتند و با كشت مداوم آن در نقاط مختلف و مساعد آنرا به صورت اهلي درآورده و با سلكسيونهاي متعدد موفق به كشت ارقام پر محصول و مرغوب تجاري در كليه مناطق از جمله در نواحي حاشيه كوير مركزي ايران شدند. به گونه اي كه هم اكنون شهرهاي مستقر در اين مناطق از عمده ترين مراكز استقرار باغات انار ميباشند. (تصوير يك نهال با كيفيت انار كه در 4 سالگي به مرحله بار دهي فراوان رسيده)

به جز در مناطقي با زمستان سرد و طولاني، اين درخت قابليت سازگاري با آب و هواي مختلف كه داراي بهاري آفتابي و تابستاني گرم باشند، را دارا ميباشد. اين درخت نسبت به سرما شديدا حساس بوده و در دماي كمتر از 12- درجه سانتيگراد كه بيش از دو روز استمرار يابد قسمت هوائي آن از بين رفته و در شرايط دمائي سردتر حتي ريشه درخت نيز آسيب ديده و از بين خواهد رفت. از اينرو ميبايد قبل از احداث باغ انار نسبت به ارزيابي آب و هوائي منطقه اقدام نموده و از وضعيت دوره هاي سرماي زمستانه اطلاع حاصل كرد. بطور كلي ميبايد از احداث باغ انار در مناطقي كه برودت هوايي كمتر از 10- درجه سانتيگراد را به صورت طولاني در تناوب زماني 30 ساله تجربه كرده اند اجتناب نمود. گرما و تابش شديد نيز موجب آفتاب سوختگي تنه و ميوه درخت ميشود از اينرو در مناطقي با آفتاب فراوان و تابستاني معتدل درختان انار شاداب تر و محصول آن مطلوبتر ميباشد. جهت جلوگيري از آفتاب سوحتگي ميوه انار باغات موجود از گذشته با تراكم زياد كشت گرديده تا ميوه درخت در سايه انداز شاخ و برگها از گزند آفتاب سوزان در امان باشد. (تصوير درخت سرمازده در بهار كه شاخه هاي سياه شده از سرماي زمستان مشهود ميباشد )اين درخت رشد سريعي داشته و پاجوشها و تنه جوشهاي فراواني توليد ميكند. شاخه هاي اين درخت داراي خارهاي فراوان و تيز ميباشد. به تجربه ديده شده درختان با خار فراوان محصول نازلتري توليد ميكنند. به دليل پاجوش فراوان در جواني هرس اين درخت و حذف پاجوشها بايد از سال سوم به طور مستمر انجام گيرد. تا اسكلت اصلي درخت حفظ شود. درختان انار عمدتا به صورت چند تنه تربيت ميشوند. بگونه اي كه همه جوانه ها و شاخه هاي جوان و پاجوشهاي برآمده روي سه شاخه اصلي تنه درخت را بعد از سال چهارم به طور مرتب تا ارتفاع 1 متري حذف مينمايند. با افزايش سن، تنه اصلي ديگر پاجوش توليد نخواهد كرد.بر روي شاخه هاي انار پس از يك سالگي تا سال چهارم ميخچه هاي توليد كننده ميوه رشد ميكنند، طول اين ميخچه ها متغير و از يك تا 20 سانتيمتر ديده شده است. در تربيت و هرس درختان انار هم اكنون سعي در جلوگيري بر افزايش ارتفاع درختان و تربيت آنها تا ارتفاع حداكثر 3 متر به جهت سهولت در برداشت محصول و افزايش سايه انداز درخت به منظور جلوگيري از آفتاب سوختگي ميوه آن ميباشد. از اينرو رعايت تراكم كاشت (حداكثر 800 درخت در هكتار) از الزامات باغداري نوين ميباشد. جهت حفظ ارتفاع درخت سربرداري ساليانه پس از سال ششم الزامي است. (تصوير درخت 3 ساله با رشد سريع كه به مرحله بار دهي رسيده و آماده هرس اسكلت ميباشد)

رده بندي علمي: نام قديمي انار يا نار در زبان يوناني نخستين بنام (Malus Puniacus) به معناي سيب كارتاژيا (Apple of cartage) آمده است و از اين رو نام علمي آن از پونيكوس = كارتاژ و از كلمه گراتاتوم گرفته شده است. نام عربي آن رمّان و در انگليسي به آن Pomegranate ميگويند و رده بندي علمي آن بقرار ذيل است:     
   • گونه : ( granatum ) .......... جنس : ( Punica )      
   • راسته : ( Myrtales ) ........ خانواده : ( Punicaceae )          
   • رده : ( Angiospermae ) ..... زيررده : ( Dicoty ledoneae)           

برگ : برگ انارهاي وحشي نيزه اي كشيده، صاف و براق، كوچك و به ابعاد 3 تا 6 در 1 تا 3 سانتيمتر است. رگبرگ مياني آن سفيد و مشخص ميباشد،برگهاي انار اهلي كامل و فاقد گشوارك يا بن برگ میباشد. برگهاي جوان و چند روزه انار حنائي و عنابي رنگند و برگهاي كامل آن سبز خوشرنگ و صاف هستند كه آثاري از رنگ حنائي نيز در آن جلب نظز ميكند. برگهاي انار متقابل و گاهي منفرد و يا فراهم اند و تا حدودي شباهت به برگ بيد دارند. از نشانه هاي بارز ضعف عمومي درخت روشن بودن رنگ برگهاي انار در اواسط بهار و ابتداي دوره رشد ميباشد. آبياري بيش از اندازه نيز در تغيير رنگ برگ اين درخت موثر است. استفاده صحيح از كودهاي آلي و دفن عميق آن و تنظيم آبياري و حفظ غلظت بهينه محلول خاك اثر كاملا آشكاري بر رنگ و طراوت برگها دارد. تاثير كودهاي شيميايي بر تغيير رنگ برگهاي درختان انار موقتي ميباشد.

گل : گلهاي انار بي بو و به رنگهاي آتشين يا قرمز مايل به نارنجي ديده ميشوند در برخي گونه هاي زينتي به رنگ سفيد و در برخي نيز به رنگ زرد ميباشند. درخت انار 3 نوبت گلدهي دارد گل اول انار از اواسط فروردين پديدار شده و بمرور تا اواسط ارديبهشت افزايش ميابد اين گلها به تعداد فراوان و بيشتر از نوع علفي بوده و حدود 25 درصد از كل گلها به ميوه تبديل و بقيه از درخت ريزش ميكنند، همراه گلهاي علفي درصدي از گلهاي مثمر نيز ريزش ميكنند، ميوه حاصل از گلهاي اول بزرگ و بازار پسند ميباشند. گل دوم انار به تعداد محدود در اواخر بهار رويش و ميوه حاصل از آن كوچك تا متوسط ميباشد. گلهاي سوم در اواسط تابستان به ميزان محدود ميرويد كه ميوه حاصل از آن ريز و ناقص بوده و قابليت تجاري ندارد. گلهاي انار درشت و به قطر 3 سانتي متر و طول 3.5 تا 7.5 سانتي متر و به عرض 3.8 تا 5 سانتيمتر ديده شده است. گلهاي كامل به شكل زنگ يا استوانه اي هستند كه داراي اعضاء نر و ماده ميباشند. گلهايي انار بسته به نوع واريته داراي 4-8 كاسبرگ و به همين تعداد گلبرگ ميباشد، كاسه گل در امتداد نهنج قرار دارد كه لوله اي گوشتي و ضخيم است، گلبرگها بعد از گرده افشاني ميريزند. در حاليكه كاسبرگها تا انتها بصورت كنگره هاي نوك تيز روي تاج ميوه انار باقي ميمانند. تعداد پرچمهاي گل انار نيز بسته به نوع واريته متفاوت و از حدود 218 تا 402 شمارش شده است. بساكها در انتهاي ميله پرچم واقع و در ميان پرچمها مادگي با يك خامه منفرد و كلالهء گسترده قرار دارد.سابقاً تصور ميشد گلهاي انار فاقد شهد هستند ليكن در مطالعات بعدي بطلان اين مطلب ثابت شد. مثلا در واريته واندرفول (CV. Wonderful) واقع در منطقه Tucson آريزوناي امريكا مقدار شهد به اضافه 27% مواد محلول بدست آوردند. (تصوير گل مثمر انار كه گلبرگهاي آن كامل شده اين گل در صورت عدم ريزش از روي درخت به ميوه تبديل خواهد شد) گلهاي انار بر دو نوعند : دسته اول گلهاي بارآور يا ثمري (fruitful) كه بزرگتر بوده و داراي خامه و پرچم بلند هستند كه در آن بساكها و كلاله ها تقريباً هم قد هستند. اين گلها كشيده و قطرشان در محل اتصال بيشتر از قطرشان در گردن گل ميباشد. دسته دوم گلهاي نازا و يا علفي (barren) هستند كه اندازه آنها كوچكتر با خامه و پرچم كوتاه بوده و در آنها كلاله ها كوتاه تر و در زير بساكها قرار دارند. اين گلها كه قطرشان در محل اتصال كمتر از قطرشان در گردن است بعداً ريزش ميكنند. گاهي گلهاي حد فاصل يا حد وسط (intermediate) به وجود ميايند كه ممكن است داراي خامه هايي به بلندي گلهاي خامه بلند يا به كوتاهي گلهاي خامه كوتاه باشند. (تصوير برش گل مثمر در راست و گل حد واسط و گل علفي در چپ)

گلبرگ : گلبرگهاي گل انار به تعداد 4 تا 8 عدد، به رنگ قرمز و به شكل نيزه و در ميان لوبهاي كاسه گل (در قسمت داخلي نهنج گلداني شكل فرو رفته)‌ جاي دارند.

پرچم : پرچمهاي گل انار متعدد و قائم تا قدري خميده و در نوك به رنگ قرمز ميباشند و داراي بساكهاي زردرنگ هستند. پرچمها در قسمت داخلي يك نهنج گلداني شكل فرو رفته، قرار دارند. (تصوير پرچمها كلاله و بساكهاي گل انار)

خامه و مادگي : خامه يا مادگي گل انار قرمز مايل به زرد و طول آن معمولاً 1.54 سانتيمتر است . كلاله آن تقريباً كروي و سبز مايل به زرد است.

نهنج : نهنج به شكل فنجان عميقي است كه ته آن 8 برچه كه در دو رديف واقع شده اند مشاهده ميگردد. 3 تا در طبقه تحتاني كه نمايشگر 3 برچه حلقه خارجي است و 5 تا در طبقه تحتاني كه نمايشگر 3 برچه خارجي است و 5 تاي ديگر در قسمت فوقاني قرار دارند .

گل آذين : آذين : روي شاخه هاي بارده انار ممكن است از يك تا چندين گل بر روي يك شاخه بوجود آيد كه يكي از آنها انتهائي و بقيه جانبي و منفرد ميباشند. (تصوير دو نوع گل غير مثمر و مثمر بروي ميخچه ميوه دهنده)

ميوه : محصول نهائي درخت انار ميوه اي است درشت و كروي با پوستي به رنگهاي زرد روشن تا قرمز تيره، كه در بالا داراي تاج يا گردن ميوه در اندازه كوتاه تا بلند ميباشد اين درخت واريته هاي بسيار فراواني دارد تاكنون بيش از هفتصد رقم انار در ايران شناسايي شده و ارقام متنوع ديگري در دنيا وجود دارد.

شكل نهايي ميوه اين درخت تحت تاثير واريته هاي آن تغيير كرده و از اين رو علاوه بر رنگ پوست ميوه، مزه و شكل دانه و درصد آب حبه هاي انار همچنين دوام و مقاومت آن به امراض و حوادث، متاثر از واريته آن ميباشد. وزن ميوه هاي تجاري انار از 200 گرم تا حدود 750 گرم ميباشد. هر چه ميوه درشتر و قرمزتر باشد بازار پسندي آن بيشتر است. ما بين پوست بيروني و حبه هاي آبدار انار لايه گوشتي نرمي بنام پيه و برنگ عمدتا زرد روشن وجود.

در يك انار متوسط نزديك به 800 حبه وجود دارد، داخل حبه ها مايع اصلي ميوه انار با طعم ترش، شيرين و يا ملس قرار دارد در مركز حبه انار، هسته سختي وجود دارد كه داراي روغن گران قيمتي است، اين روغن حاوي اسيد منحصربفردي با خواص درماني ضد سرطان ميباشد. اين محصول بسته به نوع واريته آن از اواسط تابستان تا انتهاي پائيز آماده برداشت و عرضه به بازار ميباشد. از عمده ترين ارقام انار ميتوان به ملس ساوه، شيرين شهوار يزد، دانه سياه اصفهان، رباب فارس و ... اشاره كرد.

وهابیت

مقدمه:           
 در بحث توسل و شفاعت عمده ترين طرف استد لال ما وهابيها هستند آنان معتقدان به توسل و بخصوص شيعيان را مورد شديد ترين حملات قرار داده و مشرک مي‎خوانند. گرچه اعتقاد به اصل توسل و شفاعت مختص به شيعيان نيست, بلکه در زمان رسول گرامي اسلام هم وجود داشت و همه‎ي فرقه ها و مذاهب اسلامي نيز آن را پذيرفته اند و جزء عقايد پذيرفته شده ميان همه‎ي مسلمانان مي¬باشد. در مقاله حاضر سعي خواهيم کرد تا به طور خلاصه و نظريات علماي اسلام را بررد عقيده‎ي وهابيت در باره توسل مورد بررسي قراردهيم.        

معناي توسل   
الف ـ در لغت: کلمه توسل در لغت از «وسيله» مشتق شده و به معناي تقرّب جستن و وسيله گرفتنِ هر آنچه که انسان توسط آن به مقصد برسد؛ آمده است، اعم از اينکه آن انسان باشد يا چيز ديگري.            
در مفردات راغب وسيله را اين چنين تعريف کرده است:    
وسيله عبارت است از توسل به چيزي که از روي ميل و رغبت باشد. 
ب ـ در اصطلاح: علماء در مورد توسل نوشته اند: توسل يعني هرآنچه که انسان توسط آن براي آمرزش گناهان و برآوردن حاجت خود به خدا متوسل شود و تقرب جويد ما نند پيامبر، بندگان صالح، اعمال نيک، دعا و....      
پس توسل عبارت است از هر عمل و اسبابي که باعث تقرب و نزديکي انسان به خدا، برآوردن حاجات و اجابت دعاي توسل کننده نزد خدا گردد، ممکن است آن اسباب پيامبران، صلحا و اولياء الله باشد و يا عبادات مثل نماز، روزه جهاد، حب رسول گرامي اسلام و اهل بيت او و نيز مي تواند اماکن متبرکه مانند مساجد زيارتگاهها و قبر پيامبر و اولياء الله باشد. 

توسل و استغاثه          
آنچه از روايات و تعريف علماء به دست مي آيد اين است که فرقي بين توسل و استغاثه نيست، همانطور که در حديث نبوي کلمه «استغاثه» بجاي توسل بکار برده شده است: «إنَّ الشَّمسَ تَدْنُو يَومَ القِيامةِ حَتّي يَبْلُغَ العَرَقُ نِصْفَ الأُذُنِ فبَيْنَما هُمْ كذَلكَ استغاثوا بآدم ثمَّ موسي ثمَّ بمحمد صلي الله عليه وسلم».           
در روز قيامت هنگاميکه که مردم از شدت تابش و گرماي خورشيد بي تاب مي شوند به پيامبران متوسل ميگردند و از آنان کمک مي طلبند اين مي رساند که فرقي بين «توسل» و «استغاثه» نيست و هر دو به يک معنا بکار مي رود.          
 جميل صدقي الزهاوي نيز توسل و استغاثه را به يک معنا بکار برده است: مراد از استغاثه به انبياء و صالحين و توسل به آنان اين است که آنان بخاطر کرامت و مقامي که در نزد خداوند دارند اسباب و وسايل رسيدن به مقصود است، در اينجا فاعل خداوند متعال است نه آنان.    
از آنچه گفته شد نتيجه مي گيريم که بين معناي لغوي و اصطلاحي توسل تناسب وجود دارد و در هر دو تقرب و رسيدن به مقصد لحاظ شده است.         

وهابيت و توسل         
وهابيها توسل به اين معنا که استغاثه به انبياء و صالحين و توسل به آنان بخاطر اين است تا آنها بواسطه‎ي کرامت و مقامي که در نزد خداوند دارند اسباب و وسايل رسيدن به مقصود را برا انسان فراهم آورد, قبول ندارد و مي گويند:      
 «توسل به پيامبر(ص) و غير او از انبياء و صالحان جايز نيست و توسل به آن حضرت(ص) و غير او حرام است زيرا اين عمل بدعت است و از پيامبر(ص) و از صحابه درباره آن حکمي براي ما نرسيده است.»  
بنابر اين از نظر وهابيها توسل جستن به‌ غير خدا در اسلام شرك‌ مي باشد و توسل کننده مشرک به حساب مي آيد.     

توسل جايز و غير جايز          
البته وهابيها نيز منکر اصل توسل نيستند, لذا توسل را به توسل مشروع و غير مشروع تقسيم نموده اند و مي گويند توسل مشروع عبارتند از: 
1- تـوسل به ذات خداي تعالي... مانند ....: يا الله.  
2- توسل به يكي از اسماء الله: يا رحمن، يا رحيم، يا حي، يا قيوم . 
3- توسل به صفات باريتعالي: اللهم برحمتك أستغيث خدايا به رحمت تو دادرسي و استغاثه ميكنم (فرياد رسي ميكنم) مانند اينها.    
4- توسل به دعاي مرد صالحي كه زنده است و وجود دارد، مثلاً مي گوئيم: اي شيخ برايم دعا كن، و ماننـد اين، چنانكه صحابـه رضي الله عنهم از رسول الله (ص) طلب باران مي كردند .   
5- توسل به عمل نيك و صالح: مانند قصة اصحاب غاري كه صخره اي درِ غار را بر روي آنها بست، و خدا را با اعمال صالحي كه انجام داده بودند دعا كردند، خداوند مشكل آنها را بر طرف كرد و از غار بيرون آمدند.         
بنابر اين به نظر وهابيها توسلي که باعث شرک مي گردد عبارتند از:
1-  توسل به مردگان و غير حاضران مطلقا
2-  توسل به ذات انبياء و صلحاء 
3- توسل به مقام انبياء و صلحاء  

تاريخ پيدايش تفکروهابيت   
تفکر وهابيت قبل از «محمد بن عبد الوهاب» از سوي «ابن تيميه» و شاگرد او «ابن القيم» مطرح گرديد اما با مخالفت وعکس العمل هاي شديد علماي اهل سنت مواجه گرديد و کتابهاي بر رد و نقد عقايد ابن تيميه از سوي آنان نوشته شد.    
علاوه بر نوشتن کتاب بسياري از علماء اهل سنت از جمله قاضي القضات مذاهب اربعه, فتوا به تکفير ابن تيميه صادر نمود و پيروي از وي را منع وتحريم کرد. 
ابن حجر در کتاب «الجوهر المنظم» مي نويسد: از جمله چيزهاي که باعث تکه تکه شدن پيکره اسلام و مايه نفاق ميان مسلمانان گرديد خرافاتي بود که از سوي ابن تيميه وارد جامعه مسلمانان شد او براي اولين بار مسأله استغاثه و توسل به پيامبر بزرگوار اسلام را رد نمود؛ نظريه ي که هيچ يک از علماي قبل از او آن را نداده بودند.          
با مرگ ابن تيميه در زندان شام در سال728 گرچه شاگرد او معروف به «ابن القيم» کوشيد تابه ترويج و تبليغ از انديشه هاي استادش بپردازد اما مخالفت سرسختانه ي علماي اهل سنت باعث شد تا انديشه و تفکر ابن تيميه به فراموشي گرفته شود. 
ولي آنگاه که فرزند «عبد الوهاب» تحت تأثير افکار «ابن تيمية» قرار گرفت و آل سعود براي تحکيم پايه‏هاي امارت خود در منطقه «نجد» به حمايت از او برخاستند, بار ديگر عقايد موروثي از ابن تيميه در مغز برخی از مردم نجد جوانه زد.      
 به دنبال تعصب‏هاي خشک و متأسفانه به نام «توحيد» سيل خون تحت عنوان جهاد با کافران و مشرکان به راه افتاد و هزاران هزار از مرد و زن و کودک قرباني آن شدند و بار ديگر فرقه جديدي در جامعه مسلمين پديد آمد. تأسف از روزی افزايش يافت که حرمين شريفين در قبضه اين گروه در آمد و نجدي‏هاي وهابي بر اثر سازش با بريتانيا و ديگر ابرقدرت‏هاي وقت، بر اساس متلاشي شدن امپراطوري عثماني و تقسيم کشورهای عربی ميان ابرقدرت‏ها، بر مکه و مدينه و آثار اسلامي دست يافتند و در هدم آثار و اصالت‏ها و ويرانگری قباب و قبور و بيوت الهي بيش از حد کوشش کردند.
در اين موقع علماء شيعه در نقد آراء عبد الوهاب دوشادوش علماء اهل سنت کوششهاي فراواني انجام دادند و هر دو گروه به نحو احسن جهاد منطقي و علمي را آغاز کردند.           
نخستين ردی که از طرف علماء اهل سنت بر عقايد محمد عبد الوهاب نوشته شد کتاب «الصواعق الالهية في الرد علي الوهابية» نگارش سليمان بن عبد الوهاب برادر «محمد بن عبد الوهاب» است.
نخستين کتابي که از طرف علماء شيعه بر رد عقايد محمد ابن عبد الوهاب نوشته شد کتاب «منهج الرشاد» است و مؤلف آن شيخ بزرگوار مرحوم شيخ جعفر «کاشف الغطاء» است که در سال 1228 در گذشته است. وي اين کتاب را در پاسخ رساله‏اي که يکي از امراء آل سعود به نام «عبد العزيز بن سعود» براي او فرستاده بود نوشت و در آن رساله مجموع عقايد محمد بن عبد الوهاب را جمع نمود و اين کتاب در سال 1343 هجري قمري در نجف چاپ شد. پس از اين شخصيت، نقدهاي علمي فراواني به تناسب حرکت‏هاي وهابي‏گري در منطقه نگارش يافت و قسمت مهم آنها چاپ شده است. 


وهابيت، جدايي از مذاهب اسلامي 
بسيار فکر مي کنند که فرقه‎ي وهابيت جزء از مذاهب اسلامي است. به همين خاطر بسياري از محققين و نويسندگان شيعه و سني «محمد بن عبد الوهاب» را حنفي مذهب مي دانند.  
اينکه عبدالوهاب حنفي بوده, بيشتر ازسوي طرفداران او دامن زده مي شده است و انگيزه‎ي آنان اين بود تا انديشه هاي او را درميان يکي از بزرگترين مذاهب اسلام که حنفي مي باشد رواج دهند. اما شواهد تاريخي بخوبي نشان مي دهد که چنين نبوده, بلکه وي قبل از بنيان گذاري فرقه وهابيت مذهب حنبلي داشت و پدر و برادر او از جمله صالحين و علماي مذهب حنبلي بشمار مي رفتند. کساني که او را در بنيان گذاري و توسعه و تبليغ مذهب وهابيت همراهي مي نمودند خود را به مذهب حنبلي نسبت مي دادند و حتي کساني که جزء زمينه سازان و پايه گذاران فکري مذهب وهابيت به شمار مي روند, داراي مذهب حنبلي بوده اند. مانند «ابو محمد بربهاري»، «ابن بطه»، «ابن تيميه» و «ابن قيم».
صبحي محمصاني» در اين مورد مي¬گويد: «... در قرن دوازدهم هجري محمد بن عبدالوهاب تجديد نظري در آن مذهب[حنبلي] كرد و عقيده ديني خود را بر مذهب حنبلي استوار ساخت و مذهب جديدي پديد آورد كه به نام او مذهب وهابي خوانده مي‏شود و اكنون در عربستان¬سعودي رواج دارد.

دکتر زکي نيز معتقد است؛ وهابيت با مذهب حنبلي يکي نيست و ميان اين دو مذهب تفاوت وجود دارد, زيرا حنبليها حکم به تکفير ديگر فرقه هاي اسلامي صادر نمي کردند، نسبت دار الکفر را به شهرهاي اسلامي نمي دادند و کسي را که به زيارت قبر رسول خدا و صالحان مي رفتند تکفير نمي نمودند.       
سبکي نيز معتقد است که در اين زمينه ابن تيميه دست به بدعتي زد که تا قبل از او هيچ يک از علما به آن قايل نبودند.   


توسل و علماء اهل سنت        
احمد زيني دحلان پس از بررسي روايات و ذکر شواهد تاريخي مي گويد: توسل به پيامبر(ص) در سه حالت؛ قبل از وجود، در زمان حيات و وفات آن حضرت جايز است. توسل به غير آن حضرت از برگزيدگان (و صلحاء), آن چنانکه عمر به عباس (رض) عنهما توسل نمود؛ يکي از انواع توسل به شمار مي رود.  
احمد زيني ادامه مي دهد: مذهب اهل سنت و جماعت توسل به پيامبر(ص) را در هر حال جايز مي داند و همچنين توسل به انبياء و رسولان صلوات الله عليهم و نيز توسل به اولياء و صالحين را همانطور که از روايات به دست مي آيد, نيز جاير مي داند و هيچ فرقي نمي گذارد که آنان زنده باشند و يا نباشند.            مسأله‎ي توسل، بارها در حيات پيغمبر اتفاق افتاده است از جمله نسائي و ترمذي از عثمان بن حنيف، روايت کرده اند که پيغمبر به مرد نابينايي دستور داد اين دعا را بخواند: اللّهمّ إنّي أسألکَ و أتوجّهُ إليک بِنَبِيک طبراني، نظير اين حديث را در بارهء مردي که بعد از وفات پيغمبر در زمان عثمان بن عفان حاجتي داشت و عثمان او را بخواندن دعاي مذبور راهنمايي کرد، روايت نموده است   .  
شوکاني در کتاب «تحفة الذاکرين» بابي را به توسل به انبياء و صالحين اختصاص داده است و نيز در کتاب «الدر النضيد في اخلاص کلمة التوحيد» به جواز توسل تصريح نموده و بر رد نظريه ابن تيميه پرداخته است.    

اجماع براعتقاد به توسل       
وهابيها و قبل از آن ابن تيميه, بر عدم توسل ادعاي اجماع نمودند. اما علماء اهل سنت بر عکس نظر آنان اعتقاد به توسل را يک امر اجماعي مي دانند در اين قسمت به نظرات چند تن از علماي اهل سنت توجه فرماييد: 
«ابوحامد الاستانبولي» در کتاب التوسل بالنبي(ص) خطاب به ابن عبدالوهاب مي گويد: اينکه شما مسلمانان را به خاطر توسل به پيامبر(ص) و صالحانِ از امت او تکفير مي نماييد, هيچ دليلي بر آن جز دنباله روي از ابن تيميه نداريد, بلکه برعکس آيات و روايات بر جواز توسل صراحت دارد و اجماع نيز بر جواز آن منعقد مي باشد.        
«احمد زيني دحلان» نيز پس از ذکر شواهد تاريخي و ذکر روايات مي گويد: در مورد زيارت قبر رسول گرامي اسلام و توسل به آن حضرت و طلب شفاعت از ايشان مسلمانان اجماع داشتند و دلايل وهابيها و ابن تيميه را مبني بر اينکه طلب شفاعت و زيارت قبور شرک است بي پايه و اساس ذکر مي کند.
قادري پس از بيان دلايل محکم و ذکر شواهد تاريخي نه تنها بر جواز توسل به رسول گرامي اسلام، پيامبران، اولياء و بزرگان دين و به اعمال صالحه¬ي آنان تأکيد مي¬ورزد بلکه آن را کمال عبوديت دانسته و خطاب به منکرين توسل مي¬گويد: توسل را جز کج انديشانِ و نابخرداني که از راه راست و اجماع مسلمين منحرف شده اند منکر نمي گردند.      
شيخ الاسلام تقي الدين السبکي توسل و استغاثه به پيامبر گرامي اسلام و همچنين شفاعت را جايز و نيکو شمرده و مي‎گويد: آنها از امور پذيرفته شده در ميان همه صاحبان اديان بوده و از افعال و سيره‎ي همه‎ي انبياء، پيامبران و صالحانِ گذشته و نيز علماء و عموم مسلمانان مي¬باشد. هرگز و هيچگاه شنيده نشده است که آنها را کسي از صاحبان اديان منکر شده باشد, تا اينکه ابن تيميه به انکار آنها برخواست. 

علماء اهل سنت و رد عقيدهي وهابيت        
ابو حامد استانبولي از تنصيص و تصريح علماي حنبلي به توسل بر صالحين ورد وهابيت در کتاب خود (التوسل بالنبي) ياد مي نمايد.     
 سيد مرتضي رضوي نيز در کتاب خود (آراء علماء السنة في الوهابية ) به نامهاي 63 تن از علماي بزرگ اهل سنت با ذکر کتب وآثار آنان و نيز مختصري از موضوعاتي را که در آن کتب و آثار خود عليه وهابيها و ابن عبدالوهاب مطرح کرده ذکر مي نمايد.       
تعداد زياد از علماء بزرگ اهل سنت به مخالفت با انديشه هاي ابن تيميه و ابن عبد الوهاب و فرقه وهابيت برخواسته اند و بر رد و نقض انديشهاي آنان در قالب جزوه، مقاله وشعر پرداخته اند که ما به ذکر چند تاي از آنان بسنده مي کنم:   
1- الشيخ محمدصالح الزمرمي الشافعي أمام مقام إبراهيم در مكه، به نقل از سيد علوي بن احمد الحداد ايشان در حدود ده جزوه در زمينه رد بر وهابيت تهيه و جمع آوري نموده است. 
2- علوي بن احمد الحداد مي‎گويد؛ شخصي از آل ابن عبد الرزاق حنبلي جوابهاي بسيار زياد و بيشماري را به من عرضه داشت که (عليه انديشه هاي وهابي) از سوي بزرگان و علماي مذاهب اربعه ي حرمين شريفين، أحساء، بصره، بغداد، حلب، يمن، و ساير سرزمينهاي اسلامي به صورت نثر و نظم تهيه شده بود، از آنجاي که من در سفر بودم و نقل آن برايم دشوار بود تنها به خواندن همه‎ي آنها اکتفا نمودم.         
3- عبد الرحمن از بزرگان علماء اهل احساء قصيده 62 بيتي در مورد اين فرقه¬سروده¬است¬که مطلع آن چنين است:         
 بدت فتنة كالليل قد غطت الآفاق * وشاعت فكادت تبلغ الغرب والشرقا
فتنه اي سر برکشيده و چون شب (سياه) همه جا را پوشانده است، نزديک است تا شرق وغرب را نيز در نورديده و فرا گيرد.      
ذکر نمونه‎ي از اين شخصيت ها و کتب نوشته شده بر رد وهابيت و ابن تيميه, نشاندهنده اين است که طرف درگيري آنها نه تنها علماء تشيع, بلکه بيشتر علماء اهل سنت بوده اند.  



توسل در قرآن          
قرآن به عنوان کتاب ما مسلمان نه تنها توسل را منع نکرده و بلکه به طور گسترده به اين موضوع پرداخته و توسل درآيات مختلفي از قرآن ذکر شده است که از آنها مي¬توان جوازِ توسل را استنباط نمود: يا ايها الذين آمنوا اتقوالله وابتَغُوا اليه الوسيله و جاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون  
در اين آيه خداوند عوامل فلاح و رستگاري را سه چيز ذکر کرده است:       
الف) تقوا (اتَّقُوا اللهَ).      
ب) انتخاب وسيله (والبتغُوا اليه الوسيله)     
ج) جهاد در راه خدا (وجاهدوا في سبيله)  
غرناطي در تفسير خود در مورد وسيله مي گويد: هرآنچه که توسط آن انسان به خدا برسد و تقرب جويد مانند: اعمال صالح، دعا و چيز هاي مانند اينها.       
در آيه وسيله اطلاق دارد همانطور که مي تواند شامل اعمال صالح، دعا و... گردد شامل پيامبر گرامي اسلام، صالحين و اولياء الله، اماکن مقدسه و... نيز مي شود. يعني هرآنچه که انسان را به خدا نزديک مي سازد و باعث رستگاري و سعادتمندي او مي شود.   
چنانچه انتخاب وسيله شرک مي بود هرگز خداوند آن را از عوامل رستگاري به حساب نمي آورد و بدان امر نمي¬فرمود.       
2- اولئک الَّذينَ يدعُونَ يبتَغُون إلي ربِّهِمُ الوسيلَهَ    
عکرمه مي گويد منظور از وسيله پيامبر(ص)، علي، فاطمه، حسن و حسين سلام الله عليهم مي باشند. زيرا به خاطر منزلتي که آنان در نزد خداوند دارند وسيله ي تقرب نزد خداوند مي باشند.
از اين آيات و آيات ديگر به دست مي¬آيد که خداوند به بندگانش مي¬خواهد بگويد که شما براي رسيدن و دست¬يابي به مسبب احتياج به اسباب داريد و براي تقرب به خدا به دنبال آنچه که شما را به او نزديک مي¬کند برويد.    

توسل در احاديث      
توسل به انبياء و اولياء الهي و صالحين به چند صورت ممکن است انجام گيرد:        
1- توسل به ذات آنها در حاليکه زنده اند 
2-  توسل به مقام و قرب آنان در نزد حق تعالي   
3- توسل به مردگانِ انبياء و اولياء و صالحين         
وهابيها توسل به مردگان اعم از اينکه پيامبر باشد يا صلحاء و اولياء و نيز دو نوع اولِ توسل را رد نموده و آن را شرک مي دانند. شيعيان وساير مسلماناني را که به پيامبر بزرگوار اسلام و خاندان آن حضرت متوسل مي شوند به مشرک بودن متهم مي کنند. سؤالي که در اينجا مطرح مي شود و بر هرمحققي لازم است تا در باره آن تحقيق نمايند انست, آيا حقيقتا اسلام کساني را که به پيامبر متوسل مي شده اند مشرک مي دانسته, روش, سيره‎ي بزرگان و اعاظم مسلمانان در اين مورد چيست و از روايات چه استفاده مي شود؟ بهتر است در اين باره نگاهي به روايات و نظر علماي اسلام بيندازيم:     

توسل به پيامبر(ص(

الف ـ توسل به ذات پيامبر: مثل اينکه گفته شود:    
أللّهُمّ إنّي أَتَوسَّلُ اليکَ بِنَبِيک مُحمَّدٍ- صلّي الله عليه و آله و سلّم- أَن تَقضِي حاجتي
خداوندا! من بوسليه پيامبرت محمد(ص) به تو توسل مي جويم که حاجتم را بر آورده فرمايي.
اکثر علماي اهل سنت اين نوع توسل را جايز مي دانند, از جمله محمود سعيد ممدوح در مورد جواز آن مي گويد که اين يک مسأله مشهور و معروف در نزد علماء است.        
جمهور از علماء اهل سنت از جمله ائمه آنان مانند شافعي، و ابي حنيفه نيز آن را جايز دانسته و از مسايل متفق عليه ذکر نموده اند.       
ابو حامد استانبولي در مورد اين نوع توسل معتقداست؛ اگر به گفتار توسل کنندگان تأمل گردد و به معناي آن دقت شود, خواهيم ديد که منظور آنان از چنين توسلي اين است که بوسيله متوسل شوندگان خود به خدا تقرب جويند و دوستي ومحبت ورزند، در حقيقت تقرب در جوهره اين نوع توسل نهفته است.        
 ايشان کساني را که چنين توسلي را به عبوديت نسبت مي دهند و شرک مي شمارند ناشي از جهالت و ناداني شان مي دانند.       
شيعه نيز زمانيکه به پيامبر (ص) و اهل بيت آن حضرت و صالحين امت توسل مي جويند, هرگز اين تصور را ندارند که آنان؛ خدا و پروردگار شان هستند و بدين وسيله به عبادت شان مي پردازند, بلکه به نظر شيعه پيامبران، اولياء و صلحا بخاطر فضل و مقامي که در نزد خداوند دارند واسطه هاي فيض و زنجيره هاي وصل و رابطه بين خدا و بندگان او مي باشند.          
ب ـ توسل به پيامبر در زمان حيات آن حضرت: از آنچه گفتيم, توسل در زمان حيات آن حضرت نيز روشن مي¬گردد و روايات زيادي نيز در اين زمينه بما رسيده است از جمله: مرد نابينايي نزد پيامبر گرامي اسلام آمد و به آن حضرت متوسل شد تا از خداوند بخواهد که به او عافيت و صحت عنايت فرمايد.     
پيامبر به او فرمود اگر مايل هستي برايت دعا مي کنم و لي اگر بخواهي صبر کني بهتر است.   
مرد نابينا عرض کرد: دعا بفرماييد.           
پيامبر(ص) به او دستور داد که وضو بگيرد و در وضويش دقت کند و دو رکعت نماز به جاي آورد و سپس چنين دعا کند: «اللّهُمّ إِنّي أسأَلُكَ وَأتَوجَّهُ إليكَ بِنَبِيِّكَّ محمّد نَبِي الرَّحمةِ يا محمّد إنّي أتوجّه بِكَ إلي ربّي في حاجتي لِتَقضِي لي» پروردگارا! من از تودر خواست مي کنم و به وسيله پيامبرت که پيام آور رحمت است به تو روي مي آورم و متوجه مي شوم. اي محمد(ص) من براي گرفتن حاجتم به وسيله تو به خدا متوجه مي شوم تا حاجتم را بر آورده گرداند.      
اين روايت در منابع مختلف کتب روايي اهل سنت آمده و بر صحت و وثاقت آن تأکيده شده است و روايات و احاديث فراوان ديگري نيز در اين موضوع وجود دارد که ما به عنوان نمونه به ذکر همين روايت اکتفا کرديم و اهل تحقيق را به منابع که در پاورقي آمده است ارجاع مي دهيم . 
ج ـ توسل به پيامبر پس از رحلت آن حضرت: وهابيها توسل به مردگان را شرک اکبر مي دانند و کساني را که به پيامبر و يا صالحين و اولياء الله بعد از مرگ آنان متوسل مي شوند مشرک مي خوانند، به همين خاطر سفر زيارت قبر پيامبر اسلام و ساير قبور را سفر حرام مي دانند و مي گويند: مسافرت بسوي قبور پيامبران يا أولياء و مانند آن جايز نيست، زيرا اين كار به شرك منتهي ميشود.  
اين نظر آنان هم مخالف با روايات است و هم با نظر علما و مذاهب اسلامي: از انس بن مالک رضي الله عنه نقل شده که رسول خدا صلي اللله عليه و سلم فرمود: الأَنبِياءُ أحياءٌ في قبورهم يصلّون (پيامبران در قبرهاي شان زنده اند و نماز مي خوانند)         
سيوطي در «مرقات الصعود» مي گويد: در مورد حيات پيامبران در قبرهاي شان اخبار به حد تواتر وجود دارد, پس چگونه اينان حيات بعد از مرگ پيامبران و صلحا را منکر مي شوند, در حاليکه خداوند مي‎فرمايد: «ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياءعند ربهم يرزقون» در صورتيکه خداوند شهدا را زنده خطاب مي کند و مي‎فرمايند آنان نزد من روزي دارند؛ آيا پيامبران چنين نيستند؟!!      
وهابيان آيات قرآن را براساس ميل وگرايشهاي ذهني خود توجيه و تفسير نموده و کتاب خدا را در خدمت تفکر و انديشه‎ي خويش به استخدام گرفته¬اند. شيخ حسن بن علي السقاف در جواب کج انديشي اينان مي‎گويد:           
کساني که توهم مي نمايند که مردگان نمي شنوند و اين آيه را دليل بر توهم خويش آورده اند که: «وما أنت بمسمع, من في القبور» و تو اي پيامبر آن کس را که در گورستان فرورفته هر گز شنوا نتواني. 
در حاليکه اين آيه هرگز نمي تواند دليل بر مدعاي آنان قرار گيرد. زيرا اين آيه بدين معناست که برحال کفاري که بر باطل اصرار مي ورزند تذکر و موعظه هيچ سودي نخواهد بخشيد (زيرا آنان در گورستان کفر و جهالت خود مدفون گشته اند(. 
چگونه اينان زيارت قبر رسول گرامي اسلام را سفر شرک مي دانند؛ در حاليکه روايات ثقه و متواتر عکس توهمات و ادعاهاي واهي آنان را ثابت مي کند و مضمون همه آنها اين است که رسول خدا مي فرمايد: هر کس بعد از من قبر مرا زيارت نمايد مانند آن است که مرا در زندگي ام زيارت کرده باشد و من هم او را شفاعت مي کنم يا شفاعت من بر او واجب مي گردد. 
پس نتيجه مي¬گيريم که در جواز توسل به پيامبر فرق نمي کند که آن حضرت زنده باشد يا در قبر، همچنين مي توان به زنده و مرده ي ساير انبياء، فرستادگان، اولياء و صالحان نيز توسل نمود.  

توسل به اهل بيت    
 از پيشوايان اهل سنت، بيش از همه امام شافعي(رض) نسبت به اهل بيت پيامبر(ص) اظهار ارادت و اخلاص مي نمود و به آنان متوسل مي گرديد, به قسميکه علامه ابن حجر در کتاب خود (صواعق المحرقه) اين شعر را از ايشان نقل مي کند:        
آل النبــي ذريعـتي و هُم إليـه وسيلــتي      
ارجوبهم أعطي غدا بيدي اليمين صحيفتي  
خاندان پيامبر وسيله‎ي من به سوي خداوند هستند    
اميد وارم تا بوسيله آنان نامه اعمالم در قيامت بدست راستم داده شود.           
بنا بر اين توسل به اهل بيت پيامبر اسلام(ص) داراي جايگاه خاصي در نزد خدا است زيرا: اهل بيت و اصحاب آن حضرت رضي الله عنهم بخاطر نزديکي وهمنشيني که با پيامبر(ص) داشتند از مقام و منزلتي خاصي نسبت به ساير صلحا برخور دارند. علاوه بر اينکه آنان خويشاوندان و بستگان پيامبر بودند و خود داراي مقام و درجات بلندي از فضل، تقوي و خصلت¬هاي نيک و پسنديده هستند. 
بر توسل به اهل بيت و شفيع قرار دادن آنان نه تنها روايات بلکه آيات نيز دلالت دارد از جمله آيه‎ي تطهير است. اين آيه مي رساند که خداوند «رجس» و پليدي را از آنان دور ساخته و از هر گناه، نقص، بدي و نا پسندي پاک گردانيده است. آيا چنين انسانهاي که خداوند خود به پاکي آنان گواهي مي دهد, بيش از هر کس ديگري شايسته توسل نزد خداوند نيستند؟ آيا درست است که محبان اهل بيت به جرم توسل به آنان مورد تکفير قرار گيرند و کشتن شان ثواب تلقي شود؟! اگر توسل به صلحا از نظر علماي اسلام شايسته است؛ آيا به تصريح اين آيه مصداق اکمل صلحاء اهل بيت نمي توانند باشند؟ به همين خاطر است که امام شافعي (رض) مي‎گويد:      
خاندان پيامبر وسيله‎ي من به سوي خداوند هستند اميد وارم تا بوسيله آنان نامه اعمالم در قيامت بدست راستم داده شود.  


اهل بيت چه کساني هستند؟ 
گرچه آيه صراحت دارد که منظور اهل بيت پيامبر اسلام است. اما اينکه اهل بيت در اينجا شامل چه کساني مي شود؟ و منظور از آنانيکه خداوند در اين آيه اراده بر پاکي شان از هر گونه گناه نموده کداميک از خاندان رسالت مي باشد؟       
 احاديث متواتر و صريحي از پيامبر اسلام(ص) در اين مورد وجود دارد که فرموده منظور از اهل بيت در اين آيه امام حسن، امام حسين، فاطمه‎ي زهرا و امام علي عليهم السلام مي باشند.  
علاوه بر روايات فوق، روايات ديگري نيز در کتب و منابع اهل سنت بطور متواتر از پيامبر بزرگوار اسلام(ص) نقل شده که فرمود: اي مردم من پس از خود دو چيز گران مايه و با ارزش را در ميان شما به جاي مي¬گذارم و چنانچه به آن متوسل شويد و چنگ بزنيد و از آن دو چيز پيروي کنيد هر گز گمراه نمي شويد، آن دو عبارتند از کتاب خدا و عترت و اهل بيتم، که هرگز از هم جدا نمي شوند. براي نمونه دو تا از اين روايت را نقل مي نماييم و بقيه را به عهده خوانند گان گرامي مي گذارم: 
با وجود اين روايات آيا باز هم شک و ترديد در مورد توسل به اهل بيت باقي مي ماند؟ 

اگر ما چشم دل به اين روايات و دهها روايت ديگر گشاييم به اين حقيقت به خوبي پي خواهم برد که اهل بيت پس از پيامبر(ص) و در کنار قرآن همانند چراغ و مشعلِ روشنگري است که بوسيله آنان مي توان راه درست را بر گزيد. آنان بدون ترديدکشتيي نجاتي هستند که تنها با تمسک به آنها مي توان به سوي ساحل نجات راه يافت و امواج پر طلاطم گناه را درهم شکست و از سرگرداني به سوي يقين و فلاح راه يافت.   

خواجه عبدالله انصاری

 ابو اسماعیل عبدالله پسر ابومنصور محمد انصاری هروی غروب روز جمعه دوم شعبان 396 هـ.ق در کهندز هرات از مادری که اهل بلخ بود تولد یافت. خانواده‏اش نسب به ابوایوب خالد بن یزید انصاری )وفات: 5 هـ.ق) صحابی معروف می‏رسانید. این ابوایوب همان کسی است که رسو ل اکرم (ص) هنگام هجرت از مکه به مدینه در خانه‏آش فرود آمد و به همین مناسبت میزبان خوشبخت را صاحب رحل خواندند.  

عبدالله که فرزند محبوب خانواده بود، از همان سالهای کودکی از استادان فن، علم حدیث و تفسیر آموخت. از جمله استادانش یحیی بن عمار شیبانی را نام برده‏اند که از شیراز به هرات آمده و به تعلیم و تدریس مشغول بود و سعی داشت که سنت عرفا را با شریعت تطبیق دهد و این راه و روش در مشرب شاگردش نیز اثری پایدار به جا گذاشت. بنا بر مشهور در همان سنین، به یمن حافظه قوی جلب نظر کرد و در کسب مقدمات و حفظ قرآن و اشعار عربی امتیازی یافت.     

هر چند استادانش شافعی مذهب بودند دیری نگذشت که مذهب حنبلی اختیار کرد. به سال 417 هـ.ق در 21 سالگی برای تکمیل تحصیلات به نیشابور رفت. سپس به طوس و بسطام سفر کرد و به سماع و ضبط حدیث همت گماشت. در سال 423 هـ.ق عازم سفر حج شد و بر سر راه مکه در بغداد توقف کرد تا مجلس درس ابومحمد خلال بغدادی (وفات: 439 هـ .ق) را درک کند. در بازگشت از سفر حج به زیارت ابوالحسن خرقانی (وفات: 425 هـ.ق) صوفی نامور نایل شد. این ملاقات در وی سخت مؤثر افتاد و ذوق عرفانی او را که به برکت تلقین پدر در وجودش جوانه زده بود به بار آورد. از دیگر مشایخ صوفیه عصر خود مانند شیخ ابوسعید ابوخیر نیز درک فیض کرد.        

سرانجام به زادگاه خود بازگشت و در آنجا مقیم شد و تعلیم مریدان مشغول گردید. در روزگاری که امام الحرمین، فقیه شافعی مشهور، در نظامیه نیشابور فقه شافعی و کلام اشعری درس می‏داد با علم کلام مخالفت ورزید و درذم آن، کتاب نوشت. به همین سبب چند بار تهدید به قتل شد و حتی به فرمان خواجه نظام الملک از آن شهر تبعید گردید. وزیر پرکفایت سلجوقیان هرچند به پاس تقوا و دانش پیرهرات، حفظ حرمت وی می‏کرد و او را از تعرض معاندان مصون می‏داشت، اجازه نمی‏داد بر اثر وجود وی در شهر آتش فتنه برانگیخته شود.

خواجه عبدالله که شیخ الاسلام لقب گرفته و مریدان بسیاری در هرات به هم زده بود در پایان عمر نابینا گردید. وی صبح روز جمعه 22 ذی الحجه سال 481 هـ.ق به سن 85 سالگی در گذشت و در گازرگاه (ده کیلومتری هرات) به خاک سپرده شد. آرامگاهش در همان محل برجاست.

مشرب فکری  

در قرن چهارم و پنجم هجری، خراسان کانون علم و تصوف اسلامی بود و شیوخ صوفی از بلاد عراق عرب و ماوراءالنهر به شهرهای پررونق آن روی می‏آوردند و از کتابخانه‏های مهم آنها که از کتابهای علمی و عرفانی پر بود استفاده می‏کردند. در این مکتب، صوفیان بزرگی چون ابونصر سراج (وفات: 378 هـ.ق) نویسنده کتاب اللمع فی التصوف، ابوبکر محمد کلاباذی (وفات:380 هـ.ق) صاحب کتاب التعرف، ابوعبدالرحمن سلمی (325 ـ 412 هـ.ق) مؤلف طبقات الصوفیه، و امام ابوالقاسم قشیری (376 ـ465 هـ.ق) مؤلف رساله القشریه درخشنده بودند و هر یک به سهم خود گنجینه عرفان اسلامی را غنی تر ساخته بودند. اساس مکتب تصوف خراسان که شهر پررونق و جو علمی نیشابور کانون مهم آن شده بود، جمع شریعت و طریقت و مبارزه با انحراف و بدعت بود؛ حتی ابونصرسراج و شاگردش سلمی و شاگرد او قشیری مدرسه‏های خاصی به همین منظور در آن شهر بنیاد نهاده بودند. این مکتب به ویژه بر نقل اقوال مشایخ تکیه داشت. خواجه عبدالله انصاری در همین مکتب پرورش یافته و به مبادی و اصول آن وفادار مانده بود.

 خدمت مهم پیرهرات به مکتب عرفانی خراسان این شد که منازل طریقت و مقامات سلوک عرفانی را مدون ساخت و در درجه بندی مقامات ترتیب تازه‏ای آورد و در این ترتیب بر کیفیات باطنی و اشراقی انحصار نکرد بلکه اخلاق و آداب زندگی متعارف را نیز دخالت داد تا هر فرد صوفی، در عین حفظ پیوند با زندگی، سیر معنوی داشته باشد و طریقت را با شریعت همراه سازد. 

خواجه عبدالله انصاری در اثر ذکاوت و استعداد خود در کمترین زمان بسیاری از علوم دینی و ادبی را فرا گرفت و مطالعات بسیار عمیقی داشت و همین بود که وی به نام یک عالم و عارف آگاه شهرت یافت و علاقمندان بسیاری از گوشه و کنار به دورش گرد آمده  و از محضرش کسب فیض و استفاده معنوی می‌کردند.        

خواجه در چهار سالگی به مکتب رفت. در نه سالگی خوب شعر می‌گفت و احادیث بسیاری از محدثین فرا گرفت.      

اگر چه اساتید خواجه شافعی مذهب بودند اما پس از مدتی مذهب حنبلی را اختیار کرد و در سال 417 در بیست و یک سالگی برای تکمیل معارف و تحصیل مراتب راهی نیشابور شد.
خواجه عبدالله  در تالیف احادیث حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم رنج و سختی زیادی کشید، تا جایی که خود می‌گوید: 

آنچه من کشیده‌ام در طلب حدیث مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وسلم هرگز کسی نکشیده باشد. باری در نیشابور زیاد باران می‌آمد ومن در حالت رکوع می‌رفتم و جزوه‌های حدیث به شکم باز نهاده بودم تا تر نشود. 

خواجه عبدالله انصاری حتی لحظه‌ای از عمر گرانقدر خود را در بطالت و بیهودگی تلف نکرد، تا جایی که از طلوع سپیده دم تا پاسی از نیمه شب، یا وقت خود را به قرائت آیات کلام الله مجید وتأمل درآن سپری می‌کرد و یا در کنار عالمان به موعظه‌ها و گفته‌های آنان گوش می‌داد؛ او می‌گوید: همه روز بنوشتمی و روزگار خود بخش کرده بودم، چنانکه مرا هیچ فراغت نبودی‌. بامداد پگاه به مقرن شدمی  به قرآن خواندن، چون باز آمدمی، به درس مشغول شدمی، به شب در چراغ حدیث می‌نوشتمی و فراغت نان خوردن نبودن، مادر من نان لقمه کرده بودی و دردهان من می‌نهادی. درمیان نوشتن، حق سبحانه و تعالی مرا حفظی داده بود که هرچه زیر قلم من می‌گذشتی، مرا حفظ شدی.

درسال 323 به قصد زیارت بیت‌الله الحرام از درس و بحث فاصله گرفت، و در بازگشت از سفر خانه خدا به دیدار ابوالحسن خرقانی شتافت و بدین رو بزرگترین واقعه زندگی‌اش رقم خورد و از آن پس امیال معرفت در نهادش شکوفا شد و بیشتر از گذشته در وادی عرفان قدم نهاد.
خواجه عبدالله انصاری نه تنها یک مفسّر، محدث، عالم و عارف بزرگ بود، بلکه شاعر و نویسنده توانایی بود. نویسندگی را از دوره خورد سالی آغاز کرده و بر مبنای یک روایت درسن نه سالگی به نقل و نوشتن احادیث پرداخت که به یاری حافظه قوی خود هزاران حدیث، اشعار فارسی و عربی را حفظ داشت.      

قناعت و درویشی خواجه عیب است بزرگ برکشیدن خود را   از جمله خلق برگزیدن خود را
از مردمک دیده بباید آموخت دیدن همه کس و ندیدن خود را خواجه عبدالله درباره شیوه زندگی صوفیانه خود می‌گوید:        

من بسیار به جامه عاریتی مجلس کرده‌ام و بسیار به گیاه خوردن، آن وقت یاران داشتم و دوستان و شاگردان، همه توانگر بودند هرچه می‌خواستمی بدادندی اما من نخواستمی، من به زمستان جبه نداشتم، و سرمای عظیم بود و درهمه خانه من بوریا یک بود، چندان که بروی بخفتمی، و نمد پاره‌ای که برخود پوشیدم، اگر پای بپوشیدمی سربرهنه شدی. و اگر سر را بپوشیدی پای برهنه شدی، و خشتی که زیر سرنهادمی و سیخی که جامه برآن کردمی و بیاویختمی.      
این زندگی صوفیانه خواجه خارج از رنج بردن برای تعلیم گرفتن که ثوابی گران است اما در دید اهل اندیشه و عمل چندان مقبول نظر نیست همانگونه که جاودانه کلام ( ارد بزرگ ) می گوید : سرزمینی که جوانانش دارای افکاری صوفیانه هستند ، بزودی بردگی را نیز تجربه می کنند .
پس پذیرفتن رنج ، گردیدن در آمال بوداست که رنج را عین این هستی می داند همه چیز در رنج برایش خلاصه می شود و رها شدن از قیود جهان راه گریز از دردها . تفاوت نگاه خواجه و ارد بزرگ ریشه در جهان بینی آنها دارد یکی خرد را در گذشتن از قیود زندگی این جهانی می داند و دیگری آن را مایه کمال و تعالی بشری می داند . خواجه عبدالله انصاری به نیالودن در زندگی این جهانی معتقد است و ارد بزرگ مشوق رشد علمی و رسیدن به درجات بالاتر دانش برای نابودی هر درد بشریست . یکی شادی را تنها مختص جهان دیگر  و دیگری شادی را در گروی تکامل دانش و بینش علمی می داند         .

آثار بجای مانده از خواجه عبدالله انصاری

از خواجه عبدالله اثار زیادی به جا مانده است که اغلب آنها نثر مسجع می‌باشد و او هم شعر می‌سروده ولی بیشتر شهرتش به سبب رساله‌های متعدد اوست. 

آثار او عبارتند از:        


1- ترجمه طبقات صوفیه

2- تفسیرکشف الاسرار  

3- رساله مناجات نامه   

4- زاد العارفین 

5- کنز السالکین

6- قلندرنامه    
7- هفت حصار 

8- رساله دل و جان      

9- الهی نامه.   

10- محبت نامه


نمونه‌ای از نثر مسجع خواجه در مناجات نامه:         
الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به آن صفت که تو چنانی، دریاب که می‌توانی.
الهی عمر خود به باد کردم و برتن خود بیداد کردم، گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
الهی دردلهای ما جز تخم محبت مکار و بر جان‌های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشت‌های ما جز باران رحمت خود مبار، به لطف ما را دست گیر و کرم پای دار.
الهی حجاب‌ها  از راه بردار و ما را به ما مگذار.    

نمونه‌ای از تفسیر عرفانی و ادبی خواجه:    

قل اللهم مالک الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی قدیر.   

بزرگ است و بزرگوار، خداوند کردگار، مهربان وفادار، بارخدای همه بارخدایان، پادشاه همه پادشاهان، نوازنده بندگان، راهنمای ایشان، دانست که ایشان به سزای ثناء او نرسند و حق او نشناسند و قدر بزرگی او ندانند، پس به مهربانی و کرم خود ایشان را گرامی داشت و بنواخت و گفت: ای بندگان، مرا همان گوئید که من خود را گفتم و گوئید: مالک الملک، ای پادشاه بر پادشاهان، ای آفریننده جهان، ای یگانه یکتا از ازل تا جاودان، ای یگانه و یکتا در نام و نشان، ای سازنده کارسازندگان... یکی را برکشی و بنوازی، یکی را بکُشی و بیندازی، یکی را به انس خود آرام دهی و او را غم عشق خود سرمایه دهی، که بی‌غم عشق تو آسایش دل و آرام جان نبود.
تا جان دارم غم تو را غم خوارم     بی‌جان غم عشق تو به کس نسپارم       

نکته‌ای از پندها و اندرزهای خواجه:

آنانکه اهل هدایتند، دارای چراغ معرفتند، محرم اسرار حضرت عزتند، هرحجابی در راه افتد می‌بُرند، و هوای نفس را به ریاضت از خود دورکنند، بهترین کارها شناختن حق تعالی است که اول و آخرهمه چیزها است، اگرهمه ندهند او بدهد، وچون دهد کس نتواند که بستاند، و  چون او ندهد کس نتواند که دهد، او را نگاهدار تا تو را نگهدارد، عمر را در پرستش او خرج کن که حساب خرج را خواهد خواست.

خداوند دلیل راه علم است و چراغ راه عقل و نماینده راه راست.  بدانکه اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بر آب روی، خسی باشی، سعی کن تا کس باشی.


وفات خواجه انصاری:

این عارف و صوفی درسال 481 هـ ق فوت نموده و در "گازرگاه" شهر هرات به خاک سپرده شد و اکنون آرامگاه او زیارتگاه سوختگان وادی معرفت الهی می‌باشد .

تهيه و تنظيم بودجه و تعاريف آن

800x600

هر شخص يا خانواده اي كه درآمدي يا هزينه اي داشته باشد ، بالاخره به يك صورتي حساب درآمدها و هزينه هاي خود را نگهداري مي كند . حتماً براي همه شما اتفاق افتاده است كه با توجه به درآمدي كه انتظار دريافت آنرا داريد ، برنامه اي براي خرج آن تنظيم كرده باشيد .دولت هم مشابه شما يا خانواده شما ، درآمد و هزينه اي دارد كه بايد هم حساب درآمدها و هم حساب هزينه هاي خود را نگهداري نمايد .

در زمانهاي قديم كه حكومتهاي پارلماني وجود نداشتند ، يا در جوامعي كه قانون و مجلس وجود نداشت ، حكومتها و حكمرانان براي حفظ حساب و كتاب درآمد و هزينه خود حتي بدون الزام قانوني ، تشكيلات خاص يا خزانه دار داشتند . همراه با پيدايش پارلمان و حكومت دموكراسي نگهداري حساب و كتاب دولتها اجباري و تحت ضوابط مشخصي قرار گرفت .حساب و كتاب درآمد و هزينه هاي دولت در يك چارچوب مشخص و معين ‹بودجه› ناميده مي شود . كلمه ‹بودجه› واژه اي از زبان فرانسه است كه وارد زبان انگليسي شده است . اين كلمه را بارها تعريف نموده اند تا معني مشابه آنچه كه در بالا توضيح داديم را منتقل نمايد . مثلاً چند نمونه از اين تعاريف عبارتند از : ‹ بودجه › عبارت است از ‹ برنامه مالي كه نيازهاي پولي دولت به طور كامل براي مدت محدود با توجه به درآمد پيش بيني شده ، تهيه مي شود › . يا «بودجه » سند مالي است مربوط به درآمدها و هزينه هاي دولت . يا « بودجه » سندي است حاوي پيش بيني درامدها و هزينه هاي عمومي در ظرف زماني مشخص براي اجراي عمليات معين در نيل به هدفهاي معين و با قدرت اجرايي مشخص . يا «بودجه» برنامه مالي است بر عمليات آتي و يا «بودجه» بيان مالي يا مقدار سياستي است كه در طول مدتي معين در زمان آينده براي وصول هدفهاي تعيين شده ، بايد تعقيب شود .        
خلاصه تعاريف متعددي از بودجه در ادبيات ماليه عمومي را مي توان يافت نمود . ولي همگي اين تعاريف با يكديگر وجه اشتراكي دارند . يعني به نكات خاصي تأكيد دارند و بعضي به نكات ديگري توجه مي نمايند .اولين تعاريف قانوني از بودجه كه در تاريخ حقوق مالي و ماليه عمومي ايران ارائه شد در ماده يك قانون محاسبات عمومي ايران مصوب تاريخ 21 صفر 1329 هجري قمري است ، كه تعريف بدين شرح را براي بودجه مطرح مي كند :« بودجه دولت ، سندي است كه معاملات دخل و خرج مملكتي براي مدت معيني در ان پيش بيني و تصويب مي گردد . مدت مزبور را سند مالي مي گويند كه عبارت از يك سال شمسي است » .. تعريف دوم قانون بودجه از قانون محاسبات عمومي مصوب اسفند 1312 شمسي است كه از بودجه چنين تعريف ارائه مي دهد : « بودجه لايحه پيش بيني كليه عوايد و مخارج مملكتي است كه براي مدت يك سال شمسي است كه به تصويب مجلس شوراي ملي رسيده است » . ظاهراً تعريف دوم نسبت به تعريف اول در تأكيد به « تصويب مجلس شوراي ملي » فرق دارند ، در حالي كه مفهوم تفاوت چنداني نكرده است . سومين تعريف قانوني در قانون محاسبات عمومي مصوب 15 دي ماه 1349 شمسي است كه بودجه را چنين تعريف مي نمايد : «بودجه كل كشور ، برنامه مالي دولت است كه براي يك سال مالي تهيه، حاوي پيش بيني درآمدها و ساير منابع تأمين اعتبار و برآورد هزينه ها براي انجام عملياتي كه منجر به وصول و هدفهاي دولت مي شود و از سه قسمت تشكيل مي شود : 1- بودجه عمومي دولت كه شامل اجزاء زير است : الف . بودجه عادي براي وزارتخانه ها و مؤسسات دولتي ، اين بودجه شامل اعتباراتي نيز خواهد بود كه مستقيماً مربوط به وظايف يك وزارتخانه يا مؤسسه دولتي نيست و تحت عنوان خاص منظور مي گردد . ب. بودجه عمراني براي اجراي برنامه هاي عمراني 2- بودجه شركتهاي دولتي 3- بودجه مؤسساتي كه تحت عنواني غير از عناوين فوق در بودجه كل كشور منظور مي شود .»           
بر اساس ماده 1 قانون محاسبات عمومي فوق بودجه از چهار مرحله متمايز تشكيل مي شود كه عبارتند از : 1- تهيه و تنظيم 2- تصويب 3- اجراء 4- نظارت .     
1- تهيه و تنظيم بودجه : تهيه و تنظيم بودجه در هر كشور خاص و يا در دوره هاي مختلف تابع بعضي از قوانين و مقررات مي باشد كه بستگي به ساختار حكومت و دستگاههاي اجرايي آن جامعه در دوره مورد نظر دارد . مثلاٌ تا قبل از اصلاح قانون اساسي در ايران ، بعضي در دوره اي كه در سيستم حكومتي ايران ، نخست وزير وجود داشت ، ابلاغ بخشنامه بودجه به وسيله نخست وزير صورت مي گرفت . در حاليكه پس از اصلاح قانون اساسي و حذف پست نخست وزيري ، اين وظيفه به عهده رئيس جمهور مي باشد . در قوانين كشورهاي مختلف ، وظيفه ابلاغ بودجه يا ارائه به مجلس به عهده مقامات مختلف است . در بعضي وظيفه رئيس جمهور ، در بعضي وظيفه نخست وزير و يا در بعضي ديگر از جمله وظايف وزير دارايي و يا غيره است . لذا مختصراً به تهيه و تنظيم و ارائه بودجه در ايران جهت آشنايي با اين مهم اشاره مي كنيم : چنانچه در بالا آمد ، وظيفه ابلاغ بخشنامه بودجه به عهده رئيس جمهوري است كه معمولاً در حوالي نيمه سال جاري اين بخشنامه براي تهيه بودجه سال بعد منتشر مي شود . پس از ابلاغ بخشنامه بودجه ، دستورالعمل ها و پيوست هاي لازم از طريق سازمان برنامه و مديريت كشور تهيه و به دستگاههاي اجرايي ارسال مي گردد . به دنبال ارسال دستورالعمل ها ، سازمان مذكور اقدام به تهيه راههاي توجيهي براي دستگاههاي اجرائي مي نمايد . بدنبال ابلاغ بخشنامه بودجه و ارسال دستورالعملها و راههاي اجرائي آن در هر وزارتخانه ستاد بودجه تشكيل مي شود . سپس دستگاههاي اجرايي مبادرت به تهيه و تنظيم بودجه جاري و عمراني با توجه به نيازهاي ارزي و ريالي مي نمايند . از سوي ديگر تهيه و تنظيم بودجه عمراني دستگاههاي محلي ، بودجه عمراني استانها و همچنين رسيدگي بودجه شركتهاي خصوصي و تهيه بودجه مقذماتي شركتهاي دولتي بوسيله سازمان برنامه و مديريت و سازمانهاي برنامه و مديريت استانها صورت مي گيرد .«پيشنهاد درآمدهاي بودجه عمراني بوسيله وزارت اقتصاد و دارايي و وزارت نفت انجام مي پذيرد» . در مرحله بعد بودجه هاي پيشنهادي به وسيله مديريتهاي سازمان برنامه و مديريت بررسي مي شود . گروه تبصره ها بررسي تبصره هاي پيشنهادي را به عهده مي گيرد و تلفيق بودجه استانها از طريق امور مناطق سازمانها انجام مي شود و بودجه ارزي با توجه به پيشنهادهاي رسيده به وسيله كميسيون تخصصي ارز تهيه و درآمدهاي دولت به وسيله گروه درآمدها جمع بندي مي شود . پس از بررسي و تأئيد نهايي بودجه عمومي از طريق ستاد برنامه در سازمان برنامه و مديريت ، بودجه براي بررسي به هيأت دولت ارسال مي شود . در مرحله نهايي تهيه و تنظيم بودجه ، لايحه بودجه ، به وسيله سازمان برنامه و مديريت تهيه و به وسيله رئيس جمهور به مجلس شوراي اسلامي ، تقديم مي گردد . 
2- تصويب بودجه : بر اساس قانون اساسي ، تصويب بودجه از وظايف و اختيارات مجلس شوراي اسلامي است . اصل پنجاه و دوم قانون اساسي چنين مطرح مي كند (مي شود ) : «بودجه سالانه كل كشور به ترتيبي كه در قانون مقرر مي شود ، از طرف دولت تهيه و براي رسيدگي و تصويب به مجلس شوراي اسلامي تسليم مي گردد .هرگونه تغيير در ارقام بودجه نيز تابع مراتب مقرر در قانون خواهد بود .»پس از تقديم بودجه به وسيله رئيس جمهور به مجلس و طرح در جلسه علني ، لايحه بودجه براي رسيدگي به كميسيون بودجه مجلس ارجاع مي شود . كليه موارد بودجه در اين كميسيون مورد بررسي قرارگرفته و در صورت نياز ، نمايندگان به توضيح از طرف سازمان برنامه و مديريت يا دستگاههاي اجرائي ، افرادي براي پاسخ به سؤالات مأمور مي شوند . پس از تعديل و انجام تغييرات لازم ، لايحه بودجه از طريق مخبر كميسيون در جلسه علني مجلس مطرح شده و گزارش كار كميسيون تقديم مجلس مي شود . پس از سؤال و جواب به وسيله نمايندگان دولت ، كفايت مذاكرات مطرح شده و نسبت به كفايت مذاكرات رأي گيري مي شود . در صورت تأئيد كفايت مذاكرات در جلسه علني مجلس ماده واحده و تبصره ها و همچنين جداول پيوست بودجه به رأي گذاشته مي شود . بودجه پس از تصويب مجلس و با تأئيد شوراي نگهبان ، به وسيله رئيس مجلس به رياست جمهوري ارسال مي گردد . با توجه به قانون اساسي رئيس جمهور موظف به اجراي بودجه مي باشد .
3- اجراي بودجه : رئيس جمهور و قوه مجريه ، مسئول اجراي بودجه مي باشند ، به عبارت ديگر ، اجراي بودجه در صلاحيت و از اختيارات و وظايف قوه مجريه است . پس از ابلاغ قانون بودجه به دولت ، اجراي بودجه به وسيله دولت و دستگاههاي اجرايي فراهم مي شوند . اين اقدامات عبارتند از : ابلاغ بودجه ، مبادله موافقت نامه طرحها و فعاليتها و همچنين تخصيص اعتبار
«ابلاغ بودجه » : تا زماني كه هر قانوني از طريق دولت به دستگاههاي اجرايي ابلاغ نشود ، قابل اجرا نيست . لذا بر اساس قانون بودجه هر يك از دستگاهها به تفكيك اعتبارات جاري و عمراني در قالب هر برنامه به وسيله دولت به آن دستگاه ابلاغ مي گردد . براي دستگاهها اعتبارات جاري بر حسب موارد هزينه و اعتبارات عمراني در قالب هر برنامه به تفكيك هر يك از طرحها ابلاغ مي شود .
«مبادله موافقت نامه طرح ها و فعاليت ها » : تا زماني كه مبادله موافقت نامه بين سازمان برنامه و مديريت و دستگاه اجرايي انجام نشده است ، براي ادامه فعاليتهاي اقتصادي كشور و جلوگيري از عدم توقف كارهاي عمراني ، اعتبارات به صورت علي الحساب پرداخت مي گردد و در مورد اعتبارت جاري معادل يك دوازدهم اعتبار مصوب به طور علي الحساب در اختيار ذيحساب طرف خزانه داري كل قرار داده مي شود . كه پس از مبادله موافقت نامه ها و اعطاي تخصيص اعتبار ، علي الحسابها واريز گرديده و قابل برداشت مي شود . مدت استفاده از سيستم پرداخت به طور علي الحساب را ضوابط مالي و يا تبصره هاي بودجه مشـخص و معين مي كند . «موافقت نامه سندي است مالي كه دستگاه اجرايي تعهد مي نمايد كه شرح عمليات موجود در آن را رعايت نمايد و اگر تغييري ضرورتاً پيش آيد ، مي بايستي موافقت نامه اصلاحي آن مبادله شود» ذيحساب هر سازمان موظف به رعايت و اجراي مفاد مالي موافقت نامه ها خواهد بود ، بصورتي كه :          
الف - اعتبارات جاري از حد اعتبار مصوب هر برنامه و مواد هزينه مصوب تجاوز ننمايد.
ب اعتبارات عمراني هر يك از پروژه ها از حد اعتبارات مصوب هر پروژه تجاوز ننمايد و پرداخت هزينه در حد اعتبار مواد هزينه هر طرح باشد.   
ج هر نوع تعهد مالي ديگر در متن موافقت نامه مبادله شده باشد . كنترل عمليات فني طرحها به عهده دستگاه اجرايي است ، ليكن سازمان برنامه و مديريت مي تواند بر حسب مورد از عمليات عمراني طرحها و پروژه ها بازديد هايي نظارتي داشته باشد و به وسيله عامل تخصيص اعتبار نظارت و كنترل نمايد.         
«تخصيص اعتبار» :         
تخصيص اعتبار از سال 1346 در بودجه ايران مرسوم گرديد و بنا بر ماده 30 قانون برنامه و بودجه مشروعيت قانوني يافت .          
ماده 30 قانون برنامه و بودجه : « كليه اعتبارت جاري و عمراني كه در بودجه عمومي دولت به تصويب مي رسد ، بر اساس گزارشهاي اجرايي بودجه و پيشرفت عمليات در دوره هاي معين شده توسط كميته اي مركب از نمايندگان وزارت دارايي و سازمان برنامه و مديريت تخصيص داده مي شود . نحوه تخصيص اعتبار فوق الذكر و دوره هاي آن به موجب آئين نامه اي خواهد بود كه بنا به پيشنهاد وزارت دارايي و سازمان برنامه و مديريت به تصويب هيئت وزيران مي رسد » . دوره زماني بودجه يك سال است . به عبارت ديگر پيش بيني درآمد و هزينه ها براي يك سال صورت مي گيرد ، ولي اين دريافتها و پرداختها به طور مساوي تقسيم نمي گردد و در ماههاي مختلف سال درامدها و هزينه ها معادل يك دوازدهم بودجه مصوب ساليانه وصول و هزينه نمي شوند ، بلكه اين وصوليها و پرداختها بر حسب مورد متفاوت است . بعضي معتقد هستند كه تخصيص اعتبار يكي از ابزارهاي كنترل و نظارت است و وجود آن ضروري است و تخصيص اعتبار براي ايجاد تعادل بين درامدها و هزينه ها ضرورت دارد ، و تخصيص اعتبار باعث صرفه جويي در هزينه هاي دولت مي شود . عده اي نيز اعتقاد دارند كه تخصيص اعتبار هيچگاه كاربري نداشته و ارزش نظارتي ندارند . چنانچه انجام امور بر مبناي اعتماد به دستگاهها صورت گيرد ، تخصيص اعتبار ضرورتي نخواهد داشت و اصولاً بايد مكانيسمي پيش بيني شود كه بر اساس آن به محض ابلاغ بودجه مصوب اعتبارت دستگاهها نيز تخصيص يافته تلقي شود . بديهي است كه هر اندازه بوروكراسي اداري كاهش يابد به همان نسبت نظارت و كنترل نيز كاهش خواهد يافت كه تصميم گيري درباره آنها بستگي به روش اداره امور كشور دارد و مجلس شوراي اسلامي در اين زمينه اختيار قانوني دارد كه اين پيشنهادات را پذيرفته يا رد نمايد . بر طبق قانون محاسبات عمومي مصوب 15 دي ماه 1349 مراحل تفصيلي اجراي بودجه را از مرحله دريافت وجه تا پرداخت آن به ذينفع و ذيحق به 5 مرحله تقسيم نموده است :        
الف : «تشخيص» : تعيين و انتخاب كالا و خدمات و ساير پرداختها كه تحصيل يا انجام آنها براي نيل به هدفهاي وزارتخانه يا مؤسسه ضروري است . مراجع صلاحيتدار براي تشخيص « در هر وزارتخانه يا مؤسسه دولتي ، ماده 45 قانون محاسبات عمومي به شرح زير تعيين نموده است : ماده 45 تأمين اعتبار به عهده ذيحساب و مسئوليت تشخيص و انجام تعهد و تسجيل به عهده وزير يا رئيس يا كساني است كه از طرف آنان مجاز به اين امور هستند » . ب : «تأمين اعتبار» : « تخصيص تمام يا قسمتي از اعتبار براي هزينه معين» كه تأمين اعتبار به عهده ذيحساب است .        
پ : « تعهد» : الزاماتي بر ذمّه دولت ناشي از 1 . تحويل كالا يا انجام دادن خدمت 2. اجراي قراردادهايي كه با رعايت قوانين و مقررات منعقد مي شود 3. احكام صادر شده از مراجع قانوني و ذيصلاح 4- پيوستن به قراردادهاي بين المللي و عضويت در سازمانها يا مجامع بين المللي با اجازه قانون . بايد توجه داشت ، «تعهد» بر اساس قانون محاسبات عمومي كه از مراحل تفصيلي اجراي بودجه است با «تعهد» از نظر حقوق مدني ايران متفاوت است . از نظر قانون محاسبات عمومي «تعهد» همان پيدا شدن الزام و به وجود آمدن دين است و تا زماني كه دولت ملزم و مديون واقع نشده است كه آن هم با تحويل كالا يا انجام دادن كار و خدمات تحقق مي يابد ، تعهدي برايش وجود ندارد و مكلف به پرداخت وجهي نيست . در حالي كه از نظر حقوق مدني ايران ، تعهد رابطه اي است حقوقي كه به موجب آن يك شخص اعم از شخص حقيقي يا حقوقي در برابر شخص ديگر تسليم مال يا انجام دادن عملي اعم از فعل يا ترك فعل را بر عهده مي گيرد .           
ج : «تسجيل» : تعيين ميزان بدهي قابل پرداخت به موجب اسناد مثبته و به موجب ماده 45 قانون محاسبات عمومي به عهده وزير يا رئيس مؤسسه يا كساني است كه از طرف انان مجاز به اين امور هستند . به عبارت ديگر تسجيل ميزان بدهي دولت كه بايد در وجه شخص حقيقي يا حقوقي از محل اعتبارت بودجه مصوب پرداخت كرد . تسجيل يك نظر يا قضاوت شخصي نيست بلكه اولاً متكي بر اسناد و مدارك مثبته است ، ثانياً انجام تشريفات كه مقررات و قوانين متعدد پيش بيني نموده است .
د: «حواله» : سندي است كه وسيله وزارتخانه يا مؤسسه دولتي براي پرداخت از محل اعتبارات مربوط ، عهده ذيحساب در وجه ذينفع صادر مي شود » . طبق ماده 44 قانون عمومي صدور حواله پس از طي مراحل تشخيص و تأمين اعتبار و تعهد و تسجيل به عمل مي آيد .          
4- نظارت بودجه : از آنجائيكه دولت هر درامدي كه كسب مي كند به صورتي متعلق به منابع موجود در آن جامعه بوده و هزينه هاي او نيز بايد براي مردم و به نفع جامعه صورت گيرد ، قطعاً نظارت بر اجراي بودجه يعني نظارت بر جمع آوري درآمدها و انجام هزينه ها ضرورت دارد . در مورد درآمدها اصول 51 و 53 قانون اساسي چنين مي گويد : «اصل51» : هيچ نوع ماليات وضع نمي شود مگر به موجب قانون . موارد معافيت و بخشودگي و تخفيف مالياتي به موجب قانون مشخص مي شود . «اصل 53» : كليه دريافتهاي دولت در حسابهاي خزانه داري كل متمركز مي شود و همه پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام مي گردد . معمولاً نظارت بر حسن اجراي بودجه در بسياري از كشورها از طرق مختلف صورت مي گيرد ، كه معمولاً به صورتي هر سه قوه ، يعني قواي مجريه ، قضائيه و مقننه در ان دخالت دارند .          
در ايران نيز نظارت بر بودجه از سه طريق زير انجام مي پذيرد : 1- نظارت اداري 2- نظارت قضايي 3- نظارت پارلماني
1- نظارت اداري : منظور نظارتي است كه توسط قوه مجريه و به عبارت ديگر توسط دستگاه اجرايي قبل از خرج يا حين خرج به عمل مي آيد . براي هزينه هاي دستگاه هاي دولتي پس از طي مراحل تشخيص تأمين اعتبار تعهد تسجيل و حواله درخواست وجه صادر مي شود . درخواست وجه توسط ذيحساب از خزانه به عمل مي آيد و اين درخواست خرج در حد تخصيص اعتبار و تخصيص اعتبار در حد مقدار مصوّب مي باشد . سپس وجوه درخواست شده توسط خزانه كارسازي مي شود . اين اعمال تماماً نظارت قبل از خرج محسوب مي شود . ذيحساب در هنگام صدور حواله «چك» در وجه ذينفع ، نظارت خود را اعمال مي كند ، كه اين نظارت حين خرج محسوب مي شود . نظارت بعد از خرج شامل مميزي حسابها توسط سر مميز حساب انجام مي شود كه اين عمل از زمره نظارت اداري است .
2- نظارت قضايي : توسط ديوان محاسبات به عمل مي آيد . در گذشته ديوان محاسبات از واحدهاي تابعه وزارت امور اقتصادي و دارايي بود و گزارش حسابرسي خود را مي بايستي به وزير دارايي ارسال نمايد ، ليكن بنا بر اصل 54 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران « ديوان محاسبات كشور مستقيماً زير نظر مجلس شوراي اسلامي مي باشد . سازمان و اداره امور آن در تهران و مراكز استانها به موجب قانون تعيين خواهد شد ». بر طبق اصل 55 قانون اساسي ديوان محاسبات به كليه حسابهاي وزارتخانه ها ، مؤسسات شركتهاي دولتي و ساير دستگاههايي كه به نحوي از انحاء از بودجه كل كشور استفاده مي كنند به ترتيبي كه قانون مقرر مي دارد ، رسيدگي و حسابرسي مي نمايد كه هيچ هزينه اي از اعتبارات مصوب تجاوز نكرده و هر وجهي در محل خود به مصرف رسيده باشد . ديوان محاسبات ،حسابها و اسناد و مدارك مربوطه را برابر قانون جمع اوري و گزارش تفريق بودجه هر سال را به انضمام نظرات خود به مجلس شوراي اسلامي تسليم مي نمايند . اين گزارش بايد در دسترسي عموم گذاشته شود .
3- نظارت پارلماني : بديهي است كه قانون گذار خود را محق و موظف به نظارت و كنترل بودجه مصوب خود مي داند ، اين نظارت را در جريان اجراي بودجه و همچنين پس از خاتمه سال مالي اجراء مي نمايد .          
نظارت پارلماني در ضمن سال مالي : در ايران طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و آئين نامه هاي مجلس شوراي اسلامي نمايندگان ملت حق دارند بر اداره امور دستگاههاي دولتي و چگونگي پرداختهاي دولت و استفاده از وجوه بيت المال دائماً نظارت نمايند و در صورت كشف تخلفات از قوانين و مقررات از مسئولين دولتي طبق اصل 88 و 89 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران سؤال يا استيضاح نمايند . «اصل88» - در هر مورد نماينده اي از وزير مسئول درباره يكي از وظايف سؤال كند ، آن وزير موظف است در مجلس حاضر شود ، به سؤال جواب دهد و اين جواب نبايد بيش از ده روز به تأخير افتد ، مگر با عذر موجه به تشخيص مجلس شوراي اسلامي .«اصل 89» : نمايندكان مجلس مي توانند در مواردي كه لازم مي دانند ، هيئت وزيران يا هر يك از وزراء را استيضاح كنند . استيضاح وقتي قابل طرح در مجلس است كه با امضاء حداقل ده نفر از نمايندگان به مجلس تقديم شود . هيئت وزيران يا وزير مورد استيضاح بايد ظرف مدت 10 روز پس از طرح آن در مجلس حاضر شود و به آن پاسخ گويد و از مجلس رأي اعتماد بخواهد . در صورت عدم حضور هيئت وزيران يا وزير براي پاسخ نمايندگان مزبور درباره استيضاح خود ، توضيحات لازم مي دهند و در صورتي كه مجلس مقتضي بداند اعلام رأي عدم اعتماد خواهد كرد .اگر مجلس رأي اعتماد ندارد ، هيئت وزيران يا وزير مورد استيضاح عزل مي شود . در هر دو صورت وزراي مورد استيضاح نمي توانند در هيئت وزيراني كه بلافاصله بعد از آن تشكيل مي شود ، عضويت پيدا كنند .        
- نظارت پارلماني پس از پايان سال مالي : نظارت پارلماني در پايان سال مالي از طريق رسيدگي و تصويب لايحه تفريغ بودجه اعمال مي گردد . ديوان محاسبات رابط بين دولت (قوه مجريه) و پارلمان (قوه مقننه) در مورد لايحه تفريغ بودجه است . بنا بر اصل 55 قانون اساسي : ديوان محاسبات به كليه حسابهاي وزارتخانه ها ، مؤسسات ، شركتهاي دولتي و ساير دستگاههايي كه به نحوي از انحاء از بودجه كل كشور استفاده مي كنند به ترتيبي كه قانون مقرر مي دارد ، رسيدگي يا حسابرسي مي نمايند كه هيچ هزينه اي از اعتبارت مصوب تجاوز نكرده و هر وجهي در محل خود به مصرف رسيده باشد . با توجه به اصل فوق ديوان محاسبات حسابها و اسناد و مدارك لازم و مربوط را بر اساس قانون جمع اوري نموده ، بر اساس آن گزارش تفريغ بودجه هر سال را به همراه كليه مواردي كه با توجه به نظارت خود تهيه نموده است به مجلس شوراي اسلامي تسليم مي كند . اين گزارش بايد در اختيار و در دسترس عموم باشد .           
اصول بودجه : معمولاً در مباحث بودجه يك فصل مجزا به اصول بودجه اختصاص مي يابد . ولي نقطه نظرات صاحب نظران در اين مورد با يكديگر تفاوت دارند . ولي اين تفاوت نظر كلي نبوده و در بعضي از اين اصول يك توافق نظر ضمني وجود دارد . با توجه به تفاوتي كه در ساختار دولت ، اختيارات دولت و نوع حكومت در بين جوامع مختلف وجود دارد و همچنين پويايي وظايف و اختيارات دولتي در طول زمان ، اين تفاوت ها قابل توجيه مي باشند . معمولاً اطلاق واژه « اصل » بدان گونه از قواعد و مقررات صورت مي گيرد كه چه از نظر مكان و چه از نظر زمان غير قابل تغيير باشند . در حاليكه نبايد دلايل بالا آنچه كه به صورت متعارف اصول بودجه خوانده مي شوند تحت شرايط متفاوت تغيير كرده و يا به راحتي و بدون ايجاد مسأله اي از سوي دولتي ناديده گرفته شوند . در نتيجه استفاده از كلمه «اصل» براي بيان قواعد و ضوابط بودجه شايد چندان مناسب نباشد . به هر حال از آنجا كه استفاده از اين واژه در عمده كتابهاي ماليه متداول است در اينجا نيز ما به تبعيت براي بيان و معرفي قواعد ، مقررات و ضوابط مفيد در تهيه و تنظيم بودجه از واژه «اصل» استفاده مي كنيم .
1- « اصل سالانه بودن بودجه » : در عمده تعاريف از بودجه اشاره شده است كه بودجه يك «پيش گويي» است . از انجا كه زمان در پيش گويي يك عامل عمده است ، براي بودجه نيز زمان يك «اصل» محسوب مي شود . اما چه مدت از زمان در بودجه مورد پيش گويي قرار مي گيرد ؟ الزاماً مدت زمان بودجه نمي تواند اصل باشد . به هر حال به صورت قاعده و عمدتاً بودجه براي يك سال تهيه مي شود كه با توجه به سال قانوني در ايران عرفاً يك سال شمسي است . به اين صورت كه خط مشي ها ، سياستها ، برنامه ها ، عمليات ، درآمدها و هزينه ها و بالاخره كليه محتويات بودجه براي يك سال شمسي پيش گويي مي گردد . از آنجائيكه تهيه و تنظيم بودجه كاري دشوار و زمان بر است و گاه بيش از نيمي از سال را به خود اختصاص مي دهد ، گاه از طرف بعضي از صاحب نظران پيشنهاد شده است كه بودجه براي زماني طولاني تر از يكسال تهيه و تنظيم شود. در بسياري از كشورها علاوه بر بودجه سالانه يك برنامه يا تنظيم بودجه چند ساله نيز صورت مي گيرد . معروفترين اين نوع از بودجه هاي برنامه اي ، برنامه پنج ساله است .          
2- « اصل تعادل بودجه» : شايد بتوان گفت كه اين اصل متأثر از ديدگاه كلاسيكها از دولت است كه از نظر آنها دولت خوب آن است كه حداقل درآمد را داشته و حداقل هزينه را انجام دهد ، و در امور اقتصادي دخالت نكند . در نتيجه استفاده از ابزار اقتصادي مثل سياست كسر بودجه مورد قبول نبوده و بودجه متعادل يك اصل تلقي مي شده است . چنانچه دقتي كه در دوره جنگهاي انگليس و فرانسه با ناپلئون در سالهاي 1815 و 1816 دولت انگليس با كسر بودجه مواجه شد ، ديويد ريكارد و اقتصاددانان معروف كلاسيك انگليسي آن را يك فاجعه و مضر به حال سلامت اقتصاد خواندند . امروز تقريباً بسيار نادر اتفاق مي افتد كه دولتي يك بودجه متعادل را اجراء نمايد . معمولاً دولتها از نظر حسابداري براي حفظ تراز درامدها و هزينه ها در شرايطي كه با كسر بودجه مواجه هستند . (اين مورد غالب موارد از عدم تعادل بودجه است ) . قرضه دولت از مردم يا بانك مركزي را منظور مي نمايند و عمدتاً از سياست كسر بودجه براي ايجاد رشد اقتصادي استفاده مي كنند . در بسياري از نوشته هاي صاحب نظران ، بودجه متأثر از اصل تعادل بودجه ، اصل ديگري تحت عنوان «اصل تقدم درآمدها بر هزينه» مطرح مي نمايند . به اين مفهوم كه ابتدا درامدها بايد مشخص شود و محاسبه گردند ، سپس بر اساس پيشگويي درامد ، هزينه را پيش گويي نمايند تا از حد درامد تجاوز ننموده و تعادل بودجه به هم نخورد .
3- «اصل وحدت بودجه» : بر اساس اين اصل تمام برنامه ها ، فعاليتها و طرحهاي دولت ، همچنين تمام درآمدها و هزينه ها و در نتيجه «بودجه» تمام دستگاهها ، سازمانهاي دولتي بايد در يك جا نوشته شود و براي رسيدگي و تصويب ارائه گردد . طرفداران اين اصل چنين اظهار مي نمايند كه : اگر اصل وحدت بودجه رعايت نشود و در نتيجه هر دستگاه و سازمان براي خود بودجه اي داشته باشد و با دولت براي هر دسته از كارهاي گوناگون بودجه اي جداگانه و در زمانهاي مختلف تهيه نمايد ، هماهنگي و تقارن منطقي زماني و مكاني بين عمليات بخشهاي متفاوت دولتي از ميان خواهد رفت ، و پرهيز و جلوگيري از دوباره كاريها دشوار مي شود . از طرف ديگر اگر قرار باشد كه بودجه در بخشها و تيكه هاي مختلف و در زمانهاي متفاوت به مجلس ارائه شود ، امكان رسيدگي و تجزيه و تحليل بودجه كل كشور از پارلمان سلب مي گردد . با وجود تأكيدهاي فوق در بعضي از كشورها براي دوره زماني طولاني اين اصل رعايت نمي شده است مثل ايالت متحده امريكا قبل از سال 1969 يا انگلستان قبل از اوايل قرن نوزدهم و در بعضي از جوامع گاه گاه اين اصل زير پا گذاشته شده است ، مثل متمم بودحه كه در بعضي از سالها پس از ارائه بودجه به دلايل مختلف مثل وقوع هزينه ها يا درامدهاي اتفاقي پيش گويي نشده ، تهيه و به مجلس ارائه مي شود . به هر حال وحدت بودجه امكان كنترل و تجزيه و تحليل پارلمان را بر عمليات مالي دولت افزايش مي دهد .
4- « اصل كامليت يا جامعيت بودجه» : در اين اصل به موازات اصل وحدت بودجه ، توصيه مي شود تمام درامدها و هزينه هاي دولت به هر شكل و صورتي كه هست اعم از بودجه جاري و عمراني و يا سرمايه گذاري ثابت به وسيله وزارتخانه ها ، مؤسسات دولتي ، شركتهاي دولتي ، نهادهاي انقلابي ، يعني دستگاههايي كه به نحوي از انحاء از بودجه دولت منتفع مي گردند ، در سند بودجه جمع آوري و به صورت ناخالص به مجلس تقديم گردد . ناخالص بودن بودجه به اين معني است كه بايد ، ارقام منظور در بودجه بدون آنكه درامدها از هزينه ها تهاتر گردند در سند بودجه درج گردد . به اين صورت اگر يك دستگاه دولتي درامدهايي دارد بايد اين درآمد را كلاً به خزانه واريز و مجدداً هزينه هاي خود را در بودجه درخواست نمايد ، نبايد حتي هزينه مربوط به وصول آن درامد را از محل آن درآمد ، محاسبه و مانده آن را به خزانه واريز نمايد. ماده 24 قانون محاسبات عمومي مصوب 1312 اصل جامعيت بودجه را چنين تعريف كرده است : « كليه عوايد دولت بايد بوسيله متصديان مربوط مستقيماً به خزانه تحويل شود و كليه مخارج در حدود قوانين و نظام نامه هاي مربوط و مقررات راجع به هر نوع خرجي به موجب حواله و نظارت مستقيم وزارت ماليه و به وسيله خزانه دولت پرداخت شود » . . ماده 33 قانون محاسبات عمومي ايران مصوب 15 دي ماه 1349 اصل جامعيت را چنين تعريف كرده است : « وجوهي كه از محل درآمدها و ساير منابع تأمين اعتبار منظور در بودجه عمومي دولت وصول مي شود و همچنين درامدهاي شركتهاي دولتي به استثناي بانكها و مؤسسات اعتباري و شركتهاي سهامي بيمه ايران بايد به حسابهاي خزانه كه در بانك مركزي ايران افتتاح مي گردد ، تحويل شود . خزانه مكلف است ترتيب لازم را بدهد كه شركتهاي دولتي بدون هيچگونه قيد و شرط از وجوه خود استفاده نمايند . 
«تبصره» : تشخيص مؤسسات اعتباري با شوراي پول و اعتبار خواهد بود . قانون اساسي در اصل 53 چنين به اصل جامعيت اشاره مي كند : كليه دريافتهاي دولت در حسابهاي خزانه داري كل متمركز مي شود و همه پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام مي گيرد .
5- « اصل شامليت يا تفصيل بودجه» : بر اساس اين اصل دولت بايد بودجه را به صورت مشروح و با جزئيات آن تهيه و تنظيم و به مجلس پيشنهاد نمايد . به اين صورت كه بايد بودجه دستگاهها و سازمانهاي مختلف به تفصيل و تفكيك درآمد و هزينه طبقه بندي شده و در قالب برنامه ها و طرحها به صورت استاني و ملي در لايحه منعكس شوند . اصل فوق بايد طوري رعايت شود كه امكان بررسي جزئيات مربوطه را به نمايندگان مردم بدهد . در واقع عدم رعايت اصل شامليت يا تفصيل بودجه ، امكان تجزيه و تحليل پارلمان و تشخيص ضرورت اقلام بودجه را منتفي مي نمايد . بودجه تفصيلي در ايران براي اولين بار در سال 1344 و به وسيله سازمان برنامه و بودجه تهيه و به صورت يك كتاب به مجلس ارائه شد .      
6- « اصل تخصيص بودجه» : دولت بايد موظف باشد كه در عمل مطابق آنچه كه در بودجه تعيين و اجازه داده شده است هزينه نمايد . نبايد بودجه تخصيص پيدا كرده براي يك امر را خرج موضوع ديگري نمايد ، چون در اين صورت نتيجه مورد نظر از اصل شامليت و كامليت بودجه حاصل نخواهد شد . بر اساس اصل تخصيص ، تمام ارقام منظور در بودجه بايد به همان وضع و ترتيبي كه در بودجه تعيين و اجازه داده شده است ، وصول يا مصرف شود . طبق اين اصل هر رقم اعتباري كه براي هزينه اي در بودجه پيش گويي شده است ، تنها براي همان هزينه قابل مصرف است و نبايد آن را براي منظور ديگري خرج كرد . از طرف ديگر از آنجائيكه بودجه بر اساس يك برآورد و پيش گويي تهيه و تنظيم مي شود و شرايط اقتصادي ، سياسي و اجتماعي جامعه يك امر پويا هستند ، ممكن است پس از تصويب بودجه بعضي از تغييرات در اوضاع اقتصادي ، اجتماعي و يا سياسي جامعه ايجاب نمايد كه محل درآمدها و يا هزينه ها تغيير نمايد . همچنين باز هم به دليل اينكه بودجه يك برآورد و پيشگويي است و اوضاع اقتصادي در حال تحول امكان دارد كه بودجه پيش گويي شده از سوي يك مدير دولتي درست و دقيق نباشد و در عمل با مشكل بودجه مواجه شود . با توجه به نكات فوق به نظر مي رسد كه يك انعطاف در بودجه لازم به نظر مي رسد ، در حالي كه انعطاف در بودجه مخالف اصل تخصيص بودجه عمل مي نمايد . ضرورت هاي ناشي از پويايي جامعه حتي به طرفداران محكم اصل تخصيص نشان داده است كه بودجه بايد در حدي انعطاف پذير باشد . فرض كنيد كه در بودجه پيش بيني شده است كه براي ايجاد يك درمانگاه دولتي تعدادي پزشك ، پرستار ، و وسايل پزشكي فراهم شود و بودجه به صورت جزء به جزء منظور شده باشد . اگر پزشكهاي مورد نظر به اندازه كافي حاضر به همكاري نبودند ، چه بايد كرد ؟ آيا مي توان بودجه مربوط به استخدام پزشك را صرف خريد ابزار پزشكي نمود يا به جاي آن پرستار بيشتري استخدام كرد ؟ مشكل انعطاف ناپذيري بودجه در مورد فعاليتهاي اقتصادي دولت محدوديت بيشتري را ايجاد مي كند . فرض كنيد كه بنگاه توليد دولتي بودجه لازم را براي خريد انواع نهاده هاي توليدي پيشگويي كرده باشد ، از انجائيكه بين زمان پيشگويي بودجه و انجام هزينه ها فاصله زماني نسبتاً طولاني وجود دارد ، ممكن است قيمت بعضي از نهاده ها تغيير نمايد و با توجه به قيمت جديد امكان اجراي برنامه توليد به صورت بهينه نباشد . ايا مدير بنگاه نبايد با جانشين كردن عوامل توليد ارزان تر بتواند با يك برنامه بهينه در توليد اقدام به فعاليت اقتصادي مورد نظر كند ؟ نتيجتاً همان قدر كه تخصيص در بودجه مي تواند يك اصل مهم باشد ، انعطاف پذيري نيز به عنوان يك اصل با اهميت تلقي مي شود . امروزه به خصوص در انجام هزينه هاي عمراني و برنامه هاي اقتصادي توليدي دولت تا حد قابل ملاحظه اي بودجه مربوطه از انعطاف لازم برخوردار است

هفت‌سین

هفت‌سین سفره‌ای است که ایرانیان هنگام نوروز می‌آرایند. این سفره ممکن است روی زمین یا روی میز گذاشته شود. اعضای خانواده معمولاً لحظهٔ تحویل سال را در کنار سفرهٔ هفت‌سین می‌گذرانند. بعضی سفره را در مدت سیزده روز نوروز نگه می‌دارند و در پایان این دوره، در روز سیزده نوروز، سبزه را به آب می‌دهند.

سفرهٔ هفت‌سین منحصر به نوروز نیست و بعضی این سفره یا مشابهش را برای مراسم ازدواج یا شب چله تهیه می‌کنند.

به گفتهٔ دانشنامهٔ ایرانیکا، ملت‌های دیگری که با ایرانیان فرهنگ و سنت‌های مشترک دارند (مانند افغانان، تاجیکان، و ارمنیان) این سفره را حاضر نمی‌کنند و این سفره حتی بین کردها و زرتشتیان (که هر دو معمولاً از حافظان سنت‌های باستانی ایرانی بوده‌اند) نیز معمول نبوده است، هر چند اخیراً سفرهٔ هفت‌سین در میان زرتشتیان شهرنشین معمول شده است.

سین‌ها

در سفرهٔ هفت سین معمولاً هفت جزء یا بیشتر که با حرف سین آغاز می‌شوند قرار می‌گیرد که معمولاً از مجموعهٔ زیر انتخاب می‌شوند: سیر، سیب، سبزه، سنجد، سرکه، سمنو، سماق، سنبل، سکه، سپند، سپستان، سوهان، سوسن، سرمه، سنگک، سبزی، سیاهدانه. از این سین‌ها (و نیز اجزاء دیگر این سفره) معمولاً به نماد مفاهیمی چون نوزایی، باروری، فراوانی، ثروت، و مانند آنها یاد می‌شود. بعضی نیز این اجزاء را به خدایان ایران باستان، بالاخص آناهیتا و سپندارمذ، ایزدبانوهای آب و خاک، نسبت می‌دهند.

سبزه از اجزای اصلی سفره شمرده می‌شود و معمولاً از گندم، یونجه، یا عدسِ سبزشده است که ممکن است بر کوزه سبز کنند. از دیگر اجزای خاص‌تر این سفره می‌توان از سمنو و سنبل نام برد که در مواقع دیگر سال کمتر حضور دارند.

سایر اجزاء

مرسوم است اجزاء دیگری هم در سفره چیده می‌شود. این اجزا ممکن است برای زینت یا کامل کردن مجموعه باشند. از جملهٔ این اجزاء می‌توان از آینه، کتاب (کتاب مقدس یا مجموعهٔ اشعار از قبیل دیوان حافظ و شاهنامهٔ فردوسیشمعدان (در بعضی سنت‌ها تعداد شمع‌ها به تعداد فرزندان خانواده است)، تخم مرغ رنگی، میوه، گل، شیرینی، آجیل، نان، شیر، ماست، پنیر، گلاب، عسل، شکر، تنگ یا کاسهٔ آب (معمولاً حاوی برگ یا ماهی یا انار یا ترنج یا سایر مرکبات)، بیدمشک، بادبزن و سبزی خوردن نام برد.

آینه و کتاب در کنار آن هم از اجزائی است که در بسیاری از سفره‌های هفت سینی چیده می‌شود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره می‌گذارند. یا به امید ازدیاد ثروت، سکه را بر آینه می‌گذارند.

پیشینه

بنا بر اطلاعات دانشنامهٔ ایرانیکا تاریخچهٔ این رسم مبهم است و «هفت‌ سین» احتمالاً رسم بسیار جدیدی است.

در یک دوبیتی نسبتا متأخر آن را باقی مانده از زمان کیانیان به صورت هفت شین دانسته («روز نوروز در زمان کیان/می‌نهادند مردم ایران/شهد و شیر و شراب و شکر ناب/شمع و شمشاد و شایه اندر خوان»). ایدهٔ «هفت شین» توسط بعضی ایرانیان پشتیبانی می‌شود که از جمله می‌گویند شراب به دلیل باورهای اسلامی‌تر، جایش را به سرکه داده است و هفت شین به هفت سین تبدیل شده است. این نظریه به دلیل این که نام اجزا را به عربی می‌آورد و از اجزای ویژه‌ای چون سمنو نام نمی‌برد رد شده است. در بعضی ریشه‌یابی‌های دیگر، هفت سین را به هفت «سینی» ربط داده‌اند، یا اصلش را «هفت میم» دانسته‌اند، یا آن را از ریشهٔ «هفت‌چین» به معنی هفت چیدنی نامیده‌اند.

ولی جدا از یک مورد اشارهٔ تنها به این سفره در منبعی منتسب به دورهٔ صفوی، از هفت‌سین حتی در نوشته‌های مورخین و سیاحان قرن نوزدهم میلادی هم اثر چندانی نیست. تنها هاینریش بروگش که در ۱۸۶۰ میلادی از تهران بازدید کرده است، می‌نویسد که ایرانیان برای نوروز گلهایی می‌کاشتند که نامشان با سین آغاز می‌شده است.

اما از طرف دیگر، اگر عناصر دیگر سفره را هم در نظر بگیریم، می‌توان آسان‌تر سفرهٔ نوروزی را (منهای «هفت»ش و «سین»ش) به سنت‌ها و باورهای ایرانی متصل کرد. امشاسپندان و نمادهایشان در این سفره حضور دارند (شیر به نشانهٔ وهومن، سپند و بیدمشک به نشانهٔ سپندارمذ، ظرف آب و سمنو به نشانهٔ آناهیتا، و ...). مثلاً سمنو را که تقویت کنندهٔ قوای جنسی شمرده می‌شده تنها به این دلیل نباید نشانهٔ آناهیتا دانست، بلکه می‌توان به این نکات نیز توجه کرد که در مراسم آیینی تهیهٔ سمنوی نوروزی، فقط زنان باید حضور داشته باشند و مردان راهی به آن ندارند. یا این که در تغییرات جدیدتر آیین سمنوپزان، سمنو به فاطمهٔ زهرا تقدیم می‌شود که نه تنها جایگزین ایزدبانوهای زن در آیین‌های شیعی است، بلکه حتی در نام («زهرا») به سیارهٔ ناهید که نماد دیگری از آناهیتاست اشاره دارد.

دیگر این که در آیین نوروزی ساسانیان، عدد «هفت» اهمیت داشته است. مثلاً در کتاب المحاسن و الاضداد (به عربی، منسوب به جاحظ)، آمده است که ساسانیان در نوروز هفت دانه را بر هفت ستون می‌کاشتند یا نانی می‌پختند از هفت غلهٔ مختلف. ولی «هفت سین» را پدیدهٔ پیوسته‌ای بازمانده از دوران پیش از اسلام دانستن، در حالی که اشاره‌ای به آن در دوران اسلامی (چه در میان فارس‌ها و مسلمانان و چه در میان کردها و زرتشتیان) تا قرن بیستم میلادی باقی نیست، ادعایی بی‌مدرک است.

در مجموع، هر چند عناصر سفرهٔ نوروزی باستانی و معنادار هستند و ریشه در سنت‌های ایرانی دارند، مشخصاً ایدهٔ «هفت» جزء آغازشونده با «سین» جدید است و احتمالاً در قرن بیستم میلادی به کمک رسانه‌های جمعی پا گرفته و فراگیر شده است.

هماهنگي و ارتباط در بدن

بدن ما و هريك از جانداران از سلولهاي مختلفي ساخته شده است كه هر يك از آنها وظيفه خاصي را بر عهده دارد براي اينكه هر يك از سلول ها و اندام ها بتوانند وظايف خود را بخوبي انجام دهند به بخشي نياز دارند كه هماهنگي، كنترل و تنظيم اين فعاليت ها را عهده دار باشد. بنابراين براي اينكه كاري به طور هماهنگ در بدن انجام شود وجود سه شرط لازم است:

1) قسمت يا قسمت هايي از بدن نقش هماهنگ كننده را ايفا كند.

2) از قسمت هاي مختلف بدن يا محيط، اطلاعاتي به قسمت هماهنگ كننده برسد.

3) از قسمت هماهنگ كننده اطلاعاتي به قسمت هاي ديگر بدن جاندار منتقل شود.

بنابر اين در دستگاه عصبي سه بخش احساس كردن، تصميم گيري و عمل كردن به طور هماهنگ انجام مي شود. بدن ما گيرنده هايي دارد که توسط محركهايي مانند نور، بو، مزه، صدا، لمس پيامهايي رادريافت مي كند و اين گيرنده ها پيامهاي دريافتي را به مركز عصبي مي فرستند.

 در اين مراكز پس از تصميم گيري و تنظيم پاسخ پيام ها به سلول هاي عمل كننده فرستاده مي شود.

 مثلا: هنگام جويدن لقمه غذا و بلع آن وقايع زير اتفاق مي افتد پس از قرار گرفتن لقمه غذا در دهان، آرواره ها و زبان حركات منظمي انجام مي دهند، حركات منظم زبان و ماهيچه هاي حلق غذا را به انتهاي حلق برده و ترشحات غدد بزاقي و شيره معده افزايش مي يابد گيرنده هاي چشايي و مكانيكي وجود غذا را در دهان حس مي كنند و پيام آن را به مركز عصبي(مغز) مي رسانند و دستورات لازم براي مراكز عضله اي لوله گوارش و غده هاي گوارشي ارسال مي كنند

تصميم گيري (پردازش اطلاعات)

نورون:

همه ي مراكز حسي و حركتي از سلول هايي ساخته شده اند كه به آنها نورون مي گويند. بنابراين نام سلول عصبي نورون است.

نورون ها از نظر شكل, اندازه و ساختمان با يكديگر متفاوتند اما همه آنها داراي جسم سلولي، دندريت و آكسون هستند

 آكسون (axon)  و دندريت (dendrite) رشته ها يا دنباله هاي سيتوپلاسمي هستند كه از جسم سلولي خارج مي شوند. انشعابات دندريت ها زياد اما آكسون ها رشته منفرد هستند كه گاهي در طول خود انشعابات متعدد دارند.

دندريت ها گيرنده ي نورون ها هستند و اطلاعات يا پيام ها را دريافت مي كنند و به جسم سلولي مي آورند . آكسون ها پيام عصبي را از جسم سلولي به بيرون انتقال مي دهند.

نورون ها بر اساس كارشان به سه دسته حسي، حركتي و رابط تقسيم بندي مي شوند و از نظر كار به سه دسته يك قطبي، دو قطبي و چند قطبي دسته بندي مي شوند.

نورون ها در تحريك پذيري و هدايت و انتقال عصبي اهميت دارند.

منظور از تحريك پذيري يك نورون، حساسيت دندريت هاي آن به محرك هاي مختلف است. و اثر اين ويژگي است كه در نورون, پيام يا جريان عصبي به وجود مي آيد. در اين حالت وقتي پيام به وجود مي آيد كه محرك نورن را به آستانه ي تحريك برساند.